هدف پژوهش حاضر بررسی تأثیر تمرین شناختی با تکالیف حافظه کاری بر کارایی شبکه عصبی کنترل اجرایی توجه و سرعت پردازش بازیکنان تنیس روی میز بود. بدین منظور، 20 شرکت کننده در دو گروه تمرینی شناختی و جفت شده قرار داده شدند. پیش و پس از هشت جلسه تمرینی از شرکت کننده ها آزمون شبکه های توجه به عمل آمد. نتایج تحلیل واریانس مکرر دو در دو تفاوت معناداری را بین دو گروه در هر دو عامل (کنترل اجرایی توجه، زمان واکنش) نشان داد. در عامل کنترل اجرایی گروه اول بهبود در کارایی شبکه را نشان داده در حالی که گروه دوم هیچ تغییری را نشان نداد. در عامل سرعت پردازش در هر دو گروه بهبود مشاهده شد، ولی در گروه تمرین شناختی بهبود بیشتری نسبت به گروه جفت شده مشاهده شد. با توجه به نتایج پژوهش، به نظر می رسد تمرین شناختی روی کارایی شبکه عصبی و سرعت پردازش تأثیر مثبتی دارد و این موضوع براساس نظریه هب نشانگر اثر افزایش یافته ارتباط درون شبکه ای و انعطاف پذیری مغز به تکرار و تمرین است.
زمینه و هدف: افراد تیپ A به سبب جهان بینی خاصی که دارند به احتمال بیشتری دست خوش مشکلات شغلی می شوند. هدف از پژوهش حاضر اثربخشی درمان مدیریت استرس به شیوه ی شناختی- رفتاری بر الگوی رفتاری تیپ A در کارکنان یک شرکت صنعتی بود.
مواد و روش ها: پژوهش حاضر از نوع نیمه تجربی می باشد. جامعه پژوهش حاضر شامل کلیه کارکنان یک شرکت صنعتی بود که در سال 1390 عضو این شرکت بودند، از میان کارکنان این شرکت 500 نفر به صورت تصادفی انتخاب شدند و بر اساس پرسشنامه تیپ شخصیتی A مورد بررسی قرار گرفتند و از بین افرادی که در این پرسشنامه، نمره ی آنان بالاتر از یک انحراف معیار از میانگین بود، به طور تصادفی تعداد 30 نفر انتخاب شدند و در دو گروه آزمایش و گواه گمارده شدند. سپس به گروه آزمایش 10 جلسه مدیریت استرس به شیوه ی شناختی-رفتاری آموزش داده شد. پس از اعمال مداخله آزمایشی داده های حاصل از پژوهش با استفاده از روش تحلیل واریانس یک راهه (ANOVA) مورد تحلیل قرار گرفتند.
یافته ها: نتایج نشان داد که بین دو گروه آزمایش و گواه بعد از اجرای مدیریت استرس تفاوت معنی داری در الگوی رفتاری تیپ A وجود دارد. همچنین بین دو گروه از لحاظ تیپ A مرضی و تیپ A غیر مرضی پس از اعمال مدیریت استرس تفاوت معنی داری وجود دارد.
نتیجه گیری: آموزش مدیریت استرس به شیوه ی شناختی- رفتاری بر الگوهای رفتاری تیپ A مؤثر می باشد و از این طریق می توان مشکلات روان شناختی و شغلی مربوط به این تیپ شخصیتی در کارکنان را کاهش داد.
مقدمه: یکی از اختلالات روان شناختی در حاملگی و دوره ی پس از آن، افسردگی پس از زایمان می باشد که تهدیدی بر امنیت و سلامت مادر و نوزاد می باشد. این مطالعه با هدف بررسی شیوع افسردگی پس از زایمان و عوامل مرتبط با آن انجام گردید.
