در محیط فرارقابتی کنونی بازاریابان مقاصد گردشگری، بایستی بر برندسازی و عوامل تشکیل دهنده برند مقصد گردشگری توجه ویژه ای نمایند. از آنجایی که توجه و درگیری ذهنی، انتخاب و قصد بازدید از عناصر اساسی در ساختار برند گردشگری می باشد، هر گونه تغییر در این عناصر می تواند در تقاضای بازدید مجدد حائز اهمیت باشد. در این پژوهش به بررسی اثر درگیری ذهنی پایدار گردشگری در قصد بازدید مجدد گردشگران داخلی در مقایسه با گردشگران بین المللی با تأثیر و بدون تأثیر متغیرهای واسطه(آگاهی از برند، تصویر برند، کیفیت درک شده برند و وفاداری به برند) پرداخته شده است. پژوهش حاضر به لحاظ هدف کاربردی و از نظر روش تحقیق در زمره ی تحقیقات توصیفی پیمایشی قرار می گیرد. جامعه آماری پژوهش، گردشگران بین المللی و داخلی شهر تهران می باشد. تحلیل های آماری نیز با استفاده از نرم افزار اس، پی اس، اس و آموس انجام و در آزمون تحلیل مسیر فرضیه ها نیز از روش بوت استراپ استفاده شده است. یافته ها پژوهش حاکی از آن است که درگیری پایدار ذهنی گردشگر بر قصد بازدید گردشگران داخلی با تأثیر متغیرهای واسطه اثرگذار می باشد و درگیری پایدار ذهنی گردشگر بر قصد بازدید مجدد گردشگران بین المللی با تأثیر و بدون متغیرهای واسطه تأثیر مثبت و معناداری دارد در واقع بازدید مجدد از مقصد گردشگری شهر تهران مستلزم توجه به آگاهی از برند، تصویر برند، کیفیت برند مقصد، وفاداری به برند مقصد و درگیری پایدار گردشگری است. این عوامل دارای روابط متقابل بوده و اثر آن ها در بین گردشگران داخلی با گردشگران خارجی متفاوت است. بنابراین بازاریابی و استراتژی برندسازی برای گردشگران داخلی باید متفاوت از برندسازی برای گردشگران بین المللی باشد.
افزایش تنش ها و مخاطرات طی نیم قرن گذشته خصوصاً در حوزه مالی و اقتصادی، اثر گذاری مستقیمی بر رفاه زندگی بشر داشته است. بر همین مبنا علاوه بر اینکه مطالعه و تحقیق برای کنترل و مدیریت این تنش ها در قالب مباحث مربوط به تاب آوری و مقاوم سازی اقتصادی از اهمیت ویژه ای برخوردار گشته، لزوم و ضرورت ورود این ادبیات به حوزه سیاست گذاری و برنامه ریزی های رفاهی نیز قابل درک است. به این معنی که امروز جهت نیل به مدل های جامع تر و کامل تر رفاه، ورود ادبیات تولیدشده در حوزه تاب آوری اقتصادی در برنامه ریزی و سیاست گذاری های رفاهی لازم و ضروری خواهد بود. بر اساس همین ضرورت، هدف مقاله پیش رو پاسخ به این پرسش است که آیا از نظر اساتید و دانشمندان ادبیات تاب آوری اقتصادی و صاحب نظران حوزه رفاه اجتماعی نقاط اشتراک و تلاقی میان دو ادبیات برنامه ریزی رفاه اجتماعی و تاب آوری اقتصادی وجود دارد؟ نقاط تلاقی و یا مؤلفه های مشترکی که می توانند هم زمان نیازها و خواسته های هر دو عرصه را پاسخ دهد، کدام ها هستند؟ به همین منظور با استفاده از فن مصاحبه های عمیق با متخصصین و تحلیل این اطلاعات به روش تحلیل داده بنیاد این نتیجه حاصل شد که اشتراک مفهومی بالای نظری در شاخص ها و مدل های مفهومی دو حوزه مورد تأیید خبرگان است. همچنین حاصل این تطبیق ارائه یک مدل مفهومی ترکیبی به نام لگام- PEOPLES اعتباربخشی شده و تکمیل شده با نظر متخصصان ایرانی دو حوزه است که این امکان را فراهم می کند که نه تنها متخصصان و سیاست گذاران این دو عرصه با هم زبانی و اشتراک هدف دست به ساختن مدل های ترکیبی توأمان بزنند، بلکه ورود سیاست های کلی اقتصاد مقاومتی به عرصه برنامه ریزی رفاه اجتماعی را ممکن، عملی و لازم می سازد.
