یکی از قواعد مهمی که که از دیرباز مورد توجه فلاسفه بوده است قاعده « واجب الوجود بالذات واجب من جمیع الجهات» است؛ حکمت متعالیه به این قاعده توجه ویژه دارد و با نگاهی متفاوت از پیشینیان بدان پرداخته است . این مقاله با روش تحلیلی توصیفی به بررسی این مسئله پرداخته است که معنا، ادله و لوازم فلسفی این قاعده در حکمت متعالیه چیست؟ و در پی این بررسی، اثبات شده است که ملاصدرا علاوه بر توجه به لوازم الهیاتی این قاعده که تا پیش از او، از آنها غفلت شده بود با استدلالی نو و متفاوت از استدلال پیشینیان به اثبات مفاد قاعده پرداخته است و علاوه بر ثمراتی که حکمای گذشته برای آن برشمرده-اند عینیت ذات و صفات کمالی را از این قاعده استفاده کرده است . همچنین در این مقاله به برهان های جدیدی که شارحان حکمت متعالیه بر قاعده اقامه کرده اند و پاسخ های آنان از اشکالات براهین قاعده، توجه شده است . .
شبهه زدایی از آموزه های دین امری اجتناب ناپذیر است. حدیث هم به عنوان یکی از منابع استنباط دینی از این امر مهم مستثنی نیست. شبهه زدایی از احادیث می تواند با رویکرد ثبوتی یا اثباتی انجام شود. رویکرد ثبوتی ناظر به مقام ثبوت یعنی واقع امر و حقیقت حالِ مورد پژوهش است؛ در حالی که در رویکرد اثباتی تنها دغدغه کاربرد نتایج آن وجود دارد. علامه شبر از دانشمندانی است که از هر دو رویکرد در حل مشکلات اخبار بهره برده است. روش ایشان با دو رویکرد مذکور، موضوعی است که در این مقاله مورد بررسی قرار گرفته است.
یکی از گزاره هایی که توجه مفسران را به خود جلب کرده، «إنّما البیعُ مثلُ الرّبا» است؛ تنها گزاره ای که به صورت بی واسطه بازتاب دهنده جایگاه «ربا» در بافت اقتصادی شبه جزیره در عصر نزول است. به رغم تفاوت آرای مفسران پیرامون این گزاره، همگی به دلیل تشبیه بیع به ربا بر غیرطبیعی بودنِ چینشِ واژگان در این گزاره متفقند. مطالعه حاضر تلاش دارد با بهره گیری از نگره نقشگرای مایکل هالیدی دست به بازخوانی این گزاره زند. هالیدی، سه کارکرد ذاتی زبان را که فرانقشِ «متنی»، «اندیشگانی» و «بینافردی» هستند، شناسایی کرده و متناظر با آنها، سه لایه معنایی را برای هر گزاره ساماندهی کرده است. فرانقش متنی نشان می دهد که «بیع» هنگام تولید این گزاره، پدیده ای نو، و «ربا» پدیده ای شناخته در بافت اقتصادی شبه جزیره بوده است. نیز فرانقش اندیشگانی حکایت از آن دارد که گویندگان این گزاره از «فرآیند رابطه ای» که کارکرد تعریفِ هویت را داراست، بهره برده اند. هنگامی به تعریف یک پدیده چون بیع روی آورده می شود که نو و ناشناخته باشد. فرانقش بینافردی نیز نشان می دهد، گویندگان این گزاره با استفاده از اداتِ «إنّما» به عدم حتمیت خویش به مفاد این گزاره اذعان کرده اند. بنابراین مبتنی بر نگره نقشگرای هالیدی، کیفیت چینش واژگان در این گزاره، غیرطبیعی نبوده، بلکه در هنگامه تولید این گزاره، برای مخاطبان قابل فهم و بازتاب دهنده بافت اقتصادی شبه جزیره بوده است.