روش کار: این مطالعه ی توصیفی تحلیلی در سال 1386 در بخش زنان و زایمان بیمارستان امام علی (ع) زاهدان انجام شد. سیصد خانم مراجعه کننده به بخش زایمان، به روش نمونه گیری در دسترس وارد مطالعه گردیدند و در چهار نوبت (بلافاصله پس از زایمان، 4 هفته پس از ارزیابی اول، 6 هفته پس از ارزیابی دوم و 8 هفته پس از ارزیابی سوم) با استفاده از پرسش نامه ی مشخصات جمعیت شناختی و پرسش نامه ی افسردگی بک، بررسی شدند که ارزیابی اولیه، حضوری و سایر ارزیابی ها از طریق تماس تلفنی توسط محقق انجام شد. مادرانی که درحال مصرف داروهای روان پزشکی بودند، نوزادشان مشکل جدی در سلامت جسمانی داشت، نمره ی آزمون افسردگی بک اولین ارزیابی آن ها بالای 14 بود و موارد با عدم امکان برقراری تماس تلفنی با آن ها، از مطالعه خارج شدند. داده ها با استفاده از نرم افزار SPSS و ضریب اطمینان 05/0 تحلیل گردیدند.
یافته ها: افسردگی در 88 نفر (7/33%) گزارش شد. بین شیوع افسردگی و نوع زایمان، سن مادر، جنسیت ناخواسته ی نوزاد از طرف والدین، میزان تحصیلات، سابقه ی قبلی افسردگی مادر، سابقه ی قبلی مراجعه به روان پزشک و مصرف داروهای روان در مادر، ارتباط معنی داری مشاهده شد (05/0P<).
نتیجه گیری: افسردگی پس از زایمان شیوع نسبتا بالایی دارد، لذا تعدیل هر یک از عوامل مرتبط با آن در کاهش بروز افسردگی، تاثیر دارد.
رویکرد تأویلی در دهه های گذشته احیا شده است و تأثیر آن بر علوم انسانی هویداست. در این مقاله، تأثیر آن بر تعلیم و تربیت توضیح داده خواهد شد. دو مفهوم مهم در دیدگاههای تأویلی، متن و فهم است که هر دو در تعلیم و تربیت جایگاه مهمی دارند. در این مقاله، دیدگاه گادامر مورد تأکید است. طبق نظر وی، تعلیم و تربیت معاصر بر مهار پای فشرده است که باید فهم را جایگزین آن نمود. تعلیم و تربیت، چون هدف خود، باید دانش آموزان را برای فهم دیگران آماده سازد که با فهم نسبت به خودشان ملازم است. در برنامه ریزی درسی، نه تنها باید فعالیت شاگردان را در نظر بگیرند، بلکه محتوای برنامه باید آنان را در فهم موقعیت خاص زندگی یاری نماید. مفهوم اساسی فهم برای فرایند تعلیم و تربیت نیز مدلولهای معینی دارد. بر اساس مفهوم کلید گادامر، یعنی «امتزاج افقها»، خواندن متون درسی، طی چهارگام انجام خواهد شد. در گام نخست، پیش فرضهای دانش آموزان در مورد این متون، در آغاز نمودن چرخه تأویل از اهمیت برخوردار است. در گام دوم، دانش آموزان باید معانی مورد نظر مؤلف را دریابند. در گام سوم، امتزاج افقها به منزله نتیجه دو گام پیشین باید رخ دهد. سرانجام، در گام چهارم، خواننده باید به ارتباط متن مورد نظر با موقعیت خاص خویش توجه داشته باشد.
جکیده مقدمه: این واقعیت که استرس می تواند باعث تغییرات نامطلوب در عملکرد و رشد روانی اجتماعی شود موجب گردیده است که از سال 1980 و با انتشار سومین نسخه راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی (و در نسخه های بعدی) وجود استرسورهای روانی اجتماعی در تشخیص اختلالات روانی مد نظر قرار گیرد. پژوهش حاضر به منظور شناسایی استرسورهای روانی- اجتماعی در دانشجویان طراحی گردید. روش: این پژوهش در یک بررسی همبستگی نگر انجام شده است. نمونه ای به حجم 1011 نفر از دانشگاه های پیام نور استان آذربایجان شرقی به روش تصادفی طبقه ای انتخاب و با پرسشنامه ادراک حوادث استرس آور مورد آزمون قرار گرفتند. داده ها با استفاده از روش تحلیل عاملی و آزمون t برای گروه های مستقل بررسی شدند. یافته ها: نتایج نشان داد که چهار گروه مسائل مرتبط با فقدان، مسائل مرتبط با انطباق مجدد، مسائل تحصیلی شغلی و مسائل مرتبط با رویدادهای خوشایند به ترتیب استرسورهای روانی اجتماعی عمده در بین نمونه مورد بررسی می باشد. همچنین، ادراک استرسورهای روانی اجتماعی در بین دانشجویان دختر بیشتر از دانشجویان پسر می باشد. نتیجه گیری: در همین راستا مقوله های 9 گانه محور چهار متن بازنگری شده نسخه چهارم راهنمای تشخیصی و آماری اختلال های روانی در چهار مقوله عمده شناسایی شده در پژوهش حاضر نیز بازنمایی شده اند. با این وجود، پژوهش حاضر نشان داد که الگوی ظهور استرسورهای روانی اجتماعی در دانشجویان می تواند متفاوت باشد.
