نوشتاری که پیشرو دارید، به بررسی لغت تاریخ و برخورد دورانی با آن پرداخته است و بیان میکند که نمیدانیم این کلمه غیرقرآنی از چه زبانی به منابع اسلامی وارد شده که تاکنون «تعریف» جامعی درباره آن ارائه نشده است.
مقاله ضمن عرضه نگاه مورخان صدر اسلام به مبحث « تاریخ»، یادآوری میکند که تا میانه قرن نوزدهم، تاریخ را عامل تحرک جوامع نخواندهاند و فقط در دو قرن اخیر است که مقولههایی مانند: «فلسفهتاریخ»، «علم تاریخ»، «تاریخ طبقاتی» و... بهعنوان ابزاری برای توجیه مکتبهای سیاسی و به ویژه سوسیالیسم عرضه شده است. نویسنده با طرح نمونههایی از برخورد جدید مورخان بزرگ غرب با موضوع تاریخ و پیدایی دوران «تاریخیگری»، سرانجام به اشارات تاریخی قرآن توجه میدهد و نتیجه میگیرد که بطلان تزهای جدید تاریخی در دوران ما و ناکامی تجربههای غیر الاهی بشر در سراسر زمین و در تمام دورانها به اثبات رسیده، بهگونهایکه تنها مسیر بازمانده به سوی همزیستی و سلامت جوامع انسانی، بازگشت به آموزههای دینی است.
بررسی پیشینه تاریخی و نخستین زمینههای سیاسی ـ اجتماعیِ شکلگیری فرقههای اسلامی درقرن نخست هجری، موضوع این پژوهش است. نویسنده در بررسی و گزارش مستند خود از زمینههای قبلیِ فرقهگرایی و دستهبندیهای کلامی قرن نخست، ابتدا به بررسی برخی ویژگیهای فکری اصحاب پیامبر(صلیالله علیه و آله و سلّم) و میزان اهتمام آنان به مباحث عقیدتی و چگونگی فهم آنان از معارف و تعالیم قرآنی پرداخته و به دنبال آن، اختلافهای فکری صحابه در دوران بعد از پیامبر(صلیالله علیه و آله و سلّم) و مهمترین حوادث سیاسی ـ مذهبی عصر صحابه و تابعان را گزارش میکند. ظهور اندیشههای کلامی و آغاز شکلگیری فرقههای اسلامی، از جمله مباحث بعدی است که نویسنده به گونهای گذرا به آن اشارهکرده است .
محققان جدید، هنگام بحث درباره تجار بومی ایرانِ عصر صفوی عمدتاً حوزه بحث را به ارامنه منحصر و محدود میکنند، حال آن که آنها به هیچ وجه تنها تاجران بومی نبودند که به معاملات مالی وتجاری اشتغال داشتند.این مقاله, ارامنه را همراه با سایر گروههای تجارت پیشه، همانند یهودیان، بانیان ]تجار هندی[ و مسلمانان که درتجارت بومی ایران فعال بودند، از سه منظر متفاوت بررسی میکند. بخش اول، مروری است بر انواع فعالیتهای این گروهها، شناخت آنها و اینکه یهودیان علاوه بر بانک داری در تجارت کالا به نقاط دوردست نیز فعال بودند. مسلمانان در کار حمل و نقل، نقشی اساسی ایفا کرده و همچنین برای تجار خارجی که در ایران مشغول فعالیت بودند، اعتبار فراهم میکردند. بخش دوم، به موضوعی میپردازد که توجه زیادی را در مطالعات مغولشناسی ]تیموریان یا گورکانیان هند[ به خود معطوف داشته، اما در متون دوره صفوی از آن غفلت شده است و آن عبارت است از موقعیت تجار در جامعه، بهویژه رابطه آنها با حکومت.
آیا تجار جزء لاینفک حکومت بودند یا اینکه طبقهای مستقل به حساب میآمدند که علایق و منافع متفاوتی از نخبگان سیاسی داشتند؟ بخش سوم با بررسی طرز تلقی حکومت از تجار و خودآگاهی گروهیِ خود آنان، این موضوع را بیشتر موشکافی میکند. دولت صفوی مراقب تجارت و فواید حاصله از آن بود، اما بین سیاست و تجارت هیچگونه منافع اساسی مشترکی وجود نداشت. بازرگانان به نوبه خود به عالیترین سطح ثروت و موقعیت دست مییافتند، اما هنوز قدرت را در دست نداشتند. گرچه آنها از سوی مقامات محلی اذیت و آزار میشدند، ولی اغلب ترجیح میدادند در مقابل کسانی که آنها را تخطئه میکردند سرسختانه مقاومت کنند.
چرا کوفیان با امام على، امام حسن و امام حسین علیهمالسلام بىوفایى کرده و پیمان شکستند؟ چه شرایطى برکوفه حاکم بود که موجب این رفتارها شد؟ آیا کوفیان مردمانى با ویژگىهاى منحصر به فرد بودند؟ آیا آنها منافق بودند؟
شنیدهها حکایت از آن دارد که آنان مردمانى بىایمان، بدذات، دورو و دشمن اهلبیت علیهمالسلام بودند. البته برخى پژوهشگران، آنان را از این امور تبرئه مىکنند و بر این باورند که شرایطى بهوجود آمد که آنان قدرت عمل به پیمان خود را نداشتند و عموم مردم وقتى در موقعیت مشابه قرار مىگیرند به همین صورت رفتار مىکنند.
اختلاف نظرها سبب شد تا با تحقیق کتابخانهاى در جستوجوى شناخت جامعه کوفه در عصر امام حسین علیهالسلام باشیم.