این مقاله در پی آن است که تعلق دیرینه و تاریخی خلیج فارس به سرزمین ایران و پیوستگی آن را با فرهنگ و تمدن ایرانی با استفاده از مستندات باستان شناسی و معرفی آثار تاریخی بیان نماید. در این راستا پنج اثر تاریخی مربوط به دوران ایران باستان که به ترتیب در جزیره خارک به عنوان بزرگترین جزایر شمالی خلیج فارس، بندر تاریخی صیراف، حاشیه شهر برازجان و گوردختر در شمال سواحل خلیج فارس قرار دارند، با استفاده از گزارش های باستان شناسی دکتر سرفراز معرفی و بررسی می شوند. سپس با مقایسه ویژگی های این آثار با سایر آثار تاریخی و فرهنگی تمدن ایران و روشن نمودن تعلق آنها به تاریخ ایران زمین، پارسی بودن خلیج فارس بر اساس شواهد گویای حقیقی و بدون استفاده از متون و روایات تاریخی اثبات می گردد.مقاله حاضر در وسعتی و محدوده ای به نام استان بوشهر یا پارس جنوبی بر اساس آثار و شواهد به دست آمده و بازیافته های باستان شناسی کهن ترین آثار و نشانه های استقرار و استفاده از این ساحل را که به خلیج فارس شهرت جهانی دارد، معرفی می نماید.
موضوع پژوهش، بررسی سه جنبه از جنبش تاریخ نگاری مصر در قرن نوزدهم است. در وهله اول، مراحل متوالی این جنبش ردیابی و گرایش های مختلف آن خاطر نشان شده است. سپس تصویری روشن از موضوعات مختلفی که موضوع تحقیق مورخان مصری در این قرن بوده ارائه و پیش زمینه های فرهنگی اثرگذار بر روش تحقیق آنها برشمرده شده و در پایان به اهداف این جنبش و تاثیرات آن بر جامعه مصری پرداخته شده است.
اقوام هند و ایرانی پس از خارج شدن از زیستگاه مشترک خود که 1500 سال در آن می زیستند، با همه ی اختلاف ها و تفاوت هایی که به سبب زمینه های تاریخی ، جغرافیایی و فرهنگی پسش آمده از این جدایی یافتند و با وجود برخی از تقابل هایی که مقارن این جدایی رخ نمود ، بسیاری از باورها و آیین های مشترک خود را همچنان حفظ کردند . سرچشمه ی این مناسبت های مشترک و همسانی های باورداشتی میان ایرانیان و هندوان را باید دراوستا و دو کتاب مقدس ودا و ریگ ودا جستجو کرد . ودا که کهن ترین کتاب آریایی است و پیشینه ای میان 800 تا 5000 سال پیش از میلاد مسیح دارد ، دستورمایه ی زندگی آریاییان هند و ایرانی بوده است و ریگ ودا که مجموعه ی 1028 سرود دینی است ، کهن ترین و مهم ترین اثر در آیین هندوان اریایی است . مقایسه و بررسی اوستا و ریگ ودا می تواند نمودهایی از مشترکات فرهنگی ایرانیان و هندوان و پیوندهای کهن این دو قوم را برای ما آشکارسازد و روشنگر جنبه هایی از گذشته ی فرهنگی ما شود. مقاله ی حاضر به بحث درباره ی این مشترکات می پردازد.
پرداختن به فلسفه تاریخ و نیز برانگیختن صاحبان علم و خرد به تفکر درباره تاریخ، از دغدغه های استاد مطهری بود. وی در حوزه مسائل معرفت شناسی تاریخی مباحث گسترده ای دارد و درباره فلسفه علم تاریخ و به ویژه تعریف ها و مفاهیم تاریخی نیز صاحب آرای گوناگونی است. این پژوهش می کوشد با استفاده از روش توصیفی و تحلیلی و از راه مراجعه مستقیم به آثار مطهری، به معرفی، نقد و بررسی آرای او در این زمینه بپردازد. براساس دستاوردهای این تحقیق، به دلیل اتکای مطهری بر چند مبنای متفاوت معرفتی، مباحث او در حوزه فلسفه تاریخ، حاوی تناقض ها و نارسایی هایی است. شاید علت اصلی این امر، فقدان تخصّص تاریخی او، به ویژه در حوزه فلسفه علم تاریخ باشد؛ عرصه ای که به علت کثرت مشغله های فکری مطهری؛ زمینه لازم برای ورود او به آن فراهم نیامد. به علاوه، خاستگاه این علم غرب است و در روزگار او بسیاری از آثار مربوط به آن، به زبان فارسی ترجمه نشده بود. اما به علت اشراف مطهری به نظرگاه های اسلام و تسلط او بر فلسفه اسلامی، آرای او در حوزه فلسفه نظری تاریخ از استحکام، قوت و جذابیت فراوان برخوردار است.