هدف اصلی این پژوهش، بررسی و مقایسه دیدگاه های دو صاحب نظر در زمینه دانش پایه تدریس و دانش معلمان، لی شولمن و گری فنسترماخر می باشد. شولمن اشکال دانش تدریس را شامل انواع دانش گزاره ای (موضوعی)، دانش موردی و دانش راهبردی می داند و دانش پایه تدریس و دانش معلمان را شامل طبقه های مختلف دانش محتوایی، دانش محتوایی- تربیتی، دانش عمومی تربیتی، دانش برنامه درسی، دانش درباره یادگیرندگان و خصوصیات آنها، دانش درباره موقعیت تربیتی و دانش درباره هدف ها، مقاصد و ارزش های تربیتی و زمینه های تاریخی و فلسفی معرفی می کند. فنسترماخر، اشکال دانش تدریس را به دو دسته کلی، دانش رسمی تدریس و دانش عملی تدریس تقسیم می کند. فنسترماخر عناصر تدریس خوب را شامل فعالیت های منطقی، فعالیت های روان شناختی و فعالیت های اخلاقی می داند. هر دو دیدگاه از اندیشه های شواب تأثیر پذیرفته اند و هر دو دانش تدریس و دانش معلمان را هم از جهت عملی و هم از جهت نظری و موضوعی مورد مطالعه قرار دادند. در این میان، فنسترماخر تاکید بیشتری روی عمل معلمان و دانش عملی آنها دارد.
"
مقدمه: درمطالعه حاضر ساختار عاملی، همسانی درونی و اعتبار سازه ی مقیاس پرخاشگری کودکان پیش دبستانی بررسی شد. فرم مربی مقیاس پرخاشگری یک پرسش نامه ی 42 سئوالی با مقیاس رتبه بندی لیکرت، برای ارزیابی پرخاشگری جسمانی، رابطه ای و واکنشی- کلامی کودکان پیش دبستانی طراحی شد. روش کار: از بین کودکان پیش دبستانی شهرستان ارومیه تعداد 489 کودک (176 دختر و313 پسر) به روش تصادفی انتخاب شدند و مقیاس پرخاشگری پیش دبستانی توسط مربیان مهد کودک برای آن ها تکمیل گردید. برای بررسی روایی سازه از روش تحلیل عاملی بهره گرفته شد. نتایج: یافته ها نشان دادند که ضریب پایایی آلفای کرونباخ در کل مقیاس(98/0) و در عامل های چهارگانه استخراج شده رضایت بخش میباشند.تحلیل عاملی این مقیاس به کمک تجزیه به مؤلفه های اصلی و بعد ازچرخش واریماکس، چهار عامل پرخاشگری کلامی- تهاجمی، پرخاشگری فیزیکی- تهاجمی، پرخاشگری رابطه ای و خشم تکانشی را فراهم کرد که معرف روایی سازه مقیاس می باشد. افزوده بر این نتایج مبین این واقعیت اند که میانگین نمرات پسران در عامل های پرخاشگری کلامی– تهاجمی و پرخاشگری فیزیکی- تهاجمی بیشتر از دختران است. اما در زمینه پرخاشگری رابطه ای و خشم تکانشی تفاوت دو جنس از لحاظ آماری معنی دار نبود. هرچند که میانگین پسران در دو عامل یاد شده نسبت به دختران بیشتر بود.نتیجه گیری: نتیجه این تحقیق نشان داد که مقیاس اندازه گیری پرخاشگری را می توان به عنوان یک ابزار پایا و معتبر در محیط های آموزشی، پژوهشی و بالینی به کار برد.