با توجه به اینکه بررسی آگاهانه عوامل مرتبط با عملکرد تحصیلی می تواند به بهبود بخشی کارایی دانش آموزان و در نتیجه افزایش بهره وری تحصیلی آنان کمک کند؛ پژوهش حاضر با هدف نقش اهداف پیشرفت در موفقیت تحصیلی دانش آموزان صورت گرفت. روش پژوهش همبستگی و جامعه آماری شامل کلیه دانش آموزان دختر دوره متوسطه شهر مشهد بودند (سال تحصیلی 93-92). تعداد 332 نفر به روش نمونه گیری خوشه ای چندمرحله ای انتخاب و مقیاس جهت گیری هدف را تکمیل کردند. داده های پژوهش با آمار توصیفی، ضریب همبستگی پیرسون، تحلیل رگرسیون چندگانه تحلیل شدند. یافته ها: 1. رابطه اهداف عملکردی - گرایشی ...
در یادگیری، عوامل مختلفی نقش دارند، یکی از این عوامل راهبردهای یادگیری است. از این رو به منظور تدوین مدل اندازه گیری راهبردهای شناختی و فراشناختی یادگیری، طی یک پژوهش همبستگی به شیوة مدل معادلات ساختاری از جامعة آماری دانش آموزان پایة اول متوسطة شهر همدان 368 نفر به روش نمونه گیری خوشه ای انتخاب شدند و به پرسش نامة راهبردهای یادگیری کرمی (1384) پاسخ دادند. بر اساس داده ها، ابتدا پارامترهای مدل به روش بیشینه درست نمایی برآورد شد. سپس مدل اندازه گیری راهبردهای شناختی و فراشناختی یادگیری به وسیلة شاخص های برازش، آزمون شد. تحلیل داده ها به وسیله نرم افزار LISREL انجام شد. نتایج نشان داد همه گویه های پرسش نامه بر روی راهبردهای شناختی و فراشناختی یادگیری ضریب اثر معنا داری داشتند و مدل اندازه گیری راهبردهای شناختی و فراشناختی یادگیری از برازش قابل قبولی برخوردار بود. هم چنین بین راهبردهای شناختی و نیز راهبردهای فراشناختی همبستگی درونی معنا دار مشاهده شد؛ بنابراین می توان نتیجه گیری کرد که پژوهشگران می توانند برای سنجش راهبردهای شناختی و فراشناختی از پرسش نامة راهبردهای یادگیری استفاده کنند.
اختلال اضطراب اجتماعی ، نوعی اختلال روان شناختی است که با ترس مداوم و اجتناب از موقیت های اجتماعی به دلیل ترس از ارزیابی همراه است. اضطراب اجتماعی با اختلال قابل ملاحظه ای در عملکرد اجتماعی و شغلی در ارتباط است. تفاوت های جنسیتی در اضطراب اجتماعی برای جستجوی درمان مهم است. اگرچه اختلال اضطراب اجتماعی یکی از شایعترین بیماری های روانشناختی است، تحقیقات اندکی از تفاوت جنسیتی وجود دارد. هدف از پژوهش حاضر ، مقایسه اضطراب اجتماعی در ابعاد ترس، اجتناب و ناراحتی فیزیولوژیک میان دانشجویان دختر و پسر می باشد. 392 نفر از دانشجویان دانشگاه شاهد شامل 182 پسر و 210 دختر به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند و از آنها خواسته شد تا پرسشنامه هراس اجتماعی ( SPIN ) در سه بعد ترس، اجتناب و پاسخ فیزیولوژیک پاسخ دادند. نتایج آزمون T-Test نشان داد که تفاوت معناداری در نمرات اضطراب اجتماعی در دو جنس وجود ندارد. همچنین در سطوح ترس، اجتناب و ناراحتی فیزیولوژیک تفاوت معناداری مشاهده نمی شود. بنابراین می توان نتیجه گرفت که شیوع اضطراب اجتماعی در دانشجویان دختر و پسر تقریبا در یک سطح است.
