یکى از عوامل موثر در افزایش اثربخشى، کارایى و در نهایت بهره ورى، سبک رهبرى مدیران سازمان مى باشد. چون در سازمان ها هر موقعیتى سبک رهبرى خود را مى طلبد، آگاهى مدیران از الگوها و تئورى هاى رهبرى، انجام وظایف آنها را آسانتر نموده و باعث موفقیت سازمان ها در نیل به اهدافشان مى گردد. هدف اصلى از انجام این پژوهش تعیین رابطه بین سبک هاى مدیریت مدیران رده هاى مختلف وظایف (برنامه ریزى، سازماندهى، کنترل) مدیران آموزشى و غیر آموزشى دانشگاه علوم پزشکى کرمان بود.
روش بررسی: این پژوهش از نوع کاربردى است که به صورت مقطعى (توصیفی- تحلیلى) انجام شد. جامعه پژوهش را کلیه مدیران عالى و میانى دانشگاه تشکیل مى دهند. ابزار گردآورى اطلاعات شامل دو پرسشنامه بود. پرسشنامه ""الف"" سبک هاى رهبرى فیدلر ؛ و پرسشنامه ""ب"" عملکرد مدیران را مورد سنجش قرار مى داد. پس از سنجش روایى و پایایى، پرسشنامه ها بین مدیران دانشگاه توزیع شد. پردازش وتجزیه و تحلیل داده ها در دو سطح آمار توصیفى و استنباطى (فراوانى، میانگین و انحراف معیار، آنالیز واریانس یک طرفه، رگرسیون، آزمون HSD توکى و دانکن و ضریب همبستگى پیرسون و اسپیرمن) با استفاده از نرم افزار SPSS صورت گرفت. یافته ها: حدود 49درصد مدیران از نظر برنامه ریزى و 48 درصد ایشان از نظر سازماندهى در سطح بالا و 40 درصد آنان از نظر کنترل در سطح متوسط بودند. سایر یافته ها نشان داد که بین سبک رهبرى مدیران ( وظیفه مدار - رابطه مدار) و برنامه ریزى، سازماندهى و کنترل آنها رابطه معنى دارى وجود دارد. همچنین بین میانگین کنترل مدیران در رده هاى مختلف سنى و بین میانگین سبک رهبرى مدیران در رده هاى مختلف سابقه خدمت تفاوت وجود داشت.
نتیجه گیری: طبق نتایج به دست آمده رهبران وظیفه گرا و رابطه گرا در برنامه ریزى و تعیین اهداف سازمانى عملکرد خوبى داشتند. همچنین نتایج نشان داد با سبک رهبرى مناسب در سازمان مى توان با سازماندهى، وظایف را براى بهبود عملکرد سازمان هماهنگ نمود. این بدان معنا است که هر قدر سبک هدایت و رهبرى مدیران با موقعیت ها و نیازمندى هاى زیردستانشان هماهنگ باشد مدیران در دستیابى به اهداف و اجراى وظایفى از قبیل برنامه ریزى، سازماندهى و کنترل موفق تر خواهند بود. از طرفى با توجه به اینکه رهبرى رابطه اى است بر اساس کنترل و نفوذ، رهبران وظیفه گرا و رابطه گرا با کنترل بر کارکنان اطمینان داشتند که به اهداف خود خواهند رسید. "
رضایتمندى بیماران نشان دهنده ارائه صحیح خدمات بوده و از نشانگرهاى مهم کیفیت مراقبت بهداشتى درمانى محسوب مى شود. رضایت بیمار از واحد پذیرش نیز از اهمیت زیادى برخوردار است. هدف این مطالعه بررسى رضایتمندى مراجعین از واحد پذیرش بیمارستان هاى آموزشى تحت پوشش دانشگاه علوم پزشکى کاشان و عوامل مرتبط با آن است.
