زمینه: تحقیق در نقش نماهای گفتمانی یکی از حوزه های مطالعاتی بکر در زمینه دانش زبان شناسی است. این واحدها عمدتاً ارزشی کاربردشناختی و فرادستوری دارند؛ یعنی در ساحت متنی و بینافردی نقش هایی را به عهده می گیرند. <strong>هدف</strong> از نوشتار حاضر بررسی نقش های به کار رفته در آیاتی از قرآن کریم است که به نحوی به سه حوزه نفس، قلب و روح اختصاص دارد تا از خلال آن روشن شود که نخست، میان موضوع آیات و روابط گفتمانی به کار رفته در آنها چه پیوندی برقرار است و دوم، هریک از این نقش نماها چگونه به بروز نقش و کارکردی آیاتیاری می کنند.<strong> روش:</strong> این مقاله با رویکرد کاربرد شناختی و با اتکا به روش تحلیل گفتمان صورت گرفته است. یافته های تحقیق نشان می دهد رابطه مستقیمی میان معنی آیه و برداشت مخاطب از آن بر پایه ادات گفتمانی به کار رفته در آیه وجود دارد. «فاء» در آیات نفس، هم جنبه استنباطی و هم جهت وجدانی دارد. بدین ترتیب که برای استنباط معنی آیه مخاطب را ناگزیر به استدلال و استنباط می کند. «واو» نیز در ساختاردهی و حفظ انسجام معنایی و صوری متن بیشترین تأثیر را دارد. <strong>حاصل</strong> تحقیق نشان می دهد معناشناسی قرآن از گونه معناشناسی پویا است که با استفاده نقش نماها به ایجاد حرکت در رویدادهای داستان و نوسازی اطلاعات مخاطب یاری می رساند.
کتاب» الفصولالمهمة فی اصولالائمة «تألیف شیخ حر عاملی، از جمله جوامع حدیثی مطلقی است که در دوران متأخرین تألیف یافته و 9633 حدیث دارد که از دو مقدمه و پنج بخش تشکیل شده است. مقدمه اول به انگیزه و چگونگی تألیف اثر و مقدمه دوم به بحث حجیت دلالت لفظ عام بر مصادیق آن پرداخته است. روایات کتاب در بخشهای پنجگانه اصول اعتقادی، اصول فقه، احکام فقهی، روایات طبی و نوادر ترتیب یافتهاند. انگیزه مؤلف در تألیف این جامع آن بوده است که نشان دهد، تمام معارف دینی را میتوان با توجه به روایات امامان شیعه: و بدون رجوع به استنباطات به دست آورد. نوشتار حاضر با کاربست قریب به بیست اصل که در قالب چهار محور عمده سامان یافتهاند، به بررسی ویژگیهای ساختاری این جامع حدیثی و ملاحظات مؤلف در تدوین آن پرداخته است. ساختار غریب این جامع که ناشی از عدم ارائه دستهبندی موضوعی روایات از سوی مؤلف در هر کدام از بخشهای کتاب است، باعث گردیده تا این اثر با اقبال درخوری مواجه نشود. طبقهبندی موضوعی این جامع حدیثی ارزشمند میتواند گام مؤثری در رونق یافتن آن و رجوع طبقات مختلف به آن باشد. معرفی مختصر عاملی و فهرست آثارش همراه با تبیین ملاحظات فنی و علم الحدیثی او نیز در این مقاله آمده است.
جریان قرآنیون به قرآنبسندگی و انکار نقش سنت در شناخت دین روی آورده، حدیث را فاقد حجیت میداند و در تبیین احکام به آن بها نمیدهد. بعلاوه قرآنیون اندیشه هایی را مطرح کردهاند که خودشان هم به آنها پایبند نبوده و در تفسیر قرآن بدون سنّت دچار مشکل شدهاند. نگارنده تاریخچهای مختصر از این جریان و اندیشه های پیروان آن به دست داده است، مانند: اجتهاد پیامبر در آیات قرآن، امکان فهم احکام با تدبّر و تعقّل در قرآن، انکار نقش سنّت در فهم آیات قرآن. نگارنده به این مدّعاها پاسخ داده، سپس وابستگی فهم قرآن به حدیث را توضیح میدهد، آنگاه تفسیر قرآن به قرآن را با تبیین جایگاه روایات در فهم قرآن به شیوه علامه سید محمد حسین طباطبایی بررسی میکند.