"
"خشونت نسبت به زنان در خانواده ، واقعیتی آزار دهنده است . این نوع خشونت ، عرصه زندگی را برای زن و شوهر تنگ می کند و اثرهای گوناگون و قابل توجهی برکودکان و نوجوانان شاهد این خشونت به جای می گذارد. صرف نظر از توجهات جهانی به مساله خشونت نسبت به زنان در خانواده ، آنچه که برا ی جامعه ایرانی دارای حساسیت وافر می باشد این است که خشونت به هر طریقی که در خانواده، تداوم یابد می تواند مهم ترین عامل از هم گسیختگی ساختاری بنیادی ترین بخش جامعه یعنی خانواده باشد.
پژوهش حاضر با توجه به مدل لسول ( ساروخانی 1376 به نقل از کازنو، 1367 ) در صدد پاسخ گویی به پنج سوال اساسی است : الف- ویژگیهای قربانیان خشونت (Whom ) ب- ویژگیهای عاملان خشونت (Who ): ج - شیوه های اعمال خشونت (How ) یعنی خشونت جسمانی، خشونت جنسی، خشونت کلامی، خشونت روانشناختی، خشونت اقتصادی و خشونت اجتماعی. د- علل خشونت علیه زنان (Why ) هـ - پیامد های خشونت علیه زنان ( Effects ). این تحقیق از نظر روش، پیمایشی است و جامعه آماری آن را کلیه زنان متاهل شهری استان مازندران ساکن در شهر های نکا، ساری ، قائمشهر ، بابل، نور و تنکابن تشکیل می دهند.
برای تعیین نمونه از روش نمونه گیری طبقه ای متناسب استفاده شده است. واحد تحلیل آن فرد می باشد. برای جمع آوری اطلاعات از تکنیک پرسشنامه استفاده شده است. برای تجزیه و تحلیل اطلاعات از شاخص های آماری توصیفی استفاده شده است.
"
این پژوهش درمیان 350 نفر از دانشجویان دانشگاه های آزاد و پیام نور شهرستان مرند»، و به روش پژوهشی، توصیفی و از نوع همبستگی انجام شده است. برای گردآوری داده ها از دو پرسش نامه «نگرش و اعتقادات مذهبی» و پرسش نامه سنجش اختلالات روانی «SCL-90-R» استفاده شد و برای سنجش پیشرفت تحصیلی، آخرین معدل آنها اخذ گردید. در گردآوری داده ها، از آمار توصیفی (میانگین، میانه، نما، جدول و نمودار) وآمار استنباطی برای تجزیه و تحلیل داده ها همبستگی، و آزمون T استفاده شده است.
یافته های پژوهش حاکی است، رابطه بین متغیر جهت گیری مذهبی با اختلالات روانی در سطح P<0.01 منفی است. این رابطه در کلیه خرده آزمون های 9 گانه آزمون اختلالات روانی نیز منفی است. رابطه بین متغیر پیشرفت تحصیلی با جهت گیری مذهبی در سطح P<0.01 مثبت می باشد. رابطه اختلالات روانی و پیشرفت تحصیلی نیز در سطح P<0.01 منفی می باشد.
سندرم روده تحریک پذیر یکی از شایع ترین اختلالات گوارشی است که در مقایسه با دیگر اختلالات گوارشی از قبیل بیماری التهاب روده بیشتر با عوامل روانی _اجتماعی در ارتباط است. این تحقیق با هدف مقایسه سلامت روانی در افراد مبتلا به روده تحریک پذیر، التهاب روده و افراد سالم انجام گرفته است.این مطالعه از نوع مطالعات علی- مقایسه ای است. جامعه آماری پژوهش حاضرشامل کلیه بیماران مبتلا به اختلال گوارشی مذکور مراجعه کننده به درمانگاه بیمارستان بقیه ا... تهران که طی مرحله پژوهش مراجعه نموده اندو جامعه دوم شامل کلیه افراد سالم شاغل و همراهان سالم بیماران گوارشی مراجعه کننده به بیمارستان بقیه ا...(عج) طی مرحله پژوهش می باشد که با توجه به اطلاعات جمعیت شناختی جامعه اول با هم جور شده اند. نمونه مورد مطالعه شامل 90 نفر (30 نفر افراد مبتلا به روده تحریک پذیر 30نفر بیمار مبتلا به التهاب روده و 30نفر افراد سالم) بود.
