فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۷۶۱ تا ۷۸۰ مورد از کل ۳۷٬۲۵۷ مورد.
حوزههای تخصصی:
Objective: This study aimed to examine the predictive roles of parental anxiety and parental criticism on child internalizing symptoms in a South African sample. Methods: The research employed a correlational descriptive design with a sample of 470 parents of children aged 6 to 12 years, selected based on the Morgan and Krejcie sample size table. Participants were recruited from various regions of South Africa. Standardized instruments were used, including the Child Behavior Checklist (CBCL) for child internalizing symptoms, the Beck Anxiety Inventory (BAI) for parental anxiety, and the Perceived Criticism Measure (PCM) for parental criticism. Data were analyzed using SPSS version 27, applying Pearson correlation coefficients to examine the relationships between variables and multiple linear regression to determine the predictive power of parental anxiety and criticism on child internalizing symptoms. Findings: Pearson correlation analysis showed significant positive relationships between child internalizing symptoms and both parental anxiety (r = .61, p < .01) and parental criticism (r = .53, p < .01). Multiple linear regression analysis revealed that both parental anxiety (β = .49, t = 12.67, p < .001) and parental criticism (β = .33, t = 8.82, p < .001) significantly predicted child internalizing symptoms. The overall model was statistically significant (F(2, 467) = 183.19, p < .001), with an R² of .44, indicating that 44% of the variance in child internalizing symptoms was explained by the two predictors. Conclusion: The findings demonstrate that higher levels of parental anxiety and criticism are associated with increased internalizing symptoms in children. These results highlight the importance of addressing both emotional and behavioral aspects of parenting in preventive and therapeutic interventions aimed at supporting child mental health.
بررسی نقش میانجی گر انعطاف پذیری روانشناختی در رابطه بین ویژگی های شخصیتی و فرسودگی شغلی معلمان دوره ابتدایی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
علوم روانشناختی دوره ۲۴ پاییز (آبان) ۱۴۰۴ شماره ۱۵۲
۱۳۳-۱۱۷
حوزههای تخصصی:
زمینه: مطالعات نشان داده است که ویژگی های شخصیتی نقش مهمی در پیش بینی فرسودگی شغلی معلمان ایفا می کنند، اما مکانیسم های میانجی این رابطه هنوز به طور کامل شناخته نشده است. انعطاف پذیری روانشناختی به عنوان یک متغیر میانجی پتانسیل دارد تا تأثیر ویژگی های شخصیتی بر فرسودگی شغلی را تنظیم کند؛ با این حال، پژوهش های محدودی در این زمینه انجام شده است. هدف: پژوهش حاضر با هدف تعیین رابطه ویژگی های شخصیتی و فرسودگی شغلی با میانجی گری انعطاف پذیری روانشناختی معلمان انجام شد. روش: روش پژوهش توصیفی از نوع همبستگی بود. جامعه آماری شامل تمامی معلمان ابتدایی در حال تدریس مدارس دولتی شهر کرمانشاه در سال تحصیلی 1401-1402 تشکیل بود. تعداد 312 معلم به صورت نمونه گیری تصادفی خوشه ای انتخاب شدند. ابزارهای مورد استفاده، پرسشنامه های فرسودگی شغلی (ماسلاچ، 1981)، ویژگی های شخصیتی (مک کری و کاستا، 1992) و انعطاف پذیری روانشناختی (هیز و همکاران، 2004) بودند. برای تجزیه و تحلیل داده ها از آزمون های آماری همبستگی پیرسون و مدل سازی معادلات ساختاری با نرم افزارهای spss نسخه 27 و mplus نسخه 8/3 انجام شد. یافته ها: نتایج نشان داد روان رنجورخویی، برون گرایی، توافق پذیری، وظیفه شناسی و انعطاف پذیری روانشناختی دارای اثر مستقیم بر فرسودگی شغلی هستند؛ اما تأثیر مستتقیم گشودگی بر فرسودگی شغلی تأیید نشد (05/0 >P). همچنین تأثیر مستقیم پنج ویژگی شخصیتی بر انعطاف پذیری روانشناختی تأیید شد. تحلیل روابط غیرمستقیم نشان داد که روان رنجورخویی و وظیفه شناسی با میانجی گری انعطاف پذیری روانشناختی بر فرسودگی شغلی اثر دارند اما اثر غیر مستقیم برون گرایی، توافق پذیری و گشودگی معنادار نشد. نتیجه گیری: باتوجه به نتایج این مطالعه می توان گفت برنامه های مداخله ای که بر روی افزایش انعطاف پذیری روانشناختی تمرکز دارند می توانند در پیشگیری از فرسودگی شغلی و تقویت سلامت روانی معلمان مؤثر باشند. همچنین، شناسایی ویژگی های شخصیتی مثبت، مانند برون گرایی و توافق پذیری، می تواند به مدارس کمک کند تا محیط کاری مناسب تری برای معلمان ایجاد کنند و از فرسودگی جلوگیری کنند.