مسئله اصلی در این مقاله، فهم عملکرد موجود و مطلوب نظام آموزش و پرورش به مثابه سیستمی اثرگذار در تعامل با دیگر سیستم هاست. در این جستار، با استفاده از نظریه «سیستم ها» و با تأکید بر میزان تناسب ورودی و خروجی این سیستم و بازتاب های مستقیم و غیرمستقیم آن بر دیگر سیستم های پیرامونی، درصدد پاسخ گویی به این سؤال هستیم که آموزش و پرورش چه آسیب های درون سیستمی و برون سیستمی ایجاد می کند و راه کار برون رفت از آنها چیست؟ تعلیم دانش غالباً ناپایدار و ناکارآمد و با صبغه غالب علوم طبیعی و به تبع آن، طولانی بودن دوره آموزش و پرورش، از آسیب های عمده این سیستم محسوب می شود. حل بنیادین مشکلاتی همچون بیکاری، بزه کاری، انحرافات جنسی، بدحجابی، کم کاری، کاهش زادوولد و نیازهایی مانند تشکیل بهنگام خانواده، نیازمند اصلاح سیستم کنونی آموزش و پرورش به مثابه کارخانه انسان سازی است. یکی از مهم ترین راه حل های برون رفت از وضع موجود، تغییر در محتوای آموزشی است که در نتیجه آن، سنوات تحصیل به قریب شش سال تقلیل یافته، رضایت عمومی از نظام سیاسی و درآمد ناخالص ملی افزایش چشمگیر خواهد داشت.
پژوهش حاضر با هدف بررسی رابطه روش های تربیتی مبتنی بر آموزه های تربیت اسلامی مادران با مسئولیت پذیری دانش آموزان پسر پایه ششم ابتدایی انجام گرفت. طرح تحقیق توصیفی از نوع همبستگی است. جامعه آماری پژوهش شامل کلیه دانش آموزان پسر پایه ششم ابتدایی شهرستان بروجرد (94-1393) بوده است. از این جامعه با استفاده از روش نمونه گیری تصادفی خوشه ای، تعداد 300 نفر از دانش آموزان پسر به عنوان حجم نمونه انتخاب شدند. ابزار جمع آوری اطلاعات 1-پرسش نامه تجدید نظر شده روش های تربیتی مادران مبتنی بر آموزه های تربیت اسلامی(اسفندیاری، 1374) و 2-پرسشنامه مسئولیت پذیری(نعمتی، 1388) بود. در این مطالعه روایی هر دو پرسش نامه به صورت محتوایی و پایایی آن ها با روش آلفای کرونباخ به ترتیب 77/0 و 92/0 محاسبه شد. جهت تجزیه و تحلیل اطلاعات از ضریب همبستگی پیرسون و رگرسیون چند متغیره استفاده شد. نتایج به دست آمده نشان داد که بین روش تربیتی اقتدار منطقی مادران و مسئولیت پذیری پسران رابطه مثبت و بین روش تربیتی سهل گیرانه و سخت گیرانه مادران با مسئولیت پذیری پسران رابطه منفی معنادار وجود دارد. همچنین بین روش تربیتی اقتدار منطقی با خودمدیریتی، قانونمندی، امانت داری، وظیفه شناسی و سازمان یافتگی همبستگی مثبت معنا داری مشاهده شده است. علاوه بر این نتایج نشان داد که روش تربیتی سخت گیرانه نمی تواند به تنهایی مسئولیت پذیری دانش آموزان را پیش بینی کند. بنابراین دانش آموزانی که با روش اقتدار منطقی پرورش یافته اند از مسئولیت پذیری بیشتری نسبت به دانش آموزانی که با دو روش سهل گیر و سختگیرانه پرورش می یابند برخوردار بودند.