یکی از مطالبات جامعه ما پس از پیروزی انقلاب اسلامی، استقرار ارزش های اسلامی در تمام شئون جامعه به ویژه تصمیم گیری های حوزه مدیریت است. با نگاهی به متون مورد تدریس در مورد مدیریت و اصول آن، مشاهده می شود که این منابع آکنده از آموزه های ژاپنی و غربی بوده و در اغلب موارد در عمل سرلوحه اقدام مدیران سازمان های جوامع اسلامی قرار می گیرد. این پژوهش با رویکرد کیفی و با استفاده از روش تحلیل محتوا به مقایسه اصول مدیریت از دیدگاه اسلام و ژاپن پرداخته است. در نتیجه با مطالعه آیات قرآن کریم و سیره پیامبر (ص) و ائمه معصومین (ع) به خصوص نهج البلاغه امیرالمؤمنین، نکات مطرح شده در مورد اصول مدیریت که شامل برنامه ریزی، تصمیم گیری، سازماندهی، هماهنگی، نظارت و ارتباطات می باشند، استخراج شده تا با معرفی آنها مساعدتی در سیاست گذاری های سازمان های جوامع اسلامی فراهم شود.
پرداخت وجوهات واجب شرعی چون زکات و خمس، علاوه بر توزیع ثروت بین نیازمندان و کاهش فقر و فاصله طبقاتی، طبق نص صریح قرآن و روایات باعث پاک شدن جان ها و اموال می گردد. از طرفی در اقتصاد شرکت پایه امروزی، به کارگیری اموال به عنوان سرمایه های پولی و مالی از عمومی ترین منابع کسب درآمد است. انجام فرآیند سرمایه گذاری و کسب سود با استفاده از سرمایه پاک موجب می شود صاحب سرمایه بتواند در سودهای حاصله، تصرف حلال نماید و این به نوبه خود آثار فردی و اجتماعی به همراه خواهد داشت. در مقاله پیش رو به دنبال این هستیم که سرمایه پاک را معرفی کرده و راهکار رسیدن به آن و نقش راهبری شرکتی در این خصوص را بیان کنیم. برای این منظور، پس از مطالعه مبانی نظری و با استفاده از روش های تفسیری و تحلیلی و تهیه پرسشنامه، استنتاج منطقی حاصل و در نهایت، به طراحی مدل مفهومی منتهی گردید. پرسشنامه نهایی بین متخصصان حوزوی و دانشگاهی، توزیع و پس از نظرسنجی، نظر 71 نفر از خبرگان گردآوری و مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. برای تحلیل آماری نیز از نرم افزار SPSS استفاده شده است. نتایج پژوهش نشان داد، توافق عمومی خبرگان نسبت به تعریف ارائه شده از عبارت جدید سرمایه پاک و راهکار رسیدن به آن وجود دارد. همچنین انجام فرآیند پاک سازی سرمایه، با استفاده از ابزار نظارتی و هدایت گر راهبری (حاکمیت) شرکتی و طراحی سازوکار هیأت نظارت شرعی، امکان پذیر است. در این راه ضرورت تدوین مقررات و استانداردهای حسابداری و حسابرسی مورد تأیید خبرگان قرار گرفت. در این تحقیق، سرمایه پاک و مباحث مربوط به آن منحصر به اظهار داوطلبانه و در اشخاص حقیقی می باشد.
