نویسنده در این مقاله تلاش مىکند تا برداشت نادرستى را که در غرب از اسلام شده است، نقد کند و نشان دهد که اسلام با دموکراسى و عقلانیت سازگار است. به نظر او هیچ یک از حکومتهاى اسلامى الهى نبودهاند؛ بلکه آنها نیز سکولار بودهاند. وى مشکل دولتهاى اسلامى مدرن را ناکارآیى آنها مىداند؛ نه غیر عقلانى بودن آنها.
این مقاله به یکی از عوامل مؤثر بر بازتولید گفتار اسلام سیاسی پس از پیروزی انقلاب می پردازد. تأکید بر نقشی است که تحول الگوی شهرنشینی طی سه دهه گذشته ایفا کرده است. ظهور قلمرو زیستی ویژه در شهرهای کوچک در مقایسه با شهرهای بزرگ و روستاها، بازار مصرف تازه ای برای آموزه های این روایت دینی تولید کرده است. مقایسه یافته های کمی اثبات کننده آن است که ذهنیت اجتماعی شهرهای کوچک به منزله حاشیه هایی بر متن شهرهای بزرگ، بستر مستعد تولید و بازتولید اسلام سیاسی است.
پژوهش فمینیستی، پژوهشی است که زنان را به مثابه نقطه عزیمت بحث در نظر گرفته و باورهای فمینیستی را در فرایند پژوهش به کار می گیرد . این رویکرد، به دنبال کشف و پرده برداری از پویایی ها و روابط پدر سالارانه اجتماعی از منظر زنان و همچنین درپی گنجاندن فمینیسم در درون فرایندها و تمرکز بر معنایی است که زنان به جهان خود می دهند. این رویکرد، به عدم تعادل قدرت بین مرد و زن و میان زنان به عنوان کارگزاران فعال جهان می پردازد. پژوهش فمینیستی، پژوهشی است که اصول و مبانی نظریه فمینیستی را در سراسر مراحل پژوهش، از انتخاب موضوع تا ارائه داده ها به کار می گیرد. این اصول فمینیستی همچنین به تصمیمات پژوهشگر شکل می دهد و به مثابه چارچوبی برای فعالیت پژوهشی محقق عمل می کند. فمینیسم از منظر فلسفه علم، با اتخاذ رویکردی انتقادی، و با واردن کردن ""جنسیت"" به مثابه موضوع و همچنین ابزار تحلیل، شکل گیری ""امپریالیسم"" معرفت شناسی و روش شناسی علمی رایج را متاثر از ویژگی های معرفتی ""مردانه"" می داند و از جنبه ایجابی و پیشنهادی ، با اعتقاد به نوعی ""پلورالیسم"" روش شناختی برآن است که ضمن بهره گیری از تمامی رهیافت ها و روش های موجود باید ویژگی های ""زنانه"" در معرفت را وارد علم و روش شناسی علمی کرد و بدین ترتیب بنیان هژمونی مردسالارانه این رویکردها را واسازی و اصلاح نمود. حال این سئوال پیش می آید که آیا روش و نظریه فمینیستی توانسته است به هدف فوق الذکر دست یابد؟ و از جنبه عینی به باز تعریف رابطه (جایگاه و نقش) زنان در مناسبات قدرت بویژه در رابطه با دولت توفیق یابد؟جهت پاسخ این سئوال، پژوهش حاضر می کوشد ضمن بررسی بنیان های هستی شناسی، معرفت شناسی و روش شناسی فمینیستی به ارزیابی نتایج و پیامدهای این رویکرد نظری برای فلسفه علم و معرفت شناسی و روش شناسی های رایج، بویژه درحوزه علم سیاست بپردازد. روش پژوهش این نوشتار توصیفی- تبیینی با تکیه بر منابع کتابخانه ای است.
دین همواره نیرومندترین عامل ایجاد نظم و ثبات در ابعاد گوناگون روابط اجتماعی و سیاسی بوده است و باورهای مذهبی ، تداوم اجتماع را از طریق معنابخشی به حیات جمعی و قاعده مند سازی است مناسبات گروهی ، تضمین کرده اند . در عین حال دین مقوله ای تفسیر پذیر است و از این رو منشاء تاریخی شکل گیری نحله ها ،فرقه ها و دستجات مختلف بوده است که پیامد آن شقاق اجتماعی و ناپایداری ها سیاسی است .
از جمله موضوعات مهم در بررسی سیر تحول اندیشه و عمل سیاسی شیعه ، نحوه مواجهه فقهای شیعی با حکومت های غاصبی است که از حیث نظری ، همگی غیر مشروع تلقی می شوند . با اینحال در اندیشه و عمل بسیاری از فقهای شیعه می توان به مبانی و اصولی دست یافت که به خاطر مصالح عمومی جامعه ، قایل به تخصیص این حکم کلی و یا ذکر استثناهایی برای آن شده اند . از جمله این عوامل می توان به مقوله «امنیت» اشاره کرد که نزد پاره ای از فقها ، به واسطه جدی شدن تهدیدات بیرونی ، اهمیت و ارزشی دو چندان یافته و ایشان را تا صدور حکم شرعی مبنی بر جواز - و ضرورت - حمایت و اطاعت از پادشاه ، رهنمون کرده است .