یکی از مباحث مهم در حوزه علوم قرآنی و تفسیر، مسئله «مبانی یا اصول تفسیر» است. مبانی تفسیر که همان باورها و اصول پذیرفته شده و مسلّم نزد مفسّر است، در فرایند تفسیر وی، ایفای نقش می کند و پذیرش یا عدم پذیرش آنها، سبب رویکرد خاص در تفسیر می گردد. از آنجا که مبانی مفسران متفاوت است، لذا اختلاف در تفسیر پدید می آید. از امام محمدباقر (علیه السلام) روایات فراوانی در حوزه تفسیر آیات قرآن و علوم قرآنی باقی مانده است که با توجه به آنها برخی از مبانی تفسیری از دیدگاه امام محمد باقر(ع) عبارتند از: قدسی بودن قرآن کریم، سلامت آن از خطر تحریف، قرآئت واحد قرآن، امکان و جواز تفسیر آن، ساختار چند معنایی قرآن، حجیّت سنت رسول اکرم (ص) و اوصیای ایشان در تفسیر و ... .
بحث تعادل و تراجیح یا بحث تعارض ادله از مباحث مهم اصولی است که جایگاه خود را از خاتمه و مباحث حاشیه ای اصول فقه، به حدی به مباحث پایه ای اصول و فقه الحدیث تغییر داده است که برخی آن را از مهمترین مسائل اصولی و فقه الحدیثی بر شمرده اند.
تعارض بین دو دلیل گاه غیرمستقر است، گاه مستقر. تعارض بین دو دلیل غیر مستقر از رهگذر جمع عرفی مرتفع و از دایره بحث خارج می شود، مانند دو دلیل عام و خاص و مطلق و مقید؛ اما تعارض بین دو دلیل مستقر یا از هر جهت (سند، دلالت و جهت صدور) همتا و متعادلین هستند و دو گزینه تساقط هر دو یا تخییر بین آن دو، مورد توجه اصولیان و علمای فقه الحدیث قرار گرفته یا یکی از دو دلیل دارای امتیاز بر دیگری است. این امتیاز یا در اخبار علاجیه ذکر شده یا در روایات مزبور ذکر نشده است. در چنین موردی دو گزینه تخییر و ترجیح دلیل دارای مزیت، مورد توجه قرار گرفته و گزینش هر یک راه ویژه ای را در استنباط احکام شرعی از دلایل متعارض، فرا راه مجتهد می نهد.
ما در این مقاله بر آن شدیم ابتدا بحث تعریف تعارض، علت وجود آن، راههای حل تعارض و همچنین مرجحاتی که ما را در این راه کمک می کنند را بررسی کرده و با آوردن نمونه هایی از احادیث متعارض، روشهای حل تعارض را بیان نماییم.
تا سال 1381 هرگاه عقد ازدواج به دلیل فوت شوهر منحل مى شد، در عین حال که زن مکلف بود عده وفات را نگه دارد، نمى توانست نفقه را مطالبه کند؛ ولى با اصلاح ماده 1110 قانون مدنى از سال 1381 زن مى تواند در ایام عده، نفقه اش را مطالبه کند. این رویکرد، علاوه بر داشتن مبناى فقهى، با عدالت قضایى در حمایت از زن، به ویژه در فرض حمل نیز سازگار است. از نظر فقهى، در باره نفقه زن پس از فوت شوهرش، تا انقضاى عده وفات ( چهار ماه و ده روز) با نفقه زنى که حامل باشد، تا زمان وضع حمل، اختلاف فاحشى وجود دارد. در این مقاله سعى شده است مراد قانون گذار از این اصلاحیه معلوم گردد؛ حتى اگر بپذیریم که قانون گذار در مقام حمایت از زن، به ویژه در فرض حمل بوده و در این زمینه موفق عمل نکرده است. بنابراین، در ادامه، پیشنهاد اصلاحى خویش را مطرح خواهیم کرد.
بداء به معناى آغاز و ظهور رأى امرى است که اصل همه ادیان الهى است و بر آن اساس خداوند را به قدرت، سلطنت، اختیار، صاحب امر بودن، و مالکیّت تام توصیف کردند.