واکاوی چگونگی «حصول یادگیری حین تدریس برای معلمان» بر اساس تجارب زیستۀ معلمان(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف از پژوهش حاضر واکاوی چگونگی حصول یادگیری حین تدریس برای معلمان بر اساس تجارب زیسته خود معلمان در مقطع ابتدایی بود. برای دستیابی به این هدف، از پارادایم انتقادی و رویکرد کیفی با راهبُرد پدیدارشناسی توصیفی بهره برده شد. میدان پژوهش، شامل معلمان مقطع ابتدایی زن و مرد در شهر سنندج در سال تحصلی ۱۴۰۲-۱۴۰۳ بود که از روش نمونه گیری دردسترس با ابزار مصاحبه عمیق نیمه ساختاریافته محقق ساخته به جمع آوری اطلاعات تا رسیدن به درجه اشباع با ۱۵ نفر، استفاده شد. برای تجزیه داده ها، از کدگذاری باز و محوری استفاده شد. یافته ها در ۲ تم اصلی، الف: چگونگی حصول «یادگیری حین تدریس برای معلمان» ب: مزایا و معایب حصول «یادگیری حین تدریس برای معلمان» می باشد که حاوی: ۱. چگونگی حصول «یادگیری حین تدریس برای معلمان»:تدریس، یک روش یادگیری، توجه بیشتر به جزئیات موضوع، تکرار و تمرین هنگام تدریس، استفاده از مثال های مختلف برای تدریس، توضیح و تفسیر مفاهیم و واژگان مربوط به موضوع، جستجو در منابع معتبر، نوآوری و خلاقیت در تدریس. ۲. «چگونگی به تسلط رسیدن در یک موضوع در هنگام تدریس همان موضوع»: همکاری با کسانی که بر موضوع مسلط هستند، مطالعه و بررسی منابع متعدد و معتبر، تدریس راهی جهت مسلط شدن بر موضوع. ۳. «چگونگی پی بردن به اشکالات مدرس در حوزه موضوع تدریس شده»: پاسخ به سؤالات پیش آمده برای خود مدرس، پاسخ به سؤالات فراگیران، گفتگو با افراد متخصص، مطالعه منابع مختلف و معتبر، استفاده از ابزارهای آموزشی. ۴. " نتیجه استفاده از تدریس یک موضوع برای یادگیری همان موضوع ": ارتقا دانش، مهارت و فهم بیشتر نسبت به موضوع، توجه بیشتر به جزئیات و روابط بین موضوع های مختلف، سؤالات فراگیران عاملی جهت درک بیشتر، تدریس، فرایندی جهت تثبیت بهتر و یادگیری ماندگارتر. بر اساس یافته ها می توان بیان نمود که یادگیری حین تدریس، یکی از روش های یادگیری فعال است که نوعی بارش مغزی خلاقانه محسوب شده که می تواند علاوه بر یادگیری خود معلم از خودش، باعث تعمیق یافته ها، کشف قسمتی از ذهنیت خود او شود.
بررسی اثربخشی درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد بر اضطراب، ناگویی هیجانی و پیروی از درمان در نوجوانان دختر مبتلا به ریفلاکس معده- مری(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
علوم روانشناختی دوره ۲۴ بهار (خرداد) ۱۴۰۴ شماره ۱۴۷
۲۸۸-۲۷۳
حوزههای تخصصی:
زمینه: مطالعات نشان داده است ریﻔﻼﻛﺲ ﻣﻌﺪه- مری از شایع ترین اختلالات دﺳﺘﮕﺎه ﮔﻮارش اﺳﺖ ﻛﻪ ﻣیﺗﻮاﻧﺪ ﺑﺮ ﺳﻼﻣﺖ رواﻧی بیماران ﺗأﺛیﺮ ﺳﻮء داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ. اثربخشی درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد برای بسیاری از اختلالات روانشناختی در اقشار گوناگون بررسی شده است، اما در مطالعات داخلی تاکنون اثربخشی این رویکرد در بیماران مبتلا به ریفلاکس معده-مری مورد بررسی قرار نگرفته است. هدف: پژوهش حاضر با هدف بررسی اثر بخشی درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد بر اضطراب، ناگویی هیجانی و پیروی از درمان نوجوانان دختر مبتلا به ریفلاکس معده- مری انجام شد. روش: روش پژوهش حاضر، نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون-پس آزمون با گروه گواه بود. جامعه آماری پژوهش شامل تمامی نوجوانان دختر مبتلا به ریفلاکس معده- مری مراجعه کننده به بیمارستان ثارالله کرج در سال 1402 بود که از بین آن ها، 30 نفر با روش نمونه گیری هدفمند انتخاب شده و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و گواه گمارش شدند. گروه آزمایش تحت آموزش 8 جلسه درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد قرار گرفت، ولی گروه گواه هیچ گونه مداخله ای را دریافت نکرد. به منظور گردآوری داده ها از پرسشنامه های اضطراب (بک و استر، 1990)، ناگویی هیجانی تورنتو (بگبی و همکاران، 1994) و پیروی از درمان دارویی (موریسکی و همکاران، 2008) استفاده شد. برای تجزیه و تحلیل داده ها نیز از تحلیل کوواریانس یک راهه و نرم افزار SPSS-22 استفاده شد. یافته ها: نتایج پژوهش حاضر نشان داد که پس از تعدیل نمرات پیش آزمون بین گروه ها، نمرات پس آزمون در بین گروه های آزمایش و گواه دارای تفاوت معنی داری بود (05/0 P<). هم چنین نتایج نشان داد که درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد به طور معناداری باعث کاهش سطح اضطراب و ناگویی هیجانی در شرکت کنندگان شد (05/0 P<). هم چنین نتایج نشان داد درمان مورد استفاده منجر به افزایش پیروی از درمان در اعضای گروه آزمایش شد (05/0 P<). نتیجه گیری: با توجه به یافته های پژوهش حاضر پیشنهاد می شود، متخصصان (پزشکان، روان پزشکان و روانشناسان) از این شیوه درمانی در کنار دارو درمانی در جهت کاه
امکان سنجی بسته آموزشی توانمندسازی مدارس بر مدیریت دانش معلمان(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
رویش روان شناسی سال ۱۴ آبان ۱۴۰۴ شماره ۸ (پیاپی ۱۱۳)
191 - 200
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر با هدف امکان سنجی بسته آموزشی توانمندسازی مدارس بر مدیریت دانش معلمان انجام شد. روش پژوهش نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون_پس آزمون و گروه کنترل با دوره پیگیری دو ماهه بود. جامعه آماری معلمان مدارس مقطع متوسطه منطقه 5 شهر تهران در سال تحصیلی 1402-1401 بودند. نمونه پژوهش شامل 30 معلم بود که به روش نمونه گیری هدفمند انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و گواه قرار گرفتند. ابزار پژوهش پرسشنامه مدیریت دانش نوناکا و تاکاچی (1995،NT-KMQ ) بود. گروه آزمایش بسته آموزشی توانمندسازی مدارس را در 8 جلسه 60 دقیقه ای دریافت نمودند اما گروه گواه تا پایان پژوهش مداخله ای دریافت نکردند. داده های حاصل از پژوهش با آزمون تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر تجزیه و تحلیل شدند. نتایج نشان داد که بین پیش آزمون و پس آزمون در بین گروه ها تفاوت معناداری وجود دارد (05/0>p). همچنین نتایج نشان داد در مدیریت دانش بین دو گروه در مرحله پس آزمون و پیگیری تفاوت معناداری وجود دارد (05/0>P). بر این اساس می توان گفت استفاده از بسته آموزشی توانمندسازی مدارس می تواند در افزایش مدیریت دانش معلمان موثر باشد.