پژوهش حاضر به منظور بررسی اثربخشی آموزه های دینی برگرفته از داستان حضرت یوسف (ع) به شیوه بحث گروهی بر تغییر نگرش روابط دختر و پسر انجام شد. جامعه آماری این پژوهش را کلیه دانشجویان دختر خوابگاهی فنی و حرفه ای شهرستان اهواز تشکیل می دهند که در سال تحصیلی 86-87 در دو خوابگاه (نرجس و پردیس) سکونت داشته و شامل 191 نفر بودند. نمونه آماری پژوهش شامل 34 نفر دانشجوی دختر دارای نگرش مثبت به روابط دختر و پسر بودند. روش نمونه گیری با توجه به هدف پژوهش، بدین شیوه اجرا شد که ابتدا آزمون نگرش نسبت به روابط دختر و پسر بر روی همه دانشجویان اجرا گردید و پس از نمره گذاری افرادی به عنوان نمونه پژوهش انتخاب شدند که در آزمون مذکور نمره بالاتری کسب نموده بودند. سپس دانشجویان یک خوابگاه بطور تصادفی به عنوان گروه آزمایش و دانشجویان خوابگاه دیگر به عنوان گروه گواه در نظر گرفته شدند. متغیر مستقل طی 8 جلسه 90 دقیقه ای روی گروه آزمایش اجرا و گروه گواه هیچ گونه مداخله ای دریافت ننمودند. در پایان از هر دو گروه پس آزمون به عمل آمد. داده های بدست آمده با توجه به فرضیه های تحقیق توسط آزمون t گروه های مستقل و تحلیل چند واریانس چند متغیری (مانوا) مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند. نتایج بدست آمده نشان داد که آموزش داستان حضرت یوسف (ع) به شیوه بحث گروهی بر تغییر نگرش دانشجویان نسبت به روابط دختر و پسر موثر بوده است. سطح معناداری در این پژوهش =0.05 در نظر گرفته شد.
این پژوهش با هدف آموزش بازی درمانی مبتنی بر رابطه والد کودک (مطابق الگوی لندرث) به مادران و تعیین اثربخشی آن در کاهش هیجانات منفی تحصیلی فرزندان دانش آموز آنان انجام شد. جامعه آماری تمام دانش آموزان دوره اول ابتدایی منطقه 8 آموزش و پرورش شهر تهران بود که در سال تحصیلی 96 1395 مشغول به تحصیل بودند. نمونه آماری شامل 60 نفر از دانش آموزان بود که به روش نمونه گیری تصادفی خوشه های انتخاب شدند و در دو گروه (30 نفر گروه آزمایش و 30 نفر گروه کنترل) قرار گرفتند. به منظور مقایسه پذیری روند تغییرات در نمره های هیجانات تحصیلی دانش آموزان از یک گروه کنترل استفاده شد. از هر دو گروه در سه مرحله پیش آزمون، پس آزمون و پیگیری آزمون هیجانات منفی تحصیلی گرفته شد. به گروه آزمایش، بازی درمانی مبتنی بر رابطه والد کودک مطابق با الگوی لندرث به مدت ده جلسه 5/1 ساعته آموزش داده شد. داده های جمع آوری شده با استفاده از شاخصهای آمار توصیفی و استنباطی مورد تحلیل قرار گرفت. با توجه به اینکه طرح تحقیق مورد نظر برای بررسی این فرضیه از طرح اندازه گیریهای مکرر دو گروهی برخوردار است و هیجانات منفی شامل پنج بعد است برای تحلیل این فرضیه از تحلیل واریانس چند متغیره آمیخته استفاده شد. ابزارهای مورد استفاده در پژوهش شامل پرسشنامه هیجانات تحصیلی پکران است و پس از جلسات بازی درمانی برای گروه آزمایش، تمام آزمودنیها با همین آزمون مورد بررسی قرار گرفت. بنابر یافته های این مطالعه می توان نتیجه گیری کرد که به طور معنی داری آموزش روش بازی درمانی مبتنی بر رابطه والد کودک به مادران سبب کاهش هیجانات تحصیلی در دانش آموزان مقطع ابتدایی می شود.
