این مقاله جستاری در خویشکاری (= کارکرد مقدس) و هم آوایی (= همسانی) اسطوره و عرفان در تعزیه نامه هاست. تعزیه که نمایشی آیینی و مبتنی بر کهن الگوهای اساطیری و آموزه های دینی و اخلاقی است؛ رویدادهای تاریخی را با روایتی برآمده از باورهای عامیانه ارائه می کند. همین درک و دریافت، از سویی، کارکردها و پندارهای اساطیری را از پسِ ذهن تاریخی توده ها، دوباره سازی کرده و از سوی دیگر، ارزش ها و رهیافت های اخلاقی و عرفانی را که اتفاقاً همسانی و هم کارکردی ریشه داری با بن مایه های اسطوره ای دارند، جلوه گر ساخته است. در این مقاله، برای تبیین خویشکاری و هم نوایی رازورمزهای پیوندخورده اسطوره و عرفان در بستر آیینی تعزیه، موضوعاتی چون جاودانگی پس از مرگ، مؤلفه های عاشقانه، اهمیت انسان کامل و رابطه مراد و مریدی، خلوت های عارفانه، جهان شمولی افکار و اشخاص، همیشه جوان بودن قهرمانان، کوشش به اندازه وسع، ضرورت پاکیزگی و طهارت روح و جسم و... مورد بحث قرار گرفته شده و در نهایت این نتیجه حاصل شده است که باورها و عقیده مندی های عرفان اسطوره ای، که قدیمی ترین نوع عرفان است، در مجلس نامه های تعزیه، این دو مقوله دیرپا را به همسایگی و هم آوایی نشانده است.
کتاب مفاتیح العلوم (کلیدهای دانش ها) یکی از کهن ترین فرهنگ های به جای مانده اصطلاحات علوم به عربی و متأثر از کتاب العین فراهیدی است، که به تسامح، ازجمله کهن ترین دانشنامه های جهان اسلام نیز شمرده شده است. نویسنده این کتاب، یعنی ابوعبدالله خوارزمی کتاب خود را به نام ابوالحسین عبیدالله بن احمد عتبی، وزیر نوح بن منصور سامانی، فراهم آورده است. مفاتیح العلوم در دو مقاله و پانزده باب و نود و سه فصل برای نخستین بار توسط فان فلوتن در لیدن هلند به چاپ رسید که مقاله اول آن شامل علوم شریعت و علوم عربی مرتبط با آن و مقاله دوم آن شامل علوم مردم غیر عرب می باشد. ما در این مقاله برای نخستین بار به منابع و مآخذ خوارزمی و به ویژه العین خلیل بن احمد فراهیدی به دقت توجه کرده و در ضمن، نام افراد و کتاب های مورد استناد خوارزمی را از کتاب مفاتیح العلوم استخراج کرده ایم. این کتاب از نظر زبان شناختی هم دارای ارزش بسیار زیادی است. چراکه با توجه به واژگان دخیله و کاربرد آنها در هر علمی می توان میزان تأثیرگذاری تمدن های دیگر بر تمدن اسلامی را در علوم مختلف مورد سنجش و ارزیابی قرار داد؛ واژگانی که از زبان هایی چون فارسی، یونانی، لاتین، خوارزمی، ترکی، مروی، سریانی و هندی به عاریت گرفته شده و به کتاب مفاتیح العلوم راه یافته است. لذا در این مقاله شماری از واژگان دخیله مورد استناد خود خوارزمی هم از کتاب مفاتیح العلوم استخراج شده است. در ضمن، در این مقاله به سیر مطالعاتی انجام شده درباره این کتاب در غرب، به ویژه مستشرقان آلمانی، و نیز محققان عرب نیز توجه خاص صورت گرفته است.