روش بررسی: در این مطالعه توصیفى - تحلیلى نظرات 384 نفر از مراجعه کنندگان به بیمارستان هاى آموزشى شهر کاشان از طریق پرسشنامه گردآورى شده است. تحلیل دادهها با استفاده از شاخصهاى آمار توصیفى (درصد و میانگین) و تحلیلى (X2 t-test و ANOVA) انجام شده است.
یافته ها: در مجموع اکثریت مراجعین عملکرد واحد پذیرش را خوب مى دانستند (2/46%). مراجعین از مدت انتظار (43/1±03/8 از 10) و رفتار و روابط کارکنان (9/2±78/15 از 20) کاملا راضى و از نحوه باسخگویى به سوالات (7/2±6/14 از 20) و نحوه نوبت دهى (6/1±41/4 از 10) راضى بودهاند. رضایتمندى مراجعین از واحد پذیرش با جنسیت بیماران، مدت اقامت و شغل رابطه دارد ولى با سن، منطقه سکونت، مراجعه قبلى و مراجعه حضورى رابطه ندارد. رضایتمندى بیماران از نحوه پاسخگویى کارکنان به طور معنى دارى کمتر از همراهان است (p<0/05).
نتیجه گیری: در مجموع مراجعه کنندگان از واحد پذیرش راضى اند. کارکنان پذیرش مى توانند با پاسخگویى مناسب تر به بیماران؛ خصوصا در مورد فرم هاى رضایت نامه، توجه به بانوان و توجه به گروه هاى مسن تر رضایت مراجعه کنندگان از واحد پذیرش را افزایش دهند.
"
مؤسسات مراقبت بهداشتى به خاطر ماهیت ویژه خدمات پزشکى، امکان پذیر نبودن ارزیابى خدمات از طرف مشتریان و افزایش انتظارات بیماران و مراجعین ناگزیر به استفاده از رویکردها و تکنیک هاى مختلف مدیریتى هستند. در دهه اخیر شش سیگما به عنوان یک رویکرد سیستماتیک و قدرتمند در دستیابى به بهبود کیفیت خدمات بهداشتى درمانى وکنترل هزینه ها مطرح شده است. شش سیگما یک رویکرد سیستماتیک و آمارى است که هدف آن مشخص کردن نواقص عملکرد فرآیندها و کاهش خطاى آن دسته از فرآیندهاى کارى و بالینى است که با صرف زمانى طولانى، هزینه بالا و پیامد ضعیف انجام مى شود. هدف مقاله حاضر، بررسى نقش شش سیگما در بهبود کیفیت خدمات مؤسسات مراقبت بهداشتى و پیشنهاد مکانیسم اجرایى آن در موسسات مراقبت بهداشتى ایران است. این مطالعه به صورت مرورى بوده که با استفاده از منابع کتابخانه اى و اینترنتى انجام یافته است.
مرورى بر مطالعات: نتایج تجربى در کشورهاى مختلفى که رویکرد شش سیگما را در موسسات مراقبت بهداشتى اجرا کرده اند، تاثیر این رویکرد را حداقل شامل موارد بهبود چرخه زمانى و چرخه گردش بیمار در بخش اورژانس، اطاق عمل، خدمات رادیولوژى، آزمایشگاهى، مدیریت تامین، مدیریت درمان آنتى بیوتیک، بهبود برنامه زمان بندى فعالیت کادر بیمارستانى کاهش خطاى پزشکى و صرفه جویى در هزینه ها مى دانند. همچنین بسترسازى مناسب و آموزش مداوم را از ضروریات اجراى آن عنوان مى کنند.
