مدیریت سبد پروژه به عنوان الگوی نوین مدیریتی، سازمانها را در برنامهریزی، ارزیابی، اولویت بندی و انتخاب پروژهها یاری می رساند. این الگو ضمن رعایت پیشنیازیهای مابین پروژهها، برآورده کردن اهداف راهبردی سازمانی را با مدیریت جمعی و یکپارچه تثبیت می کند. پژوهش حاضر، با تمرکز بر نظریه های مختلف در زمینه راهبرد سازمانهای پروژه محور به ایجاد دیدگاهی در انتخاب و تعیین اولویت اجرای پروژهها همسو با راهبرد کلی سازمان دست یافت. در این پژوهش، از طریق مصاحبههای جهت دار، آن دسته از معیارهایی که بیشتر بر روی جهتگیریهای راهبردی سازمان تأکید دارند، را گزینش کرده است. یافتههای پژوهش نشان میدهد که فرایند انتخاب پروژه در مجموعه شرکتهای مادر تخصصی، به علت بزرگترشدن روزبهروز اندازه سبد پروژههای سرمایهگذاری و رویکردهای مقطعی، تصمیمگیریها با اهداف و چشم انداز سازمان در دورههای بلند مدت همسو نیست. تفاوتهای مشاهده شده حاکی از ضرورت تغییرات مشخصی در الگوها و فرایندهای موجود انتخاب سبد پروژه و تضمین اجرای موفق راهبردهای سازمانی در سیر این فرایند است. این تحقیق با مفروض داشتن نشانه هایی که منعکس کننده اهمیت همسویی متغیرهای راهبردی پروژه با چشم انداز سازمانی از منظر تصمیمگیران است، برجستهترین معیارهای الگوهای موجود را به روش خلاق حل مسأله بازآفرینی کرده است
بروز سوانح طبیعی امری اجتناب ناپذیر است و خسارتهای فراوانی را نیز درپی دارد. در این میان، برقراری ارتباط در شبکه حمل و نقل جاده ای با توجه به اهمیت و جایگاه آن خصوصاً در شرایط اضطراری بسیار حائز اهمیت است. عملکرد مناسب شبکه راهها میتواند باعث کاهش اثرات حادثه در این شرایط شود و شبکه ای که نتواند دسترسی لازم را فراهم کند، دارای قابلیت اطمینان اندکی است و موجب آسیبهای گسترده تری نیز میشود. استان کردستان به علت موقعیت جغرافیایی و شرایط طبیعی ویژه، در معرض آسیبهای ناشی از وقوع حوادث طبیعی قرار دارد. بنابراین تأمین دسترسی و کاهش این آسیبها دارای اهمیت است. در این پژوهش بر مبنای حجم وسیعی از اطلاعات، یک شاخص ریسک برای شبکه راههای استان کردستان برآورد شده است. برای اعتبارسنجی این شاخص، ضمن تحلیل حساسیت آن، نتایج کار با خسارتهای حوادث گذشته مقایسه شده است. در ادامه به کمک این شاخص، با تعیین مسیرهای دارای ریسک، اولویت بندی سرمایه گذاری در کمانهای شبکه با هدف افزایش قابلیت اطمینان و کاهش میزان ریسک در شبکه انجام شده است.
هدف مقاله حاضر، ارائه مدل تاثیرگذاری هوش عاطفی بر تعهد سازمانی و رفتار شهروندی سازمانی است. جامعه آماری تحقیق شامل تمامی کارکنان اداره امور مالیاتی استان لرستان بوده که با استفاده از فرمول کوکران، حجم نمونه برابر با 97 نفر تعیین گردید. نتایج تجزیه و تحلیل رگرسیون ساده و چند متغیره نشان می دهد که هوش عاطفی بر رفتار شهروندی سازمانی و تعهد سازمانی موثر است و تعهد سازمانی نیز بر رفتار شهروندی سازمانی تاثیر می گذارد. از میان ابعاد هوش عاطفی، بعد مهارتهای اجتماعی و خودکنترلی به ترتیب بیشترین تاثیر را بر رفتار شهروندی سازمانی و تعهد سازمانی دارند. از بین ابعاد تعهد سازمانی نیز بعد تعهد مستمر بیشترین تاثیر را بر رفتار شهروندی سازمانی دارد و بعد عاطفی در رتبه دوم قرار دارد، ولی بعد اعتقادی تاثیری بر رفتار شهروندی سازمانی ندارد. نتایج تجزیه و تحلیل داده ها همچنین نشان می دهد که سطح تحصیلات رابطه ی معنی داری با هوش عاطفی، رفتار شهروندی سازمانی و تعهد سازمانی دارد و اختلاف معنی داری بین هوش عاطفی، رفتار شهروندی سازمانی و تعهد سازمانی در بین زنان و مردان وجود ندارد.