هدف پژوهش حاضر، بررسی تأثیرات اعتمادبه مدیر بر رفتار شهروندی سازمانی و عملکرد سازمانی در ادارات دولتی شهر سیرجان است. این تحقیق از حیث جهت گیری، تحقیقی کاربردی و ازنظر رویکرد کلی، تحقیقی قیاسی است. همچنین ازلحاظ راهبرد پژوهش، تحقیقی توصیفی پیمایشی بوده و ازنظر افق زمانی، پژوهشی تک مقطعی به شمار می آید. برهمین اساس در قالب یک پیمایش و با استفاده از روش نمونه گیری طبقه ای تصادفی 341 نفر از کارکنان ادارات دولتی شهر سیرجان به عنوان نمونه انتخاب شدند. برای گردآوری داده ها، از سه پرسشنامه: اعتمادبه مدیر مک آلیستر(1995)، رفتار شهروندی لی و آلن(2002) و عملکرد سازمانی کریکمن و روزان (1999) استفاده شد. پایایی پرسشنامه های فوق براساس ضریب آلفای کرونباخ به ترتیب91/0، 82/0 و 88/0 و پایایی ترکیبی به ترتیب 93/0، 85/0 و 95/0تأیید شد و برای تعیین روایی نیز از تحلیل عاملی تأییدی، روایی همگرا و روایی واگرا استفاده گردید. برای آزمون فرضیه ها از مدل سازی معادلات ساختاری در نرم افزار Amos Graphics بهره گرفته شد. نتایج نشان داد که رفتار شهروندی سازمانی در رابطه میان اعتمادبه مدیر (اعتماد عاطفه محور و اعتماد شناخت محور) و عملکرد سازمانی نقش میانجی دارد. براین اساس، مدیران ادارات دولتی باید با تلاش درجهت ارتقای حس اعتماد کارکنان به مدیر، موجبات افزایش رفتارهای شهروندی در آنان را فراهم کرده و از مسیر این رفتارها، عملکرد سازمانی را بهبود ببخشند.
یک راهکار جهت بهسازی نیروی فروش و بهره مندی از نیروی فروش توانمند، عارضه یابی نظام جذب نیروی فروش است. در این تحقیق عارضه یابی در زمینه موارد مربوط به جذب نیروی فروش صورت گرفته است. هدف اصلی این تحقیق شناسایی و تبیین عارضه های جذب نیروی فروش برای افزایش کارآیی کارکنان و ارائه راهکارهای لازم جهت اصلاح نظام جذب نیروی فروش با استفاده از تحلیل شکاف است. این تحقیق از نظر هدف یک تحقیق کاربردی است که در آن از روش های مطالعه کتابخانه ای و روشهای میدانی نظیر سه نوع پرسشنامه استفاده شده است. این پژوهش در فروشگاه های زنجیره ای خانه و کاشانه مازندران صورت پذیرفته است. نتایج حاصل از این تحقیق نشان داده است انتخاب، انتصاب و کارمندیابی سه معیار اساسی در عارضه یابی نیروی فروش است. همچنین رتبه بندی مهمترین شاخص های عارضه یابی نیروی فروش نشان می دهد، اقدامات مناسبی در سازمان در حوزه عارضه یابی صورت گرفته است. همچنین با استفاده از تحلیل شکاف راهکارهائی برای رسیدن به نقطه ایده آل نشان داده شده است.