Effectiveness of a Mindfulness-Based Acceptance Training Package on the Attitude of Mothers of Children with Autism Spectrum Disorder(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
Objective: The present study aimed to examine the effectiveness of a mindfulness-based acceptance training package on the attitude of mothers of children with ASD. Methods: This quasi-experimental study used a pre-test and post-test design with a control group. The statistical population consisted of mothers of children with ASD attending the Special Children’s Clinic at Shahid Beheshti University in Tehran. Using convenient sampling, 30 mothers were selected. These mothers were randomly assigned to either the experimental group or the control group, with 15 participants in each group. The experimental group received the 12-session, 120-minute mindfulness-based acceptance training package, while no intervention was applied to the control group. Both groups completed the Parent Attitude Toward Special Needs Children Scale (Gonder, 2002) before and after the intervention. Data analysis was conducted using the covariance matrix analysis method in SPSS version 27. Findings: The results showed that there was a significant difference between the experimental group, which received the mindfulness-based acceptance training package, and the control group in terms of overall attitude (p < 0.001). The effect of the intervention was also stable at the follow-up stage (p < 0.001). Conclusion: Based on the findings of this study, it can be concluded that a mindfulness-based acceptance training package can foster a positive attitude in mothers of children with ASD. Therefore, this training package can be utilized to promote a positive attitude among mothers of children with ASD.
واکاوی وضعیت جاری ارزشیابی فرآیند طراحی و تدوین برنامه های درسی در نظام آموزش عالی: رویکرد تحلیل زمینه ای(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف: برنامه های درسی مهم ترین رکن آموزش در نظام آموزش عالی است. در این میان فرآیند طراحی و تدوین برنامه های درسی با آنکه به عنوان مهم ترین بخش در فرآیند مشخص کردن برنامه های درسی است، کم تر مورد توجه قرار گرفته است. ارزشیابی از برنامه های درسی طراحی و تدوین شده منجر به بهبود فرآیندهای طراحی و اجرای برنامه های درسی در دانشگاه می شود. هدف از پژوهش حاضر شناسایی وضعیت جاری ارزشیابی فرآیند طراحی و تدوین برنامه های درسی در نظام آموزش عالی است. روش پژوهش: این پژوهش با رویکرد کیفی و با روش داده بنیاد انجام گرفت. جامعه ی آماری شامل کلیه کارگزاران دخیل در برنامه درسی آموزش عالی هستند که از طریق نمونه گیری هدفمند از نوع ملاک محور انتخاب شدند. داده ها از طریق مصاحبه ی نیمه ساختار یافته با هفده نفر از اساتید دانشگاه و شش نفر از مدیران گروه های آموزشی جمع آوری شد. به منظور تجزیه و تحلیل داده ها از روش کدگذاری باز، محوری و گزینشی استفاده شد. برای تأمین روایی و پایایی از معیارهای لینکن و کوبا استفاده شد. یافته ها: گُسست در ارزشیابی فرآیند طراحی و تدوین برنامه های درسی به عنوان مقوله محوری و شرایط علی (مشتمل بر محورهایی چون؛ ارزشیابی نامتوازن طرح برنامه های درسی، تدوین ناسازگار برنامه های درسی، ضعف استانداردهای ارزشیابی کیفیت برنامه های درسی در آموزش عالی و کمی گرایی در فرآیند طراحی برنامه درسی)، عوامل زمینه ای (مشتمل بر محورهایی چون؛ زمینه های سیاست گذاری کلان، عوامل زمینه ای مرتبط با وزارت عتف و زمینه های دانشگاهی)، عوامل راهبردی (مشتمل بر محورهایی چون تدوین استانداردهای جامع ارزشیابی، شبکه سازی، ایجاد مکانیزم تغییر و اصلاح، رویکرد طراحی و تدوین مشارکتی، واقع گرایی و مکانیزم لایه ای) شرایط مداخله ای (مشتمل بر محورهایی چون مجریان برنامه های درسی، ساختار آموزشی دانشگاه و سطح حمایت و پشتیبانی) و راهبردها و پیامد (ضعف در فرآیند طراحی و تدوین برنامه های درسی) سازمان یافت. نتیجه گیری: با توجه به یافته ها می توان نتیجه گرفت وضعیت جاری ارزشیابی برنامه های درسی طراحی و تدوین شده در آموزش عالی مناسب نیست و در این زمینه نیازمند تدوین معیارهای استاندارد برای ارزشیابی برنامه های درسی طراحی و تدوین شده و ایجاد ساختار لازم برای ارزشیابی برنامه های درسی طراحی شده است.
