هدف از تحقیق حاضر بررسی و مقایسه سخت کوشی در میان دانش آموزان دختر متوسطه شهرستان ارومیه بود. نمونه پژوهش 400 نفر بود که با استفاده از مصاحبه تشخیصی به دوگروه مقایسه ای ورزشکار(150نفر) وغیر ورزشکار(250نفر) تقسیم شدند. ابزار این پژوهش پرسشنامه سخت کوشی کوباسا بود که دارای کلیه خصوصیات روانسنجی مورد نیاز بود. نتایج بیانگر این بود که ورزشکاران به طور معنی داری دارای نمرات بالاتری در سخت کوشی و زیر مقیاس کنترل نسبت به غیر ورزشکاران بودند. همچنین هیچگونه تفاوت معنی داری بین نمرات دو گروه ورزشکاران تیمی و انفرادی مشاهده نشد. در مجموع می توان چنین نتیجه گیری کرد که ورزشکاران نسبت به غیر ورزشکاران دارای میزان سخت کوشی بیشتری بوده و فعالیت های بدنی و رقابت های ورزشی تاثیرات مثبتی را بر روی متغیر شخصیتی سخت کوشی داشته یا اینکه افراد سخت کوش تمایل بیشتری به شرکت در فعالیت های ورزشی دارند.
فناوری ارتباطات و اطلاعات (ICT) یک تخصص میان رشته ای است که جهت ایجاد امکان ارتباط از راه دور، دسترسی به اطلاعات و جلوگیری از انباشت و انحصار آن مورد استفاده قرار میگیرد (به نقل از شریفی، 1383). در عصر فناوری پیشرفته، ثروت پایدار یک جامعه، استعداد نیروی ماهر و خلاق آن جامعه است و پیشرفت و رفاه هر جامعه به مغزهای آن بستگی دارد (دیوید السون، 1377). و از آنجایی که منابع انسانی بیشترین تأثیرپذیری را از تکنولوژی ارتباطات و اطلاعات و رسانه ها دارند، بدیهی است کشورهایی که بتوانند برای خود منابع انسانی توسعه یافته ای تدارک ببینند، ثروت خود را پایدار و ماندنی کرده اند (کرم پور، 1382). و بیتردید تقویت نیروی ماهر و مبتکر بستگی به آموزش دارد. آموزشی که با اصول آموزشی نوین و روزآمد ارائه شود. (دیوید السون، 1377). آنچه امروزه در نظام آموزشی عالی مطرح میشود، استفاده از فناوریهای جدید (جهت آسان سازی یادگیری) و تأثیر آن بر پیشرفت تحصیلی دانشجویان است (پورجمشیدی، 1381). این پژوهش به بررسی تأثیر رابطه آشنایی با فن آوری اطلاعات و ارتباطات در پیشرفت تحصیلی دانشجویان رشته روانشناسی دانشگاه آزاد اسلامی واحد رودهن میپردازد. مطالعه حاضر بر روی 160 نفر از دانشجویان و به وسیله پرسشنامه ای محقق ساخته و با کمک نرم افزار SPSS انجام شد تا تأثیر میزان آشنایی مختلف (کم و زیاد) با (ICT)، جنسیت و میزان آشنایی مختلف با (ICT) در دو جنس دختر و پسر بر پیشرفت تحصیلی بررسی شود. نتایج حاصل بوسیله آزمون t استیودنت در دو گروه مستقل و تحلیل واریانس عاملی مورد مقایسه قرار گرفت. بنابر نتایج به دست آمده مشخص گردید که جنسیت نقشی در پیشرفت تحصیلی ندارد، در صورتی که آشنایی کم و زیاد با فن آوری اطلاعات و ارتباطات بر پیشرفت تحصیلی دانشجویان تأثیر دارد.
