در دوران اتحاد شوروی، دولت مرکزی، کلیه فعالیت های فرهنگی را در سراسر این امپراتوری وسیع در انحصار خود داشت. این عامل باعث فاصله گرفتن اقمار این امپراتوری از تمدن و هویت دیرین خود شد؛ به گونه ای که پس از فروپاشی اتحاد شوروی، کشورهای تازه استقلال یافته این منطقه دچار نوعی سرگردانی و بحران هویت شدند. خلأ موجود زمینه را برای نقش آفرینی ایران فراهم کرد. با وجود این، تاکنون ایران نقش سازنده ای در پر کردن این خلأ هویتی نداشته است. در این نوشته سعی بر آن است تا عواملی که بر عدم ایفای یک نقش فعال و سازنده توسط جمهوری اسلامی ایران در این منطقه تأثیر داشته است مورد بررسی قرار گیرد. به نظر می رسد دو عامل ماهیت نظام جمهوری اسلامی ایران و حضور رقابت آمیز قدرت های بزرگ منطقه ای و فرا منطقه ای مهم ترین موانع در این راستا بوده اند.
عدالت اجتماعی نسبت به ارزش های اجتماعی دیگر منفصل و اولویت نخست و به عنوان داور ارزش ها از جایگاه ممتاز برخوردار است. عدالت اجتماعی تجلی بروز عدالت درعرصه اجتماعی است که جایگاه مهمی دراندیشه متفکران انقلاب اسلامی داشته است بطوریکه اگر عدالت اجتماعی را در گفتمان انقلاب کم رنگ در نظر بگیرد صیرت انقلاب اسلامی بی معنا و تهی است. اما با وجود تاکیدات مذکور، درمقام عمل وتحقق عدالت اجتماعی در جامعه با مشکلاتی مواجه هستیم. حال این پرسش مطرح است که موانع تحقق عدالت اجتماعی در ایران طی چهاردهه گذشته چه عواملی بوده است؟چه راهبردهائی برای رفع موانع مذکور وجود دارد؟ این مقاله با بهره گیری از الگوی تحلیل لایه ای علت ها و با روش ترکیبی به بررسی علل این چالش ها در چهار سطح تحلیل لیتانی، علّی و تجربی، گفتمانی و اسطوره ای و نیز ارائه راهبردهای پیشنهادی برای مقابله با آنها در هر لایه پرداخته است. در نهایت با توجه به شناسایی علل مذکور در هر لایه، راهبردهای در سطح گفتمان، ساختار و کارگزار مطرح شده است.
با پایان جنگ دوم جهانی به تدریج تغییر و تحول در روش های تامین منابع انسانی ارتش ها و روی آوردن به نیروهای داوطلب و حرفه ای آغاز شد. فناوری های نوین نظامی، نیاز به نیروی انسانی متخصص و برخوردار از آموزش های پیچیده و تحول در استراتژی های نظامی نقشی مهم در این فرایند داشتند. دستیابی به سلاح های اتمی و پیشرفته، ناکارآمدی سربازان وظیفه در انجام وظایف محوله، اتخاذ استراتژی های نوین سیاست خارجی و امنیتی، روی آوردن برخی از کشورها به استراتژی هایی که تامین امنیت و دفع تهدیدهای نظامی را به سازمان های بین المللی و قدرت های بزرگ وامی گذارد؛ موجب تحول در اشکال مرسوم تامین منابع انسانی در برخی از کشورها و عطف توجه آنان به نیروهای داوطلب و ارتش های حرفه ای شده است
حقوق شهروندی یا آزادی های عمومی یا شهروندی مجموعه ای از حقوق مدنی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی است که فرد به عنوان تبعه از آن برخوردار می باشد و در بردارنده دو مولفه کلیدی حق و وظیفه می باشد. این مفهوم با بافت اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و.. جامعه معنا می یابد. پیشینه ظهور این مفهوم را باید در آرای تی اچ مارشال مشاهده نمود که شهروندی را به سه حوزه مدنی، سیاسی و اجتماعی تقسیم نمود. با توجه به وابستگی متقابل انواع مختلف حقوق، داشتن حقوق کامل مدنی و سیاسی بدون توجه به استانداردهای مشخصی از حقوق اجتماعی امکانپذیر نمی باشد. بر این اساس ترکیب تاریخی وی به نوعی است که شهروندی اجتماعی می تواند به حقوق شهروندی منجر شود و این مبتنی بر رهیافت جامعه شناسی تاریخی است که رویکرد خطی در تحولات را نفی می کند. بنابراین با توجه به اصول و مفاهیم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران متوجه می شویم که هر سه بعد شهروندی مورد توجه قانونگذاران بوده است ولیکن تحقق کامل ابعاد آن نیازمند تحقق شهروندی اجتماعی می باشد که تأکید آن بر مفاهیم حوزه رفاه و اجتماعی نظیر سلامت، آموزش و... می باشد. از اینرو در این پژوهش ضمن تبیین مفهومی حقوق شهروندی و ابعاد آن، عملیاتی شدن این مفهوم در ساختار قانونی جمهوری اسلامی ایران مورد بررسی قرار گرفته شده است. واژه گان کلیدی: حقوق شهروندی، شهروندی اجتماعی، شهروندی مدنی، شهروندی سیاسی، قانون اساسی.
