این مقاله درصدد طرح راهبرد انسجام اسلامی در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در قبال کشورهای اسلامی است. تجربه عملی سیاست خارجی جمهوری اسلامی، در سه دهه گذشته، این رویکرد را کارآمدتر از راهبرد وحدت اسلامی و تئوری امالقرای اسلامی ساخته است. در این راهبرد، ضمن توجه به موضوعات عادی و غیرتحریکآمیز، سعی در تقویت و ارتقاء عظمت جهان اسلام دارد. رسیدن به این وضعیت نیازمند درک جایگاه خود و دیگر کشورها در جهان و تلاش فعالانه، همسو و توافقی برای پیشرفت و توسعه قدرت و ثروت کشورهای اسلامی است.
عدالت را باید از جمله اصول و فضائلی نام برد که در مقام کاربرد دارای وسعت و گستره ای وسیع است و لذا پرسش از نسبت عدالت با پدیده های دیگر در حیات انسانی، سؤالی دیرینه ارزیابی می شود که هر روز به ابعاد و سطوح آن افزوده می شود. نوشتار حاضر به طرح سؤال از نسبت عدالت با دو حوزه اصلی سیاسی (یعنی ملی و بین المللی) پرداخته است. به منظور ارائه پاسخی بومی به این سؤال، نیز سیره امام خمینی(ره) را مبنای تحلیل قرار داده که از دو ویژگی «اصالت» و «به روز بودن» برخوردار است.از رهگذر تحلیل اندیشه و عمل امام(ره) در حوزه عدالت سیاسی، نویسنده به دو چهره متفاوت -اما مکمل- از عدالت دست یافته که در قالب «نظریه ایجابی عدالت» و «نظریه سلبی عدالت» ارائه کرده است. مطابق نظریه ایجابی، عدالت از طریق تعدیل فرهنگی، اخلاقی و قانونی در ایجاد سیاست دینی ایفای نقش می کند، حال آنکه در قالب نظریه سلبی، عدالت از طریق توان مندی، توفیق، قانون گرایی و اقتدار شناسانده می شود. آنچه این دو وجه از عدالت را به هم مرتبط می سازد، رعایت اصل «تعدیل» در مقام شناخت، تعریف و کاربردی کردن عدالت است که در اندیشه و عمل امام(ره) نمود تمام دارد.
بررسی طرح های راهبردی برای نظم جهانی حکایت از محوریت جایگاه خاورمیانه در تمامی این طرح ها دارد. تحلیل چرایی این موضوع به میزان زیادی با ژئوپلیتیک خاورمیانه مرتبط است که از دیرباز مد نظر محققان و دولتمران سیاسی بوده و امروزه ابعاد نوینی یافته است.در مقاله حاضر نویسندگان در پی آن هستند تا نسبت بین مؤلفه های راهبردی منطقه خاورمیانه را با سیاست های تعریف و به اجراء گذارده شده توسط قدرت های بزرگ بررسی کرده و از این ره گذر به تصویری تازه از خاورمیانه به عنوان یک منطقه مرکزی در نظم بین المللی دست یابند. در این راستا، اشغال عراق و افغانستان و تحولات بعدی مورد توجه قرار گرفته و نویسندگان با عنایت به نقش محوری آمریکا در این دور تازه تلاش کرده اند تا معادلات راهبردی تازه منطقه را شناسایی، تحلیل و معرفی کنند. بررسی های انجام شده حکایت از آن دارد که رقابت های منطقه ای به دلیل حضور مؤثر آمریکا فشرده تر شده و در نتیجه، شاهد تحولی ماهوی در ژئوپلیتیک جدید منطقه خواهیم بود.
از جمله پدیده های مهمی که از دیرباز در دستور کار کانون های معارض با اسلام قرار داشته است، می توان به تولید تصویری منفی از اسلام اشاره داشت که امروزه با عنوان تخصصی «اسلام هراسی» از آن یاد شده و پس از 11 سپتامبر تولید و تقویت آن از اولویت و اهمیتی دوچندان برای اردوگاه غربی، به ویژه آمریکا، برخوردار شده است.در این مقاله اسلام هراسی در اروپا بررسی می شود تا بدین پرسش پاسخ داده شود که چرا این پدیده در اروپا بروز کرد و در سال های اخیر شدت گرفت. برای بررسی این موضوع به عوامل تاریخی، فرهنگی و سیاسی توجه می شود. برای آشنایی ابتدایی با موضوع، ابتدا مفهوم و دلالت های اسلام هراسی و سپس وضعیت کشورهای اروپایی در این خصوص به صورت گذرا بررسی می شود. نتیجه این مطالعات حکایت از آن دارد که عادی سازی اسلام هراسی با هدف هژمونیک سازی الگوی سیاسی لیبرال، به هدفی راهبردی برای جامعه غربی تبدیل شده است.