نتایج بدست آمده بیانگر آن بود که سطح سلامت روانی افراد مبتلا به روده تحریک پذیر و التهاب روده در مقایسه با سطح سلامت روانی افراد سالم در تمام ابعاد و شاخص کلی علائم مرضی پایین تر بود. اما سطح سلامت روانی افراد مبتلا به IBS در مقایسه با بیماران IBD در نیمی از ابعاد معنی دار نبود. درمقیاسهای SCL-90-Rبه استثنای مقیاس پارانوئیدی بقیه خرده مقیاسها تفاوت معناداری در بین گروههای سه گانه نشان داد. در نتیجه تنها فرضیه تحقیق مبنی بر پایین بودن سطح سلامت روانی بیماران مبتلا به IBS در مقایسه با افراد سالم تایید گردید. اما این فرضیه مبنی بر پایین بودن سطح سلامت روانی مبتلایان IBS در مقایسه با بیماران IBD در ابعاد وسواس و اجبار ، افسردگی ، پرخاشگری و افکار پارانوئیدی و شاخص کلی علائم مرضی تایید نشد.
وجود رابطه جنسی مطلوب بهنحوی که بتواند موجب تامین رضایت طرفین شود، نقش بسیار مهم و اساسی در موفقیت و پایداری کانون خانواده دارد. با شناخت چگونگی عملکرد جنسی و مولفه های آن می توان به رضایت جنسی و در نهایت به رضایت زناشویی که در سازگاری همسران تاثیر بسزایی دارد رسید. هدف پژوهش حاضر شناسایی عملکرد جنسی زنان و بررسی رابطه عملکرد جنسی زنان با سازگاری زناشویی آنان و همسرانشان بود.
روش: این پژوهش همبستگی در سال 1388 روی 60 زوج از ساکنان خوابگاه متاهلان دانشگاه تربیت مدرس که بهشیوه نمونهگیری تصادفی انتخاب شدند، انجام شد. اطلاعات بهوسیله پرسشنامه عملکرد جنسی زنان و پرسشنامه سازگاری زناشویی که از اعتبار و روایی بالایی برخوردارند، جمع آوری شد. تحلیل آماری داده ها با نرمافزار SPSS 14 و با استفاده از ضریب همبستگی پیرسون و رگرسیون چندگانه انجام شد.
یافته ها: بین عملکرد جنسی و مولفههای آن در زنان با سازگاری زناشویی آنان و همسرانشان همبستگی مثبت معنیدار وجود داشت. همچنین مولفههای عملکرد جنسی زنان 25% واریانس سازگاری زناشویی آنان و 34% واریانس سازگاری زناشویی همسرانشان را تبیین نمود.
نتیجه گیری: عملکرد جنسی در پیشبینی سازگاری زناشویی نقش دارد. با توجه به عملکرد جنسی زنان و دادن اطلاعات صحیح و آموزشهای لازم در این خصوص، می توان به تداوم زندگی و رضایت زناشویی آنان کمککرد.
پژوهش حاضر با هدف ارایه شاخص های تشخیصی اختلال یادگیری در مقیاس ویسک آر، با استفاده از روش مروری منابع مربوط به اختلال یادگیری در ایران و جهان را مورد بررسی قرار داد و 6 شاخص تشخیصی را برای اختلال یادگیری در مقیاس ویسک آر معرفی نمود. نتایج نشان داد که رایج ترین الگوی عملکرد کودکان دارای اختلال یادگیری در مقیاس ویسک آر وشاخص های تشخیصی مورد استفاده در جهت تشخیص اختلال یادگیری عبارتند از:
!supportLists]-->1. داشتن هوشبهر طبیعی در مقیاس ویسک آر
!supportLists]-->2. وجود تفاوت معنادار بین هوشبهر کلامی و غیرکلامی در مقیاس ویسک آر
!supportLists]-->3. وجود تفاوت معنادار بین نمره آزمودنی در خرده مقیاس های کلامی و غیرکلامی، با میانگین نمره ی وی در کل هر مقیاس به طور جداگانه.