«پرسش از هستی» به منزله مهم ترین مسئله در حیات فکری هایدگر، نسبتی وثیق با حقیقت هنر دارد. هایدگر در برابر دیدگاه کانت که معتقد به تفکیک تام قلمرو و معیارهای داوری «قوه حکم» از قوای عقل نظری و عقل عملی بود، بر پیوند دیگرباره این ساحت ها با یکدیگر احتجاج می کند. از نظر او هنر راستین در حقیقت خود، پیوندی بنیادین با زندگی و مناسبات زیستی آدمی دارد. هدف از این پژوهش، اول، نشان دادن این است که از نظر هایدگر نسبتی بنیادین میان هنر با زندگی و اخلاق وجود دارد و این نسبت برآمده از ذات عالم ساز اثر هنری است. دوم، در صدد است تبیینی از حقیقتِ عالمِ سربرآورده از آثار هنری و نقش و نسبت این عالم در زندگی و حیات انسانی به دست دهد. در پایان نشان می دهیم نفی زیبایی شناسی جدا از اخلاق در بیان هایدگر، مستلزم این نیست که هنر به منزله ابزار اخلاق متصور شود. چنین تصوری با مبانی اندیشه هایدگر سازگار نیست.
در بحث از «ارزش اخلاقی»، افزون بر حسن فعلی، باید به حسن فاعلی نیز توجه کرد. ازآنجاکه درباره برخی مفاهیم مربوط به این مسئله ابهاماتی وجود دارد، لازم است به توضیح آنها پرداخته شود. یکی از آنها، مفهوم «قربه الی الله» است که کاربرد بسیاری دارد. و معمولاً جنبه سلبی آن در نظر است؛ مراد از این اصطلاح این است که در برابر کاری که انجام می شود، توقع پاداش از مردم نیست، بلکه کار فقط برای رضای خدا و نزدیک شدن به او انجام می شود. به همین دلیل، قرب به خدا جسمانی نیست؛ زیرا ممکن است انسان از نظر مکانی در پست ترین مکان ها باشد، اما مقرب درگاه خدا باشد و به عکس، ممکن است در نزدیکی خانه خدا باشد، اما از خدا بسیار دور. تقرب به خدا به این معناست که هرچه انسان به خدا نزدیک تر باشد، مقرب تر است. اگر محبت خدا در دل انسان جای گرفت، محبوب خدا می شود. این مفهوم تشکیکی است؛ یعنی هر اندازه معرفت انسان به خدا بیشتر باشد، مقرب تر است.
« منهاج البراعه فی شرح نهج البلاغه » تألیف قطب الدین راوندی از مفسران، محدثان و ادیبان قرن ششم هجری نخستین شرح کامل بر کتاب نهج البلاغه است که تمام کتاب را به ترتیب از خطبه ها تا کلمات قصار شرح داده است. بر اساس یافته های این پژوهش، از روش های فقه الحدیثی ایشان در این کتاب، می توان به استفاده از شعر در تبیین روایات، استناد به اقوال علمای شیعه و لغت قبل از خود، استناد به تاریخ و داستان های تاریخی، دفاع از مبانی کلامی شیعه و ردّ مخالفان، اشاره به اختلاف روایت، توجه به وجوه گوناگون معنایی روایت و استفاده از علوم ادبی مثل صرف، نحو، بلاغت و لغت اشاره کرد. ویژگی های نگارشی راوندی در کتاب منهاج البراعه بر خلاصه نویسی، پرهیز از اغلاق، حلّ وجوه غامض در روایات و دور بودن از تعصّب نابجای مذهبی استوار است.
إنّ أحد الأهداف الرئیسیه لنقد النصوص القدیمه التی تعتبر أساسًا فی دراسات النصوص القدیمه الموجوده بین الأدیان و المذاهب هو العثور على المؤلف وصاحب النص. ویعتبر "نهج البلاغه" الکتاب الذی طالما کانت هویته التاریخیه مصدر النقد الشیعی والسنی. یتطرق هذا البحث إلى النقد المنهجی لهذا النص. نظرًا لخصائصه الممیزه، فإن منهج نقد نص "نهج البلاغه" یمکن تحقیقه على ثلاث مراحل: نقد الصیاغه والروایه، نقد الموارد والإسناد ونقد الأسلوب؛ ولا یمکن الحصول على نتائج صحیحه وواقعیه لنقد النص إلا من خلال هذه المراحل الثلاث. فیما یتعلق بالخطب التوحیدیه، وعلى الرغم من أن کل مرحله من مراحل نقد النص لها انجاز مختلف بشکل مستقل، إلا أن المراحل الکلیه تشیر إلى انتساب ما سبق ذکره من الخطب إلى الإمام علی (ع) إن إزاله الأضرار، مثل النظره أحادیه المرحله، والنقد غیر العقلانی، وتکرار الادعاءات السابقه، وتجاهل إمکانات المعنى، وتقلیص النقد التاریخی إلى النقد التقلیدی، سیساعد فی تقدُّم الطریقه الصحیحه لنقد نص نهج البلاغه وإثرائه. یحاول هذا البحث تقدیم قالب مناسب وشامل للنقد التاریخی لنص نهج البلاغه.
