در ادامه شروط تعلق زکات، در این بخش به بررسى دو شرط «مالکیت» و «تمکن از تصرف» پرداخته شده است موضوع تعلق زکات «ملک» است نه مطلق مال و مقصود از ملک نیز ملکیت خصوصى افراد است. برخى از فقها براى اثبات این شرط به روایاتى استدلال کرده اند که در این مقاله ضمن نقد استدلالات مذکور، اثبات شد که هیچ یک از روایات یاد شده دلالت بر این شرط ندارد، بلکه این شرط مستفاد از ادله عامه است که در مباحث پیشین گذشت.
شرط دیگر تعلق زکات، تمکن مالک از تصرف است، در این بحث ابتدا ضمن اثبات استقلال این شرط از شرط مالکیت، به تدقیق در دو مفهوم تصرف و تمکن پرداخته شده و با تحلیل تصرف به تصرف تکوینى و وضعى و تحلیل تمکن به تمکن تکوینى و تمکن شرعى و تحلیل تمکن شرعى به تکلیفى و وضعى و سپس بیان صور مختلف و احتمالات مربوط به هر یک، ضمن اثبات اصل شرطیت تمکن از تصرف استنتاج شده که مستفاد از سه دسته روایات وارد در این باب آن است که مراد از تصرف اعم از تصرف تکوینى و وضعى و مراد از تمکن نیز اعم از تمکن عقلى و تمکن شرعى وضعى است. در خاتمه بحث نیز به اثبات مرجعیت عرف در موارد شک در تمکن پرداخته شده است.
این مقاله به بحث پیرامون توارث زوجین براساس آیه 12 سوره نساء که متضمّن تشریع قانون توارث میان زوجین است مى پردازد. ابتدا پس از ذکر مقدمه، توضیحى کوتاه پیرامون آیه آمده است و پس از آن، به فلسفه تشریع توارث که در آیه ذکر شده و روایات و مربوط به شأن نزول آیه اشاره شده و تأملاتى پیرامون برخى از آنها آمده است. سپس مفردات و الفاظ آیه از جهت اعراب، لغت و فنّ بلاغت، مورد بررسى قرار گرفته. آن گاه، مباحث اصلى مقاله که همان مدلول هاى تشریعى آیه است، در قالب پانزده بحث ارائه شده است.
نوشته حاضر، نقدى است بر سلسله مقالات آقاى مسعود امامى که طى چهار شماره در مجله فقه اهل بیت علیهم السلام (شماره هاى 46، 47، 54 و 57 ) درج شده است. در قسمت پیشین این نوشته، ضمن نقد روش شناختى مقالات آقاى امامى، مفصلاً به نقد مطالب ایشان در شماره هاى 46 و 47 مجله فقه اهل بیت علیهم السلام پرداختیم و در پایان، با طرح این سؤال که: «آیا نائینى "" عقل گرا"" ولى شیخ فضل الله "" تعبدگرا"" است؟»، وارد بررسى و نقد مقاله وى در شماره هاى 54 و 57 شدیم.( ) اینک به بررسى و نقد دیگر مطالب ایشان در شماره هاى اخیر مى پردازیم که طىّ سه محور کلّى تقدیم مى شود: «شیخ فضل الله نورى و غرب و مشروطیت»، «شیخ فضل الله نورى و دین حدّ اکثرى» و «شیخ فضل الله نورى و ولایت سیاسى فقها».
بحران های زیست محیطی با به خطر انداختن حیات در زمین، موجب شده است تا انسان به ناچار به دنبال راه حل و جلوگیری از گسترش این بحران ها برآید. از آنجا که نقش انسان در بروز بحران های زیست محیطی انکارناپذیر است، برخی معتقدند برای حفاظت از محیط زیست، باید یک چارچوب یا آیین نامه رفتاری برای تعامل درست انسان با طبیعت تدوین شود تا همگان به رعایت آن ترغیب گردند. در این راستا، فلاسفه در چند دهه اخیر سعی کرده اند تا با بسط تفکرات و الزامات اخلاقی به موجودات ماسوای انسان، سهم خود را در تبیین این آیین نامه رفتاری ایفا نمایند. در این بین، انسان شناسی برآمده از اندیشه اسلامی، توان ارائه چارچوب جامعی برای تعامل درست اخلاقی انسان با طبیعت را دارد. این مقاله به روش توصیفی ـ تحلیلی میکوشد تا شرح جامعی از تبیین رهیافت اخلاق زیست محیطی با نام «خودبوم شناسی» ارائه دهد.