هدف این پژوهش مطالعه اثر جنسیت، تخصص و تحصیلات هوش هیجانی مدیران است. در این تحقیق میزان هوش هیجانی مدیران دوره های مختلف تحصیلی و ارتباط آن با خصوصیات جمعیت شناختی آنها بررسی شده است. روش پژوهش توصیفی است. نمونه آماری این پژوهش تعداد 140 نفر از مدیران دوره های مختلف تحصیلی آموزش و پرورش ساری هستند که به شیوه نمونه گیری تصادفی طبقه ای از بین جامعه آماری، بر اساس جدول تعیین حجم نمونه از روی حجم جامعه یا جدول کرجسی و مورگان، انتخاب شدند. از پرسشنامه جهت گردآوری داده ها استفاده شد. پرسشنامه شامل دو قسمت بود: مشخصات جمعیت شناختی مدیران و پرسشنامه هوش هیجانی. نتایج آزمون فرضیه ها نشان داد که: 1-هوش هیجانی مدیران دوره های مختلف تحصیلی، متفاوت نیست. (5%> p، 774/0=مf) 2-هوش هیجانی مدیران با تجارب مدیریتی مختلف، متفاوت نیست. (5%> p، 305/1=مf) 3-هوش هیجانی مدیران زن و مرد متفاوت است. (5%> p، 851/2=مf). 4-هوش هیجانی مدیران متخصص با مدیران غیرمتخصص متفاوت است. (5%> p، 148/3=مf) 5-هوش هیجانی مدیران با تحصیلات مختلف متفاوت نیست. (5%> p، 185/0=مf) 6- هوش هیجانی مدیران با سنین مختلف متفاوت نیست. (5%> p، 347/0=مf). بر اساس نتایج پژوهش حاضر میتوان گفت که هوش هیجانی از مؤلفه های ضروری مدیریت و رهبری است. آموزش، تخصص و گذراندن دوره های آموزش هوش هیجانی در رشد و استفاده مناسب از آن در محیط کار مؤثر است.
"این مقاله به روش پیمایشی به بررسی رابطه هیجانی و ویژگی های شخصیتی دانشجویان می پردازد. هدف از این پژوهش بررسی ویژگی های شخصیتی دو گروه از دانشجویان علوم انسانی، و تاثیر هوش هیجانی در نوع شخصیت است. فرضیه اصلی پژوهش این است که بین رشته تحصیلی، ویژگی های شخصیتی و هوش هیجانی تفاوت معناداری وجود دارد. ابزار پژوهش، پرسش نامه هوش هیجانی شیرینگ با سی وسه پرسش و اعتبار 63/0، و پرسش نامه شخصیت نئو با شصت پرسش و اعتبار 80/0 است.
یافته های پژوهش حاکی از ارتباط بین هوش هیجانی و تمامی ابعاد شخصیت، بجز نوروتیسم، در دانشجویان تربیت بدنی68/0=r، و همبستگی مثبت و معنادار بین هوش هیجانی و تمامی ابعاد شخصیت، بجز گشودگی تجربه در دانشجویان علوم تربیتی72/0=r است. با توجه به نتایج، استنباط می شود که ویژگی های شخصیتی و رشته تحصیلی در دانشجویان تربیت بدنی، موجب اضطراب سطح پایین و تبدیل آن به فعالیت های مثبت می شود؛ ولی دانشجویان علوم تربیتی به دلیل عدم فعالیت های فیزیکی و یا فرصت کم تجربه، ویژگی های نوروتیسم یا اضطراب قابل ملاحظه ای دارند.
"
هدف پژوهش حاضر بررسی پایایی، اعتبار، و هنجاریابی پرسشنامه شادکامی آکسفورد (OHQ) در دانش آموزان دبیرستانی بود. آزمودنیها شامل 1021 دانش آموز دختر و پسر سالهای اول، دوم، و سوم رشته های نظری در شهرهای استان زنجان در سال تحصیلی 85-84 بودند که به روش خوشهای چند مرحلهای از جامعه آماری انتخاب شدند. اندازه گیری پایایی پرسشنامه از طریق بازآزمایی با فاصله زمانی 4 هفته، ضریب همبستگی 0/78 را به دست داد که در سطح 0/001 معنادار بود. آلفای کرونباخ برای شاخص کل OHQ در مرحله آزمون برابر با 0/84 و در مرحله آزمون مجدد 0/87 بود که اندازه های مطلوبی هستند. در ارزیابی اعتبار پرسشنامه از چندین روش استفاده شد. به منظور برآورد اعتبار محتوا، پرسشنامه به تعدادی از کارشناسان روانشناسی ارائه گردید که توان OHQرا در سنجش شادکامی مورد تأیید قرار دادند. شاخص کل OHQ همبستگی بالایی را با هر 5 عامل (N، E، O، A، و C) آزمون شخصیتی NEO نشان داد. همچنین، تحلیل عامـلـی بـه استخـراج 7 عامـل از پـرسشنامة شادکامـی آکسفورد منجر شد که 0/33 از واریانس سؤالها را تبیین میکنند. علاوه بر این، تحلیل عاملی مرتبه دوم این نتیجه را در برداشت که OHQ را می توان به عنوان یک سازه تک بعدی برای اندازه گیری میزان شادکامی در نظر گرفت.