In this paper, based on the verses of Quran and the traditions related to the supreme leader, it is about the supreme leader’s jurisdiction. This is important because the theory of supreme leader is one of the most important achievements of political thought driven from Shia school that is stemmed in the verses and cabbalas. The theory of supreme leader has a long history among jurists and amongst no one has been denied the supreme leader, but the jurisdiction of the supreme leader in occultation has been debated and it raised questions and doubts. Today, in this sense, the Islamic Republic of Iran on the basis of the theory of supreme leader has been led and establishing the principle of supreme leader in the constitution and the objectification on the community, it is of special significant to discuss the jurisdiction; hence, the analysis of the jurisdiction of the supreme leader is also a topic that can be investigated using verses and cabbalas. This paper, by explaining the Quran’ view and cabbalas on the authority of the supreme leader, investigates the issue.
تدوین و نگارش کتاب های مختص به احادیث قدسی که در میان اهل سنت از حدود قرن ششم آغاز و به شکل یک جریان ادامه یافت، در میان شیعیان تا حدود زیادی به نگارش کتاب «جواهر السنیه» خلاصه گردید. کتابی که قرنها پس از تدوین نخستین کتب مشابه اهل سنت و با تأثیر از آن جریان و با هدف گردآوری احادیث قدسی، ترویج مذهب و نشر مواعظ این احادیث نگاشته شد. در این پژوهش پس از بررسی مفهوم حدیث قدسی و سیر نگارش آن در فرقین، کتاب مذکور بر مبنای سه محور اصلی یعنی هدف مؤلف از نگارش، مهمترین ویژگی احادیث قدسی و منابع روایات، مورد بررسی قرار می گیرد. بر این اساس در کنار نقاط قوت کتاب، مواردی همچون عدم تعریف جامع و مانع حدیث قدسی، عدم رجوع دقیق به منابع اصلی اهل سنت و وجود احادیث و منابع با اعتبار کمتر، از نقاط ضعف کتاب شمرده می شود.
دیدگاه سهروردی و تیلیخ در باب علم الهی را می توان از جهاتی مورد تطبیق قرار داد. در این تطبیق، دو وجه قرابت و دو وجه تمایز به دست می آید. وجه قرابت ها از این قرارند: نخست، هر دو قائل به معنایی واحد از ذات الهی هستند. دوم، هر دو به ضرورت علم به ذات اعتقاد داشته و خداوند را فی ذاته عالم می دانند. این علم نیز اعم از علم به خود و علم به اشیاست. وجوه تمایز نیز به این شرح است: نخست، رویکرد و مبنای آن دو نسبت به خداوند و نسبت علم الهی به اشیا متفاوت است؛ با این توضیح که در اندیشه تیلیخ، صرف الوجودی مستلزم عدم موجودیت خداوند است و اینکه بر این اساس، نسبت علم به خدا را باید نمادین دانسته و معنای جدیدی از آن به دست داد؛ اما در اندیشه سهروردی، خداوند دارای کمالات عینی بوده و موجود است؛ ضمن آنکه خداوند به منزله علهالعلل، علم حقیقی به تمام اشیا دارد. دوم، علم به کثرات در اندیشه تیلیخ به معنای آگاهی از گذشته، حال و آینده آن ها نیست؛ اما از نگاه سهروردی، خداوند به مبادی اشیا عالم بوده و بر مبنای اضافه اشراقیه، به علم حضوری از گذشته، حال و آینده اشیا آگاه است.