در نقد اخلاق دینی، رویکردهای متفاوتی وجود دارد: یکی از این رویکردها، بیان ضررهای دین به اخلاق است. از این طریق، سعی شده است اخلاق دینی، نفی و به جای آن اخلاق سکولار اثبات شود. اموری همچون تزلزل اخلاقی، تبعیض آمیز بودن اخلاق دینی، ثبات قواعد اخلاقی آن و از خودبیگانگی از جمله موضوعاتی هستند که در این زمینه بیان شده اند. این مقاله، ضمن بیان و بررسی مهم ترین اموری که به عنوان ضررهای دین به اخلاق برشمرده شده، به دفاع از اخلاق دینی پرداخته و جایگاه آن را در میان مکاتب مختلف اخلاقی اثبات نموده است. هرچند برخی از این امور، از جمله نقاط قوّت اخلاق دینی شمرده میشوند، با وجود این، منتقدین آنها را عامل ضرر به اخلاق دانسته اند.
الاهیات فلسفی یهودی در دورة میانه، دارای گرایش های فکری برجسته ای است که تاکنون کمتر مورد توجه بوده است. این گرایش ها، متأثر از جریان های فکری اسلامی است. این مقاله، با رویکرد تحلیلی و نظری به شناسایی این جریان ها پرداخته شده و اثرپذیری آنها از جریان های فکری اسلامی به شیوة مقایسه و تحلیل، مورد ارزیابی قرار گرفته است. یافته های این پژوهش، عبارتند از: گرایش کلامی، متأثر از معتزله؛ گرایش نوافلاطونی، متأثر از مکتب نوافلاطونی رایج در میان اسماعیلیه؛ گرایش ارسطویی رایج در میان فلاسفة مشائی مسلمان و گرایش نص گرای رایج در میان گروه های مختلف اسلامی، بخصوص اشاعره و سرانجام، گرایش عقل گرایی مکتب قرائیم، در پاره ای از اندیشه های اساسی، متأثر از مکتب اهل رأی در عراق و نیز معتزله و در پاره ای دیگر، متأثر از اهل حدیث هستند. بسیاری از الاهیدانان این دوره، دارای گرایش های ترکیبی میباشند؛ ممکن است یک رویکری دارای دو گرایش کلامی و ارسطویی، یا گرایش کلامی و نوافلاطونی، یا دو گرایش کلامی و ضد ارسطویی باشند.
در تاریخ دین یهود سه جریان عرفانی عمده به ترتیب زمانی وجود دارد: مِرکبِه، قبّاله و مکتب حَسیدی. جریان عرفانی حَسیدی، در قرن هجدهم و توسط اسرائیل بَعَل شَمْ طوُوْ معروف به «بِشت» شکل گرفت. مراکز اولیة حَسیدیسم در اوکراین و لهستان جنوبی قرار داشت. بعدها این نهضت سراسر اروپای شرقی را فرا گرفت. تعالیم حَسیدیسم، شکل عمومیشده ای از قبّاله بود و به جای مراعات شریعت ظاهری یهود، بر اهمیت عبادت باطنی خدا تأکید داشت. یکی از دستاوردهای حَسیدیسم اولیه، تثبیت رهبری کاریزماتیک بود که توسط نیروی معنوی و مقدسی چون صِدّیق در جامعه حَسیدی یهود صورت میگرفت. در این مکتب عرفانی، هر گروهی برای خود یک «ربّی» دارد که به عنوان (Tzaddik) «صِدّیق» از او نام برده میشود. وی واسطة بین خداوند و بندگان است. تئوری صِدّیق در قرن هجدهم، یهودیت را با مفهوم جدیدی از رهبر مذهبی، که هم پرجذبه و هم عرفانی است، معرفی نمود که بر اساس آن، در هر نسل افراد نیکوکار و خالصی وجود دارند که با استفاده از عنایت خداوند و حالت عرفانی خاصشان، رابط بین زمین و آسمان اند و از طریق آنها، لطف و رحمت الهی به انسان ها افاضه میشود.
هدف بعثت انبیای عظام و نزول قرآن کریم، تربیت انسان و ساخت شخصیت سالم و انسانی، با تنظیم رابطة سازنده با خدا، خود، مردم و جهان هستی بوده است. آموزه های وحیانی قرآن کریم و روایات معصومان(ص)، جهت وصول به این هدف مقدس برای بشر نازل شده است. بر اساس آموزه های دینی، ادعای سلامت شخصیت، بدون ارتباط به منبع وحی درست نیست. میزان سلامت آدمی به میزان دوری یا نزدیکی او به منبع قدرت مطلق سنجیده میشود. این مقاله به تبیین شخصیت سالم در اندیشة اسلامی و آثار آن میپردازد. در عین حال، تلاش میکند که رابطة شخصیت سالم با نماز و بندگی در برابر خدای متعال شناسایی شود. بررسی مفهوم شخصیت در روان شناسی و اشاره به نقش شخصیت سالم در رعایت ارزش های اسلامی، از نکات برجستة این مقاله است.