پژوهش حاضر با هدف بررسی میزان اثربخشی آموزش مهارت های زندگی(از منظر اسلام و روان شناسی) بر بهزیستی روان شناختی در گروهی از دانشجویان دختر انجام گرفت. روش پژوهش از نوع نیمه آزمایشی به صورت پیش آزمون و پس آزمون با گروه کنترل بود. جامعه آماری این پژوهش را کلیه دانشجویان دختر موسسه آموزش عالی غدیر شیراز تشکیل می داد. مشارکت کنندگان شامل 62 نفر دختر دانشجو(دو گروه کلاسی) از این مؤسسه بود که هر کلاس به شیوه گمارش تصادفی به یکی از دو گروه آزمایش و کنترل تخصیص یافت. این افراد پرسش نامه بهزیستی روان شناختی(ریف، 1995) را به عنوان پیش آزمون و پس آزمون تکمیل کردند. به منظور تعیین روایی از همبستگی نمره هر سؤال با نمره کل خرده مقیاس مربوطه استفاده شد و ضرایب همبستگی دارای دامنه ای از 46/0 تا 74/0 بود و همگی در سطح 01/0 معنادار بودند. پایایی ابزار براساس ضریب آلفای کرونباخ معادل 79/0 محاسبه شد. در این مطالعه مهارت های زندگی(از منظر اسلام و روان شناسی) طی 12 جلسه به گروه آزمایش، آموزش داده شد، اما گروه کنترل هیچ برنامه آموزشی را دریافت نکرد. یافته های حاصل از تحلیل کوواریانس چند متغیری نشان داد که میانگین نمره های بهزیستی روان شناختی گروه آزمایش به طور معنا داری افزایش یافته است، بدین معنی که آموزش مهارت های زندگی(از منظر اسلام و روان شناسی) موجب بهبود وضعیت بهزیستی روان شناختی در دانشجویان دختر گردید.
پژوهش حاضر با هدف مقایسه سبک زندگی مادران حافظ قرآن و همتایان آنان ا (مادران غیر حافظ قرآن )انجام گرفت. روش پژوهش توصیفی از نوع همبستگی بود. جامعه آماری این پژوهش مادران حافظ قرآن و همتایان آنان (مادران غیر حافظ قرآن )در شهر تهران بودند که از میان آن ها تعداد 92 نفر از مادرانی که حداقل سه جزء از قرآن کریم را حفظ کرده بودند، از چند مرکز قرآنی در سطح شهر تهران(مراکزصهبای ملکوت، دارالتحفیظ قرآن کریم، مکتب القرآن کریم و موسسه محمدامین) به طور تصادفی انتخاب شدند. همچنین، 88 نفر از مادرانی که در کلاس های حفظ قرآن شرکت نکرده بودند، به طور غیرتصادفی و با رعایت ملاحظاتی(شباهت نسبی از لحاظ متغیرهای جمعیت شناختی و سطح اقتصادی- اجتماعی) انتخاب و از نظر سبک زندگی مورد مطالعه قرار گرفتند. در این پژوهش برای جمع آوری اطلاعات از دو پرسش نامه 1- پرسشنامه سبک زندگی لعلی، عابدی و کجباف(1391) و 2- پرسش نامه محقق ساخته سبک زندگی اسلامی، استفاده شد. روایی محتوایی این ابزارها با استفاده از قضاوت متخصصان مورد تایید قرار گرفت و پایایی آن ها با استفاده از ضریب آلفای کرونباخ مطلوب ارزیابی شد. برای تحلیل داده های جمع آوری شده از آزمون تی(t) برای مقایسه میانگین های دو گروه مستقل استفاده شد. نتیجه تحلیل داده ها نشان داد که دو گروه از لحاظ برخی از مؤلفه های مختلف سبک زندگی متفاوت هستند. حافظان قرآن در خرده مقیاس های سلامت معنوی، سلامت اجتماعی، سبک زندگی اسلامی و اجتناب از دارو، مواد مخدر و الکل، نمره بالاتری کسب کرده اند. به این ترتیب می توان نتیجه گرفت که شرکت در کلاس های قرائت و حفظ قرآن کریم می تواند در اصلاح سبک زندگی مؤثر باشد
خانواده به عنوان یکی از مهمترین دغدغه ها، ذهن متفکران زیادی را در حوزه های مختلف علمی به خود مشغول نموده است. خانواده مهم ترین کانون بشری، عنصر اساسی در تشکیل، پیشرفت و موقعیت یک جامعه و ملت است، لذا سعادت هر جامعه منوط به نیک بختی خانواده های آن جامعه است، بنابراین، باید هرچه بیشتر در جهت نیل به سعادتمندی آن کوشید. دستیابی به این مهم تنها از طریق تحکیم خانواده امکان پذیر است. تحکیم خانوداده محصول عوامل مختلف است که یکی از این عوامل ناظر به دیدگاه های انسان شناختی است، زیرا اگر آدمی به شناخت کامل و جامع خود برسد و از وظایف و اهداف انسانی خود آگاهی داشته باشد، بسیاری از مشکلات در رابطه با خود او و ارتباط های او به وجود نمی آید و یا دست کم برطرف می شود، مقاله حاضر به تحکیم خانواده با توجه به مبانی انسان شناختی فلسفی می پردازد، و تلاش می کند تا پاسخ و تببینی در مورد نقش عامل انسان شناختی در تحکیم خانواده را ارایه نماید. تاکید این پژوهش این است که با تکیه بر انسان شناسی فلسفی که از ساحت های وجودی خاصی سخن می گوید در بیان روابط اجتماعی، اهداف و بقاء اجتماعی انسان و در دیدی جزئی تر تحکیم خانواده را تحلیل نماید. این پژوهش ابتداً به معناشناسی، مفاهیم، خانواده، تحکیم خانواده و انسان شناختی می پردازد و بعد از آن با روش توصیفی تحلیلی به تأثیر دیدگاه های انسان شناختی با نظر به اندیشه ابن سینا در تحکیم خانواده می پردازد و مؤلفه های مرتبط با آن را مورد تحلیل و بررسی قرار می دهد.