پژوهش حاضر به منظور بررسی گذشته نگر رفتار خودکشی در سطح استان آذربایجان غربی بر اساس اطلاعات موجود در مراکز بیمارستانی یازده شهرستان استان انجام گرفته است در این بررسی عوامل اثر گذار بر رفتار خودکشی مانند سن جنسیت وضعیت تاهل میزان سود شغل و روش انتحاری شناسایی شده است جمعیت مورد بررسی 2793 مورد بوده است یافته های ناشان می دهد که 1) میزان خودکشی در میان افراد متاهل بیش از افراد مجد است 2) میزان خودکشی در زنان بیش از مردان و در زنان متاهل بیش از زنان مجرد است 3) در صد خود کشی در میان افرادی که دارای تحصیلات دبیرستانی هستند بیش از موارد دیگر است 4) نرخ خودکشی در افراد شهر نشین بیشتر از روستانشین است 5) بالا ترین در صد خودکشی در استان به روش مسمومیت دارویی و خوردن سموم کشاورزی بوده است 6) بالاترین میزان خودکشی را زنان خانه دار و محصلان داشته اند.
"هدف: درمان با تشنج الکتریکی اگر چه یکی از درمانهای مفید و مؤثر روانپزشکی است، ولی بدلیل تهاجمی بودن و عوارض محتمل آن، می بایست در موقعیتهایی که پژوهش های قبلی و کتب مرجع آنرا مؤثر دانسته اند بکار رود. این پژوهش با هدف تعیین دلایل تجویز تشنج الکتریکی در مرکز روانپزشکی رازی صورت گرفت.
روش بررسی: در این مطالعه توصیفی بیمارانی که از تاریخ 1/10/1382 تا تاریخ 30/12/1383 در مرکز درمانی روانپزشکی رازی بستری شده بودند مورد مطالعه قرار گرفتند. گروه نمونه، بیمارانی بودند که بوسیله تشنج الکتریکی مداوا شده بودند. نمونه گیری به روش تمام شمار انجام شد. ابزار گرد آوری اطلاعات، فرم پرسشنامه محقق ساخته ای بود که توسط پزشک تجویزکننده تشنج الکتریکی تکمیل می گردید و تشخیص بیماری و دلیل تجویز تشنج الکتریکی و نیز سن و جنس بیماران را مورد سئوال قرار می داد. داده های بدست آمده با استفاده از تستهای همبستگی و آزمون مجذور خی مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند.
یافته ها: شایعترین اختلالات تشخیص داده شده که در مرکز رازی بوسیله تشنج الکتریکی درمان شده عبارت بودند از: 1- اسکیزوفرنیا 2- اختلال دوقطبی 3- اختلال اسکیزوافکتیو. شایعترین دلایل تجویز تشنج الکتریکی در مرکز روانپزشکی رازی نیز عبارت بودند از: 1- مقاومت به درمان 2- شدید و حاد بودن علائم سایکوتیک و 3- وجود علائم کاتاتونیا و موتیزم. همچنین در این پژوهش مشخص شد که سن و جنس تأثیری بر تجویز تشنج الکتریکی در بیماران مرکز رازی نداشته است.
نتیجه گیری: با توجه به اهمیت، مفید و مؤثر بودن تشنج الکتریکی از یک سو و نگرانیهای موجود پیرامون استفاده از این شیوه درمانی در موقعیتهایی که مورد تأیید کتب مرجع و پژوهش های قبلی نیستند، بنظر می رسد لازم است بر آموزش این نوع از درمان به دستیاران روانپزشکی و گروه های وابسته تأکید بیشتری شود و در دوره های بازآموزی روانپزشکان نیز جلساتی در مورد تشنج الکتریکی باشد. "
طرح مساله: این پژوهش با هدف تعیین خصوصیات شخصیتی معتادین مراجعه کننده به مراکز درمانی شهر تهران در سال 1385 انجام شد.