بازداری پاسخ و کنترل تداخل هسته اصلی بسیاری از نظریه های تبیینی اختلال ADHD می باشند. هدف پژوهش بررسی بازداری و کنترل تداخل در کودکان مبتلا به این اختلال و زیرریخت های آن در مقایسه با کودکان بهنجار بود.
روش: 45 کودک مبتلا به اختلال ADHD و 15 کودک بهنجار سنین 7 تا 12 سال شهر مشهد از طریق شیوه های نمونه گیری در دسترس انتخاب و آزمون های SNAP، CBCL، TRF،CSI-4 و نیز مصاحبه بالینی جهت شناسایی و جایدهی کودکان مبتلا به این اختلال در زیرریخت ها (زیرریخت غلبه با نارسایی توجه، زیرریخت غلبه با فزون کنشی / تکانشگری و زیرریخت ترکیبی) مورد استفاده واقع شد. آزمون رنگ واژه استروپ به منظور اندازه گیری بازداری و تداخل به کاربرده شد. داده ها با استفاده از آزمون تحلیل واریانس چند متغیری (MANOVA)، تحلیل واریانس تک متغیری (ANOVA) و آزمون توکی تحلیل گردید.
یافته ها: نتایج نشان داد که عملکرد کودکان مبتلا به اختلال ADHD در مولفه زمان واکنش در محرک های همخوان و ناهمخوان به طور معناداری در مقایسه با کودکان بهنجار متفاوت می باشد. در مورد کنترل تداخل نتایج پژوهش نشانگر آن است که علیرغم وجود تفاوت بین کودکان مبتلا به ADHD و کودکان بهنجار، اما این تفاوت از نظر آماری معنادار نمی باشد. همچنین در مولفه های آزمون استروپ نیز علیرغم وجود تفاوت بین عملکرد کودکان مبتلا به زیرریخت های این اختلال، اما این تفاوت از لحاظ آماری معنادار نبود.
نتیجه گیری: عملکرد کودکان مبتلا به این اختلال در مقایسه با کودکان بهنجار در تکلیف استروپ ضعیف تر بود.
پژوهش حاضر با هدف ساخت مقیاس سنجش دنیاگرایی (مسد) از دیدگاه اسلام انجام گرفته است. در این پژوهش با استفاده از آموزه های اسلام، پرسش نامه ای معتبر تهیه شده تا به منزله یک مقیاس علمی، دنیاگرایی افراد را سنجده شود. در این زمینه، پرسش نامه 60 ماده ای براساس مؤلفه های دنیاگراییِ استخراج شده از قرآن و روایات، تهیه و در سطح محدود به صورت پیش آزمون اجرا شد. ابتدا رَوایی محتوایی این مقیاس را ده تن از کارشناسان علوم اسلامی تایید کردند و سپس پرسش نامه یاد شده، در جامعه آماری (دانشگاه علامه طباطبایی، مؤسسه امام خمینی و دفتر تبلیغات اسلامی) در نمونه آماری 276 نفری اجرا شد. اعتبار آن با روش آلفای کرونباخ 892/. و با روش دوباره سنجی از هم بستگی پیرسون برابر 99/. و با روش تنصیفی از همبستگی955/. برخوردار است. نتایج پژوهش در گروه نمونه نیز نشان می دهد که دنیاگرایی در افراد مجرد، بیش از افراد متاهل و در افراد دانشگاهی، بیش از افراد حوزوی است.