این نوشتار درصدد تحلیل و نقد موضع انتقادی سینوت – آرمسترانگ نسبت به امکان سنجی توجیه باور اخلاقی است. سینوت– آرمسترانگ با قائل شدن به گونه ای شکاکیت، معتقد است که نسبت به توجیه باورهای اخلاقی باید توقف نمود. وی شکاکیت اخلاقی پیرهونی میانه رو را نوعی مصالحه بین شکاکیت آکادمیک، شکاکیت پیرهونی و شکاکیت میانه رو می داند و برای تفصیل این مصالحه، ابتدا مقایسه گرائی را در حوزه معرفت شناسی و توجیه باور اخلاقی تبیین نموده و شکاکیت اخلاقی پیرهونی را براساس آن تفسیر می نماید. سپس با بررسی شکاکیت اخلاقی آکادمیک و میانه رو، بین آن سه نوع شکاکیت، ترکیب و مصالحه ای ایجاد می کند.
عصمت اهل بیت] از مسائلی است که با نگاهی مختصر به متون اسلامی قابل پذیرش و اثبات می باشد. در آیه 33 سوره مبارکه احزاب و روایات موجود در منابع روایی شیعه و اهل سنت به صراحت بر این مطلب که خداوند خواسته، هرگونه رجس و آلایش را از اهل بیت نبوت] زدوده و ایشان را از هرعیب پاک و منزه نماید اشاره شده است. باوجود این برخی از گروه های کلامی چنان که باید حقیقت این مسئله را درک نکرده و سطحی نگری و تعصب آنان سبب شده است که عصمت اهل بیت رسول خدا, را برنتابند یا کسان دیگری را بدون دلیل، در عصمت با اهل بیت] شریک پندارند. از کسانی که این مسئله مهم و اساسی را مورد تحقیق قرار داده است، عارف پر آوازه جهان اسلام، محی الدین ابن عربی است. در تحقیق حاضر افزون بر تحلیل عرفانی حقیقت عصمت، با بررسی عبارات شیخ، نشان داده شده که او نه تنها قائل به عصمت مطلقه اهل بیت] است، بلکه ایشان را عین طهارت می داند و مراد او از اهل بیت همان پنج تن آل کساء] است. همچنین به این اشکال که شیخ، عصمت را مانع از گناه نمی داند، پاسخ داده شده است.
إن التربیه على المواطنه لا تحتاج إلى سیاسات واستراتیجیات ضخمه، بل تحتاج إلى أسالیب تربویه مبسّطه وتتناسب مع الطفل، ومن هذه الأسالیب استخدام القصص الموجّهه ومن هنا نجد أن أدب الطفل مساحه خصبه لاستثمارها فی تنمیه السلوکیات التی تعزز قیم المواطنه ومفاهیمها، وترسخ الشعور بالهویه لدى الطفل.ومن خلال استعراضنا لأدب الطفل العمانی، نجد مختلف المطبوعات الموجهه إلیه، الشعریه، والمسرحیه، والقصصیه، والحکایات الشعبیه، والقصص المصوّره. فهناک مجله مرشد للأطفال التی سیتناولها الباحثان لتتبع سیمیاء المواطنه وقیمها المضمّنه فیها. وهذا البحث بصدد الإجابه علی الأسئله التالیه: أولا: محتوى المجله یلامس أهداف التربیه على المواطنه؟ ثانیا : المعالجات الأدبیه لأبواب المجله أبرزت مفاهیم المواطنه؟ ثالثا: وإلى أی مدى تحقق هذا التضمین؟ فالبحث جاء فی نوعه بحثا تحلیلا استند إلى المنهج النوعی بنسبه 98%، وهذا اقتضى الوقوف على عینه عشوائیه من أعداد مجله مرشد التی تعتبر مجتمعًا مقصودًا للدراسه. فإن الباحثین اختارا عینه عشوائیه من مجله مرشد بلغ عددها (15) عددًا موزعًا على الأعوام الخمسه من عمر المجله، بحیث تناولا ثلاثه أعداد عن کل سنه، لتحلیلها والوقوف على مدى وجود أبعادها التربویه على المواطنه ومؤشراتها وأهدافها فی أبواب المجله المختلفه، وقد توصّلا إلى أن أبواب المجله عکست عناصر المواطنه بمختلف الأبعاد الثقافیه، والتاریخیه، والجغرافیه، والاجتماعیه، والدینیه، والفنیه، والذاتیه، التی ارتکزت فی معطیاتها على سلوکیات ومواقف وأفکار استعرضتها المجله فی أبوابها المتنوعه.؛ فقد وجد الباحثان أن تحقق البعد المعرفی الثقافی جاء متساویًا مع تحقق البعد الاجتماعی فی أبواب المجله، إذ حصل کل منهما على نسبه (29%) من مجموع الأبعاد الأخرى، وجاء فی المرتبه الثانیه البعد الوجدانی بنسبه (24%)، وهذا یؤکد على اهتمام المجله بتنمیه التوجهات الوجدانیه والقیم والمشاعر الإیجابیه وغیرها لدى الطفل القارئ، بینما جاء البعد المهاری ثالثًا بنسبه (18%) وهی نسبه لیست قلیله، وإنما تعتبر جیده مقارنه بما تقدمه المجلات الأخرى للأطفال من مهارات وحرکه وأنشطه تحت هذا المحور.