اسماعیلیه یکی از مهم ترین فرق اسلامی است که بسیار متفاوت از سایر مکاتب اسلام، از منظر فلسفی تاریخی به مقوله عقل و وحی می نگرد. از آنجا که بینش رستگارشناسی اسماعیلیه، نه صرفاً بینشی دینی، بلکه تفکری تاریخی است که در مسیر و منازل تاریخ امکان پذیر است، از این رو می توان برخلاف سایر مکاتب اسلامی، از رابطه عقل و وحی نه تنها در فلسفه، بلکه در بینش تاریخی اسماعیلیه نیز سخن به میان آورد. در نگرش متفکران اسماعیلی، غایت تاریخ رسیدن به معرفت کل است که این معرفت در مسیر و منازل تاریخ و به واسطه عقل و شریعت کسب می گردد، به طوری که تعامل این دو، وصول به معرفت کل را امکان پذیر می سازد. از این رو پژوهش حاضر با هدف بررسی چگونگی تعامل عقل و شریعت در مسیر تاریخ و براساس روش تفهمی، سؤال خویش را این گونه طرح می کند: در نگرش اسماعیلیان، تعامل عقل و شریعت چگونه منجر به وصول معرفت می گردد؟ نتیجه مدعای پژوهش این است: عقل و شریعت در دیدگاه اسماعیلیه تعریفی مشترک دارند و عقل نقشی دینی داشته؛ یعنی هر راهی برای کسب معرفت و دستیابی به عقل کل، از گذرگاه دین امکان پذیر است و دین نیز به نوبه خود به تکامل عقل مدد می رساند.
آیت الله سبحانی در کتاب «سیمای انسان کامل در قرآن» به تفسیر سوره فرقان پرداخته است. مقاله حاضر از طریق بررسی و مقایسه تطبیقی تفسیر این سوره از سوی آیت الله سبحانی با تفسیر علامه طباطبایی است. ازجمله وجوه اشتراک این دو تفسیر استفاده از آیات قرآن به عنوان مهم ترین مستند تفسیری، توجه به بحث ارتباط ساختاری آیات سوره، توجه به نقش سیاق در تفسیر آیات و تشخیص مکی بودن سوره فرقان است. همچنین موارد ذیل ازجمله وجوه افتراق این دو تفسیر به شمار می آید: استفاده بیشتر از آیات و روایات از نظر کمی، طرح مباحث عقلی، فلسفی و علوم تجربی روز در تبیین آیات، پرهیز از نقل اختلاف آراء تفسیری و نقد آنها، از ویژگی های تفسیر آیت الله سبحانی است و از سوی دیگر استفاده بیشتر از تبیین واژگان در تفسیر و توجه ویژه به أدبیات عرب و علوم بلاغی در تفسیر آیات از ویژگی های تفسیر علامه طباطبایی است.
در آیة 71 سورة مریم آمده است: «هیچ کسی از شما نیست مگر وارد جهنم می شود که بر پروردگارت حتمی و مقرر است». به سبب ظهور این آیه در دخول مؤمنان به جهنم و ناسازگاری آن با رحمت عام الهی در دیگر ادلّه، آن را در زمرة آیات مشکل قرار داده اند. بنابراین، برای رفع شبهة تعارض آن با آیات و ادلة دیگر، تفسیری متقن و متین می طلبد. علی رغم قول مشهور که ورود را به معنای دخول تعریف می کنند و گریزی از توجیه تعارض رحمت و نقمت برای مؤمنان ندارند که آنان را در تفسیر آیه دچار مشکل می کند، علامه طباطبائی تفسیری خلاف مشهور دارند. مقالة حاضر، دیدگاه علامه طباطبائی را به دلیل دقت و اهمیت آن و قوّت ادله در مخالفت با قول مشهور بررسی نموده است و از ادلة قرآنی که روش تفسیری ایشان است استدلال به معنای قرب و اشراف در معنای ورود می کند. همچنین، از دلایل ادبی، به ویژه لغت و روایات نیز بهره گرفته است. علامه در راستای تثبیت دیدگاه خود، به نقد دیدگاه های دیگر هم پرداخته است که ادلة قرآنیدیدگاه های دیگر را با همین روش نمی پذیرد و ادلة روایی آنان را از ناحیة سند یا دلالت، مخدوش می داند و تفسیر ایشان موافق با حکمت تحذیری آیه است.