خرید در مفهوم کلی امری دوپهلو و مبهم است، هم کار، فراغت و تفریح است و هم فعالیتی است که بین زندگی خصوصی و خلوت فرد با ابعاد اجتماعی و در تنش بین عقلانیت و هوس و شکل اجتماعی لذت بخش با فعالیت ضروری و ملزم در نوسان و تلاطم است. پژوهش حاضر با بررسی نظام مند ادبیات پژوهش در پی مقایسه تطبیقی مطالعات انگیزه های خرید، شناسایی خلاهای پژوهشی و ارائه پیشنهادهایی در این حوزه است. به همین منظور در پی پاسخگویی به این سوال است که مقالات علمی موجود داخلی و خارجی در حوزه انگیزه های خرید از لحاظ مسئله شناسی، نظریه شناسی و روش شناسی چه قوت و ضعف هایی دارند. روش اجرای این پژوهش مرور نظام مند مقالات لاتین و فارسی در حوزه مطالعاتی مرتبط با انگیزه های خرید بوده است و مقالات یافت شده در بازه زمانی ۱۳۸۹- ۱۳۹۸ برای مقالات فارسی و ۲۰۰۱- ۲۰۲۰ برای مقالات لاتین در نظر گرفته شد. با بررسی کلیدواژه ها در پایگاه های اطلاعاتی این حوزه و براساس ملاک های از پیش تعیین شده، مقالات مناسب انتخاب شدند و محتوای مقالات براساس پاسخگویی به پرسش های پژوهش حاضر به دقت مطالعه و تحلیل شدند. طی بررسی ابعاد مقالات مورد مطالعه می توان بیان نمود که کم توجهی در مسئله شناسی، فقدان روش شناسی های متنوع، غالب بودن رویکرد اثبات گرایی و کم توجهی به پارادایم های تفسیری و رئالیسم انتقادی، فقدان مبانی نظری روشن و کم توجهی به نظریه های پایه ای و مرتبط با مفاهیم انگیزه های خرید لذت گرایی و مطلوبیت گرایی بسیار مشهود می باشد. در انتهای پژوهش براساس نتایج حاصل از مرور نظام مند ادبیات، مدلی از انگیزه های خرید ارائه شده است.
مفهوم سازی انگیزش کارکنان در بخش عمومی ازجمله مباحثی است که در چندین مطالعه به آن پرداخته شده است و ابعاد و شاخص هایی برای آن در نظر گرفته شده است؛ لیکن تمامی مطالعه های یادشده در کشورهای غربی انجام شده است. از آنجا که مفهوم انگیزش کارکنان در بخش عمومی، مفهومی وابسته به فرهنگ و زمینه نهادی هر کشور است، شناسایی ابعاد و شاخص های آن در ایران اهمیت زیادی دارد که تاکنون انجام نشده است. از این رو هدف از انجام این پژوهش، شناسایی ابعاد و شاخص های انگیزش کارکنان بخش عمومی در ایران است. جامعه آماری پژوهش، کارکنان سازمان صداوسیما هستند. پژوهش، به صورت ترکیبی انجام شده است؛ بدین ترتیب که نخست، اقدام به انجام مصاحبه با کارکنان باهدف شناسایی عوامل تشکیل دهنده انگیزش کارکنان از دیدگاه خود آنان شد. سپس بر اساس این عوامل همراه با ابعاد شناسایی شده برای انگیزش کارکنان بخش عمومی در پژوهش های پیشین، پرسشنامه پژوهش تهیه شد و بین 1000 نفر از کارکنان توزیع شد. داده ها با روش تحلیل عاملی اکتشافی، تحلیل و ابعاد و شاخص های نهایی مشخص شد. ابعاد شناسایی شده برای انگیزش کارکنان در بخش عمومی ایران بر اساس نتایج تحلیل عاملی اکتشافی عبارتند از: ارتباط اثربخش در محیط کار، رعایت اخلاق حرفه ای در سازمان، کار شایسته، اتکا بر ضوابط و عدالت سازمانی. نتایج این پژوهش نشان می دهد ابعاد شناسایی شده برای انگیزش کارکنان بخش عمومی ایران با ابعادی که در سطح بین المللی بر روی آن اجماع وجود دارد، تفاوت دارند و آنچه زیربنای نظریه انگیزش کارکنان در بخش عمومی را شکل می دهد و انگیزش کارکنان را ناشی از محرک های ذاتی می داند، در خصوص جامعه آماری این پژوهش تائید نشد و مشاهده شد که محرک های بیرونی نقش پررنگ تری در ایجاد انگیزه برای کارکنان داشتند.