احادیثى در باب عظمت و اهمیّت بداء ذکر شده است. بداى خداوند در این است که او در کارهاى خویش آزاد است و هیچ اضطرار و لزومى براى خداوند نیست، مشیّت و رأى و امر او حادث است و تحت سلطنت و اقتدار اوست. ابقاى موجودات و افناى آنها نیز براى خداوند هیچ لزوم و اضطرارى ندارد و او مى تواند امرى را مشیّت کند، آن را از بین ببرد و امر دیگرى جاى آن قرار دهد و این ناشى از حریّت و سلطنت خداست.
بر اساس احادیث، بداء مسبوق به علم است. علّامه نمازى شاهرودى معتقد است بداء در علم مکنون خدا راه ندارد و در علم محمول غیرحتمى خداست.
اثبات بداء براى خدا، ردّ دیدگاه علوم بشرى است که نظام موجود را بر اساس نظام علّى و معلولى، نظام تامّ و اتمّ مى دانند که در آن هیچ تغییر و تبدیلى امکان ندارد.
کتب اربعه در میان کتب حدیثى شیعه به جهت قدمت، شمول روایات و اعتبار مؤلّفان جایگاه ویژه اى دارند و در این میان کتاب کافى از اعتبار خاصّى برخوردار است و محدّثان و فقیهان در موضوع میزان اعتبار روایات کافى در ضمن آثار خود بحثهایى مطرح و یا به صورت مستقل، کتابهایى را در این موضوع تألیف کرده اند.
علّامه نمازى شاهرودى کتاب الأعلام الهادیة الرفیعة فى اعتبار کتب الأربعة را در اثبات موثوق الصدور بودن تمام روایات کتب اربعه و صحت روایات آنها تألیف کرد. علّامه نمازى شاهرودى دلایل اعتبار روایات کافى را چنین مى شمارد: برگرفته شدن از اصول اربعمأة ـ موجود بودن تمام اصول حدیثى در زمان کلینى ـ شهادت مؤلّف بر صحت احادیث در خطبه کتاب ـ دستور امامان به پذیرش روایات ثقات ـ ستایش کافى از سوى عالمان شیعه.
خلافت و جانشینی پیامبر اکرم (ص) و در اختیار گرفتن آن توسط خلفای پیش از امام علی(ع)، موضوعی چالش برانگیز بین شیعه و اهل سنت است که از دیر باز در بسیاری از محافل به صورت مجادلات کلامی و استمداد نابخردانه از ابزاری چون روایات برای غلبه بر حریف بازتاب یافته است. در این بین، ذهن بسیاری از افراد خواسته یا ناخواسته به این سمت می رود که چرا نام حضرت علی (ع) و تصریح به ولایت ایشان با توجه به نقش تکمیل کننده آن برای اسلام و مسلمانی که پیام آیه تبلیغ نیز هست، در قرآن یاد نشده است. بر این اساس شاید برخی از افراط گرایان درصدد برآیند تا با استفاده از روایاتی نایاب، تصور وجود نام ائمه (ع) در قرآن را به شکل حقیقتی قابل باور جلوه دهند.
در این پژوهش با بررسیِ چند روایت در این زمینه، به وجود غالیان و افراد مجهول در سند روایات پی می بریم و با توجه به معنای اصلی هم خانواده واژه هایی چون اقراء، تنزیل و نگاهی به ساختار روایات به معنایی جز معنای اصطلاحی آن دست می یابیم. پس از آن، قرائن و نشانه ها و حکمت های چندی در نبود نام ائمه (ع) در قرآن را بازگو و در نتیجه تلاش بیهوده قائلان به وجود نام ائمه (ع) در قرآن را روشن خواهیم ساخت.
یکی از آثار و نتایج عقاید خاص شیخیه در مورد باب امام عصر، بسترسازی برای پیدایش فرقه ضاله بابیت، به رهبری علی محمد باب شاگرد سیدکاظم رشتی بود. مهم ترین وجه ارتباط میان شیخیه و بابیه، اعتقاد به رکن رابع و بابیت است. رکن رابع آموزه ای است که از ابداعات فرقة شیخیه بوده و پیش از ایشان به این معنا و مفهوم خاص موردنظر شیخیه، در معارف و عقاید شیعة امامی مطرح نبوده است. رکن رابع در اندیشة شیخیه، عبارت از واسطه ای است که خلق را به حجت خدا و امام غایب رهنمون گشته و بدون تصور رکن رابع، وجود امام را لغو و بیهوده می خوانند. ازاین رو، شیخی ها اصول دین را چهار اصل می دانند. توحید، نبوت، معاد و رکن رابع. این دستگاه فکری خاص شیخیه در مورد رکن رابع، زمینه ساز آفرینش محصولی چون ادعای بابیت علی محمد شیرازی شد.