تحلیل قضایای شرطیه از جمله مهم ترین مباحث منطقی است. به نظر می رسد که تحلیل زبان شناسانه قضایا بدون توجه به واقعیاتی که قضایا از آن ها حکایت می کنند، تحلیل تمامی نیست. با تکیه بر شناخت واقعیات جهان هستی و دسته بندی آن ها، راه برای درک قضایای حاکی از آن ها هموار می شود. خواجه نصیرالدین طوسی در اساس الاقتباس با ترسیم نموداری، انحاء اتصال را احصاء نموده و نشان داده است که هر یک از محصورات چهارگانه قضایای شرطی اعم از لزومی، اتفاقی و استصحابی، برای بیان چه نوع اتصالی به کار می رود و نیز از این نمودار، موارد کاربرد شرطی متصله سالبه دانسته می شود. به نظر می رسد تصویر ارائه شده از این نمودار در نسخ موجود، دارای برخی اشکالات است که در این مقاله ضمن توضیح انواع اتصال بین دو امر و چگونگی حکایت از آن ها به وسیله قضایای شرطی، تصویر درستی از نمودار ارائه شده است.
هدف از این تحقیق، تبیین و ارزیابی روش شناختی فرایند تحلیل مفهومی «تربیت» در پژوهش «درآمدی بر فلسفه تعلیم و تربیت جمهوری اسلامی ایران» (باقری، 1389) است. تبیین این فرایند به روش تحلیل پس رونده و ارزیابی آن نیز به شیوه نقد بیرونی و درونی انجام شده است. در این راستا ابتدا تحلیل مفهومی مورد استفاده برای تعریف تربیت در این پژوهش، به لحاظ روش شناختی تبیین شده که به شناسایی هفت مفروض انجامیده است. سپس این فرایند و مفروضات و نتایج آن، از وجوه متعددی و با تکیه بر پنج ملاک مورد نقد و ارزیابی واقع شده اند. اهم مواردنقد عبارتند از: 1. بی توجهی به جنبه ابداعی فلسفه تربیت و وجه اعتباری مفهوم تربیت؛ 2. عدم استفاده از استدلال جدلی در پردازش مفهوم تربیت؛ 3. عدم اشاره به مبانی ناظر به بیان واقعیات و حقایق فطری زندگی انسان در تعریف تربیت؛ 4. ملاحظه نکردن نیازها و جنبه های اجتماعی زندگی انسان در تعریف تربیت؛ 5. ملتزم نبودن به ملاک های اعتباربخشی به مفاهیم تربیتی؛ 6. بی توجهی به بسیاری از مفاهیم تربیتی قابل درج در شبکه معنایی تربیت اسلامی؛ 7. در نظر نگرفتن جنبه های ثابت و متغیر برای مفهوم تربیت؛ و 8. فراگیرنبودن تعریف پیشنهادی تربیت نسبت به ابعاد مختلف تحول آدمی.
