این مقاله بر نقش روحانیان در شکل دادن به مدارس جدید در ایران می پردازد. بیشتر تحلیل هایی که به مطالعه مدارس جدید در ایران پرداخته اند، نقش روحانیان را منفی بازنمایی کرده و یا تأثیر این نیروی اجتماعی را در برپایی مدارس جدید مسکوت یا نادیده انگاشته اند. ادعای این مقاله این است که روحانیان نقش فعالانه ای در شکل گیری مدارس جدید در ایران داشتند. این مقاله با یک رویکرد پدیدار شناسانه و با جمع آوری شواهد و اسناد تاریخی نشان می دهد که مواجهه روحانیان با مدارس جدید منفعلانه نبود. این نیروی اجتماعی، تربیت مدرسه ای را به عنوان یک شیوه جدید تربیتی پذیرفت و نقش فعالانه ای در برپایی و انتشار مدارس جدید داشت. شواهد تاریخی نشان می دهند که روحانیان در تشکیل مدارس جدید نقش تشویقی، حمایتی و مشارکتی داشته اند. این نیروی اجتماعی فعالانه در انتشار تربیت مدرسه ای شرکت داشته و از این دستگاه تربیتی برای گسترش علوم و فنون جدید در میان مسلمانان بهره برده است.
مقالهٴ حاضر به بررسی ماهیّت متافیزیک عرفانی صدرالدّین قونوی و پیروان وی میپردازد. برخلاف برخی از محققّین پیشین که به نظر آنها قونوی، مانند غزّالی، فلسفه را نمیپسندد، نگارنده نشان میدهد که در واقع متافیزیک فلسفی، و به خصوص صورت بندی ابن سینا تأثیر شگرفی بر قونوی و پیروان وی، در مکتب ابن عربی، و در تلاش آنها برای طرح کردن «علم الهی»، گذاشته است و باید تأثیر حکمت فلسفی را عامل مهمّی برای تفکیک کردن بین آرای این مکتب و مراحل پیشین عرفان نظری دانست.
مقاله با نگاهی به دو مرحلهٴ مهّم تاریخ عرفان نظری، که دوّمین آن ها مکتب ابن عربی است، آغاز میشود. بعد از این، نگارنده تفسیرهای مختلف محققّین سنّتی و معاصر از مرحلهٴ دوّم را مورد بررسی قرار میدهد. در بخش عمدهٴ مقاله، نگارنده متافیزیک قونوی را تحلیل مینماید و تأثیر فلسفهٴ ابن سینا بر آن را نشان میدهد.
یکى از راه هاى قدرتمندى اسلام، وحدت و همدلى مسلمانان است و معرفى عالمانى که در اصلاح امت اسلامى کوشش هایى کرده، و تلاش خود را در این راه وجهه همت خود قرار داده اند، نقش بسزایى در تحقق این آرمان دارد. در عصر حاضر سکوت در برابر هجمه هاى فرهنگى و اعتقادى دشمنان، اسلام را از هر زمان دیگر آسیب پذیرتر مى سازد؛ چنان که در گذشته نیز در اثر بى کفایتى زمامداران حکومت هاى اسلامى و دامن زدن آنان به اختلافات فرقه اى، بسیارى از آثار ارزشمند اسلامى را از دست داده ایم و سال هاى درازى سرمایه هاى فکرى و هنرى خویش را صرف اختلافات بى اساس کرده ایم.
براى اسلام با همه غنا و دارایى بى نظیرش، هیچ گاه این موقعیت پیش نیامده که آرزوهاى خود را آن طور که شایسته است میان مسلمان محقق سازد. اکنون وقت آن است که نگاهى واقع بینانه تر و بى پیرایه تر به اسلام بیفکنیم و با بازگشتى دوباره به اخلاص و ایمان صدر اسلام، مشترکات مذاهب گوناگون اسلامى را در دستور کار خود قرار دهیم تا شاید اسلامى یکپارچه، قدرتمند و قوى را به ارمغان آوریم.
رسیدن به این هدف، عوامل گوناگونى را مى طلبد که معرفى عالمان و فرهیختگان کشورهاى اسلامى یکى از این عوامل است. در ادامه به معرفى یکى از عالمان مسلمان مى پردازیم که نقش مهمى در تقریب مذاهب اسلامى، دعوت مردم به وحدت و همدلى و بیدارى اسلامى ایفا کرده است.