بررسی نقش خودکنترلی و شفقت به خود در پیش بینی تاب آوری براساس استرس ادراک شده و ناگویی هیجانی در پرستاران(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
مقدمه : یکی از اثرات غیرمستقیم پاندمی کرونا بر روی سلامت روان، استرس ادراک شده است. ناگویی هیجانی می تواند رابطه بین استرس ادراک شده و سلامت روان را تعدیل کند. این مطالعه با هدف تعیین نقش میانجیگری خودکنترلی و شفقت خود در پیش بینی تاب آوری براساس استرس ادراک شده و ناگویی هیجانی در پرستاران انجام شد. روش کار : مطالعه به صورت مقطعی و از نوع همبستگی، بر روی 246 نفر از پرستاران شاغل در بیمارستان های پاستور و بوعلی استان قزوین در سال 1400، اجرا شد. افراد به صورت نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. جمع آوری داده ها با استفاده از پرسشنامه های استرس ادراک شده، ناگویی هیجانی، خودکنترلی- فرم کوتاه، شفقت به خود و مقیاس تاب آوری انجام شد. یافته ها: ضریب مسیر کل بین استرس ادراک شده و تاب آوری (01/0> P ، 456/0- =β)، ناگویی هیجانی و تاب آوری (01/0> P ، 302/0- =β)، منفی و معنادار و بین شفقت به خود و تاب آوری (01/0> P ، 268/0=β)، خودکنترلی و تاب آوری (01/0> P ، 447/0=β)، مثبت و معنادار بود. همچنین ضریب مسیر غیرمستقیم بین استرس ادراک شده و تاب آوری از طریق شفقت به خود (01/0> P، 100/0- =β)، استرس ادراک شده و تاب آوری از طریق خودکنترلی (01/0> P، 144/0- =β) و بین ناگویی هیجانی و تاب آوری از طریق خودکنترلی (01/0> P، 167/-0=β) منفی و معنادار بود. نتیجه گیری: نتایج مطالعه حاضر نشان داد میزان شفقت به خود و خودکنترلی می تواند به طور مثبت و معناداری تاب آوری را در پرستاران پیش بینی کند. یعنی پرستاران با نمره بالاتر شفقت به خود و خودکنترلی میزان تاب آوری بیشتری داشتند. عوامل روانشناختی از جمله خودکنترلی و شفقت به خود می توانند در عملکرد کادر بهداشتی درمانی، دقت و مهارت آن ها در ارائه خدمات مراقبتی مؤثر و همچنین حفاظت از خودشان در مقابل بیماری را تحت تاثیر قرار دهد.
اثربخشی آموزش هوش های چندگانه گاردنر بر توانایی شناختی و شایستگی تحصیلی
منبع:
نوآوری های اخیر در روان شناسی سال ۲ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۳
43 - 57
حوزههای تخصصی:
هدف از پژوهش حاضر بررسی اثربخشی آموزش هوش های چندگانه گاردنر بر توانایی شناختی و شایستگی تحصیلی دانش آموزان بود. این پژوهش نیمه تجربی با طرح پیش آزمون- پس آزمون و گروه کنترل بود. تعداد 40 نفر از دانش آموزان دختر پایه پنجم ابتدایی شهر یزد به روش نمونه گیری هدفمند انتخاب و به طور تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل جایگزین شدند. گردآوری داده ها با پرسش نامه توانایی های شناختی (CAQ) و مقیاس ارزیابی شایستگی تحصیلی (ACES) انجام شد. گروه آزمایش به مدت 10 جلسه یک ساعته آموزش هوش های چندگانه گاردنر را دریافت کردند؛ ولی گروه کنترل هیچ آموزشی دریافت نکرد. نتایج تحلیل کواریانس نشان دادکه آموزش هوش های چندگانه گاردنر بر توانایی های شناختی (حافظه، توجه انتخابی، شناخت اجتماعی، تصمیم گیری) و نیز بر شایستگی های تحصیلی (ریاضی، تفکر انتقادی، مهارت های مطالعه) تأثیر معناداری دارد (0.05>P). بر همین اساس می توان نتیجه گرفت که آموزش هوش های چندگانه گاردنر منجر به ارتقای توانایی های شناختی و شایستگی های تحصیلی دانش آموزان دختر پایه پنجم دوره ابتدایی می شود و می تواند تبدیل به جزئی از برنامه آموزشی مدارس شود.
تحلیل کیفی نیازهای زیربنایی چرخه های تعاملی هیجانی زوجین ساکن شهر یزد: یک مطالعه تحلیل محتوا(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
علوم روانشناختی دوره ۲۴ تابستان (تیر) ۱۴۰۴ شماره ۱۴۸
۱۷۳-۱۵۳
حوزههای تخصصی:
زمینه: حالات خلقی یک شریک، توانایی انتقال هیجانی به شریک دیگر را دارند که می تواند در یک چرخه تعاملی رخ دهد، و این تعاملات می توانند تحت تأثیر نیازهای مختلف قرار بگیرند. هدف: هدف پژوهش حاضر بررسی نیازهای زیربنایی چرخه های تعاملی هیجانی زوجین ساکن شهر یزد به صورت تحلیل محتوای کیفی بود. روش: روش پژوهش، کیفی و مبتنی بر تحلیل محتوای عرفی بود. جامعه آماری شامل زوجین با سن بین ۲۰ تا ۴۵ سال و ساکن شهر یزد بود. نمونه گیری به صورت هدفمند انجام شد و تا رسیدن به حد اشباع، ۲۷ زوج در یک مصاحبه عمیق و نیمه ساختاریافته شرکت کردند. داده های جمع آوری شده با استفاده از روش ۵ مرحله ای گرانهایم و لاندمن (۲۰۰۴) مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند. یافته ها: نتایج حاصل از تحلیل محتوای داده ها در پاسخ به سؤال پژوهش به شناسایی ۶ مقوله اصلی منجر شد که عبارت بود از: صمیمت شناختی-هیجانی، صمیمیت جنسی، صمیمیت زمانی، نیاز به مراقبت و حمایت، نیاز به تعهد و نیاز به آزادی. نتیجه گیری: به طور کلی می توان نتیجه گرفت که راهکارهای بهبود چرخه های تعاملی هیجانی در روابط زوجین شامل درک عمیق تر از نیازهای زیربنایی هر زن و مرد، ارتقاء ارتباط و ارائه حمایت متقابل برای تأمین این نیازها، و استفاده از تکنیک های مؤثر مانند مشاوره زناشویی یا آموزش مهارت های ارتباطی می باشد. این راهکارها می توانند بهبود رضایت و تطابق در روابط زناشویی را تسهیل و تقویت نمایند.