!supportLists]-->4. وجود تفاوت معنادار بین نمرات آزمودنی در خرده آزمون ها
!supportLists]-->5. ضعف عملکرد در نیمرخ اسید( ACID)
!supportLists]-->6. ضعف عملکرد در عامل توالی و دانش اکتسابی باناتاین و عامل رهایی از حواسپرتی وکسلر
مقدمه: در درمان های درد مزمن، معناداری تغییرات درمانی غالباً با به کارگیری روش های معناداری آماری انجام می شود. علیرغم اهمیت این روش ها، استفاده از آنها در تعیین اهمیت تغییرات درمانی با محدودیت های اساسی همراه است. پژوهشگران، با هدف غلبه بر این محدودیت ها، روش های معناداری بالینی را به منظور تعیین اهمیت بالینی تغییرات درمانی، پیشنهاد کرده اند.
روش: از بیماران یک درمانگاه درد، 57 بیمار درد مزمن با شیوه نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند و با فاصله 4 هفته، پرسشنامه خودکارآمدی درد، مقیاس های افسردگی، اضطراب، استرس، پرسشنامه چند وجهی درد، پرسشنامه ناتوانی جسمی و فرم کوتاه زمینه یابی سلامت را دو بار کامل کردند. ضرایب همبستگی پیرسون بین نمره های دوبار اجرا محاسبه شد و از آنها برای محاسبه شاخص تغییر پایا در سطح خودکارآمدی درد و شدت افسردگی 11 بیمار درد مزمن که با شیوه رفتار درمانی شناختی مورد درمان قرار گرفته بودند، استفاده شد. معناداری آماری تغییرات درمانی خودکارآمدی درد و افسردگی نیز با استفاده از آزمونt محاسبه شد.
یافته ها: آزمون معناداری آماری حاکی از بهبود معنادار بیماران در سطح خودکارآمدی درد و افسردگی در پایان درمان در مقایسه با قبل از درمان بود. محاسبه شاخص تغییر پایا به عنوان یک شیوه تعیین معناداری بالینی تغییرات درمانی نشان داد که 9 بیمار در متغیر خودکارآمدی و 8 بیمار در متغیر افسردگی به حدی از تغییر که بتوان آن را از نظر بالینی معنی دار دانست، دست یافته اند.
نتیجه گیری: در حالیکه روش های معناداری آماری اطلاعی در مورد پاسخ درمانی تک تک بیماران فراهم نمی آورد، استفاده از روش های معناداری بالینی می تواند نشان دهد که کدام بیمار توانسته است به سطحی از تغییر که بتوان آن را از نظر بالینی معنادار تلقی کرد، دست یافته است.
زمینه و هدف: ویژگی تک بعدی بودن نشانگرهای یک سازه در نظریه کلاسیک اندازه گیری ریشه داشته و در بافت این نظریه اصطلاح متجانس بودن سؤال هایی که یک سازه را اندازه گیری می کنند به طور غیرمستقیم به این موضوع اشاره دارد. برداشت های نادرست از این اصطلاح باعث شد، بسیاری از پژوهشگران برای بررسی و تعیین این ویژگی، از روش هایی مثل آلفای کرونباخ یا تحلیل عاملی اکتشافی استفاده کنند. این در حالی است که هیچ یک از آن ها برای این منظور طراحی نشده اند.
مواد و روش ها: در قالب یک طرح زمینه یابی کاربردی، از بین جامعه مادران کودکان عادی به روش نمونه گیری خوشه ای چند مرحله ای 468 مادر پرسش نامه PSI-SF را تکمیل نمودند. داده ها با روش مدل معادلات ساختاری و نرم افزار LISREL تحلیل شدند.
