فخر رازی نخستین مفسری است که بیشترین توجه را به بحث پیوستگی آیات داشته و تحولی شگرف از جهت کمی و کیفی در ارتباط میان آیات به وجود آورده است. او سطوح ارتباط را در سه سطح تعریف می کند. سطح نخست را در پیوستگی میان بخش های مختلف یک آیه می بیند. سطح دوم را در پیوستگی آیات یک سوره اعم از آیات همجوار و غیر همجوار می داند. و سطح سوم را در پیوستگی میان آیات دو یا چند سوره همجوار و غیر همجوار تعریف می کند.
پژوهش پیش رو به روش کتابخانه ای و تحلیل و بررسی نظریات تفسیر فخر رازی و مقایسه با دیگر تفاسیر به سامان رسیده و نتیجه آن، بیان انواع سطح شناسی در تفسیر فخر رازی و اثبات جایگاه وی در رشد کمّی و کیفی دانش پیوستگی آیات و بهره گیری از نظریات ایشان است.
فرضِ این پژوهش آنست که در عرفان ایران، خط سیری وجود دارد که بنا به گفته سهروردی آن را حکمت اشراق یا حکمت خسروانی می نامیدند و همه کسانی که در نمودارِ حکمت اشراق قرار دارند، از پیروان هرمس هستند. در این مقاله به اثباتِ این حکم پرداخته شده است که ویژگی های هرمسی سبب پدید آمدن یک ساختار در عرفانِ ایران شده که این ساختار بر مبنای مشترکات هرمسی استوار است.
ویژگی های مشترکی که در این ساختار وجود دارد از این قرار است: هرمسی ها، کیمیاگر، طبیب، عطار و آشنا به مواد سکرآور هستند. مبنای کارشان استحاله است. تفکرشان ساختار نجومی دارد و به جادو علم دارند. به معراج می روند، معراجنامه دارند، قائل به نور هستند، زبان رمزی و سرّی دارند، منطق الطیر یا زبان پرندگان زبان سرّی آن هاست. در تغییر معنای رمز، نقش دارند. قائل به شکلی از حلول اند و مانند هرمس و حلاج، حلول می کنند. دفاع از ابلیس دارند. گرایشات شعوبی دارند. برخوردی دوگانه نسبت به حج دارند و بعضی اندیشه وحدت وجودی دارند.
این ویژگی های هرمسی در پیوند با یکدیگر هستند؛ تعامل عناصر هرمسی، سبب ایجاد ساز و کار(مکانیزم)ی ویژه در عرفان ایران گردیده است، که ما آن را ساختار هرمسی می نامیم.
علی رغم سیاستگذاری های انجام یافته در زمینه روش های ترویج فرهنگ و معارف قرآنی در جامعه از سوی شورای عالی انقلاب فرهنگی و شورای تخصصی توسعه فرهنگ قرآنی، راهبردها و راهکارهای عملی آن همچنان مغفول مانده است. این مقاله با تمرکز بر جامعه دانشجویی در صدد است تا راهکارهای ایجاد و تقویت انس دانشجویان با قرآن و معارف والای آن را مورد بررسی قرار دهد. فرهنگ سازی در مقاطع تحصیلی پیش از دانشگاه، اتخاذ جذاب ترین روش در تولید و ارائه محتوا، توجه به عوامل انگیزش در مخاطب، استفاده از راهبردهای مبتنی بر «کونوا دعاة الناس بغیر السنتکم» و لزوم ایجاد تحول در معیارهای گزینش مربیان و مدرسان معارف قرآنی، توجه به نقش و تاثیر رسانه و هنر در تربیت پنهان جوانان و اندیشیدن جهت به کارگیری تدبیر مناسب در پاسخگویی به شبهات مطرح پیرامون قرآن و آموزه های آن، از جمله این راهکارها است.
