کودکان، به حکم آن که دفتری جز دل اسپید همچون برف ندارند و در آغازه های حیات خویش جز زمان حال، زمانی نمی شناسند، زندگانی خود را با عرفانی ناب شروع می کنند و درتمام ویژگی ها، به صوفیان می مانند. این است که من آنان را «عارفان راستین» می دانم. همه وجودشان نمایش یگانگی است و در این وحدت که وحدتی تنی، جانی و روانی است مستغرق اند. عارفان بزرگ ایرانی چون عطار و مولانا به این حقیقت پی برده بودند و در مطالعه آثارشان به اشاراتی در این باب باز می خوریم. در این مقاله کوشیده ام میان کودکان و عارفان مقایساتی به عمل آورده و نشان دهم که کودکان به حقیقت عارف اند.
یکی از مهم ترین مباحث کلام اسلامی مسأله امامت و رهبری است، به گونهای که اختلاف دیدگاه مسلمانان در آن نخستین انشعاب را در بین شان در پی داشته است و آنها را به دو گروه بزرگ شیعه و سنی تقسیم کرده است. از نظر متکلمان شیعه مشروعیت امامت و جانشینی پیامبر بر اساس نصی الهی است، گرچه امامت در بعضی از ابعادش نیازمند به بیعت و مقبولیت مردمی است. یکی از مهمترین دلائل متکلمان شیعه بر امامت امیرمؤمنان علی (ع)، حدیث غدیر است که از حیث سند حدیثی است متواتر، و اگر اختلافی هست در دلالت آن است که اهل سنت دلالت آن را بر خلاف انکار می کنند. شیعه که دلالت آن را بر امامت تمام می دانند باید به این سؤال پاسخ دهند که چرا صحابه رسول خدا پس از آن حضرت به آن عمل نکرده اند؟ مقاله حاضر بررسی موقعیت سیاسی و اجتماعی جامعه اسلامی مدینه در آخرین سالهای عمر پیامبر و نقش تأثیر گذار قبائل مختلف، به علل نادیده گرفتن حدیث غدیر پرداخت است، و ضمنا دیدگاه متفکران اهل سنت را پیرامون حدیث غدیر روشن ساخته است. امید آنکه بتوان از رهگذر بررسی های تاریخی به پاسخ های درخور و شایسته برای پرسش های کلامی دست یافت.
مجتهد پس از شک در حکم تکلیفی و نیافتن اماره به ناچار برای رفع حیرت در مقام عمل، اقدام به اجرای اصول عملیه می کند. موضوعاتی که مجرای اصول عملیه هستند ممکن است همراه خود، لازم، ملازم یا ملزومی چه شرعی و چه غیرشرعی و چه بی واسطه یا باواسطه داشته باشند. محدوده و حجیت هر یک از این موارد، در اصول فقه با عنوان اصل مثبِت موردبررسی قرار می گیرد. با درنظرگرفتن ترتیب منطقی، پیش از بحث در مورد حجیت این اصل، ابتدا باید با مفهوم اصل مثبت آشنا شد و همچنین محدوده آن را مشخص کرد. با نگاهی اجمالی به تعاریف ارائه شده از اصل مثبت از سوی علمای اصول، می توان به وضوح تفاوت ماهوی هر یک از این تعاریف را با یکدیگر مشاهده کرد. در این پژوهش، با استفاده از روش تحلیلی، به احصا و نقد تعاریف گوناگون از اصل مثبت، پرداخته شده و درنهایت تعریفی جامع ارائه شده است که بتواند دربرگیرنده تمامی عناصر اصل مزبور باشد. اصل مثبت، اصلی است که باهدف رسیدن به حکم شرعی، درصدد اثبات واسطه های غیرشرعی یا لازم، ملزوم و یا ملازم شرعی مترتب بر واسطه های شرعی و غیرشرعی است؛ بنابراین واسطه های شرعی که آثار شرعی به دنبال دارند نیز اصل مثبت خواهند بود.
اندیشه ی مرگ و تولّد دوباره ملّت عرب به طور عامّ، و فلسطین به طور خاصّ، یکی از گسترده ترین مضمون هایی است که در شعر درویش نمودیافته است. وی، با کاربرد زنجیره ای وسیع و زیبا از اسطوره هاو نمادها ی تاریخی وابتکاری، هم معنایی جدید و متمایز از اندیشه ی مرگ و زندگی متعارف را ارائه می دهد، و هم آنکه،راه کسب آزادی حقیقی و زندگی شرافتمندانه را به مخاطبانش نشان می دهد. البتّه نمادها واسطوره های شعر وی اوّلاً:ً زودیاب ورسایند. ثانیاً: درخدمت انتقال پیام او هستند. کشف وبررسی این نمادها و مضامین آن ها، هدفی است که نویسندگان این مقاله دنبال نموده اند.