مبحث ایمنی در زمینه های متعددی مانند ایمنی شغلی, ایمنی عبور و مرور, مسایل زیست محیطی, ایمنی شیمیایی , ایمنی دارویی و نظایر آن مورد مطالعه گسترده قرار گرفته است. از این رو, برای گردآوری اطلاعات ایمنی در زمینه های بین رشته ای ضروری است اطلاعات از پایگاه های اطلاعاتی چندگانه در زمینه های مذکور بازیابی شود. با وجود این, گردآوری کامل اطلاعات ایمنی, به دلیل تفاوت میان نظام های کلیدواژه ای که در هر پایگاه اطلاعاتی اعمال می شود, مشکل است. پایگاه اطلاعات اصطلاح شناسی در زمینه پژوهش های ایمنی گسترش یافت تا به شیوه ای خلاق, کارآیی بازیابی از پایگاه های اطلاعاتی متعدد را, با توجه به مباحث ایمنی, اصلاح نماید. این مقاله فرآیند ایجاد و ویژگی های پایگاه اطلاعات اصطلاح شناسی را که در حال توسعه است شرح می دهد.
هدف: در این مقاله، یک مدل برنامه ریزی دوسطحی برای حل مسئله هم زمان انتخاب تأمین کننده و تخصیص سفارش در زنجیره تأمین چندمرحله ای ارائه شده است، به گونه ای که در سطح رهبر، مسئله انتخاب تأمین کننده با هدف افزایش قابلیت اطمینان سیستم و در سطح پیرو، مسئله تخصیص سفارش با هدف کاهش هزینه سیستم فرموله شده و تقاضای مشتریان در مرحله آخر زنجیره تأمین، غیرقطعی در نظر گرفته شود. روش: روش مدل سازی مسئله انتخاب تأمین کننده و تخصیص سفارش، مدل برنامه ریزی دوسطحی است که در آن از تکنیک بهینه سازی استوار برای برخورد با شرایط عدم قطعیت مسئله و از الگوریتم ژنتیک دوسطحی برای دستیابی به جواب های بهینه مسئله استفاده می شود. یافته ها: نتایج ب دست آمده از حل یک مسئله واقعی در صنعت فولاد تحت سناریوهای مختلف، مؤید آن است که اهداف قابلیت اطمینان و هزینه، رابطه متعارضی با یکدیگر داشته و افزایش تعداد اعضای زنجیره به افزایش قابلیت اطمینان و هزینه سیستم منجر می شود. از سوی دیگر، همان گونه که افزایش قابلیت اطمینان می تواند به افزایش هزینه های سیستم منتهی شود، کاهش قابلیت اطمینان که به طور عمده از عدم رعایت مسائل کیفی و کمبود نشئت می گیرد نیز، به افزایش سطح عدم رضایتمندی مشتریان و درنهایت افزایش هزینه کل سیستم می انجامد. همچنین نتایج به دست آمده در شرایط عدم قطعیت در مقایسه با شرایط قطعی، وضعیت نامطلوبی را نشان می دهد. نتیجه گ یری: برای بهبود قابلیت اطمینان زنجیره تأمین باید متوسط قابلیت اطمینان مراحلی از زنجیره تأمین که در مقایسه با سایر مراحل در کمترین (بیشترین) سطح قرار دارند، افزایش (کاهش) یابد تا از بروز هزینه های اضافه جلوگیری شود. همچنین رویکرد تعاملی در روش شناسی پیشنهاد شده، راهکار مناسبی را در بیشینه سازی منافع سطوح رهبر و پیرو ارائه می دهد.
