سند فوق، نخستین بیانیة سیاستگزاری امریکا دربارة ایران بوده که دو ماه پیش از ملی شدن شرکت نفت انگلیس و ایران (AIOC) تدوین گردید. یکی از فرضیات اساسی در این دوران این بود که ایران یک “اهمیت حاد” برای ایالات متحده آمریکا دارد و یک “هدف مستمر برای توسعة شوروی” است.
در نیمه نخست سدة پنجم میلادی، دولت ساسانی نه تنها با امپراتوری روم شرقی در غرب سرحدات خود و با اقوام کوشانی و صحراگرد در شرق درگیری بود بلکه در منطقة قفقاز (شمال) هم با اقوام صحراگرد هون و هپتال که به تحریک رومیان حمله میکردند، مشکل داشت. این مقاله به سیاست خارجی و مکاتبات دولتی آن زمان در این باره میپردازد.
مؤلف در این نوشتار ضمن اشاره به ابعاد مختلف سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی مقوله ارتباط ایران و آمریکا، اظهار میدارد که این موضوع دارای مبانی فلسفی خاص خود نیز میباشد. نوع نگرش "شرق" و "غرب" به یکدیگر موضوع مهمی است که بهطور قطع در وجود یا عدم وجود رابطه ایران و آمریکا مؤثر است. به همین خاطر نویسنده با بررسی تاریخی سیر تعالی و زوال شرق و استیلای غرب، چنین نتیجه میگیرد که: غرب هماکنون دوره زوال خود را تجربه میکند و بنابراین شرقیان باید بدانند که در فضای تازهای قرار دارند. فضایی که دیگر در آن غربیان ضرورتا حاکم و شرقیان محکوم نیستند. عصر حاضر عصر شروع اعتلای تازهای برای شرق است و ما در چنین فضایی باید از رابطهمان با غرب سخن بگوییم. به عبارت دیگر ما باید خود را باور کنیم و سپس با اقتدار تمام در مقام پاسخگویی به سؤال از وجود یا نوع رابطه با غرب و از آنجمله آمریکا، سخن بگوییم.
به نظر دکتر امجد، برای درک ماهیت پرسش از رابطه ایران و آمریکا، لازم می آید تا نخست سیاست خارجی آمریکا و اصول حاکم بر آن را که در بستر دیدگاه واقع گرایی بنا شده است، مورد مطالعه قرار دهیم. برای همین منظور سخنران ضمن تحلیل تاریخ گذشته روابط ایران و آمریکا نتیجه می گیرد که آمریکا همیشه براساس اصل منفعت جویی خود در ایران عمل کرده و در هر شرایطی، حتی پس از پیروزی انقلاب اسلامی خواستار آن بوده تا بنحوی بتواند، بدون پرداخت هزینه های سنگین نظامی، همچنان در ایران مطرح باشد. این روند در چارچوب الگوی تک قطبی ای که می رفت بر جهان حاکم شود، شاید می توانست جواب بدهد؛ اما هم اکنون به نظر می رسد که اروپا به عنوان یک گزینه بدیل برای آمریکا مطرح است. بنابراین در بحث از رابطه ایران و آمریکا، نقش و جایگاه اروپا را به هیچ وجه نباید نادیده گرفت. بدیهی است که ورود این عامل تازه نوع و الگوی رابطه را دستخوش تحول قرار خواهد داد