براساس دیدگاه قرآن، آدمیدارای نوعی آفرینش و فطرت روانی خاص به خود است که او را از دیگر مخلوقات متمایز میسازد. این تفاوت در تواناییها، نیاز ها، اهداف و ویژگیهای روانی است و در تمام افراد انسانی، به صورت مشترک وجود دارد و زمینه را برای رشد و تکامل آنها فراهم میکند. این زمینه سازی، به میزان شناخت آدمیاز خود بستگی دارد. اگر خودشناسی به صورت همه جانبه تحقق نیابد، تکامل و نیل به اهداف تربیتی نیز به صورت کامل میسر نخواهد بود. هدف این مقاله، بررسی بازتاب های تربیتی خودشناسیای است که در قرآن کریم بدان تأکید شده است.
در این مقاله، با شیوة توصیفی، تحلیلی، آیات قرآن در زمینة ابعاد روانی آدمی، توصیف، و نقش مؤثر آن در تعلیم و تربیت بررسی شده است. نتایج حاصل از این بررسی، بیانگر آن است که در بینش قرآنی، انسان توانمندیهایی دارد که زمینه های مساعدی برای تربیت است. خودشناسی نیز راهی برای تقویت این توانمندیهاست. آسیب هایی نیز دارد که با شناخت از خود، فرد میتواند بر آنها فائق آید. از دیگر آثار تربیتی شناخت خویشتن (توانمندیها و آسیب پذیریها)، البته شناخت هدف زندگی و انتخاب صحیح، خداشناسی، شکل گیری صحیح نظام فکری، ارتقای روابط همه جانبه، تسهیل حرکت به سوی کمال، ایجاد تحول درونی در فرد و ارائة جهت دهی عملکردی فرد به منظور رشد فطری است.
این مقاله به اختصار به پرسش «رابطة ایمان و عقل» و «رابطة دین و فلسفه» پاسخ میدهد. بحث از روش شناسی الهیات و نیز چگونگی ارتباط این دانش با «علم مدرن» و نیز رابطه بین آن و فرهنگ از دیگر مباحث این مقاله است.
الهیات دانشی هنجاری است که نیاز به تعامل با همه علوم انسانی ـ اجتماعی و حتی تجربی دارد. و مبتنی بر عقلانیت است. با بهره گیری از روش های متنوّع استدلال، به «توجیه معرفتی» گزاره های دینی میپردازد. این مقاله، ضمن شناساندن ماهیت عقلانی الهیات به منزلة یک دانش متمایز و مستقل، به کارکردها و پیوندهای آن با فرهنگ جامعه و جایگاه و ضرورت آن پرداخته تا معلوم گردد که وجود این دانش پاسخگوی چه نیازی است و چرا تقریباً در بستر همه ادیان چنین دانشی رشد یافته است. امروز نیز در متن همه سنن دینی حضور دارد.
یکی از مهم ترین اصول پژوهش در عصر حاضر، چگونگی روش مند کردن مطالعات در حوزه های مختلف علوم انسانی است. در این عرصه، شناخت قرآن در قالبی روش مند نیز توجه بسیاری از اندیشوران را به خود جلب کرده است. زبان شناسی، نشانه شناسی، کاربردشناسی و معناشناسی از جمله دانش هایی است که امروزه در فهم نظام مند قرآن تأثیر بسزایی دارد و افق های جدیدی را در مطالعات دینی گشوده است. اما این تحقیق برآن است تا روش دیگری را که به نوعی تلفیق دانش های پیش گفته است در حوزة مطالعات قرآنی وارد کند و به چگونگی کاربست آن در حوزة مربوط بپردازد. این روش، که تحلیل گفتمانی یا گفتمانکاوی نام دارد، در واقع از نتیجة مطالعة زبان توسط محققان رشته های گوناگون ـ اعم از فیلسوفان، روان شناسان، زبان شناسان، و مردم شناسان ـ پدید آمده است.
در این مقاله، برای دستیابی به چگونگی کاربست گفتمانکاوی در شناخت آیات قرآن، ابتدا مفهوم گفتمان در کانون بررسی قرار میگیرد، سپس به تبیین پیشینه و مراحل مختلف تحلیل گفتمانی پرداخته میشود.