روش : طرح پژوهشی حاضر از نوع پس رویدادی است. نوع مطالعه، پیمایش مقطعی است. جامعه آماری پژوهش شامل مردان معتاد به مواد مخدر مراکز خود معرف ترک و بازتوانی اعتیاد و شهر تهران بود. از میان این افراد 256 نفر به صورت در دسترس انتخاب شدند. ابزار گردآوری اطلاعات شامل: 1) سیاهه شخصیتی مینه سوتا 2) پرسش نامه اطلاعات جمعیت شناختی که حاوی سؤالاتی در زمینه های فردی، خانوادگی، اجتماعی و اقتصادی معتادان بود. به منظور تجزیه و تحلیل داده های به دست آمده از روش های آماری توصیفی و استنباطی استفاده شد در آمار توصیفی از جداول توزیع فراوانی مطلق و نسبی و درصد جداول یک بعدی و دو بعدی برحسب نوع و مشخصات داده ها استفاده شد. آمار استنباطی نیز شامل آزمون خیدو و فیشر بود و با استفاده از نرم افزار SPSS اندازه گیریها تحلیل شد.
یافته ها: نتایج پژوهش نشان داد که 1/19% معتادان بیکار، 38% مستاجر، 3/2% بیسواد، 5/60% مجرد و حدود 8/57% از آنان کمتر از 200 هزار تومان درآمد داشته اند.
میزان خطرپذیری معتادین براساس MMPI شامل 81/7% مانیا ، 12/28% Sc ، 5/12% پارانویا ، 98/33% ضد اجتماعی ، 5/12% هیستری ، 42/57% افسردگی و 26/22% خود بیمار پنداری در سطح نابهنجاری بوده و نشانه اختلال شخصیت است.
بحث و نتیجه گیری: مقادیر به دست آمده حاکی از عدم تاثیر بیکاری در گرایش به اعتیاد، وضعیت اقتصادی نسبتاً خوب و اکثر آنها باسواد بوده و نشان دهنده شکست نهادهای اجتماعی حمایتی جامعه است و همچنین چنانچه نمرات حاصل از MMPI در مراجعه کنندگان در میزان های D و PD و Sc بالا و میزان های L و K پایین باشد تشخیص افتراقی اعتیاد مدنظر بوده و خدمات درمانی و مشاوره ای پیش بینی میشود.
مقدمه: پژوهش حاضر با هدف اثربخشی درمان مبتنی بر دلبستگی بر میزان بهداشت روان (کاهش میزان افسردگی، فزوناضطرابی و نافرمانی مقابلهای) دانشآموزان دارای مشکلات دلبستگی انجام شد.
روشکار: این پژوهش تجربی با طرح پیش آزمون-پس آزمون و پیگیری با گروه شاهد در سال 1389 انجام شد. نمونه ی هدف این مطالعه 34 نفر بودند که از بین 388 دانش آموز مقاطع دوم و چهارم ابتدایی که بیشترین نمره را در زمینهی مشکلات مربوط به دلبستگی و علایم اختلالات رفتاری (افسردگی، فزوناضطرابی و نافرمانی مقابلهای) به دست آوردند، انتخاب شدند. ارزیابی با استفاده از پرسشنامهی مشکلات دلبستگی راندولف و فرم بهداشت روان کودکان انتاریو انجام شد. مادران گروه آزمون در 10 جلسهی گروهی درمان مبتنی بر دلبستگی شرکت نمودند. گروه شاهد مداخلهای دریافت نکردند. سپس تاثیر مداخله بر میزان بهداشت روان (کاهش علایم افسردگی، فزوناضطرابی و نافرمانی مقابلهای) کودکان هر دو گروه مورد بررسی قرار گرفت. نتایج با استفاده از نرمافزار SPSS و به کمک آمار توصیفی (میانگین و انحراف استاندارد) و به روش تحلیل کوواریانس ارزیابی گردیدند.
