فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۱۴٬۰۰۱ تا ۱۴٬۰۲۰ مورد از کل ۸۳٬۶۱۷ مورد.
تحلیلی فلسفی از مبنای انسان شناختی و انگیزش اخلاقی در اندیشه علامه طباطبایی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
علامه طباطبایی به سه نوع اخلاق؛ یعنی اخلاق یونانی، اخلاق دینی، و اخلاق قرآنی پرداخته، تفاوت این سه مرتبه از اخلاق را در منبع انگیزش اخلاقی آنها جستجو می کند. هنگامی که مشوّق و عامل اساسی انسان برای انگیزه مند شدن نسبت به یک فعل اخلاقی، تحسین اجتماع، رسیدن به ثواب و ترس از عقاب اُخروی یا جلب محبت و رضای خداوند باشد، همه به نوعی با بحث منبع انگیزش در ارتباط است به طوری که با تغییر منبع انگیزش، نوع عمل اخلاقی نیز تغییر می کند. علامه برای هر دیدگاه یک انگیزه بیرونی را به عنوان پشتوانه انجام یک فعل اخلاقی معرفی می کند که این خود برخاسته از تلقی خاص از انسان است. وی بی آن که از دو دیدگاه نخست عدول کند بر اخلاق قرآنی تأکید می ورزد و بالاترین انگیزه برای افعال اخلاقی را حصول رضایت و محبت خداوند متعال می داند. از آن جا که نوع انسان شناسی، تعیّن بخش نوع اخلاق شناسی است، انسان در گرو اخلاق برآمده از قرآن نه تنها غیر خدا را اراده نمی کند، اصلاً نمی تواند غیر او را اراده کند. اخلاق قرآنی مبتنی بر محبت همراه با معرفت و اراده است. بر اساس نوعی انسان شناسی، انسان تمام عیار اخلاقی در ساحت معرفتی، حقیقت جو و در ساحت عاطفی، عشق ورز و در ساحت ارادی، خیرخواه است. علامه از میان این سه شاخص اخلاقی، بر حبّ به خدا جهت رسیدن به قرب او تأکید می ورزد و انگیزش های دیگر را مطلوب بالذّات تلقی نمی کند.
در این نوشتار، پس از بیان مراتب اخلاقی در اندیشه علامه طباطبایی به تحلیل مبنای انسان شناسانه و تبیین انگیزش اخلاقی حاکم بر هر یک اشاره شده است و منبع انگیزش اخلاقی هر مرتبه مورد بررسی قرار گرفته است.
مواضع پیامبر و امام علی (ع) در برابر عبدالله بن سلام
حوزههای تخصصی:
مواضع پیامبر و امام علی (ع) در برابر عبدالله بن سلام چکیده یهودیانِ مدینه، از قبایل گوناگون بنی قینقاع، بنی نضیر و بنی قریظه تشکیل شده بودند. عبدالله بن سلام(43ه.ق./663م)، یکی از یهودیان بنی قینقاع، جزء نخستین یهودیانی بود که به اسلام گروید. وی حکومت علی (ع) را درک کرد و تا روزگار حکومت معاویه (41-60ه.ق/662-680م) نیز زنده بود. این مقاله با رویکرد تاریخی به بررسی و تحلیل روابط پیامبر (ص) و علی (ع) با این شخص و سخنان ایشان درباره او می پردازد. درباره مسلمانیِ او سخنان گوناگونی وجود دارد؛ برخی او را مسلمان واقعی و گروهی منافق و واردکننده ی اسرائیلیات دانسته اند. نتایج به دست آمده روشن کرد که با وجود این دیدگاه ها، پیامبر(ص) آشکاراً سخن مخالفی در مورد او ابراز نکرده و به رسوایی او نپرداخته اند، ولی روابط امام علی (ع) با او پیچیده است. وی با حضرت علی (ع) بیعت نکرد و حضرت نیز او را برای بیعت فرا نخواند، اما سخنانی در تأیید او از حضرت وجود دارد.