در این مقاله، میزان اطلاع و تاثیرپذیری شیخ اشراق از عرفان و عارفان دوره نخستین، یعنی از آغاز شکل گیری عرفان در قرن دوم هجری تا زمان ابن عربی، همچنین میزان تحلیل مطالب عرفانی آن دوره در آثار سهروردی مورد بحث قرار گرفته است. ابتدا، اصطلاحات عرفان دوره نخستین در آثار سهروردی بیان و سپس، ضمن اشاره به شخصیت عارفان از نگاه سهروردی،به بررسی میزان تاثیرپذیری شیخ اشراق از عارفان آن دوره در زمینه های سیره علمی، سیره عملی، آثار حکمی و آثار عرفانی پرداخته شده است. در پایان اجمالاً تحلیل مطالب عرفانی، اعم از عرفان نظری و عملی، در آثار سهروردی مورد توجه قرار گرفته است.
«امام» در لغت به معنای پیشوا و رئیس است که در قرآن کریم به دفعات به کار رفته و آیة ابتلا از جملة موارد آن است. از دیرباز نظریاتی گوناگون دربارة مفهوم امام در این آیه ارائه شده است که نظریة علّامه طباطبائی در نوع خود به لحاظ روش شناسی تفسیری بیمانند است. آنچه در این نوشتار میآید نقد و بررسی دیدگاه ایشان دربارة مفهوم امام در آیة ابتلاست. نویسنده، در نقد و بررسی دیدگاه ایشان از روش تفسیری قرآن به قرآن و نیز تکیه بر روایات معتبر و رسیده از امامان معصوم(ع) استفاده میکند. بر اساس مهم ترین یافته های این تحقیق، دیدگاه ایشان اگرچه مورد پذیرش مفسّران دیگری نیز قرار گرفته است، همراه با ابهاماتی است که در نظریة ایشان، پاسخ به آنها دیده نمیشود.
قرآن فصیح ترین کلام است که به زبان عربی بر پیامبر گرامی اسلام(ص) نازل شده است. برخی از آیات این کتاب به گونه های مختلف قرائت شده است، ولی فقط یکی از آنها صحیح و بقیه غیرصحیح است. یکی از اموری که میتواند مفسر را در برخی از قرائت های اختلافی، به قرائت صحیح نزدیک یا از قرائت غیر صحیح دور کند، بررسی قرائت ها از نظر قواعد نحوی است. مقالة حاضر با هدف نشان دادن نقش دانش علم نحو در دستیابی به قرائت صحیح، به بررسی برخی از قرائت های اختلافی در آیات قرآن پرداخته و اثبات کرده است علم نحو در رد، ترجیح، تضعیف یا تأیید قرائت نقش آفرین است.
تبیین عوامل تأثیرگذار در موفقیت و بالندگی افراد در زندگی، از جمله موضوعاتی است که جای تحقیق دارد. هدف این پژوهش تعیین عوامل موفقیت در زندگی از منظر آموزه های دینی با نگاهی روان شناختی است که با روش تحلیلی ـ توصیفی انجام میگیرد.
یکی از سؤال های اساسی که برای هر فردی مطرح است این است که موفقیت چیست و چگونه میتوان به آن رسید. این سؤال همگانی بوده و برای نوع انسان های خردمند مطرح است. برای موفقیت، در کتاب ها و مقالاتی که در این باره به نگارش درآمده اند، راه های متعدی بیان گردیده است که برخی از آنها با مبانی دینی و اعتقادی ما سازگاری ندارد. این نوشتار میکوشد با بهره گیری از آموزه های دینی و البته با نگاهی روان شناختی، ضمن اشاره به عوامل موفقیت و نیز معنا و مفهوم موفقیت از نگاه آموزه های دینی، به تبیین آنها بپردازد.
داشتن امید به آینده یکی از موضوعات اساسی برای ایجاد آرامش و بهبود زندگی نابسامان آدمی است. در روان شناسی مثبت نگر، اعتقاد بر آن است که سازه هایی همچون امید، میتواند از افراد در برابر رویدادهای استرس زای زندگی حمایت کند. از سوی دیگر، با توجه به تأثیر جهان بینی هر فرد در جهت گیری و چگونگی زندگی آدمی، نمیتوان از نقش دین در پیدایش امید چشم پوشید.
مقاله حاضر به روش تطبیقی سعی دارد پس از بیان و تحلیل موضوع امید و راه های ایجاد و افزایش آن از دیدگاه روان شناسی مثبت نگر، آن را بر قرآن عرضه نماید تا ضمن استخراج نظر قرآن در این باره و بیان نقاط اشتراک و افتراق این دو حوزه، راهکارهای مناسبی را برای ایجاد و افزایش امید در افراد بشر با استفاده از آموزه های قرآنی ارائه نماید. از نتایج بارز این پژوهش، آن است که بسیاری از این راهکارها، در قرآن نیز موجود است و میان یافته های بشری و آموزه های وحیانی در این موضوع، اشتراکات بسیاری وجود دارد.