زمینه و هدف: مداخلات روانشناختی می تواند به واسطه بهبود وضعیت جسمی - روانی و اجتماعی سهم به سزایی در ارتقای کیفیت زندگی بیماران مبتلا به آسم داشته باشد. هدف این پژوهش، بررسی اثربخشی آموزش گروهی مدیریت استرس با رویکرد شناختی - رفتاری بر کیفیت زندگی بیماران زن مبتلا به آسم بود. مواد و روش ها: این پژوهش به روش آزمایشی با پیش آزمون، پس آزمون و پیگیری با گروه شاهد انجام شده است. نمونه شامل 24 بیمار با تشخیص آسم بود که به شیوه تصادفی ساده انتخاب شدند. برای جمع آوری داده ها از پرسشنامه کیفیت زندگی بیماران مبتلا به آسم استفاده شد که در پیش آزمون، پس آزمون و پیگیری توسط افراد تکمیل گردید. درمان شناختی - رفتاری مدیریت استرس طی هشت جلسه بر روی گروه آزمایش انجام گرفت و در این فاصله ضمن ادامه درمان های متداول پزشکی در هر دو گروه، گروه شاهد جهت درمان روانشناختی در لیست انتظار قرار گرفت. داده ها با استفاده از آزمون تحلیل کواریانس مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. یافته ها: میانگین نمرات کیفیت زندگی در گروه آزمایش به طور معنی داری نسبت به گروه شاهد افزایش پیدا کرد (P<0.05).. نتیجه گیری: نتایج حاکی از اثربخشی آموزش گروهی مدیریت استرس با رویکرد شناختی رفتاری بر بهبود کیفیت زندگی بیماران زن مبتلا به آسم بود.
هدف از پژوهش حاضر، مقایسة اثر برنامه های مداخله ای تمرینات تحمل وزن و مصرف منظم مکمل غذایی کلسیم بر چگالی مواد معدنی استخوان های ران کودکان بود. به این منظور نمونه ای 32 نفری از بین کودکان مهد ""راه ظفر"" با رضایت والدین به صورت داوطلبانه انتخاب شدند. این کودکان در چهار گروه مختلف به مدت پنج ماه تحت برنامه های مداخله ای قرار گرفتند. همگن بودن گروه ها از نظر کلسیم مصرفی ماهانه به وسیلة پرسشنامة مصرف کلسیم بررسی شد. جمع آوری داده ها توسط دستگاه چگالی سنجی (DEXA) انجام و برای تحلیل داده ها از آزمون های تحلیل واریانس یک متغیره و t گروه های همبسته استفاده شد. نتایج تحقیق نشان داد اختلاف معناداری بین کلسیم مصرفی ماهانة گروه های تحقیق وجود ندارد (192/0 = Sig و 696/1= F). نتایج مقایسة اختلاف میانگین نمره های پیش آزمون و پس آزمون BMD گردن استخوان ران در همة گروه ها معنادار بود (تمرینات تحمل وزن همراه با مصرف مکمل غذایی کلسیم، 002/0 = Sig و 919/4 = t ؛ تمرینات تحمل وزن ، 00/0 = Sig و 232/6= t؛ مصرف مکمل غذایی کلسیم، 00/0 = Sig و 86/7- = t و کنترل 002/0 = Sig و 499/5 = t). در مجموع، مقایسة نمره های BMD گروه های تحقیق نشان داد، تفاوت بین میانگین نمره های گروه ها معنادار است (019/0 = Sig و 981/3= F) و بر اساس نتایج آزمون تعقیبی توکی اختلاف معناداری بین میانگین گروه های 1 و 2 با گروه کنترل وجود داشت. این یافته ها بر اهمیت دوران کودکی و نوجوانی به عنوان سنین حساس زندگی در شکل گیری تراکم استخوان تأکید دارد و مؤید این نظریة مکانیکی در رابطه با استخوان هاست که ""استخوان ها نسبت به بار وارده به وسیلة اضافه کردن مواد معدنی پاسخ می دهند"".