چکیده
ایده اصلی نوشتار حاضر ترسیم و توصیف منش و کنش تعامل گرای ابن شهرآشوب با اهل سنت است. ابنشهرآشوب به عنوان اندیشمند و عالم بزرگ شیعی قرن ششم هجری بر اساس روش اعتدال گرایی و عقل محوری، راه تعامل و تعاون با اهل سنت را در پیش گرفته بود. او کسی بود که بی پروا و فارغ از هر عصبیتی به مجامع علمی اهل سنت وارد می شد و در محضر هر آن کس که می توانست از او بیاموزد زانوی تلمذ به زمین می زد. از این رو وی در علم رجال و حدیث در هرکجا که به روایت شخصی از اهل سنت اطمینان حاصل می نمود آن روایت را در طریق روایی خود قرار داده و نام رجال حدیثی اهل سنت را ذکر می نمود. در عرصه علوم قرآن و تفسیر و نیز در سایر علوم بهویژه فقه و اصول، ابن شهرآشوب همین مشرب را در پیش گرفته بود. نکته جالب
اینکه در علم کلام که میان شیعه و سنی علمی متمایز از سایر علوم شناخته می شود، ابنشهرآشوب باز هم از راه تعامل وارد شده و در مشهورترین کتابش «مناقب آل ابی طالب»، اساس ذکر فضایل معصومین را بر روایتهای معتبر اهل سنت قرار می دهد. گفتمان و منش تعامل گرای
ابنشهرآشوب بهویژه در خصوص مباحثات علمی و فکری چنان بود که احترام بسیار زیاد رجال بزرگ دینی اهل سنت را نسبت به خود برانگیخته و بزرگانی از اهل سنت در رسای شخصیت فرافرقه ای وی عبارات نغز و تأمل برانگیزی را به کار بردهاند.
در میان متفکران و صاحب نظران مسلمان بر سرِ شأن و شایستگی دانش ها و دستاوردهای دنیای مادی در حوزه های انسانی، فکری و فرهنگی، سخن بسیار است. این مقال درصدد تبیین دیدگاه سید قطب، از متفکران طراز اول جهان اسلام، در این زمینه است. بدین منظور، به مطالعه تحلیلی و انتقادی مهم ترین آثار و تألیفات فکری، اسلامی و قرآنی او پرداخته و دیدگاه های وی را بر نظرگاه های اندیشمندان شیعی معاصر، تطبیق و مقایسه نموده ایم.
سید قطب به معارف و دستاوردهای غیرمسلمانان، به ویژه دستاوردهای علمی و فرهنگی و سیاسی دنیای غرب، با بدبینی و تنفر مینگرد و نتایج و عواقب فرهنگ و تمدن مادّی غرب را ـ علیرغم ظواهر زیبا و خیرهکننده آن ـ برای بشریت زیان بار میداند و آن را در تقابل با مسیر هدایت بخش خداوند ارزیابی مینماید.
این مقاله با رویکرد تحلیلی و توصیفی به بررسی اندیشه سید قطب در این زمینه میپردازد.
قرآن پژوهان و مفسران مسلمان همگی در این نکته اجماع داشته اند که هرگونه تأویل یا تفسیر کتاب خداوند باید از واژگان آغاز گردد. واژه نه تنها ابزار تحلیل گفتمان بلکه شکل دهنده نظام اندیشگانی ما نیز است. پس واژه تنها ابزاری برای بیان عقاید ما نیست بلکه به آن ها نیز شکل می دهد. واژه در قرآن کریم از چنان استواری برخوردار است که به تنهایی می تواند ابزار تحلیل گفتمان قرار گیرد. این نوشتار با بررسی واژگان کلیدی چون «الله»، «ایمان» و بررسی گزینش نام در سوره های قرآن مثل سوره «دخان» بر آن است که نشان دهد تنها از طریق این واژگان می توان متن قرآنی یا متن سوره را تحلیل نمود.
کاربردشناسی زبان، یکی از دانش های بین رشته ای است که هدف آن، تأمل و دقت در سازوکار رابطه ساختار و عناصر سازندهیک متن برای درک بهتر چگونگی روند تکوین معنی و معانی نهفته در آن است. مکالمه و گفت وگو یکی از عناصر سازنده هر متن روایی است که در ایجاد و انتقال معنی متن نقش محوری دارد؛ ازاین رو در این پژوهش مکالمه های روایتیوسف(ع) در قرآن براساس نظریه قواعد مکالمه گرایس به روش توصیفی تحلیلی بررسی شده است تا به این پرسش ها پاسخ داده شود که در این روایت نحوه کاربرد و تخطی از اصول تعاون چگونه بوده است و اینکه این تخطی ها چه تأثیری در شکل گیری معنای این روایت دارند. نتایج حاصل از پژوهش نشان می دهد در 84 آیه متضمن عنصر گفتگو در این روایت، 71 نمونه نقض و تخطی از قواعد مکالمه ازسوییکیا هر دو طرف مکالمه دیده می شود. بیشترین تخطی در اصل کمیت با 34 نمونه و سپس در اصول کیفیت با 17 نمونه، ارتباط و شیوه با 8 نمونه است. همچنین مشخص شد بخش اعظم بار معنایی این روایت و تصویر ذهنی حاصل از شخصیت های اصلی آن در نظر خواننده وابسته به تکرار عامدانه نقض قواعد مکالمه با انگیزه های خاص در حینگفتگوها است.
هدف این مقاله، ارائه پاسخی متقن بدین سؤال اساسی است که شبکه ارتباطات تربیت محور مبتنی بر چه مؤلفه هایی است و در ادامه تحقق شبکه ارتباطات تربیت محور در نظام اسلامی (ایران) دارای چه پیامدهای تربیتی، فرهنگی و ارتباطاتی خواهد بود. نتایج پژوهش، که بر اساس روشهای کتابخانه ای، پرسشنامه ای و در نهایت تحلیل نخبگی تدوین شده است، 89 مؤلفه اصلی را در راستای طراحی الگوی شبکه ارتباطات تربیت محور مشخص کرده است. الگویی که در نهایت مبتنی بر نگاشت نهادی است.