یافته ها:با استفاده از رویکرد مدل سازی معادلات ساختاری و نرم افزارهای مربوطه که امکان بررسی توزیع مانده ها را فراهم می کنند، می توان وجود یا عدم وجود این ویژگی را در نشانگرهای مربوط به یک سازه بررسی کرد.
بحث و نتیجه گیری: پژوهش حاضر علاوه بر مباحث نظری با یک نمونه داده تجربی این موضوع را از نقطه نظر مدل سازی معادلات ساختاری مورد بررسی قرار است.
برای ارزشیابی طرح مجتمع های آموزشی، اطلاعات لازم از منابع متعدد و با استفاده از ابزارهای مختلف (مطالعه اسناد، مصاحبه و پرسشنامه) جمع آوری شد. در سطح کشور، حجم نمونه آماری 3674 نفر بود ک از میان گروه های مختلف انتخاب شدند: و با 64 نفر کارشناس، 56 نفر رئیس مجتمع آموزشی، 42 نفر نماینده انجمن اولیاء و مربیان در هیات امناء، 50 نفر نماینده معلمان در هیات امناء، 52 نفر مدیران مدارس در هیات امناء، 40 نفر نماینده آموزش و پرورش در هیات امناء مصاحبه شد. همچنین، تعداد 220 مدیر مدرسه، 1000 معلم، 1050 ولی دانش آموز و1100 دانش آموز، به پرسشنامه های ویژه پاسخ دادند. یافته های مطالعه حاضر نشان داد که بیشتر افراد نمونه آماری دستورالعمل اجرای طرح را مناسب ارزیابی کرده اند، ولی تاسیس مجتمع های آموزشی را مستلزم تامین شرایط ویژه ای دانسته اند که از این شرایط غفلت شده است. بسیاری از مصاحبه شونده ها درباره افزایش اختیار مدیران مدارس ابراز تردید کرده یا به کاهش اختیار مدیران مدارس در اثر تاسیس مجتمع اشاره کرده اند. بیش از 70 درصد اعضاء هیئت های امناء، مدیران مدارس، معلمان، دانش آموزان و اولیاء آنها درباره جنبه های مختلف طرح و وظایف اختصاصی خود ابهام دارند. بنابراین، اطلاع رسانی و نظارت از طرف حوزه ستادی و سازمان آموزش و پرورش استان بسیار ضعیف ارزیابی می شود. مدارس عضو مجتمع های فعال در برخی زمینه ها (برگزاری جلسه های آموزش خانواده، اردوهای دانش آموزی، مسابقه های علمی و استفاده مشترک از امکانات آموزشی) همکاری کرده اند، ولی وسعت و کیفیت فعالیت ها در حد مطلوب نبود و تاثیر اختصاصی طرح مورد نظر بر فعالیت ها و عملکرد مدارس عضو ناچیز ارزیابی می شود. بیش از 70 درصد عوامل اصلی مجتمع ها، اعتقاد دارند که در اثر تاسیس مجتمع های آموزشی در برنامه مدارس عضو تغییرات محسوسی به وجود نیامده است. مجموعه شواهد فراهم شده نشان می دهد که در زمینه مدیریت منابع مالی و نیروی انسانی و فضا و تجهیزات آموزشی اقدام مهمی انجام نشده است. مؤفقیت آمیز نبودن طرح را می توان به چند عامل اساسی نسبت داد که یکی از آنها واکنش گروه های ذی نفع نسبت به طرح است. بی تفاوتی یا ضعف احساس تعهد عوامل انسانی نسبت به طرح کاملاً مشهود بوده و کمبود انگیزه در همه سطوح اداری به چشم می خورد. به همین دلیل، طرح به صورت خیلی ناقص اجرا شده است. در واقع، شرایط مطلوب برای اجرای طرح مجتمع های آموزشی در ایران فراهم نبوده است.