نتیجه گیری: شش سیگما یک رویه سیستماتیک براى بهبود فرآیندهاى کارى بر پایه نیاز مشترى و تجزیه و تحلیل واقعى فرآیندهاى در حال انجام در هر مؤسسه ارائه مى کند. این موضوع تفاوت شش سیگما با سایر روش ها و دلیل اصلى بکارگیرى در مؤسسات مراقبت بهداشتى است. صرف نظر از این تفاوت ها، پیاده سازى هر رویکردى به بسترسازى و پذیرش فرهنگ کیفیت در آن سازمان نیاز دارد. همچنین، بهبود کیفیت فرآیندى مستمر است که با همکارى و تعامل گروه هاى کارى و استفاده از ابزار ها و متدولوژى مناسب براى حل هر مشکل خاص انجام مى شود. "
فلزات سنگین همچون سرب و کادمیوم، بخشی از آلایندههایی هستند که توسط خودروها تولید شده و جریان ترافیکی باعث انتشار آنها در محیط شهری میشود. به منظور مطالعه میزان آلودگی خاک حاشیه خیابانها و تعیین پارامتر ترافیکی مؤثر بر مقدار سرب و کادمیوم خاک، شهر اصفهان برای مطالعه موردی انتخاب شد. در این شهر از خاک 13 سایت در اطراف خیابانهای شهر نمونهبرداری و عوامل ترافیکی خیابانهای مربوطه نیز تعیین شدند. عوامل ترافیکی مطالعه شده شامل حجم ترافیک کل، حجم ترافیک روزانه، حجم ترافیک کل به عرض جهتی خیابان، حجم ترافیک کل به ظرفیت کل، سرعت و نسبت دیدگاهی بودند. نتایج تحقیق نشان دادند که میانگینهای غلظت سرب و کادمیوم خاک تا فاصله 50 متری از لبه خیابان، بیشتر از مقادیر زمینه بودند، به طوری که استاندارد بیشینه غلظت مجاز وجود فلز در خاک کشاورزی را تأمین نمیکردند. با تحلیل رگرسیون غلظت فلزات در خاک آبراههها در مقابل پارامترهای ترافیکی گزیده، دیده شد که اثرگذارترین پارامتر ترافیکی بر مقدار فلزات خاک، حجم ترافیک کل است. همچنین مشاهده شد که غلظت سرب و کادمیوم (به عنوان متغیر وابسته) با افزایش فاصله از لبه خیابان ( به عنوان یکی از متغیرهای مستقل) به طور لگاریتمی کاهش مییابد، ولی غلظت سرب به صورت خطی، و کادمیوم به صورت نمایی با افزایش حجم ترافیک کل (به عنوان دیگر متغیر مستقل) افزایش مییابد. مدلهای رگرسیون ارایه شده در این تحقیق را میتوان برای پیشبینی غلظت سرب و کادمیوم خاک اطراف خیابانها نسبت به متغیرهای فاصله از لبه خیابان و حجم ترافیک کل، بکار برد. نتایج این تحقیق میتواند در مدیریت حمل و نقل و کنترل ترافیک شهری، معماری و طراحی شهری، برنامهریزی کاربری اراضی شهری مورد استفاده قرار گیرد.
در کشور ایران نیزمانـند سـایرکشورها مشکل ترافیک بویژه در ابعاد تراکم و تصادفات بسیار نگران کننده است. تاکنون در بـرنامه هـای مخـتلف، سازمانهای درگیر با حمل و نقل، طرح های مختلفی را که به نوعی جزء زیرپروژه های حمـل و نقـل هوشمندند ، برای رفع مشکلات خود به اجرا در آورده اند، اما طرح جامعی در خصوص اجـرای سیستم های هوشمند هـنوز در کشـور تبییـن نشـده اسـت. فقـدان برنامه راهبردی سیستم های هوشمند عـلاوه بـر ایـن که باعث تکرار سـرمایه گذاری هـای مشـترک در زیرسـاختهای جامعه می شود، بلکه باعث ناهماهنگی وناسازگاری این سیستمها با یکدیگـر شده و ممکن است مشکلات عدیده ای را در اتصال زیرسیستمها به یکدیگر ایجاد کرده و علاوه برآن کـه مشـکلی را از حمـل و نقـل کشور حـل نمی کند، ممکن است باعث ایجاد معضلات جدید در بهره برداری ازسیستم حمل و نقل نیز بشوند. در تحقیق حاضر ابتدا به مرور ادبیات وبررسی و کاربردهای سیستم های حمل و نقل هوشمند پرداخته شده و سپس با استفاده از متدولوژی برنامه ریزی راهبردی با نگرش پیش تدبیری راهبردهای توسعه سیستم های حمل و نقل هوشمند تدوین شده است. برای تدوین استراتژی ها از ماتریس SWOT استفاده شده است. در ادامه به منظور الویت بندی راهبرد ها از فنون تصمیم گیری با معیارهای چند گانه ( AHP )و روش QSPM استفاده شده ونتایج حاصل از آن با استفاده از ضریب رتبه ای اسپیرمن مقایسه شده است.