تأویل از واژگان پُر رمز و راز قرآن کریم است که در فهم آموزه های قرآنی نیز نقش بسزایی دارد. نگاهی اجمالی به تاریخ تأویل نزد قرآن پژوهان، حکایت از آن دارد که این واژه، روزگاران پُر فراز و نشیبی را در گستره تعریف گذرانده و آیات قرآن و روایات متعدد نیز بر رازگونه ماندن آن، تأثیر داشته است. نوشتار پیش رو که به روش توصیفی- تحلیلی سامان یافته، در پی آن است تا به بررسی نظرات آیت الله معرفت و ابن شهر آشوب مازندرانی در این باره بپردازد و به تحلیل آن ها بنشیند. بازخوانی تعریف تأویل و ارزیابی کارکرد تفسیری آن از دیدگاه این دو قرآن پژوه برجسته، از اشتراکات و افتراقات قابل تأملی میان آنان حکایت دارد. بررسی ها نشان می دهد که ابن شهر آشوب بر خلاف آیتالله معرفت -که برای واژه تأویل تعاریف لغوی و اصطلاحی در نظر گرفته- صراحتاً به تعریف این واژه روی نیاورده است و هم چون مفسران نخستین، تفسیر و تأویل را به یک معنا دانسته و با استناد به معیارهای مطمئن، به تبیین آیات مشکل و متشابه قرآن همت گمارده است. آیت الله معرفت نیز تلاش بسیاری در بازشناسی تأویل و ارائه معنای دقیق آن از منظر شیعه نموده است که این معناشناسی می تواند با تکیه بر آیات و روایات و قرائاتِ مفسران گذشته، صفحه تازه ای از صحنه پُر فراز و نشیب تعریف این واژه رمزآلود را رقم زند.
مهدویت نگاری ، یکی از رویکردهای مهم نویسندگان در طول قرون اولیه هجری تا کنون است . شیخ صدوق و شیخ طوسی که هردو از صاحبان کتب اربعه هستند نیز ، آثاری مستقل با موضوع مهدویت از خود به جای گذاشته اند . مقایسه رویکرد این دو دانشمند دینی در کتابهای جامع "کمال الدین و تمام النعمه" و "الغیبه"نشان می دهد که مباحث مورد توجه ایشان در باره حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف اشتراک بسیار دارد و رویکرد مهدویت نگاری هردو را می توان نقلی – عقلی ، استدلالی دانست هرچند ایشان از نظر تدوین مطالب دو طریق کاملاً متفاوت را برگزیده اند.