در طول سال های رشد و بالندگی علوم اسلامی، کلام و تفسیر هم همچون دیگر علوم اسلامی در مدارس مختلفی رشد یافته و کامل شده اند. از این میان مدرسه بغداد به ویژه در قرن چهارم و پنجم هجری به جهت حضور عالمانی چون شیخ مفید و شاگردانش شکوه خاصی دارد. در هم تنیدگی مذاهب اعتقادی مانند معتزله و اهل حدیث در آن روزگار بغداد، علیرغم تعاملات یا درگیری های اجتماعی، تأثیرات بسزایی بر مدرسه کلامی و تفسیری امامیه داشته است. یکی از مسائل کلامی و تفسیری عدل الهی، و از مسائل مربوط به آن جبر و اختیار است، که امامیه با معتزله و اهل حدیث دیدگاه کاملاً متفاوتی دارد. این تفاوت بر موضوعات جزئی تر مانند استناد افعال انسان به خود و اراده خدا و معاصی انسان تأثیر مستقیم داشته است، به گونه ای که امامیه قائل به اختیار انسان در راستای اراده و مشیت الهی شدند، و معتزله قائل به اختیار کامل انسان و نفی اراده الهی در افعال انسان گردیدند، و اهل حدیث نیز قائل به جبر هستند. این دو دیدگاه منجر به حصر قدرت الهی و یا بالعکس فاعل نبودن انسان در معاصی می شود. تأثیر مواجهه امامیه با این دو گروه به ویژه اهل حدیث، افزون بر آثار کلامی در آثار تفسیری این مدرسه، ذیل برخی از آیات بسیار مشهود است، به طوری که ناظر به دیدگاه جبریه، اقدام به پاسخ به شبهات کرده اند.
شیوه کاربرد نحویِ برخی از کلمات در قرآن با قواعد رایج علم نحو، همخوانی نداشته و این امر، دستاویزی برای معارضان قرآن از نزول آن تاکنون بوده تا با انتساب خطاهای ادبی در ساختار کتابی که به اعجاز ادبی و کمال فصاحت و بلاغت مشهور است، آن را از وحیانی بودن خارج ساخته و گرایش انسانها به اسلام را کمرنگ سازند. از جمله آنها، کتابی به نام «نقد قرآن» است که اخیراً منتشر شده و در بخشی از آن، شبهات ناظر به اغلاط قرآنی با ادبیاتی نوین ارائه گردیدهاست. پژوهش حاضر، ضمن دستهبندی و انتخاب برجستهترین شبهات نحوی کتاب مذکور پیرامون مرفوعات شامل: «عدم تناسب فعل با فاعل»، «مرفوع بودن اسم (لکنّ)»، «مرفوع بودن اسم (إنَّ)» و «مذکر بودن خبر اسم مؤنث» و منصوبات شامل «مبتدای منصوب»، «کاربرد استثناء نامعقول»، «استثناء اکثریت از اقلیت» و «جمع آوردن معدود»، آنها را با روش توصیفی تحلیلی، بررسی و مهمترین نقدهای مرتبط را بر اساس دلایل متقن، تبیین مینماید. بر اساس نتیجه پژوهش، آسیبهای نگرشی (غرضورزی و تلاش برای ساختگی نمایاندن قرآن) و روشی (عدم تسلط بر ادبیات عرب، عدم توجّه به قرآن به عنوان منبع قواعد عربی، توجه صرف به ظاهر قرآن و عدم رعایت ضوابط پژوهش) مؤلف/مؤلفان کتاب «نقد قرآن» را دچار لغزش کرده تا برداشتهای اشتباه خود را دستمایهای برای نفی الهی بودن قرآن و برساخته دانستن آن از سوی پیامبرJ سازند.