واکاوی علل ترک زودرس روان درمانی و مشاوره توسط مراجعان از دیدگاه متخصصین بالینی(مقاله پژوهشی وزارت بهداشت)
حوزههای تخصصی:
اهداف امروزه، ترک زودرس روان درمانی و مشاوره یک چالش بالینی بزرگ برای درمانگران و مراجعین دریافت کننده خدمات بالینی است. هدف روان درمانی، کاهش پریشانی روانی و ایجاد محیطی است که در آن رشد بین فردی یا درون فردی امکان پذیر باشد. گاهی مراجعان قبل از دستیابی به مزایای کامل روان درمانی اقدام به ترک جلسات می کنند. اطلاعات ما در مورد اینکه چگونه و چرا مراجعین درمان را پیش از موعد ترک می کنند کافی نیست. هدف پژوهش حاضر، شناسایی عوامل مؤثر در ترک زودرس روان درمانی و مشاوره از دیدگاه درمانگران است. هدف روان درمانی کاهش پریشانی روانی و ایجاد محیطی است که در آن رشد بین فردی یا درون فردی امکان پذیر باشد. گاهی مراجعان قبل از دستیابی به مزایای کامل روان درمانی اقدام به ترک جلسات می کنند. ترک زودرس یک تجربه رایج در میان درمانگران است. تحقیقات در زمینه ترک زودرس پیچیده است و اغلب یافته های متناقضی را به همراه دارد. تعداد زیادی از پژوهش های صورت گرفته در زمینه دلایل ترک زودرس با روش تحلیل کمی و بر مراجعان متمرکز بوده است. درمانگران می توانند از منابع اطلاعاتی ارزشمند در زمینه دلایل ترک زودرس مراجعان باشند. در پژوهش حاضر به دنبال بررسی جامع عوامل مؤثر در ترک زودرس روان درمانی و مشاوره از دیدگاه درمانگران هستیم. مواد و روش ها روش پژوهشی مطالعه حاضر کیفی و طرح آن تحلیل محتوا است. جامعه آماری پژوهش تمامی مشاوران و درمانگران فعال در حوزه سلامت روان بودند. محل اجرای پژوهش شهر بوشهر بود. روش نمونه گیری باتوجه به هدف پژوهشگران، غیراحتمالی و هدفمند بود و براساس قاعده اشتراوس و کوربین (1998)، نمونه گیری تا زمان اشباع نظری پیرامون عوامل مؤثر در ترک زودرس روان درمانی و مشاوره ادامه یافت. بنابراین، حجم نمونه پژوهش حاضر شامل 31 نفر درمانگر زن و مرد بود. ابزار پژوهش، مصاحبه نیمه ساختاریافته بود. فرایند کدگذاری در پژوهش حاضر باتوجه به مسئله و اهداف پژوهش به صورت استقرایی صورت پذیرفت. یافته ها تمامی مصاحبه های ضبط شده به صورت نوشتاری تدوین و در نرم افزارMAXQDA نسخه 2020 ذخیره گردید. از تجزیه وتحلیل مصاحبه ها 439 کد باز به دست آمد که در طول مصاحبه با آزمودنی های پژوهش، 3485 بار تکرار شده بود. در گام بعدی، کدهای باز در 60 طبقه فرعی قرار گرفتند و درنهایت، 9 طبقه اصلی حاصل گردید. این طبقات عبارت اند از: 1. کنش های شناختی، انگیزشی، هیجانی و رفتاری مراجع در طول جلسات، 2. ویژگی های بیوگرافیک مراجع، 3. عوامل محیطی، 4. شاخصه های ساختاری جلسات روان درمانی و مشاوره، 5. عدم تخصص و مهارت درمانگر در روان درمانی و مشاوره، 6. الگوهای شخصیتی مراجع، 7. سبک زندگی، شاخصه های شخصیتی و هیجانی درمانگر 8. عوامل بیوگرافیک درمانگر و 9. داروهای روانپزشکی. نتیجه گیری میزان شیوع ترک زودرس نشان می دهد تعداد زیادی از افرادی که خدمات روان درمانی دریافت می کنند از مزایای کامل درمان برخوردار نمی شوند. ضروری است درمانگران نسبت به شناخت عوامل مرتبط با ترک زودرس تلاشی جدی داشته باشند. توسعه مداخلات مؤثرتر برای کاهش ترک زودرس نیازمند درک و دریافت صحیح از عوامل علی بروز این پدیده است. در پژوهش های قبلی، فقدان یک مفهوم سازی سیستماتیک از نقش عوامل مراجع و درمانگر در شناخت ترک زودرس روان درمانی و مشاوره کاملاً محرز است. در پژوهش حاضر تلاش گردید شناخت عمیقی از عوامل مؤثر در ترک زودرس روان درمانی و مشاوره حاصل گردد. سهم عوامل مؤثر در درمانگران و مراجعان در بروز این پدیده مشخص و تبیین شد. امید است یافته های پژوهش حاضر زمینه ارتقای سطح کمی و کیفی روان درمانی و کاهش ترک زودرس جلسات توسط مراجعان را فراهم کند.