باستان گرایی به عنوان رویدادی آرام و پیش رونده در جامعه ایران دلالت های فرهنگی، سیاسی، تاریخی و امنیتی دارد. این مقاله در پی پاسخ به این پرسش است که این رویداد چه تأثیری بر امنیت فرهنگی- سیاسی جمهوری اسلامی ایران خواهد داشت؟ استدلال نویسندگان این است که گفتمان باستان خواهی آریاگرا متفاوت از ملی گرایی شهروندمحور است و می تواند به آشوبناکی ساخت فرهنگی– سیاسی بینجامد؛ زیرا گفتمان باستان گرایی «کنشی تفسیری» و «روایتی ساخت شکن» است که از طریق «چهارچوب سازی»، «تاریخ مندی» و «بازنمایی» بسترساز مشروعیت زدایی و بازاندیشی هویتی می شود و از مجرای برساختن «هویت مقاومت» و «دگرپروری» انسجام و ثبات سیاسی– اجتماعی را تهدید می کند.
مرکز ثقل اقتصاد جهان در حال انتقال از جهان غرب به قاره آسیا با محوریت چین است. ابتکار راه ابریشم جدید چین را می توان یکی از شاخص های مهم در جابجایی مرکزیت فوق دانست. پرسش اصلی پژوهش این است که اروپا چه راهبردی نسبت به ابتکار راه ابریشم در پیش گرفته است؟ فرضیه تحقیق مطرح می کند، کشورهای اروپایی نسبت به اهداف و مقاصد واقعی چین در ارائه ابتکار راه ابریشم با شک و تردید روبرو هستند. در همین راستا، اروپا می کوشد از طریق همکاری محتاطانه با چین برای پیشبرد طرح فوق، راهبرد جذب چین در اقتصاد جهان و سپس کنترل و غلبه بر آن را دنبال کند. یافته های پژوهش نشان داد از منظر اتحادیه اروپا با اینکه چین می کوشد در مورد استراتژی خود شفاف عمل کند، اما هدف استراتژی راه ابریشم در مورد همکاری با اتحادیه اروپا یا برخی از کشورهای اروپایی مشخص نشده است. اتحادیه اروپا معتقد است رویکرد چین، تجارت یکطرفه و صادرات کالا به اروپا است. موضوع تحقیق بر اساس چارچوب نظری اجماع پکن و روش تحقیق، روش توصیفی- تحلیلی انجام شده است.
در چارچوب رهیافت اقتصاد سیاسی بین الملل، این نوشتار به مطالعه وضعیت منابع انرژی (نفت و گاز) کشورهای آسیای مرکزی پرداخته و استدلال می کند که با وجود منابع سرشار نفت و گاز در کشورهایی چون قزاقستان، ترکمنستان و ازبکستان و نقش بسیار مهم آن در کسب درآمد سرشار و با آنکه دولت مردان این کشورها درپی آن هستند که منطقه آسیای مرکزی را به یکی از کانون های مهم صادرات منابع انرژی در جهان، تبدیل کنند و با آنکه منابع انرژی این منطقه، نقشی بسیار مهم در رشد اقتصادی و مبادلات بین المللی این کشورها ایفا کرده است، صادرات منابع انرژی کشورهای آسیای مرکزی به بازارهای هدف، به دلیل ضعف زیرساخت های کشورهای منطقه مانند خطوط لوله های انتقال انرژی، مشکلات حقوقی، موانع گمرکی و آشفتگی سیاسی بر سر راه صادرات انرژی با موانع جدی روبه رو است. با توجه به این مهم، این نوشتار ضمن بررسی وضعیت کشورهای منطقه، به تبیین چگونگی جایگاه و موقعیت ایران در تعامل های اقتصاد سیاسی انرژی آسیای مرکزی خواهد پرداخت.
همواره در همه ی ادوار تاریخی اختلافاتی بین دول و قدرتمند وجود داشته است. اما در این میان سالیان طولانی ایالات متحده آمریکا بازیگر اصلی این صحنه بوده است و با توجه به موقعیت استراتژیک ایران در منطقه خاورمیانه این کشور در طول سالیان گذشته مورد تحریم وتهدید قرار گرفته است. اما در این میان اقدام ۸ آوریل ۲۰۱۹ آمریکا که سپاه پاسداران جمهوری اسلامی ایران را تروریست خطاب کرد ،مخالفان و موافقان زیادی را به سخن وا داشت. زیرا فی الواقع تعریف مشخصی از واژه تروریسم بیان نشده است و اینکه بخشی از حکومت یک دولت تروریسم خطاب شود نیز از منظر حقوق بین الملل خلأهای قانونی صریحی وجود دارد. با توجه به تفاسیر فوق در این مقاله برآنیم تا این اقدام آمریکا را از منظر حقوق بین الملل مورد تحلیل و ارزیابی قرار دهیم.