اهداف: آناتومی از پایه های اساسی دانش پزشکی و آموزش آن برای دانشجویان رشته های مختلف پزشکی، ضروری است. ارتقای کیفیت این درس جز با شناخت دقیق ارکان آن میسر نخواهد بود. این مطالعه با هدف یافتن بهترین شیوه آموزشی و مهم ترین عوامل موثر بر یادگیری آناتومی از دیدگاه دانشجویان انجام شد.
روش ها: این مطالعه توصیفی در دانشجویان مقطع کارشناسی پیوسته رشته های پیراپزشکی ورودی سال های 88-1387 دانشگاه علوم پزشکی بابل به روش سرشماری انجام گرفت. 167 دانشجو به پرسش نامه ها پاسخ داده و وارد مطالعه شدند. پرسش نامه مورد استفاده برای جمع آوری داده ها خودایفا و دارای 15 سئوال در زمینه روش تدریس نظری و عملی، روند ارزشیابی اساتید و فاکتورهای موثر برای ارتقای کیفیت یادگیری دانشجویان مانند فضای فیزیکی کلاس، ساعت تدریس و نحوه چیدمان صندلی بود. داده ها با استفاده از آزمون های آماری همبستگی پیرسون و رگرسیون و نرم افزار SPSS 18 تجزیه و تحلیل شد.
یافته ها: از نظر دانشجویان، مرور مباحث نظری در کلاس عملی، نحوه چیدمان صندلی U شکل در کلاس، برگزاری کلاس های عملی، ارزشیابی پایان دوره به صورت تلفیقی، برگزاری کوئیزهای کلاسی و افزایش ساعت های کلاس عملی، ارتقای روش های تدریس اساتید، برگزاری کلاس های آناتومی در ساعت 8 تا 10 صبح و ارایه جمع بندی مطالب تدریس شده در پایان هر جلسه توسط استاد بر یادگیری درس آناتومی تاثیر مثبت داشت.
نتیجه گیری: با به کارگیری مناسب ابزارهای کمک آموزشی و ارتقای مهارت های تدریس اساتید، می توان گامی موثر در پیشبرد یادگیری دانشجویان در درس آناتومی برداشت.
هدف پژوهش حاضر مطالعه ی کارآمدی روان درمانی مثبت گرا برای افزایش بهزیستی روانشناختی در افراد دارای علایم و نشانه های افسردگی در فرهنگ ایرانی است. بدین منظور از طرح تک آزمودنی چند خط پایه با دوره پیگیری استفاده شد. برای انجام این پژوهش ابتدا از بین افراد دارای علایم و نشانه های افسردگی که به یک مرکز مشاوره در تهران مراجعه کرده بودند و ملاک های ورود و خروج در پژوهش حاضر را دارا بودند و برای شرکت در پژوهش اعلام آمادگی کردند، 3 نفر به شیوه نمونه-گیری هدفمند انتخاب شدند. برای هر کدام از شرکت کنندگان به صورت تصادفی بین 3 تا 7 هفته مرحله خط پایه در نظر گرفته شد. درمان به صورت انفرادی بر اساس دستورالعمل سلیگمن و همکاران (2006) در 6 جلسه توسط پژوهشگر انجام گرفت. ارزیابی ها با استفاده از پرسش نامه افسردگی بکویرایش دوم(بک و دیگران، 1996) پرسشنامه شادکامی آکسفورد(آرگایل و دیگران، 1995)، آزمونجهت گیری های شادکامی (پترسون و دیگران، 2005)، مقیاس رضایت از زندگی (دینر و دیگران، 1985) و پرسشنامه بهزیستی روانشناختی ریف (ریف، 1995) در مرحله خط پایه، جلسات درمان و دو ماه بعد از پایان درمان (پیگیری) انجام گرفت. یافته ها نشان می دهد که هر سه مراجع با شروع درمان روند کاهشی معناداری را در طراز نمرات افسردگی نشان می دهند (71 درصد). همچنین هر سه مراجع روند افزایشی معناداری را در طراز نمرات بهزیستی روانشناختی (21 درصد)، شادکامی (46 درصد) و رضایت از زندگی (61 درصد) نشان می دهند. این نتایج در مرحله پیگیری نیز باقی مانده است. بر این اساس، به نظر می رسد روان درمانی مثبت گرا یک درمان کوتاه مدّت مؤثر برای کاهش علایم و نشانه های افسردگی و افزایش بهزیستی روانشناختی در فرهنگ ایرانی است.