مقایسه اثربخشی درمان هیجان مدار و زندگی درمانی بر پایبندی به درمان در بیماران عروق کرونری قلب با نشانگان اضطراب(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
رویش روان شناسی سال ۱۴ مرداد۱۴۰۴ شماره ۵ (پیاپی ۱۱۰)
141 - 150
حوزههای تخصصی:
مطالعه حاضر با هدف مقایسه اثربخشی درمان هیجان مدار و زندگی درمانی بر پایبندی به درمان در بیماران عروق کرونری قلب با نشانگان اضطراب انجام شد. پژوهش حاضر نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون-پس آزمون و گروه کنترل با دوره پیگیری سه ماه بود. جامعه آماری این پژوهش شامل بیماران زن مبتلا به بیماری عروق کرونری قلب با نشانگان اضطراب شهر بابل در سال 1403 بودند. 45 نفر با روش نمونه گیری غیرتصادفی در دسترس از بخش قلب بیمارستان مهرگان شهرستان بابل انتخاب و در سه گروه آزمایش 1 (15 نفر)، آزمایش 2 (15 نفر) و کنترل (15 نفر) به صورت تصادفی جایگزین شدند. جهت جمع آوری داده ها از پرسشنامه اضطراب بک (BAI؛ بک و همکاران، 1993) و مقیاس پایبندی به درمان موریسکی (MMAS؛ موریسکی و همکاران، 2008) استفاده شد. درمان هیجان مدار بر اساس پروتکل گرینبرگ و زندگی درمانی بر اساس پروتکل حسن زاده در طول 8 جلسه 90 دقیقه ای به صورت گروهی ارائه شدند. داده ها به روش تحلیل واریانس اندازه گیری مکرر انجام شد. نتایج مقایسه زوجی نشان داد که زندگی درمانی در مقایسه با درمان هیجان مدار به طور معنادار تاثیر بیشتر بر افزایش پایبندی به درمان در بیماران عروق کرونری قلب در مرحله پیگیری داشته است (05/0>P)؛ اما هر دو درمان نسبت به گروه کنترل تا مرحله پیگیری بر پایبندی به درمان به طور معنادار موثر بوده اند (05/0>P). در مجموع می توان نتیجه گرفت که درمان هیجان مدار و زندگی درمانی دو درمان موثر بر افزایش پایبندی به درمان است؛ اما زندگی درمانی در طول زمان اثر بیشتری داشته است.
مقایسه اثربخشی درمان شناختی رفتاری و تحریک جریان مستقیم فراجمجمه ای بر تعارضات زناشویی زنان مبتلا به اختلال میل/برانگیختگی جنسی با نشانگان افسردگی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
رویش روان شناسی سال ۱۴ آبان ۱۴۰۴ شماره ۸ (پیاپی ۱۱۳)
119 - 128
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر با هدف مقایسه اثربخشی درمان شناختی رفتاری و تحریک جریان مستقیم فراجمجمه ای بر تعارضات زناشویی زنان مبتلا به اختلال میل/برانگیختگی جنسی با نشانگان افسردگی انجام شد. پژوهش حاضر نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون-پس آزمون و گروه کنترل با دوره پیگیری دو ماه بود. جامعه آماری پژوهش زنان مبتلا به اختلال میل/برانگیختگی جنسی با نشانگان افسردگی مراجعه کننده به مراکز مشاوره شهر قم در سال 1403تشکیل دادند. 45 نفر با روش نمونه گیری در دسترس انتخاب و در سه گروه آزمایش 1 (15 نفر)، آزمایش 2 (15 نفر) و کنترل (15 نفر) به صورت تصادفی جایگذاری شدند. جهت جمع آوری داده ها از پرسشنامه تعارضات زناشویی تجدید نظر شده (MCQ-R؛ ثنایی و همکاران، 1379) استفاده شد. تحلیل داده ها به روش آماری تحلیل واریانس اندازه گیری مکرر انجام شد. نتایج مقایسه بین گرروهی گویای این بود که بین نمرات پیگیری گروه های مداخله درمان شناختی رفتاری و تحریک جریان مستقیم فراجمجمه ای در مقایسه با گروه کنترل تا تفاوت معناداری وجود داشت (05/0>P)؛ علاوه بر این نتایج مقایسه زوجی نمرات پیگیری بین دو گروه درمان شناختی رفتاری و تحریک جریان مستقیم فراجمجمه ای تفاوت معناداری وجود داشت (05/0>P). در مجموع می توان نتیجه گرفت که درمان شناختی رفتاری نسبت به تحریک جریان مستقیم فراجمجمه ای تاثیر بیشتر بر کاهش تعارضات زناشویی زنان مبتلا به اختلال میل/برانگیختگی جنسی با نشانگان افسردگی داشته است.
The Mediating Role of Financial Anxiety in the Relationship between Coping Strategies and Marital Stress during an Economic Crisis(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
Objective: Financial anxiety can affect the lives of many people, but in the literature, especially in Iran, it has not received much attention. The aim of this study was to determine the mediating role of financial anxiety in the relationship between coping strategies and marital stress.
Methods: The statistical population of the study is married people in Isfahan city. The Research method was correlation-path analysis. By convenience sampling method, 200 people were selected and completed the Financial Anxiety Questionnaire (FAQ), Coping Strategies Questionnaire (CISS), and Marital Stress Scale (MSS). Amos-24 software was used for the final evaluation of the model.
Results: Findings showed that problem-focused coping strategy and emotion-focused coping strategy indirectly affect marital stress through financial anxiety in married people. The normalized chi-square index is 1.34, the root of the mean squared error (RMSEA) is 0.04, and CFI = 0.99, TLI = 0.96, GFI = 0.99, and NFI = 0.98. Then it can be claimed that the model has a good fit.
Conclusion: Based on the results of this study, it can be said that the coping strategies that people use to deal with stressful situations affect their financial anxiety and, subsequently, their marital stress.