در این مقاله با بررسی تاریخی، به روش مطالعه تطبیقی خُردِ متوازن [1] ،روش بهره گیری مفسِّران مسلمان از تفسیر قرآن به قرآن، که منبعث از جریان منطقی وحی، روشنگری درونی قرآن، قطعیت و صحت متن و تقدم متن بر دانش یا موضع مفسِّر بوده و تفسیرگری در آن فرآیند فهمی جامع از متن دانسته شده، به بررسی تحّول این رویکرد تفسیری در سده چهاردهم هجری پرداخته و روشن خواهد کرد که چگونه این رویکرد تفسیری و مفسِّران طرفدار آن، چون علّامه سید محمّد حسین طباطبایی در "المیزان فی تفسیرالقرآن" و الشیخ محمد الأمین الشنقیطی در "أضواء البیان فی إیضاح القرآن بالقرآن"، متن گرا بوده و ضرورت های فکری اجتماعی عصر، آنان را به این رویکرد متوجه ساخته است. [1] . Symmetrical Micro - comparison
با بررسی تفاسیر قرآن کریم با این رخداد مواجه می شویم که فهم و تفسیر برخی از مفسران درباره برخی از آیات در دوره های پیشین، به گونه ای بوده و امروزه تفاوت پیدا کرده است. این رخداد این پرسش ها را شکل می دهد که اساساً چرا چنین اختلاف نظر و تحول آرائی در فهم و تفسیر برخی آیات قرآن کریم به وجود می آید؟ و چگونه می توان تبیین و توضیح علمی برای چنین رخدادی ارائه کرد؟ در پاسخ به این پرسش محققان قرآنی غالباً از عوامل معرفتی سخن گفته و کمتر به عوامل غیر معرفتی پرداخته اند. از جمله عوامل غیر معرفتی تأثیرگذار در تغییر و تحول آراء مفسران، مفهوم گفتمان مطرح در زبانشناسی است. در این پژوهش تحول صورت گرفته در تفسیر آیاتی از قرآن کریم در دوره معاصر نسبت به دور ه های پیشین با استفاده از مفهوم گفتمان بررسی شده است. نتایج به دست آمده نشان گر این است که در دوره معاصر، شکل گیری گفتمان های جدید موجب تحول در فهم و تفسیر مفسران معاصر شده است.
اعداد در فرهنگ های مختلف، جایگاه خاصی دارند. در هر فرهنگی عدد یا اعداد خاصی نماد چیزهای خوب با بد می شوند. عدد اربعین/ چهل از جمله عددهایی است که در فرهنگ عرب، جایگاه خاصی دارد. مسأله ای که در این زمینه در این نوشتار به آن پرداخته می شود، این است که پیامبر(ع) و ائمه(ع) به چه شیوه هایی از ظرفیت موجود در این عدد استفاده کرده و برای پیشبرد اهداف اسلام از آن استفاده کردند. به شیوه توصیفی- تحلیلی به این مسأله در این نوشتار پاسخ داده شده است. نتایج به دست آمده حاکی از آن است که عدد اربعین/چهل در فرهنگ عرب قبل از اسلام بیشتر به عنوان سن رشد و کمال شناخته شده بود. پیامبر(ع) اما همه تلاش خود را جهت از بین بردن چنین تفکری انجام داد. از یک طرف مشورت و واگذاری مسولیت به جوانان و از طرف دیگر ذکر مصادیق متعدد همچون حفظ چهل حدیث، چهل ثواب برای یک عمل، خوردن یک غذا به مدت چهل روز و... توسط پیامبر(ع) موجب کم رنگ شدن آن تفکر مرسوم شد. ائمه(ع) به شیوه دیگری از ظرفیت موجود در اربعین/ چهل استفاده کردند. آن ها از این عدد برای جهت دادن عزاداری امام حسین(ع) استفاده کرده و زیارت اربعین را به عنوان نماد شیعه در یک بازه 200 ساله طراحی کردند.
مفتاح الغیب صدرالدین قونوی، بعنوان اولین اثر در علم عرفان نظری، مبانی عرفان نظری یا فلسفی را بنیان نهاد زیرا ابن عربی که به پدر عرفان نظری اسلامی مشهور است، فرصت این مهم را نیافت و لذا قونوی بود که مبادرت به این امر ورزید. قونوی در کنار حکمت مشاء و حکمت اشراق، مکتبی را پایه گذاری کرد که میتوان آن را عرفان فلسفی خواند. وی با تمام بدبینیش به عقل نظری، اذعان میکند که کشف و ذوق با عقل نظری در همه مراحل موافق است زیرا تناقضی در حجت عقل نظری نمیبیند اما ادراک این حجت را از تصور بشری محجوب میداند. تلاش قونوی آنست تا میان قواعد کشفی عرفا و نظریات حکما، انسی حاصل کند. او در بسیاری از مواضع خود، از اشارات ابن سینا و بویژه شرح خواجه نصیرالدین طوسی بر آن بهره میبرد، بگونه یی که میتوان زبان فلسفی مورد استفاده قونوی را حکمت مشاء، خصوصاً اشارات ابن سینا قلمداد کرد که در فلسفی کردن عرفان قونوی، سهم بسزایی دارد.