هدف: مطالعه حاضر، اعتبار و پایایی فرم فارسی پرسشنامه باورهای وسواسی -44 (OBQ-44) را در یک نمونه ایرانی بررسی کرده است. این پرسشنامه ابزاری خود گزارشی است که به منظور تشخیص و ارزیابی میزان باورهای وسواسی، به وسیله گروه کار شناخت واره های وسواسی فکری - عملی تدوین شده است. روش: در این پژوهش هنجاریابی جامعه تحقیق 360 دانشجوی پزشکی دانشگاه علوم پزشکی تهران بودند که داوطلبانه در این مطالعه شرکت کردند و در دو مرحله آزمون و بازآزمون با فاصله زمانی پنج تا 14 روز مورد ارزیابی قرار گرفتند و پرسشنامه های OBQ-44، MOCI، OCI-R، STAI و BAI را تکمیل کردند. در نهایت، 222 نفر از آزمودنی ها در تجزیه و تحلیل داده ها وارد شدند.
یافته ها: برای محاسبه پایایی همزمان، پایایی ثبات درونی با استفاده از ضریب آلفای کرونباخ (0.92) و ضریب دو نیمه سازی با عنوان همبستگی اصلاح شده (0.94) برآورد شد و از ضریب پایایی حاصل از روش بازآزمایی آزمون OBQ-44 (r=0.82) نیز برای محاسبه پایایی غیرهمزمان استفاده شد. در مجموع، داده های فوق بیانگر ثبات درونی بالا و همین طورنشان دهنده ثبات نمره های آزمون به فاصله زمانی پنج تا 14 روز بود. برای برآورد روایی ملاک پرسشنامه OBQ-44، همبستگی آن با دو پرسشنامه OCI-R و MOCI محاسبه شد که به ترتیب 0.57 و 0.50 به دست آمد و معنادار بود. جهت بررسی روایی سازه پرسشنامه، روش تحلیل عاملی به کار رفت. مشخصه هایی که از طریق روش ML به دست آمد، نشان داد که پرسشنامه OBQ-44 از سه عامل که همبستگی بالایی با هم دارند اشباع شده و همبستگی زیاد این سه عامل نشان دهنده همگرایی این عوامل است که اهداف سنجش پرسشنامه OBQ-44 را تامین می کند.
نتیجه گیری: به طور کلی یافته های این پژوهش نشان می دهد که برای سنجش میزان باورهای وسواسی در جمعیت یاد شده، می توان از پرسشنامه OBQ-44 به عنوان یک آزمون معتبر استفاده کرد.