داشبورد سازمانی، ابزاری است غنی از شاخص ها، گزارش ها و نمودارها که به صورت پویا عمل می کند تا مدیران با استناد به آن بتوانند در هر لحظه عملکرد سازمان را مشاهده کنند؛ لیکن برای بهره ور شدن داده ها، استفاده از منطق هوش تجاری اجتناب ناپذیر است. هوش تجاری سیستمی است که داده های مختلف و پراکنده یک سازمان را یکپارچه می کند و از طریق تشکیل پایگاه داده تحلیلی می تواند گزارش های تحلیلی را برای تصمیم گیری مدیران سازمان فراهم کند؛ لذا به منظور بهره وری و تطابق هرچه بیشتر با اهداف و راهبردها، ضروری است میزان توسعه داشبورد سازمانی در سازمان ها با مدلی مناسب مورد ارزیابی گیرد. این پژوهش با استفاده از مطالعه عمیق ادبیات موضوع، تعداد 357 کد مربوط به توسعه داشبورد سازمانی با منطق هوش تجاری را شناسایی کرد و با استفاده از روش های کیفی تحلیل مضمون و گروه کانونی، این کدها را به 24 مضمون پایه و 7 مضمون سازمان دهنده مبدل ساخت. در مرحله بعد، در دو مرحله مجزا با استفاده از روش مدل سازی ساختاری تفسیری به مدل سازی مضامین پایه و مضامین سازمان دهنده به طور مجزا پرداخته و با توجه به هم خوانی دو مدل ، اقدام به تلفیق آن ها و ایجاد مدل نهایی ارزیابی توسعه داشبورد سازمانی با منطق هوش تجاری کرده است. در مرحله آخر با استفاده از مدل طراحی شده و همچنین با استفاده از روش تجزیه وتحلیل اهمیت عملکرد، به ارزیابی توسعه داشبورد سازمانی با منطق هوش تجاری در شرکت ساپکو پرداخته شده است. نتایج نشان می دهد با توجه به وجود فرایند برنامه ریزی استراتژیک، ارزیابی عملکرد سازمانی و رویه های مبتنی بر سیستم مدیریت کیفیت و همچنین وجود نرم افزار اوراکل، بسترهای سیستمی و نرم افزاری در این شرکت فراهم است؛ اما به دلیل اولویت پایین تر مباحث هوش تجاری در شرکت ساپکو، فرایند توسعه داشبورد با منطق هوش تجاری به صورت یک پروژه سازمانی با اولویت بالا مطرح نیست و در این حوزه نیاز به کار بیشتری دارد.
در این پژوهش کاربرد «سرمایه گذاری صنعت پایه» و وجود راهبرد توالی در میان سرمایه گذاران خرد بررسی شده است. به طورکلی در سرمایه گذاری سبک پایه، فرآیند انتخاب در دو مرحله صورت می گیرد. ابتدا سَ بک هدف و سپس یکی از اعضای آن سبک انتخاب می گردد. سبک هدف در این پژوهش صنعت است. به این ترتیب در سرمایه گذاری صنعت پایه، انتخاب سرمایه گذاری نه برحسب اطلاعات شرکت خاص، بلکه با توجه اطلاعات صنعت صورت می گیرد. نمونه موردبررسی شامل 22 صنعت در بورس اوراق بهادار تهران در سال های 1387 تا 1393 است. نتایج نشان می دهد که صنعت به عنوان «سَ بک» مورداستفاده سرمایه گذاران خرد است. ولی استفاده از راهبرد توالی در میان سرمایه گذاران خرد مشاهده نشده است و در مقابل استفاده از راهبرد معکوس مشاهده شده است. به نظر می رسد در سطح سبک صنعت، اخبار منفی اثرگذارتر است و رفتار توده وار به سمت فروش معنی دار است. شدت رفتار در سمت فروش می تواند ناشی از بدبینی سرمایه گذاران خرد باشد.