اخلاق نگاری فلسفی جهان اسلام با اثر سرنوشت ساز خواجه نصیر به جانب ترجیح سعادت اخروی متمایل می شود. در این مسیر، آموزه ی عمران اجتماعی ابن خلدون که یک جریان موازی با قابلیت توسعه است، متوقف می شود و فلسفه ی اسلامی، در سیر کلی خود، بر قسم اخروی سعادت متمرکز می شود. میراث خواجه در مکتب اصفهان نهادینه شده و اخلاق فلسفیِ پس از ملاصدرا، به تمهید سعادت باطنی، آن جهانی و موعود اشتغال می یابد و حتی سلوک عرفانی متمایل به سعادت دنیوی را نیز انحراف از مقصود اعلی تلقی می کند. با این همه، در تفسیرِ فرایند و غایت اخلاق که در نگرش علامه ی طباطبایی ظهور دارد، می توان تجمیع سعادت دنیوی و اخروی و توازن میان این دو را تصدیق کرد. ضمن گشودن احتمال تکرار دگردیسی تاریخی در تفسیر نظریه ی ادراکات اعتباری، این نظریه در چشم انداز توصیفی- تحلیلی مقاله، طلیعه ی بازسازی فلسفه ی اخلاق اسلامی، با ملاحظه ی خیر عمومی و عمران اجتماعی قرائت می شود.
یکی از خواسته های فمینیست ها، مجاز دانستن و مشروعیت بخشیدن به سقط جنین است. ازآن رو که پای حق حیات دیگری در میان است، شاید پرچالش ترین مطالبه باشد. به همین سبب سعی کرده اند تا ادلۀ متعددی را فرارو نهند. استناد به حق انتخاب، حق آزادی و نیز تمسک به حق شکوفایی استعدادهای زنان و همچنین با استمداد از حق تسلط انسان بر جسم و پیکر خویش، به دنبال نشاندن مدعای خود بر کرسی اثبات هستند. این جستار با نگاه و نگرش فلسفۀ فقه دانشی که متکفل بیان و تبیین پیشافقهی امور و مسائل فقهی است به نِقار و نِقاش در این مبانی، پرداخته و قدرت اثباتی این ادله را ضعیف و این استدلال ها را عقیم و کوشش ها را نافرجام دانسته و ناسازگاری این مبانی و ادله را با مبانی اسلام در فلسفۀ فقه، تبیین کرده است.
نزاع میان علم و دین، در مغرب زمین، و مخصوصاً بعد از رنسانس، ریشه دارد که تدریجاً در مشرق زمین نیز گسترش یافت و مورد توجه عالمان مسلمان قرار گرفت. در همین راستا، علامه حسن زاده آملی با تکیه بر سنت جامع تفکر اسلامی، به تبیین رابطه این دو پرداخته است، که تحقیق پیش رو در مقام تبیین و بررسی آن، در نهایت به این نتایج دست یافته است: علامه حسن زاده در تعریف علم، با اصالت دادن به حیث کاشفیت علم، تقلیل آن را به علوم تجربی ناصواب می دانند. وی در تعریف دین نیز با دینِ حق دانستنِ اسلام، دین را به معنای جعل تشریعی الهی مبتنی بر اسرار تکوینی آفرینش، در جهت سعادت ابدی انسان دانسته اند و نهایتاً در تبیین رابطه میان علم و دین، نظریه معاضدت را، چه در حیطه علوم تجربی، چه ریاضی و چه فلسفی و عرفانی، ارائه نموده اند.
افضل الدین محمد بن نامآور خونَجی (م. 646) از منطق دانان قرن هفتم هجری است که تألیفات منطقی ارزشمندی چون کشف الأسرار عن غوامض الأفکار ، الموجز فی المنطق ، و الجمل فی المنطق را تالیف کرده است. آنچه در این مقاله می آید تصحیح و تحقیق رساله اخیر است. کشف الأسرار ، اگر چه مهم ترین اثر وی است، ما را از دیگر آثار او بی نیاز نمی کند و از این رو ارائه متن منقّحی از آن ها، از جمله الجمل ، ضروری است. این رساله در عین اختصار تمام، چکیده ای از کشف الاسرار محسوب می شود و مدتها به عنوان متن درسی تدریس می شده است. در اهمیت این رساله همین بس که شروح متعددی بر آن نگاشته شده است. این رساله حاوی نظرات خاص خونجی در کشف الاسرار نیز می باشد. در این تصحیح، بر اساس چهار نسخه خطی و یک نسخه چاپی به روش توأم یا بینابین، سعی شده است که متن منقّحی از این اثر را فراروی محققان این دانش قرار دهد.