این پژوهش با هدف تعیین وضعیت هویت جوانان استان گلستان انجام شده است. در این مطالعه نمونه ای به حجم 400 نفر (226 مونث و 174 مذکر) از بین جوانان گروه سنی 24-20 ساله استان گلستان به روش خوشه ای چند مرحله ای و تصادفی طبقه ای انتخاب شد. ابزارهای مورد استفاده در این پژوهش پرسشنامه های پایگاه اقتصادی – اجتماعی، بحران هویت، سبک های هویت یابی و سلامت عمومی بودند. نتایج حاصل از پرسشنامه بحران هویت نشان داد که 94.3 درصد از افراد در حال حاضر بحران هویت را تجربه نمی کنند و 5.7 درصد بحران هویت را تجربه می کنند. بر اساس اطلاعات بدست آمده از پرسشنامه سبک هویت یابی 33.8 درصد از افراد از سبک هویتی سر در گم، 22.8 درصد از سبک هویتی هنجاری و 19.5 درصد از سبک هویتی اطلاعاتی استفاده می کنند. نتایج مقایسه ای نشان داد که بین دختران و پسران در سبک های هویتی تفاوت معنی داری وجود ندارند. در حالی که بین گروههای مختلف سنی تفاوت معنی دار وجود دارد. بدین معنی که بین گروه 20 ساله با 24 ساله در سبک هویتی سردرگم تفاوت معنی داری وجود دارد. نتایج همبستگی نشان داد که بین بحران هویت با سبک هویتی سردرگم رابطه معنی دار وجود دارد. یعنی کسانی که بحران هویت را تجربه می کنند بیشتر به سبک هویتی سردرگم گرایش دارند. همچنین بین سبک هویتی سردرگم و پایگاه اقتصادی- اجتماعی همبستگی منفی معنی داری وجود دارد. بدین معنی که با بالا رفتن وضعیت اقتصادی و اجتماعی سبک هویتی سردرگم کمتر تجربه می شود. علاوه بر آن نتایج نشان داد که بین بحران هویت و سلامت روانی در دختران همبستگی معنی داری وجود دارد. یعنی دخترانی که بحران هویت را تجربه می کنند از میزان سلامات روانی پایین تری برخوردارند. در حالی که در گروه پسران برعکس است بدین معنی پسرانی که بحران هویت را تجربه می کنند از میزان سلامت بالاتری برخوردارند.
"مقدمه: تحقیق حاضر بهمنظور بررسی تأثیر راهبرد مرور ذهنی بر عملکرد حافظه فعال دانشآموزان نارساخوان اجرا شد.
روش: در این تحقیق که از نوع کاربردی است و با روش نیمهتجربی به اجرا درآمده است، 15 دانشآموز نارساخوان بهروش نمونهگیری در دسترس و 15 دانشآموز عادی بهروش تصادفی انتخاب شدند. نمونههای انتخاب شده از لحاظ میانگین سنی و پایه تحصیلی با یکدیگر وضعیت مشابهی داشتند. برای جمعآوری دادهها از آزمون WMTB-C که توسط پیکرینگ و گدرکول در سال 2001 تهیه شده است، استفاده شد. راهبرد مرور ذهنی با استفاده از روش آموزش مستقیم در گروه نارساخوان به اجرا درآمد .
یافتهها : عملکرد حافظه فعال دانشآموزان نارساخوان از دانشآموزان عادی ضعیفتر بود.
نتیجهگیری: راهبرد مرور ذهنی تأثیر معنیداری بر عملکرد حافظه فعال دانشآموزان نارساخوان ندارد. "
هدف اساسی این تحقیق، بررسی میزان برخورداری کتاب های فارسی دوره ی ابتدایی از مولفه های خلاقیت، بر اساس دید گاه های گیلفورد و بیکاردز است. پس از مشخص کردن مولفه های مورد نظر، از دیدگاه گیلفورد و بیکاردز به عنوان ملاک های تحلیل و تعیین بند هر درس به عنوان واحد تحلیل، با استفاده از تکنیک ویلیام رومی، به تحلیل محتوای متن، پرسش ها و تصاویر پنج کتاب مذکور اقدام شد. نتایج تحلیل نشان داد، که میزان توجه به خلاقیت در کتاب های اول و دوم ابتدایی در حد پایین تر از متوسط (ضریب درگیری پایین تر از 1) و کتاب های سوم، چهارم و پنجم ابتدایی در حد بالا تر از متوسط (ضریب درگیری بالاتراز 1) بود، اما کتب مورد مطالعه از لحاظ توجه به مولفه های خلاقیت، به خصوص در بخش متن درس ها و تصاویر، نیاز به بازنگری واصلاحات اساسی دارند.