یافتهها: میانگین نمرات افسردگی، فزون اضطرابی ونافرمانی مقابلهای در گروه آزمون در مرحلهی پسآزمون (05/0P<) و پیگیری (05/0P<) نسبت به گروه شاهد به میزان معنی داری پایینتر بود. مجموع کاهش این علایم توسط آزمودنیها در پسآزمون 72/0 و در پیگیری سه ماهه 85/0 بود.
نتیجهگیری: درمان مبتنی بر دلبستگی در افزایش بهداشت روان دختران دارای مشکلات دلبستگی موثر بود و پایبندی مادران به تداوم روشهای درمانی باعث بهبودی بیشتر در مرحلهی پسآزمون شد.
طرح مسئله : متغیرهای سرسختی روانشناختی ، کمال گرایی و سلامت روانی از جمله موضوعاتی است که همواره مورد توجه بسیاری از روانپزشکان و روانشناسان بوده است. هدف: در تحقیق جاری رابطه ساده و چندگانه سرسختی روانشناختی و کمالگرایی با سلامت روانی مورد بررسی قرار گرفت. روش: دانشجویان دانشجویان دانشگاه پیام نور بندر امام خمینی (ره) جامعه آماری را تشکیل دادهاند که از بین آنها 227 نفر ( 132 دختر و 95 پسر) به شیوه تصادفی طبقهای انتخاب شدند. دادهها با کمک مقیاس سرسختی روانشناختی کیامرثی، نجاریان، و مهرابیزاده هنرمند (1377) مقیاس کمال گرایی اهواز ساخته نجاریان ، عطاری و زرگر ( 1378 ) و سلامت
روانی نود سئوالی دراگوتیس ( 1983 ) جمع آوری گردید. نتیجهگیری: یافتهها نشان داد که سرسختی روانشناختی و کمالگرایی به ترتیب با سلامت روانی دانشجویان همبستگی منفی و مثبت دارند. تحلیل رگرسیون چند متغیره نشان داد که سرسختی روانشناختی و کمالگرایی با سلامت روانی همبستگی چندگانه معنی داری دارند و از بین دو متغیر پیشبین فقط متغیر سرسختی روانشناختی به طور معنی داری واریانس سلامت روانی را تبیین و پیشبینی کرد.
پژوهش حاضر، با هدف مطالعه ارتباط بین به کارگیری فن آوری اطلاعات و ارتباطات با توانمندسازی کارکنان دانشگاه انجام گرفت. این تحقیق، از لحاظ هدف، کاربردی و از نظر روش، از نوع همبستگی است. جامعه آماری، کلیه کارکنان حوزه ستادی در سازمان مرکزی دانشگاه آزاد اسلامی، واحد علوم و تحقیقات تهران و واحد تهران مرکز می باشند که تعداد آنها در سال تحصیلی 92 -1391 مشتمل بر 225 نفر بود. از بین افراد مذکور، با روش نمونه گیری طبقه ای متناسب با حجم جامعه و با استفاده از فرمول کوکران، 143 نفر به عنوان نمونه آماری انتخاب شدند. به منظور گردآوری داده ها، پرسش نامه فن آوری اطلاعات و ارتباطات با 15 سؤال و پایایی 925/0 و پرسش نامه توانمند سازی کارکنان با 35 سؤال و پایایی 928/0، در طیف پنج گزینه ای لیکرت مورد استفاده قرار گرفتند. تجزیه و تحلیل داده ها به کمک روش های آمار توصیفی و استنباطی هم چون، ضریب همبستگی اسپیرمن و پیرسون از طریق نرم افزار SPSS انجام شد. نتایج به دست آمده نشان داد که بین به کارگیری فن آوری اطلاعات و ارتباطات با مؤلفه های توانمند سازی کارکنان شامل بهبود عملکرد، استقلال و آزادی کاری، احساس مسؤولیت تصمیم گیری، تنوع شغلی، خود کنترلی، توان و تمایل و رشد حرفه ای کارکنان، همبستگی معناداری وجود دارد و از بین ابعاد توانمندسازی، مؤلفه بهبود عملکرد کارکنان، بیشترین رابطه و مؤلفه خود کنترلی کارکنان ، کمترین رابطه را با متغیر فن آوری اطلاعات و ارتباطات داشت.