شیوههای تبلیغی امام خمینی
منبع:
حضور ۱۳۷۱ شماره ۵ و ۶
حوزههای تخصصی:
ابن عربی و فصوص الحکم (متن سخنرانی در شب ابن عربی - خانه هنرمندان - شنبه 8 خرداد 1386)
حوزههای تخصصی:
احقاق حقوق زن، کنوانسیون یااسلام
حوزههای تخصصی:
نیم نگاهى به تفسیر نور على نور ( تعلیقات علامه شعرانى بر روض الجنان )
حوزههای تخصصی:
توازى علم و اخلاق اجتماعى(مقاله پژوهشی حوزه)
حوزههای تخصصی:
ساختار سوره انشقاق
نقد و بررسی ادعای برتری یهود بر سایر ملل از منظر قرآن کریم(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
اعتقاد به برگزیدگی و برتری قوم یهود، ارتباط تنگاتنگی با دیگر آموزه های این دین دارد. از این رو می توان اعتقاد به برگزیده بودن قوم یهود را اصلی ترین و کلیدی ترین آموزه یهودیت به شمار آورد. آنان خود را از همه انسان ها برتر و بالاتر می دانند و معتقدند که بقیه انسان ها باید در خدمت آن ها باشند. با تأمل در قرآن معلوم می شود که تفضیل به معنای برتری نیست و منظور از آن، اعطای یک نوع ویژگی و فزونی از طرف خدا به آن ها در میان مردم زمانة خودشان است؛ یعنی فضل به قوم موسی در زمان خودش است، نه اینکه نسبت به همگان و در همه زمان ها باشد.
کتابشناسى وحى
منبع:
معرفت ۱۳۸۱ شماره ۶۰
حوزههای تخصصی:
شاخصه هاى کلان مکتب فلسفى با تأکید بر مکتب مشّاء و اشراق(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
در حوزه فلسفه اسلامى با سه مکتب معروف فلسفى یعنى مشاء، اشراق و متعالیه روبه روییم. نگاه درونى به مسائل گوناگون مطرح در این مکاتب و تحلیل و بررسى آنها، بخش عمده کتب و مقالات را به خود اختصاص داده است؛ ولى نگاه بیرونى و کل نگرانه به این مکاتب و بررسى شاخصه ها و مؤلفه هاى تشکیل یک مکتب فلسفى و فرایند تحقق آن در گذر زمان نیز بسیار مهم است. بدین سان پرسش اصلى این است که مختصات یک مکتب فلسفى که موجب تمایز آن از مکاتب دیگر مى شود چیست؟ و به راستى چرا در فلسفه اسلامى، تنها با سه مکتب مواجهیم؟ در مقاله پیش رو، کوشیده ایم ضمن تبیین و تحلیل این شاخصه ها، آنها را بر دو نظام مشائى و اشراقى تطبیق کنیم. مدعا این است که مکتب مشاء و اشراق داراى نقطه آغاز، روش خاص فلسفى، ابزارهاى لازم براى وصول به مقصود و دستگاه سازوار هستى شناختى هستند که با دقت در مجموعه تعالیم آنها هم مى توان این عناصر را یافت و هم مى توان تحلیل کرد که چرا به آنها مکتب فلسفى گفته مى شود و وجه تمایز آنها از یکدیگر چیست. نتیجه اى که از این تحلیل به دست مى آید دو مطلب است، اولاً، مبانى کلان لازم براى تأسیس یک مکتب فلسفى تبیین مى شود؛ ثانیا، روشن مى شود که صرف اتحاد روش فلسفى دو حکیم و یا اتفاق آنها در یک یا چند مسئله به معناى یکى بودن نظام فلسفى ایشان نیست؛ به گونه اى که حتى وجود یک مشخصه جدید، هویت ساز مکتب جدیدى کاملاً متمایز از مکاتب پیشین مى شود.