تدوین مدل تعهد دینی بر اساس سبک دلبستگی به خدا با نقش میانجی تصویر ذهنی از خدا(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات اسلام و روانشناسی سال ۱۹ بهار ۱۴۰۴ شماره ۳۶
115 - 135
حوزههای تخصصی:
تعهد مذهبی بیان می کند یک فرد تا چه اندازه درگیر با امور و مفاهیم مذهبی است یا به عبارت دیگر فردی با تعهد مذهبی بالا در زندگی و امور روزمره خود به دین پایبند است. یکی از مهم ترین مواردی که می توان بر ارتباط های انسان همچون با خدا اثر بگذارد، سبک دلبستگی است. دلبستگی از نظر بالبی ، پیوند عاطفی پایداری می باشد که ویژگی آن گرایش به جستجو و حفظ مجاورت به شخص خاص به ویژهبه ویژه در زمان استرس می باشد، پاتریک با مفهوم سبک دلبستگی به خدا بر این باور بود که تفاوت های فردی سبک های دلبستگی بزرگسال و تاریخچه دلبستگی دوران کودکی در یک نقطه زمانی با تفاوت های فردی عقاید مذهبی و الگوهای روان شناختی از خدا هماهنگ هستند؛ از این رو بین ادراک دلبستگی دوران کودکی و اعتقادات انسان به خدا نیز رابطه وجود دارد. از نظر پاتریک زمانی که شخص درمانده است، همان ارتباطی را با خدا برقرار می کند که در خلال کودکی با والدین خود داشته است و سبک های دلبستگی به والد احتمالاً پایه شکل گیری ارتباط با خدا می شود، انواع سبک های دلبستگی به خدا عبارت اند از: دلبستگی ایمن به خدا، دلبستگی اضطرابی به خدا و دلبستگی اجتنابی به خدا. لارنس تصور از خدا را مفهومی شناختی از خداوند تعریف می کند که برداشتی شهودی از خدا است و از راه مجموعه ای از یادآوری ها، تداعی های مرتبط با آن و تجربه ها مشخص می شود. بر اساس پیشینه نظری و عملی پژوهش تصویر خدا متغیری شناخته می شود که هم با تعهد دینی و هم با سبک دلبستگی به خدا در ارتباط است و می توان آن را به عنوان یک متعیر میانجی در نظر گرفت نظر به این آنکه این روابط در قالب یک مدل ساختاری بررسی نشده اند، هدف این پژوهش تدوین مدل تعهد دینی بر سبک دلبستگی به خدا با نقش میانجی تصویر ذهنی خدا. روش: پژوهش حاضر نظری و از نوع بنیادی و داده های مورداستفاده کمّی است. طرح پژوهش مطالعه توصیفی از نوع همبستگی مدل معادلات ساختاری است، می باشد. جامعه این پژوهش شامل دانشجویان دختر و پسر مقطع کارشناسی نیم سال دوم 1403-1402 دانشگاه آزاد اسلامی واحد یادگار امام بود که انتخاب نمونه به روش تصادفی خوشه ای انجام شد و داده ها با استفاده از مقیاس مقیاس تعهد مذهبی، مقیاس سبک دلبستگی به خدا و مقیاس تصویر ذهنی از خدا جمع آوری شدند. تحلیل داده ها با نرم افزارهای آماری SPSS-22 و AMOS-29 انجام شد. نتایج: نتایج نشان داد که مدل از شاخصه های برازش مطلوب برخوردار است و پس از برازش مدل نتایج نشان داد سبک دلبستگی اجتنابی به خدا با تعهد دینی رابطه مستقیم و منفی دارد، دلبستگی ایمن به خدا با تصویر مثبت رابطه مستقیم و مثبت دارد. دلبستگی اجتنابی به خدا با تصویر مثبت رابطه مستقیم و منفی دارد، دلبستگی دوسوگرا به خدا با تصویر مثبت از خدا رابطه مستقیم و منفی دارد، سبک دلبستگی ایمن با نقش میانجی تصویر مثبت از خدا با تعهد دینی رابطه غیرمستقیم و مثبت دارد. سبک دلبستگی دوسوگرا به خدا با نقش میانجی تصویر مثبت از خدا با تعهد دینی رابطه غیرمستقیم و منفی دارد، سبک دلبستگی اجتنابی با نقش میانجی تصویر منفی از خدا با تعهد دینی رابطه غیرمستقیم و منفی دارد. بحث: افراد ایمن در پرتو ایمنی و آرامش کسب شده از وجود خداوند فرصتی برای پرداختن به سطوح عالی نیازها می یابند؛ یعنی آنچه مازلو آن را خود شکوفایی می نامد ؛ مردم تمایل ذاتی به تبدیل شدن به خود واقعی شان دارند، یعنی تمام آنچه که می توانند باشندبرای دستیابی به این اهداف نهایی، تعدادی از نیازهای اساسی دیگر مانند نیاز به غذا، ایمنی، عشق و عزت نفس باید برآورده شود که خلاصه و عصاره آن در معنویت براساس علم وحی است که و ابزار مهم ایستادگی در مسیر سخت و پرچالش زندگی (انشقاق، 6) را مفهوم ایمان (عصر، 3) می داند که ایمان از معنای لغوی تصدیق و اعتقاد قلبی به کسی یاچیزی است و از معنای اصطلاحی آن، اعتقاد و تصدیق قلبی به خدا است. افرادی با دلبستگی اجتنابی به خدا دلیل نگاه منفی به خود و خدا، با ترس از صمیمیت در پی ردّ ارتباطات نزدیک می باشند این افراد گاها نگاه خرافی به مذهب دارند و آن را مانع زندگی و آزادی خود می دانند،؛ بنابراین با دیدی منفی از خود و خدا، رابطه ای سرد و فاصله فاصله دار ایجاد می کنند که در نتیجه منجر به اجتناب از خدا می شود. پیلاگ و همکاران (2016) نیز توضیح می دهند که در افراد نا ایمن مضطرب در جست و جوی