در جریان انقلاب مشروطه، گروه های اجتماعی گوناگونی اعم از روشنفکران، علماء، اصناف و صوفیان نقش آفرینی کردند. برخی از اعضای این گروه ها، در پی انقلاب مشروطه به صف هواداران انقلاب پیوستند و برخی دیگر هم یا به جبهه مخالفان گرویدند و یا مشی کاملاً بی طرفانه ای برگزیدند. صوفیان و درویشان نیز از جمله طیف هایی بودند که در این حادثه نقش داشتند. شعب مختلف نعمت اللهیه از جمله صوفیانی بودند که در جریان انقلاب مشروطه منشأ اثر شدند. در پژوهش حاضر در ابتدا جهت گیری اجتماعی و سیاسی هر یک از چهار شعبه طریقت نعمت اللهیه یعنی طرایق صفی- علیشاهی، گنابادیه، کوثر علیشاهی و مونس علیشاهی نسبت به مشروطه بررسی شده. و در ادامه به مسئله اساسی پژوهش حاضر، یعنی دلایل متفاوت بودن رویکردهای هر یک از این شعب به مسئله انقلاب مشروطه پرداخته شده است. یافته های پژوهش بیانگر آن است که سه عامل: طبقه اجتماعی هواداران سلسله، رهبری سلسله و فضای اجتماعی – سیاسی مراکز سلسله ها، در اخذ جهت گیری های سیاسی متفاوت این شعبه ها بیشترین سهم را داشته اند.
جریان مارکسیسم در کشور ما، ابتدا با هدف «مسخ» اسلام وارد عمل شد، اما وقتی با منطق قوی اسلام و حکیمان مسلمان روبهرو گشت، تغییر تاکتیک داد و این بار کوشید با حربه تحریف به «مسخ» این آیین آسمانی دست یازد. در این مسیر نیز ابتدا مذبوحانه کوشید با تحریف چهره الهی مردان این سرزمین همچون لسانالغیب حافظ شیرازی آنان را افرادی مادی معرفی کند و در گام بعدی گروههایی همچون فرقان و آرمان مستضعفین کوشیدند تا آیات الهی را با تاویلهای مادی به نفع این جریان، استحاله کنند. استاد مطهری که با دقت، هر جریان فکری را رصد میکرد و به شایستگی با آن برخورد مینمود از دهه 20 شمسی در مقابل شگردهای گوناگون ماتریالیسم، مردانه قد برافراشت و با اطلاعات وسیع و نگاه ژرف خویش توانست تمامی ترفندهای این جریان را یکی پس از دیگری خنثی سازد و بالاخره در برابر شبههپراکنیهای گروه فرقان در تفسیر غلط آیات قرآن نیز شجاعانه بهدفاع برخاست و به تهدیدهای آنان وقعی ننهاد و بهجرم قوت استدلال و متانت منطق و برهان در 11اردیبهشت 1358 هدف گلوله این جمع خشکسر قرار گرفت و به شهادت رسید. مقاله حاضر ما را با حال و هوای آن روزگار و شگردهای جریانات مارکسیستی در مقابله با ملت مسلمان ایران بهتر و بیشتر آشنا می کند.