هدف اصلی این مقاله بررسی جهتگیریها نسبت به «تربیت معنوی» است. دو جهتگیری در رویارویی با تربیت معنوی عبارت است از: 1 ـ جهتگیری دینی 2 ـ جهتگیری فارغ از دین. در تربیت معنوی با جهتگیری دینی، یک دین خاص محور توجه است و تلقی معنویت عبارت از ارتباط با خالق و آماده شدن برای قرب اوست. در جهتگیری فارغ از دین، ضمن تشکیک در مفروضه های دینی، انسان در وضع جاری مورد توجه است و معنویت تلاشی برای دستیابی به آرامش در موقعیت عدم تعین موجود است. در این مقاله نشان داده شده است که معنی اصطلاح معنویت به عنوان عنصر مشترک در دو جهتگیری با یکدیگر تفاوتهای قابل ملاحظه ای دارد؛ بنابراین با قدری مسامحه می توان اشتراک لفظی را بر تشابه ذاتی این مفهوم در دو رویکرد مورد بررسی، ترجیح داد.
حکومت تقریباً پنج ساله حضرت علی (ع)، نمونه ای ماندگار از نظام سیاسی اسلام و شیوه زمامداری مبتنی بر دین و عدالت و آزادی را به بشریت ارائه داد که می توان با بازکاوی بایسته و سنجیده آن، رهیافت هایی مطلوب را برای مدیریت جامعه در دنیای کنونی به دست آورد و به کار بست. حکومت علوی بر مبانی و شاخصه های مهمی استوار بود که به رغم چالش های بسیار فراروی آن، هدف ها و مسئولیت های سترگی را نیز در آرمان خود داشت. تحقق این اهداف و مسئولیت ها، مستلزم طراحی ساختار و شیوه مدیریتی و سازمانی کارآمد و کارگزارانی شایسته بود که حضرت علی (ع) این نظام را سامان بخشید تا درپرتو آن بتواند دین داری، عدالت گرایی و امنیت کامل را در جامعه اسلامی برقرار سازد. در این مقاله، مبانی و شاخصه های مهم حکومت علوی که آن را از سایر حکومت های مبتنی بر قدرت طلبی، منفعت گرایی، ظلم محور و خودکامه با اهداف ناچیز دنیوی متمایز می سازد، بررسی می شود.
استخراج الگوها و مدل های مدیریت اسلامی، دغدغه ای است که درطول سالیان اخیر بسیاری از پژوهشگران را به سمت مطالعات تاریخی ـ تطبیقی کشانده است. این مهم گرچه امکان پذیر و کارآ بوده، انتخاب روش های وصول به این الگوها و حوزه های مطالعاتی نیز درخور توجه است.
استفاده از روش های تحقیق مناسب در حوزه علوم انسانی، به ویژه در مطالعات تاریخی ـ دینی، به پژوهشگر کمک می کند درک بهتری از چگونگی روند وقوع حوادث تاریخی و زمینه های شکل گیری متون دینی در آن شرایط و گفتمان حاکم بر آن عصر پیدا و درنهایت الگوهای مدیریتی آن را استخراج کند.
وقوع جنگ های سه گانه جمل، صفین و نهروان در زمان حکومت امیرالمومنین(ع)، ازجمله بحران های سیاسی ـ اجتماعی است که باعث ایجاد تفرقه در امت و جغرافیای اسلام، تضعیف اقتدار رهبری و لطمه خوردن مقبولیت عمومی جامعه اسلامی شده بود. این جنگ های داخلی به تحریک افرادی صورت می گرفت که نفاق آنان مانع از کشف حقیقت برای جامعه اسلامی می شد؛ از این رو، بررسی رفتار حضرت علی(ع) در مدیریت این بحران ها می تواند کمک شایانی به مدیریت بحران های مشابه در عصر حاضر بکند.
استخراج الگوی مدیریت این بحران ها ازخلال مطالعه مکتوبات نگاشته شده حضرت علی(ع) به روش تحلیل محتوای کمّی و کیفی، هدفی است که در این مقاله دنبال می شود.