هدف از تحقیق حاضر، بررسی تاثیر دو نوع رژیم غذایی عنصر روی در دوران بارداری و شیردهی موش های ماده بر یادگیری، حافظه و عملکرد حرکتی نوزادان آنها بود. کمبود عنصر روی و مکمل عنصر روی در دوران بارداری و شیردهی مادر، ممکن است بر حافظه، یادگیری و عملکرد حرکتی نوزادان آنها تاثیر بگذارد. جامعة آماری تحقیق حاضر، موش های صحرایی ماده (نژاد آلبینو – ویستار) خریداری شده از انستیتو پاستور ایران بودند. بعد از مرحلة جفت گیری، 12 مادر باردار انتخاب و به 3 گروه تقسیم شدند و در هفتة آخر بارداری و کل دوران شیردهی رژیم غذایی مورد نظر را مصرف کردند. گروه اول، گروه کنترل بود که از غذای استاندارد استفاده کرد؛ گروه دوم، گروه دریافت کنندة مکمل روی که به مقدار ppm 10 مکمل روی به آب آنها افزوده شد؛ و گروه سوم، گروه کمبود روی که از غذای فاقد عنصر روی استفاده کردند. پس از اعمال متغیر مستقل، برای هر گروه 12 سر موش نر به عنوان نمونة آماری در نظر گرفته شد که در 56 روزگی تحت آزمون حافظه و یادگیری از طریق ماز آبی موریس قرار گرفتند و در 66 روزگی عملکرد حرکتی آنها به وسیلة دستگاه سنجش فعالیت حرکتی (Open Field) اندازه گیری شد. به منظور تجزیه و تحلیل داده ها از تحلیل واریانس یک طرفه، آزمون تعقیبی توکی و تحلیل واریانس با اندازه گیری های مکرر استفاده شد. یافته های تحقیق حاضر نشان داد که کمبود عنصر روی در هفتة آخر بارداری و دوران شیردهی موجب تخریب یادگیری، حافظه و ضعف در عملکرد حرکتی می شود. به علاوه مکمل عنصر روی، سبب بهبود یادگیری و حافظه شد، اما تأثیر معنی داری بر عملکرد حرکتی نوزادان نداشت.
هدف اصلی تحقیق حاضر، تاثیر ارائة بازخورد خودکنترل و آزمونگرکنترل با استفاده از بازخورد نوار ویدئویی بر یادگیری مهارت حرکتی دارت بود. به این منظور 200 دانشجوی داوطلب دختر کوی دانشگاه تهران در این پژوهش شرکت کردند. بعد از پرکردن پرسشنامه، از بین 152 داوطلب واجد شرایط ، 36 نفر به طور تصادفی انتخاب شدند. بعد از پیش آزمون 10 کوششی و همگن سازی در سه گروه خودکنترل، آزمونگر کنترل و جفت شده قرار گرفتند. گروه خود کنترل هنگام درخواست بازخورد نوار ویدئویی دریافت کردند. گروه آزمونگر کنترل بعد از 5 کوشش و گروه جفت شده نیز همراه با گروه خودکنترل بازخورد دریافت کردند. از همة گروه ها فیلمبرداری شد. مرحلة تمرین، 100 کوشش شامل 10 سری 10 کوششی بود و آزمون یادداری و انتقال 48 ساعت بعد گرفته شد. برای تجزیه و تحلیل داده ها از تحلیل واریانس یکطرفة تحلیل واریانس با اندازه گیری های مکرر و آزمون تعقیبی توکی و برای رسم نمودارها از نرم افزار اکسل استفاده شد. نتایج نشان داد که نوع بازخورد بر شکل مهارت حرکتی دارت در اکتساب، یادداری و انتقال تاثیر معنی داری دارد (05/0 P<) نوع بازخورد بر دقت مهارت حرکتی دارت در اکتساب، یادداری و انتقال تاثیر معنی داری دارد (05/0 P<). در کل نتایج نشان داد، افرادی که بازخورد نوار ویدئویی به صورت خودکنترل دریافت کردند، عملکرد بهتری (شکل و دقت) از گروه آزمونگر کنترل و جفت شده داشتند.