بر اساس یک تفسیر حداکثری از نظریة وجود ذهنی می توان این نظریه را مشتمل بر سه رکن دانست: 1. در موارد علم حصولی امری (یا صورتی) در ذهنِ (نفس) عالِم وجود می یابد؛ 2. حقیقت علم حصولی چیزی جز همان صورت موجود به وجود ذهنی نیست؛ 3. صورت موجود در ذهن به گونه ای مطابق با معلوم خارجی است (واقع نمایی علم). در این مقاله تفسیری از دیدگاه ملاصدرا که ضمن پذیرش رکن نخست با رکن دوم مخالفت می ورزد تشریح و سپس بررسی می شود. این تفسیر، که می توان آن را به دلیل تفکیک میان حقیقت علم و وجود ذهنی «تفسیر تجزیه گرا» نامید، از سوی استاد جوادی آملی ارائه شده که مدعی تغایر میان وجود حقیقی علم از یک سو، و وجود ذهنی و ظلّی معلوم در ذهن از سوی دیگر است. از آن جا که مخالفت با رکن دوم پیش از ملاصدرا نیز دارای سابقه است به منزلة زمینة تاریخی بحث دو نظریة دیگر نیز بررسی می شوند. نظریة اول از آنِِ فخررازی است که هر چند به وجود صورت های ذهنی معترف است حقیقت علم را همان صورت ذهنی نمی داند. نظریة دوم از سوی فاضل قوشچی ارائه شده که طبق آن حقیقت علم امری قائم به ذهن و موجود به وجود خارجی است که با معلوم که امری حاصل در ذهن و موجود به وجود ذهنی است مغایر است. نتیجة کلی بررسی این نظریات آن است که هر سه با اشکالات یا دست کم ابهامات قابل توجهی مواجه اند.
فن آوری شبیه سازی انسان، چالش هایی را در عرصه های مختلف زندگی دینی، اخلاقی، اجتماعی و حقوقی برانگیخته است. در جریان شبیه سازی که انتقال هسته سلول جسمی به تخمک بدون هسته است، موجودی مطابق با صاحب سلول جسدی به وجود می آید. درباره این تکنولوژی، بیم ها و امیدهایی وجود دارد و علی رغم طرفداران فراوان، گروهی آن را از جنبه های مختلف به چالش کشانده و خواستار ممنوعیت آن شده اند.
این مقاله، دلایل و چالش های کلامی شبیه سازی را طرح و بررسی کرده است و در آن به شبهاتی چون نفی خداوند، تحقق خلق به دست انسان، تغییر خلقت، مختل شدن نظام زوجیت و نقض تنوع افراد انسانی پرداخته شده و ثابت گردیده است که هیچ کدام از این چالش ها، نمی تواند دلیلی بر ممنوعیت شبیه سازی باشد. در پایان، کیفیت حشر انسان های شبیه سازی شده به صورت یک سؤال مطرح و به آن جواب داده می شود.
حسن حنفی، از روشن فکران معاصر مصری در چندین دهه از فعالیت تألیفی خود میکوشد تعریفی خاص از میراث اسلامی و ویژگیهای آن ارائه دهد. او با هدف نوگرایی و تجدّد در میراث اسلامی، طرح خویش را تحت عنوان «التجدید و التراث» در تألیفات گوناگون خود دنبال میکند. وی برای میراث اسلامی ویژگیهایی نظیر «اندوخته ای قومی و ملی، تعبیری فکری از پدیده های هر عصر، تدوینی نظری از ستیزهای فکری بین حاکم و محکوم، یک بعدی بودن، وارونگی موضوعات انسانی به الهی» را ذکر میکند که باید از الهیات به انسانیات تبدیل شود. به اعتقاد او اصول و مفاهیم تجدّد، در اسلام هم وجود دارد؛ اما در میراث اسلامی مغفول مانده یا تفسیر دیگری از آن شده است؛ ولی امروزه به تناسب شرایط عصری باید این معانی جدید را کشف کنیم. او زبان میراث را به کهنگی و نارسایی متهم میسازد و روش هایی را برای بازسازی میراث اسلامی بیان میکند که جملگی نیازمند نقد و بررسی است.
به طور معمول در روابط میان زن و شوهر اختلافاتی بروز می کند که می تواند به متارکه منجر شود. قرآن کریم از این اختلاف به «شقاق» تعبیر کرده است و تعیین دو حَکَم از خویشان زن و شوهر برای رفع آن را توصیه نموده است. در خصوص ماهیت حکمیت از نظر فقهی نظریاتی مطرح شده است؛ فقهای عظام عمدتاً آن را «تحکیم» شمرده، بعضی نیز آن را «توکیل» نامیده اند. این مقاله ضمن بررسی و ارزیابی این دو نظر، نظر سومی را با عنوان «کارشناسی» مورد بررسی قرار می دهد.
در این رویکرد منظور از علم دینی آن است که به جای انواع علومی که انسان ها به کمک چهار روش تجربی، عقلی، شهودی (عرفانی) و تاریخی پدید آورده اند، علومی را با الهام از خود متون مقدس دینی و سازگار با ارزش های آن و تغییر پیش فرض های علم جدید، با استفاده از روش های گوناگون بسازند و آنها را جایگزین علوم جدید غیردینی کنند.
اساسا سخن از علم دینی، بدون بررسی جامع در مورد رابطه گزاره های اسلامی با علوم روز بی معناست. پاسخ به چنین پرسش هایی که آیا اقتصاد اسلامی وجود دارد؟ گزاره های اقتصادی در قرآن چه نسبتی با علم اقتصاد امروزی دارد؟ و پرسش هایی در مورد روان شناسی، جامعه شناسی و ... بستگی به دیدگاه ما از علم دینی دارد.
رویکردی که اساسا نه تنها امکان و بلکه ضرورت علم دینی، مانند اقتصاد اسلامی، روان شناسی اسلامی و ... وجود دارد و باید بر اساس دین به ویژه اسلام علومی جدید تاسیس کرد که با علوم غربی (علوم سکولار) تفاوت خواهد داشت، رویکرد مبناگرای علم دینی است.
در این مقاله به بررسی این رویکرد در باره علم دینی و چالش های موجود آن پرداخته شده است.