در نگاه برخی فلاسفه، فلسفه به سلوک ذهنی و تبادلات مفهومی تقلیل می یابد. در مقابل، برخی دیگر از فلاسفه با تکیه بر جنبه های عملی، فلسفه را سلوک وجودی میدانند. از نظر ملاصدرا، فلسفه فرایند استکمال نفس انسانی است. استکمال نفس، نه از گونه رشد کمی یا کیفی بلکه بمعنای استکمال ذاتی، اشتداد و سلوک وجودی. او غایت فلسفه را تشبه به اله میداند و این تشبه با دو مشخصه احاطه به معلومات و تجرد از جسمانیات محقق میگردد. سلوک انگاری فلسفه، پیامدهایی همچون کثرت گرایی فلسفه ورزی، فلسفه ورزی بیکرانه، تناظر ارتقاء معرفتی با ارتقاء وجودی، کثرت گرایی روش شناختی و همبستگی تهذیب نفس و فلسفه را بدنبال دارد. ملاصدرا با تکیه بر سلوک انگاری فلسفه، میکوشد حکمت متعالیه را بر اساس الگوی سفرهای چهارگانه سامان دهد.
مکاتب فلسفی و عرفانی بر اساس جهانبینی خاص خود، هر یک نظریاتی در باب انسان کامل ارائه کرده اند. عرفا بر اساس جهانبینیِ «وحدت شخصی وجود» معتقدند فقط حق وجود دارد و ماسوای حق، تجلیات و شئونات حق هستند. از دیدگاه این گروه، انسان کامل انسانی است که به کمال جلا و استجلا رسیده باشد. در واقع چنین انسانی مظهر کمالات (ظهورات) ذاتی و اسمائی حق میشود نه اینکه در برابر حق وجود دیگری داشته باشد. استاد مطهری در نقد خویش بر نظریه انسان کامل مورد نظر عرفا، بر اساس نظریه وحدت تشکیکی وجود معتقد است انسان کامل انسانی است که ضمن متحقق ساختن همه اهداف و ارزشها در خودش بنحو اعتدال، هدف واحدی را نیز در نظر داشته باشد که آن هدف همان قرب الهی است. بنا بر تشکیک وجود، اهداف کثیر و هدف واحد، یکی هستند اما در مراتبشان با هم اختلاف دارند؛ در اهداف کثیر نیز نیت و مرتبه نهایی، قرب الهی است. بعبارت دیگر، همچنانکه در حقیقت هستی، وحدت تشکیکی وجود حاکم است، به نظر استاد مطهری، کسی که به هدف تشکیکی واصل شده باشد همان انسان کامل است. در این مقاله روشن خواهد شد که هیچکدام از نقدهای مطهری بر عرفا وارد نیست و نصوص عرفا گویای نادرستی نقدهای وی است. بنابرین، عرفا تبیین کاملتری از انسان کامل دارند و انسان کامل با وحدت شخصی وجود سازگار است.
حج جلوه ای با شکوه از وحدت و اجتماع مسلمانان است که آثار و منافع مادی و معنوی متعددی دارد. حج مظهر بندگی محض در برابر یکتای بی همتا، و یک رنگی و برادری میان مسلمانان است. در این مقاله برآنیم با استناد به بیانات قرآن کریم و ائمه معصوم: به گوشه ای ازآثار اقتصادی حج بپردازیم. در قسمت نخست به بشارت های مالی برای انجام دادن حج و عمره اشاره و آثار آن را بر زندگی شخصی حج گزار بررسی می کنیم. سپس رابطه شرط استطاعت و مناسک حج را با نوع زندگی اقتصادی فرد بازبینی کرده، در نهایت به ایجاد بازاری مشترک با توجه به اهداف تبعی و عرضی حج می پردازیم.
در قرآن کریم، از همسر مرد، گاهی با لفظ «زوج» و گاهی با لفظ «إمرأه» یاد شده که در ظاهر، مترادف به نظر می آیند. نتایج این پژوهش که با شیوه توصیفی- تحلیلی، انجام شده، حاکی از عدم ترادف بین این دو واژه است. شواهد نشان می دهد تفاوت معناداری بین دو واژه زوج و إمرأه وجود دارد و معمولاً هرگاه ناهماهنگی و عدم ایمان و یا نقصی در زوج یا زوجین، وجود داشته، لفظ إمرأه، جایگزین زوج شده است. مهمترین مؤلفه های زوجیت، عبارتند از اعتقاد به خدای یگانه، سکونت و آرامش، موّدت و رحمت. عواملی از قبیل ارتداد، فوت و طلاق نیزباعث ابطال رابطه زوجیت می شود.