امروزه در سرتاسر جهان شرکت ها در عرصه ی رقابت برای به دست آوردن سهم بازار، تلاش می کنند تا بتوانند سهم فروش محصولات خود را نسبت به رقبا افزایش دهند. این پژوهش با استفاده از اطلاعات مربوط به 168 شرکت پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران طی سال های 1380 تا 1385، تلاش می نماید تا به بررسی ارتباط بین تغییرات سهم بازار با ارزش گذاری عایدات و فرصت های رشد آتی بپردازد. این اطلاعات از صورت های مالی موجود در پایگاه های اطلاعاتی هم چون نرم افزار تدبیر پرداز استخراج شده اند. به منظور آزمون فرضیه های پژوهش از تکنیک های آماری رگرسیون چندگانه و ساده بهره گرفته شد. در ابتدا با ایجاد دو معیار سنجش برای تغییرات سهم بازار ( تغییر در سهم بازار شرکت در فاصله ی بین دوره ی جاری و گذشته، روند تغییرات سهم بازار در طی سه دوره) به بررسی نقش این دو معیار در رابطه ی بین عملکرد جاری و عملکرد آتی پرداخته شد. نتایج بازگوکننده ی این بود که رابطه ی بین عملکرد جاری و آتی به طور معناداری وابسته به تغییرات سهم بازار بوده و این رابطه تا سه سال آینده تداوم می یابد. هم چنین به منظور ارزیابی تاثیر تغییرات سهم بازار بر عملکرد جاری از دو مدل بازده پیش بینی نشده و قیمت استفاده شد که نتایج بازگوکننده ی این بود که مربوط بودن سودهای جاری با ارزش، با رشد در سهم بازار افزایش می یابد. اما بین معیارهای سنجش تغییرات سهم بازار و فرصت های رشد رابطه-ی معناداری مشاهده نشد.
آگهی های تجاری متن های ارتباطی هستند که معنا از خلال آنها جریان می یابد. این مقاله درصدد واکاوی نسبت میان مفهوم مصرف و آگهی های تجاری است و برای نیل به این هدف، از رویکردی نشانه شناختی استفاده می کند. در این پژوهش، با استفاده از نمونه گیری غیر احتمالی، 20 آگهی پخش شده از شبکه سه سیما در سه ماهه آخر سال 1387 بررسی شد. نشانه شناسی نمونه های انتخاب شده بیانگر آن است که آگهی های تجاری با استفاده از تمهیداتی مانند واقع نمایی، به کارگیری ابزارهای علمی و مؤلفه های مرتبط با طبیعت، تاکید بر نام تجاری و جان بخشی به کالاها، سعی در ارائه تصویری از مصرف کننده ایده آل دارند؛ این متن ها، مصرفی ایده آل را برای مصرف کننده ای ایده آل به تصویر می کشند که در جهانی کامل، بی نقص، آرمانی و رویایی زندگی می کند. این جهان، جهانِِِ متنِ آگهی های تجاری است.
هدف از پژوهش حاضر که به شیوه اسنادی صورت گرفته آن است که با توجه به مبانی حقوقی و دینی به بررسی «ضرورت اصلاح الگوی مصرف و نقش حکومت و رسانه در تحقق آن» بپردازد. بنابراین، پس از ارائه تحلیلی در این باره، به رسانه ها، بویژه صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران توصیه می کند راهبردهای هفت گانه ای را برای ایفای نقش مهم خود در نظر بگیرند. این راهبردها عبارتند از: ایجاد فرهنگ مسئولیت در برابر مصرف، نمایش آثار زیان بار مصرف زدگی، ترغیب مردم به استفاده از تولیدات داخلی، تبیین حرمت اسراف و معیارهای آن، تاکید بر احترام مضاعف به اموال عمومی، جلوگیری از ساده انگاری در مفهوم منابع و مصارف و سرانجام نظارت بر تبلیغات بازرگانی در جهت بهینه سازی فرهنگ مصرف.
بخش مهمی از برنامه های رسانه ای، مصاحبه هایی است که با اشخاص مختلف، از گروه های مختلف انجام می گیرد. بدون شک، مصاحبه شوندگان از حقوقی برخوردارند که از جانب رسانه ها باید رعایت شود. در این مقاله، مهم ترین حقوق مصاحبه شوندگان مورد بررسی قرار گرفته است. آزادی در انجام مصاحبه، شامل حق اعلام رضایت در شروع و ادامه مصاحبه؛ رعایت حریم خصوصی مصاحبه شونده در قالب حق افشا نشدن هویت یا پخش نشدن صدا، تصویر و سایر اطلاعات مربوط به هویت؛ حق مالکیت فکری بر مصاحبه در قالب حق فروش محتوای آن، حق اصلاح، سانسور و جلوگیری از پخش قسمت هایی از مصاحبه؛ و در نهایت، بحث استناد قضایی به محتوای مصاحبه از جمله این حقوق است. البته ضمانت اجرای برخورداری از کلیه این حقوق، «حق اعلام حقوق مصاحبه شونده» است.
انتظار می رود، خلا ها و نواقصی که از نظر قانونی و همچنین از نظر رویه عملی رسانه ای، در رسانه های عمومی وجود دارد با وضع قوانین خاص ناظر بر عملکرد رسانه ای و هم زمان، پایبندی عملی ارباب رسانه ها به موازین دینی و اخلاق حرفه ای، تا حدود زیادی کاهش یابد.
وقوع انواع بحران ها در جوامع امروزی و لطمات و آسیب های فراوان آن ها باعث شده در چند دههی اخیر مدل های گوناگونی در حوزهی مدیریت بحران ارائه گردد، اما معمولاً مرحلهی پیش از بحران در این مدل ها مغفول واقع می شود. هدف این مقاله بررسی نقش رسانه های جمعی به عنوان قدرتمند ترین ابزار مدیریت افکار عمومی در مدیریت مرحلهی پیش از بحران و رسیدن به مدلی در این خصوص است. برای رسیدن به مؤلفه های این مدل افرادی که در حوزهی رسانه و مدیریت بحران هم خبر گی آکادمیک و هم خبرگی تجربی داشتند، برگزیده شدند و با آن ها مصاحبهی عمیق شد. با تجزیه و تحلیل این مصاحبه ها به روش تئوری سازی داده بنیاد، «مدل پروانه ای نقش رسانه ها در مدیریت مرحله پیش از بحران» طراحی شد. بر اساس این مدل، رسانه ها در مدیریت مرحلهی پیش از بحران پنج کارکرد اصلی رصد و پایش محیط، آموزش، هدایت افکار عمومی، اطلاع رسانی و ایجاد همبستگی عمومی دارند. یافته های این پژوهش نشان می دهد که رسانه ها می توانند در مدیریت مرحلهی پیش از بحران نقش به سزایی داشته باشند و لذا توصیه می شود با عمل بر اساس مدل ارائه شده به پیش بینی به موقع بحران، پیش گیری از آن و آمادگی برای مقابله با آن بپردازند