"بر اساس اهداف کمی برنامه چهارم، بخش شایان توجهی از رشد اقتصادی باید از محل ارتقای بهرهوری کل عوامل تولید تأمین شود. برای تسهیل تحقق این هدف، تمامی دستگاههای اجرایی مکلفاند در تدوین اسناد سهم بهرهوری کل عوامل در رشد اقتصادی را منظور کرده و الزامات آن را مشخص کنند. همچنین دستگاههای اجرایی موظفاند به منظور تحول اقتصادی کشور از یک نظام اقتصادی نهاده محور به نظام اقتصادی ستانده محور، ضمن شناسایی موانع افزایش بهرهوری عوامل تولید، سیاستهای مربوط به بخش خود را درجهت رفع این موانع تهیه کنند(ماده6). سوال اساسی قابل طرح این است که موانع اصلی ارتقای بهرهوری کل عوامل تولید در حمل و نقل و ارتباطات چیست و چگونه میتوان آنرا بر طرف کرد. برای پاسخ به این سئوال از روش تحلیل فراگیر دادهها(DEA )، بهرهوری کل عوامل تولید و اجزاء آن در حمل و نقل و ارتباطات را اندازه گیری کردیم.
این مطالعه از دیدگاه روش و موضوع برای نخستین بار است که در کشور انجام میشود. مطالعاتی که تاکنون انجام شده نیز غالبا"" در سطح ملی و نهایتا در سطح بخش بوده است، در حالی که این مطالعه در سطح زیر بخش اقدام به اندازهگیری بهرهوری، آنهم به تفکیک اجزاء بهرهوری کرده است.
نتایج نشان میدهند بهرهوری کل عوامل تولید حمل و نقل و ارتباطات در مقایسه با بهرهوری کل عوامل تولید بخشهای اقتصادی کشور در پایینترین حد قرار دارد. اجزاء محاسبه شده بهرهوری نشان میدهد که در درون فعالیت تغییرات کارآیی مدیریتی و کارآییفنی سبب تنزل بهرهوری کل عوامل تولید زیر بخش حمل و نقل و ارتباطات شده است."
امروزه روشهای هوشمند در پیشبینی پارهای از کمیتها میتوانند به عنوان ابزاری قدرتمند برای بهینه سازی مدلهای پیشبینی بکار روند. در این تحقیق دو هدف، یکی مدلسازی مقاومت مارشال نمونههای تثبیت شده با امولسیون قیر و سیمان جهت زیرسازی جاده ها و دیگری بهینه یابی هزینه های اجرایی کاربرد امولسیون قیر و سیمان در تثبیت این نوع زیرسازی دنبال شده است. به این منظور 170 آزمایش بر روی نمونههای تثبیت شده برای آموزش شبکه عصبی- فازی انجام شده و مورد استفاده قرار گرفته اند. سپس مقاومت مارشال نمونهها، توسط شبکه هوشمند عصبی - فازی مدل شده و با استفاده از الگوریتم ژنتیک هزینه های اجرایی بهینه یابی شده است. در مدل سازی انجام شده از نرم افزار MATLAB استفاده شده است. نتایج این تحقیق نشان میدهد که با مدل پیشنهادی میتوان تا حدود زیادی در هزینههای ساخت جادهها صرفهجویی کرد.