تاریخ و چگونگی پیدایش تشیع، از دیرباز در منابع تاریخی و کلامی مسلمانان و سپس در آثار مستشرقان مورد توجه بوده و در سال های اخیر هم با انگیزه هایی غیرعلمی در انواع منابع مکتوب و چندرسانه ای، دیدگاه هایی دراین باره مطرح شده است. شیعیان با توجه به پیوند این بحث با هویت خود، کوشیده اند دیدگاه های ناصواب را نقد، و دیدگاه مورد پذیرش خود را ارائه کنند. این نوشتار با استفاده از تکنیک گونه شناسی، پس از دسته بندی دیدگاه ها، می کوشد با روش های متعارف نقد آنها را نقد، و دیدگاه برگزیده خود را پیشنهاد نماید. این دیدگاه با تکیه بر تمایز بین وجود یک اندیشه و بروز اجتماعی آن، بیان می دارد که بنیان های اندیشه شیعی که بر مدار امامت می چرخد، به مثابه بخشی گسست ناپذیر از آموزه های اسلامی، همزاد قرآن و سنت نبوی است و از عصر پیامبر| وجود داشته، ولی بروز اجتماعی آن به تدریج و در عصر حضور معصومان (ع) صورت گرفته است.
ارتباط هر فرد با خودش ارتباط «درون فردی» نام دارد. تبیین مفهوم «خود»، حقیقت انسان و ضرورت شناخت خود می تواند به فهم دقیق تر مفهوم «ارتباط درون فردی» کمک کند. ارتباط با خود، کارکردهای فراوانی، از قبیل افزایش اعتماد به نفس، خود کنترلی، وجدان کاری و خود شناسی کارکنان در سازمان را به همراه دارد. خودشناسی کارکنان، که یکی از عوامل افزایش بهره وری است، از طریق ارتباط با خود و مراحل آن - یعنی مشارطه، مراقبه، محاسبه و معاتبه نفس - به شکوفایی می رسد. رابطة بین خودشناسی و ارتباط مؤثر با خود یک رابطة دوری فزاینده است؛ بدین معنا که موفقیت و شکست در هر یک، مستلزم موفقیت و شکست در دیگری است. از منظر اسلام، مهم تر از اصل این نوع ارتباط، جهت گیری آن است. برای اینکه انسان بتواند ارتباط مؤثری با خود برقرار کند، لازم است خود را به خوبی بشناسد تا جهت گیری این ارتباط به سوی نیل به کمال و سعادت او باشد. با توجه به تصویری که قرآن کریم از انسان ترسیم می کند، سمت و سوی ارتباطات درون فردی از منظر اسلام، باید به سویی باشد که انسان را تافتة جدا بافته ای از خالق خود نبیند و بتواند او را هر چه بیشتر به خالق و مبدأش نزدیک کند.
در تدوین پژوهش های تاریخی زندگی نامه و شخصیت افراد مثبت تاریخ مورد بررسی و تحقیق قرار می گیرد و کمتر به تحقیق درباره اشخاص منفی تاریخ پرداخته می شود و این علی رغم آن است که شخصیت های منفی در طول تاریخ همواره در امور مختلف ایفاگر نقش های کلیدی بوده اند که نیازمند واکاوی و بررسی لازم است.
مقاله حاضر عملکرد عمروعاص را در تاریخ صدر اسلام مورد بررسی و تحلیل قرار می دهد. با استناد به منابع اصلی، به وسیله تطبیق داده ها، نقش عمروعاص در امور مختلف و صحنه های پیدا و پنهان تاریخ صدر اسلام مورد کنکاش قرار می گیرد. عمروعاص از نیرنگ بازان و داهیان عرب و قریش بوده است که بنابر شخصیت مرموز و زیرک خود در صحنه حوادث گوناگون ایفاگر نقش های متفاوت بوده است. او فقط بر اساس منافع شخصی، گرایش های سیاسی خود را انتخاب کرده و بدون توجه به معیارهای اخلاقی، دینی و انسانی از حیله، نیرنگ، دروغ، کتمان حقیقت، تهمت و خون ریزی، برای رسیدن به مقصود استفاده کرده است و به همین دلیل شکل گیری بخش اعظمی از حوادث تاریخ صدر اسلام براساس نقش منفی وی شکل گرفته است.