موعظه، مسئله اى رایج در جوامع مذهبى است که در آموزه هاى دینى به آن توجه خاص شده است. این مقاله درصدد است تا ابعاد این پدیده را از منظر آیات و روایات مورد بررسى قرار داده، سپس ارتباط این مفهوم را با روان شناسى بررسى نماید تا معلوم شود آیا مفهومى مانند «وعظ و موعظه» را مى توان در روان شناسى نیز پى گیرى کرد یا خیر؟ و اگر جواب مثبت است، کیفیت آن چگونه مى باشد؟ در نهایت، به شرایط تأثیرگذارى موعظه پرداخته و آن را از منظر دینى و روان شناختى مورد بررسى قرار داده است.
هر چند خدای متعال قرآن کریم را برای هدایت انسانها نازل کرده است و لذا فیالجمله، برخی امور انسانی در این زمینه مورد عنایت بوده است، اما قرآن کریم مستقل از امور انسانی بوده و هیچ امر انسانی در آن تأثیر نداشته و هیچ مطلب یا فرهنگ غلطی از زمان نزول، در آن منعکس نشده است؛ زیرا وجود مطالب غیر واقع در قرآن با هدف اصلی آن یعنی هدایت مردم منافات دارد. البته چون خداوند قرآن را برای هدایت فرو فرستاده، به برخی از امور انسانی عنایت داشته و از آنها استفاده و بهگزینی کرده است. قرآن به زبان قوم است و از مثالها، تعبیرات، استعارات، کنایات و لغات دخیلِ رایج در بین مردم بهره جسته و مصلحت مخاطبان را رعایت نموده است. استقلال قرآن کریم از امور انسانی یکی از مبانی تفسیر به شمار میآید.
چکیده
در نوشته حاضر، روند و جریان تاریخ نگارى شیعیان در سدههاى نخستین بررسى شده است. طرح دو دیدگاه در باره جهتگیرى مذهبى گزارشهاى موجود در مصادر تاریخى اهلسنت، و نیز بررسى واژهها و اصطلاحات تاریخنگارى در کتابهاى فهرست شیعه، بهویژه رجال نجاشى، و همچنین تجزیه و تحلیل نوشتههاى تاریخى شیعیان، از جمله مباحث این نوشته است. نتیجه این پژوهش آن است که شیعیان به تاریخنگارى (بهویژه حوزهها و محورهایى، مانند غیبت امام دوازدهم که دیگر فرقهها به آن کمتر توجه داشته) اهمیت دادهاند. البته از آنجا که به صاحبان قدرت، اعتماد نداشته به روند تاریخنگارى عمومى و تاریخ خلافت، رغبت چندانى نشان ندادهاند. در ادامه، شیوه و سبک تاریخنگارى «جلودى» یکى از مورخان پرتألیف، اما گمنام شیعه بررسى شده است.