مطالعه حاضر با هدف مقایسه تاثیر دوره های آموزشی کوتاه مدت حضوری و غیرحضوری بر تعهد سازمانی کارکنان انجام گرفت. بدین منظور تعداد 60 نفر از مدیران و معاونان آموزشی شرکت کننده در دوره سه روزه رهبری آموزشی، که در اسفندماه 1388 در شهرستان زابل برگزار گردید، به عنوان نمونه آماری در دو گروه کنترل (آموزش به شیوه غیرحضوری) و آزمون (آموزش به شیوه حضوری) از طریق پرسشنامه تعهد سازمانی آلن و می یر (1990) در دو مرحله، قبل و 2 هفته بعد از آموزش، مورد مطالعه قرار گرفتند. برای تجزیه و تحلیل داده های تحقیق از آزمون T برای گروه های مستقل با کمک نرم افزار کامپیوتری SPSS (ورژن 14) استفاده شده است. هرچند یافته ها نشان از برتری آموزش های کوتاه مدت حضوری بر تعهد سازمانی کارکنان داشت، اما نمی توان از این نکته غافل شد که یکی از مهمترین راه کارهای ایجاد و توسعه تعهد سازمانی کارکنان، آموزش (چه به شیوه حضوری یا چه به شیوه غیرحضوری) می باشد و ناکارآمدی آموزش های کوتاه مدت غیرحضوری نیازمند آسیب شناسی است.
ضرورت وجود افراد خلاق در سازمان ها بیش از گذشته احساس می شود. سازمان های پیچیده و مدرن بایستی براساس اندیشه های نو بنا شوند و برای ادامه موجودیت خود و نیز رشد و توسعه کمی و کیفی خود نیر باید بیش از پیش بایستی خصوصیت جستجوگرانه و نوآورانه داشته باشند و بر روش های نوین و بدیع تاکید نمایند. لذا هدف از این تحقیق مقایسه هوش هیجانی و نوآوری سازمانی در میان مدیران بخش دولتی و مدیران بخش خصوصی شهر تهران است. جامعه آماری تحقیق شامل مدیران سازمان های دولتی شهر تهران و نیز مدیران بانک های خصوصی و شرکت های تجاری می باشد. تعداد 100 نفر از هر گروه به روش نمونه گیری خوشه ای انتخاب و به عنوان نمونه تحقیق شرکت نمودند. به منظور گردآوری اطلاعات از پرسشنامه هوش هیجانی بار- آن و نوآوری سازمانی و از آمار توصیفی و استنباطی برای تجزیه و تحلیل داده ها استفاده شده است. نتایج تحقیق نشان دهنده آن است که در خرده مقیاس های هوش هیجانی و نوآوری سازمانی (به جز نوآوری علمی) بین مدیران بخش خصوصی و دولتی تفاوت معناداری وجود دارد.
تحقیق حاضر به بررسی رابطه فرهنگ سازمانی با مدیریت دانش در شرکت ملی پالایش و پخش فرآورده های نفتی ایران (ستاد مرکزی) می پردازد. شکل گیری این تحقیق بر اساس این سوال بود که با توجه به اهمیت مدیریت دانش، وضعیت موجود شرکت در این خصوص به چه صورت است؟ به این منظور، برای بررسی این سوال به بررسی مولفه های فرهنگی مرتبط با این سیستم بر اساس مدل فرهنگی دانیل دنیسون پرداخته شد. همچنین برای بررسی وضعیت موجود مدیریت دانش از مدل پایه های ساختمان مدیریت دانش پروست و همکاران استفاده شده است. پرسشنامه استاندارد این دو متغیر، مدیریت دانش به عنوان متغیر وابسته شامل 21 سوال و فرهنگ سازمانی و ابعاد آن شامل 29 سوال می باشد. ضریب پایایی پرسشنامه فرهنگ سازمانی 0.92 و ضریب پایایی پرسشنامه مدیریت دانش 0.86 به دست آمد و چون آلفای کرونباخ هر دو پرسشنامه بیش از 0.7 می باشند، بنابراین هر دو پرسشنامه ها از پایایی لازم برخوردار بودند. حجم جامعه آماری مورد نظر 150 نفر می باشد. لذا بر اساس روش نمونه گیری تصادفی از بین آنها نمونه آماری انتخاب گردید و در نهایت 80 پرسشنامه جمع آوری گردید. جهت تعیین نرمال بودن داده های به دست آمده از آزمون کولموگروف – اسمیرنوف استفاده شد و نتایج آزمون نرمال بودن داده ها را تایید کرد. فرضیات تحقیق با انجام آزمون همبستگی اسپیرمن، مورد تایید قرار گرفتند و تاثیر معنی دار و مثبت آنها به اثبات رسید
هدف تحقیق حاضر بررسی عوامل سازمانی موثر بر یادگیری سازمانی منطقه 8 عملیات انتقال گاز می باشد. برای این منظور عوامل سازمانی موثر بر یادگیری سازمانی بر اساس نظریه ریچارد ال دفت و یادگیری سازمانی بر اساس نظریه ویک و لئون تعریف گردیده که در راستای این هدف شش فرضیه تنظیم شده است. جامعه آماری تحقیق حاضر مدیران منطقه هشت عملیات انتقال گاز می باشد که حدود 32 نفر هستند. ابزار جمع آوری اطلاعات، پرسشنامه ای شامل 61 سوال که با توجه به تعریف عملیاتی متغیرهای یادگیری سازمانی تنظیم گردیده است. که پس از سنجش پایایی و روایی آن، در اختیار مدیران قرار گرفت. پس از جمع آوری پرسشنامه ها، اطلاعات حاصله تلخیص و طبقه بندی شد و در سطح استنباطی برای آزمون فرضیه های تحقیق، از آزمون رگرسیون استفاده گردید. نتایج حاصل بیانگر تایید تمام فرضیه های تحقیق می باشد. به عبارتی رهبری اندیشمند، مشارکت کامل در اطلاعات، فرهنگ قوی، تفویض اختیار به دیگران، ساختارهای افقی و استراتژی اضطراری بر یادگیری سازمانی منطقه هشت عملیات انتقال گاز تاثیر دارد.