از شیوه های تبیین معارف دینی در مکتب اهل بیت، در مواجه با اندیشه های مخالفان اسلام، مناظره و احتجاج هایی بوده است که ائمّه معصومین یا تربیت یافتگان آنها در طول تاریخ انجام دادند. «مناظره» صرفاً برای ساکت نمودن طرف مقابل صورت نمی گیرد و نیز برای الزام دیگر مسلمانان به تمکین و قبول استدلال دینی و فرهنگی بین مذاهب اسلامی نمی باشد، بلکه مناظره زیربنای وحدت اسلامی و مقدّمه ای برای رسیدن به اصول مشترک و حقیقت است. این پژوهش که به شیوة توصیفی تحلیلی به رشتة تحریر درآمده، با نگاه مدبّرانه به دنبال پاسخ به این پرسش اصلی است که عوامل بروز آسیب «مراء»، پیامدها و عوامل رهایی از آن کدام است؟ بر اساس پژوهش به عمل آمده، از مهم ترین عوامل بروز آسیب آن، خودخواهی تعصّبات قومی، غرور، جهالت و... می باشد و مهم ترین پیامدهای آن نیز نفاق و دورویی، دوری از شفاعت از شفعیان و... است. این اصول کاربردی، می تواند الگویی برای تدوین سند چگونگی یک مناظرة صحیح و دور شدن آن از آسیب مِراء باشد.
چکیده محکم و متشابه از مهم ترین مباحث علوم قرآنی است. پژوهش های آیت الله معرفت در این مبحث دارای نوآوری هایی است؛ اما با این حال، ملاحظاتی بر دیدگاه های ایشان وجود دارد. در مقاله حاضر، این ملاحظات در پنج محور معنای اصطلاحی متشابه، انواع تشابه، معنای تأویل متشابه، علت وجود متشابه در قرآن و معانی تأویل قرآن مطرح شده است. مهم ترین ملاحظات مطرح شده این است که ظهور آیه هفتم آل عمران تشابه شأنی را بر نمی تابد. همچنین تشابه عرضی به این معنا که آیات متشابه در زمان نزول، محکم بوده و در دوران های بعد متشابه شده اند، با ظهور آیه هفتم آل عمران سازگار نیست. علت تشابه در قرآن منحصر به کوتاهی لفظ و بلندی معنا نبوده، بلکه امتحان مردم در رجوع به اهل بیت علیهم السلام مهم ترین علت تشابه در قرآن است؛ و تأویل قرآن علاوه بر معانی باطنی، شامل مصادیق باطنی نیز می گردد. روش تحقیق در این پژوهش، توصیفی – تحلیلی می باشد.
یکی از ترکیب های قرآنی که از دیرباز بحث های نحوی و تفسیری فراوانی را برانگیخته، ترکیب «وَیْکَأَنَّ اللَّهَ » و « وَیْکَأَنَّه» در آیة 82 سوره قصص است. این مقاله، آراء نحویان و مفسران را دربارة ساختار این ترکیب بررسی میکند. ابتدا سخن دانشوران نحو و تفسیر سده های نخستین نقل و ارزیابی و در پایان مقتضای بلاغت قرآن در آن باره بازگو شده است. دربارة ساختار این ترکیب، بیشتر محققان دانش نحو نظر سیبویه را مبنی بر مرکب بودن آن از «وَی» و «کَأنَّ» پذیرفته و آن را بهترین نظر دانسته اند.
امروزه میان اهل فن در این اختلافی نیست که «وَی» در ترکیب «وَیکَأنَّ» موقعیت و معنایی جدا از «کأنّ» دارد واسم صوتی است که بیاختیار در رویارویی با امری خلاف انتظار بر زبان جاری میشود. تنها گفتگو در مفهوم «کَأنَّ» است که آیا برای تشبیه است یا تحقیق و یقین یا چیز دیگر. حاصل بررسی آن است که ترکیب نامبرده آمیزه ای از گمان و شگفتی را با مایه ای از غافلگیری و بیداری پس از توّهم زدگی افاده می کند. علاوه بر تایید این معنی از جهت تحلیل نحوی و زبان شناختی ، فضای وقوع داستان هلاکت قارون و مضامین آیات پیرامونی آیه مورد بحث، قرینه ای روشن بر این معنی است.