هدف از پژوهش حاضر، مقایسة تاثیر تماشاگر و موسیقی بر اجرا و یادگیری پرتاب آزاد بسکتبال است. به این منظور 36 دختر سالم غیرورزشکار با میانگین و انحراف استاندارد سن (59/1±8/22 سال)، قد (63/5±1/163 سانتیمتر) و وزن (06/7±5/54 کیلوگرم) به صورت تصادفی به سه گروه تماشاگر (12 نفر)، موسیقی (12 نفر) و کنترل (12 نفر) تقسیم شدند. برنامة تمرین در مرحلة اکتساب شامل پرتاب آزاد بسکتبال به مدت 6 هفته تمرین، در هر هفته سه جلسه و در هر جلسه 15 کوشش با حضور مؤلفه های انگیزشی در گروه های مجزا برگزار شد. امتیاز آزمون پرتاب آزاد بسکتبال در هر جلسه ثبت و سپس پس آزمون گرفته شد، در نهایت بعد از دو هفته بی تمرینی آزمون یادداری در شرایط یکسان برای تمام گروه ها و پس از 24 ساعت آزمون انتقال در شرایط جدید (متفاوت از شرایط تمرین) به عمل آمد. از شاخص ضربان قلب برای همسانی سطح پایة انگیختگی آزمودنی ها و در حین تمرین به منظور اطمینان از رسیدن به سطح مطلوب انگیختگی استفاده شد. نتایج با استفاده از آزمون آماری آنالیز واریانس یک سویه، آنالیز واریانس با اندازه گیری های مکرر و آزمون تعقیبی بن فرنی تجزیه و تحلیل شد. نتایج نشان داد که در هر سه گروه یادگیری مهارت در مرحلة اکتساب پیشرفت کرده است و تفاوت معنی داری در امتیاز پرتاب آزاد بسکتبال بین سه گروه در مرحلة اکتساب مشاهده نشد (145/0 = P). اما در آزمون یادداری و انتقال، نتایج به سود گروه موسیقی و تماشاگر بود، به این صورت که در آزمون یادداری گروه موسیقی بیشترین امتیاز را کسب کرد و در آزمون انتقال دو گروه موسیقی و تماشاگر امتیاز بالاتر معناداری از لحاظ آماری نسبت به گروه کنترل به دست آوردند (000/0 = P).
چند دهه اخیر شاهد رخدادهای مهمی در زمینه دانش و فناوری بوده است؛ علاوه بر این نقد جهان منظم نیوتونی و ترسیم پدیده های جهان بر اساس پارادایم معرفت شناختی پیچیدگی، در حال پی گیری است. این رخدادها حوزه تعلیم و تربیت را با چالش ها و مطالبات جدیدی روبرو کرده است. در راستای پاسخ به شرایط جدید الگوها و نظریه های گوناگونی توسعه یافته اند. هدف این مقاله بررسی و تحلیل یکی از نظریه های جدید یادگیری تحت عنوان ارتباط گرایی است که در چند سال اخیر مورد اقبال پژوهشگران قرار گرفته است. برای این منظور پژوهشگر با استفاده از روش های توصیفی- تحلیلی به گردآوری شواهد متنی، و تجزیه و تحلیل آنها مبادرت کرده تا به سؤالاتی درباره این نظریه پاسخ دهد: آیا ارتباط گرایی می تواند یک نظریه یادگیری باشد؟ چه نقدهایی بر آن وارد است؟ آیا اساسا یک نظریه نوبنیاد است یا بر داشته های نظریه های قبلی استوار شده است؟ تحلیل مبانی نظری (و معرفت شناختی) این نظریه نشان می دهد که با توجه به برخی معیارها و تطبیق آن با دیگر نظریه های موجود، ارتباط گرایی را می توان به عنوان یک نظریه یادگیری به شمار آورد. اتکای این نظریه به دانش ارتباطی(یا دانش توزیع شده)، آن را در قیاس با رفتارگرایی، شناخت گرایی و سازنده گرایی از مبنای معرفت شناختی جداگانه ای برخوردار کرده است. با این وجود این نظریه، هنوز از پشتوانه های تجربی کافی برخوردار نیست، بنابراین بکارگیری آن به ویژه در حوزه طراحی آموزشی نیاز به پژوهش بیشتر دارد. در مجموع این نظریه می تواند به عنوان همکار جدید نظریه های یادگیری نه جایگزین آنها، رهنمودها و کاربردهای زیادی، به ویژه برای یادگیری الکترونیکی در فضای وب 2.0 به همراه داشته باشد.