مداوم صمیمت در رابطه با خدا همراه با اضطراب زیاد و تنش های فراوانی است؛ از این رو لذا افراد مضطرب برای این که از علاقه خدا اطمینان داشته باشند و نیز به علت ترس از طرد شدن، دوست دارند در روابط نزدیک کنترل شوند و کنترل را نشانه دوست داشتن می دانند که البته این احساس با خشم و اضطراب همراه است،. این افراد اعمال مذهبی را در جهت ترس از دست دادن خدا و یا ترس از مجازات الهی انجام می دهند. یکی از مهم ترین محدودیت های پژوهش ها با موضوع دینداری در ایران نبودن ابزارهای بومی مطابق با فرهنگ ایران و اسلامی است. منحصر بودن نمونه حاضر به دانشجویان ساکن تهران و میانگین سنی جوانی از محدودیت های این پژوهش است که نتایج حاصله را بایستی با احتیاط به گروه های مختلف و شهرهای دیگر تعمیم داد. در پایان پیشنهاد می شود مطالعات بیشتری با مقیاس های متنوع و نمونه های مختلف انجام پذیرد تا بتوان به چنین یافته هایی عمومیت بخشید. تقدیر و مشارکت نویسندگان: نویسندگان ابتدا شکرگزار خداوند و سپس تمام افرادی که در این پژوهش همراه بوده اند کمال قدردانی و تشکر را دارم. نویسنده اول مسئولیت طراحی، جمع آوری داده ها و تحلیل را انجام داده است و دارند نویسنده دوم مسئولیت هدایت فرایند کلی پژوهش را برعهده داشت و نویسنده سوم مسئولیت نظارت بر ابعاد مذهبی پژوهش را داشته است. تضاد منافع و تأمین مالی: نویسندگان اعلام کرده اند که هیچ تضاد منافع در این مقاله وجود ندارد و کلیه هزینه های پژوهش توسط نویسندگان تأمین شده است.
بررسی ویژگی های روان سنجی و ساختار عاملی نسخه فارسی پرسشنامه ارزیابی کمی افسردگی مختلط(مقاله پژوهشی وزارت بهداشت)
منبع:
تحقیقات علوم رفتاری دوره ۲۲ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱ (پیاپی ۷۹)
60 - 71
حوزههای تخصصی:
زمینه و هدف: هدف پژوهش حاضر، بررسی ساختار عاملی و ویژگی های روان سنجی نسخه فارسی پرسشنامه ارزیابی کمی افسردگی مختلط (DMX-12) در دانشجویان بود. مواد و روش ها: پژوهش حاضر از لحاظ هدف جزو پژوهش های کاربردی، به لحاظ روش گرد آوری اطلاعات پیمایشی، و از نظر روش شناسی از جمله مطالعات روان سنجی بود که در قالب یک طرح پژوهش همبستگی انجام شد. جامعه آماری پژوهش شامل کلیه افراد 18 تا 40 ساله با تابعیت ایرانی در شش ماه نخست سال 1403 بود. حجم نهایی پژوهش به تفکیک کل تحلیل، تحلیل عاملی اکتشافی و تحلیل عاملی تأییدی به ترتیب 342 نفر (264 زن و 78 مرد)، 138 نفر و 204 نفر بود که با روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. روایی سازه این پرسشنامه با تحلیل عاملی اکتشافی و تحلیل عاملی تأییدی، پایایی آن با روش آلفای کرونباخ و پایایی بازآزمایی، روایی همگرای آن از طریق بررسی همبستگی پیرسون آن با ویراست دوم سیاهه افسردگی بک (BDI-II) و سیاهه نشانه شناسی سریع افسردگی (QIDS-SR) ارزیابی گردید. داده ها با کمک نسخه 27 نرم افزار SPSS و نسخه 24 نرم افزار Amos تحلیل شدند. یافته ها: نتایج تحلیل عاملی اکتشافی نشان داد که گویه های این پرسشنامه سه عامل تنش و حواس پرتی، واکنش پذیری و بی ثباتی و تکانشگری و پرخاشگری را تشکیل داده و در مجموع 08/37 درصد واریانس کل پرسشنامه را تبیین می کنند. تحلیل عاملی تأییدی نیز مؤید ساختار عاملی حاصل از تحلیل عاملی اکتشافی بود. نتایج نشان داد ضریب آلفای کرونباخ برای کل پرسشنامه، عامل تنش و حواس پرتی، عامل واکنش پذیری و بی ثباتی و عامل تکانشگری و پرخاشگری به ترتیب 84/0، 78/0، 72/0 و 74/0 می باشد که حاکی از همسانی درونی مطلوب آنها است. تحلیل های همبستگی نیز روایی همگرای این پرسشنامه را تأیید کردند. نتیجه گیری: نتایج ذکر شده نشان می دهند که نسخه فارسی پرسشنامه ارزیابی کمی افسردگی مختلط از ویژگی های روان سنجی مطلوبی برخوردار است؛ لذا می توان از آن به عنوان ابزاری معتبر برای سنجش اختلال افسردگی با ویژگی های مختلط در زمینه های پژوهشی و بالینی مختلف استفاده کرد.
شناخت و بررسی عوامل موثر بر کاهش پرخاشگری کودکان با بهره گیری از روانشناسی رنگ در محیط های آموزشی
منبع:
سلامت روان در مدرسه دوره ۳ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱
1 - 9
حوزههای تخصصی:
در عصر حاضر کودکان به عنوان عضو فعال و آسیب پذیر در جامعه حضور دارند و با توجه به بحران های عصبی موجود و آسیب های اجتماعی که سبب ایجاد اختلالات روانی و رفتاری کودکان در جوامع گوناگون شده است در همین راستا فضا های پیرامونی و مئولفه های موثر بر آن می تواند نقش کلیدی در آرامش و امنیت روانی این سرمایه های ارزشمند جامعه ایفا نماید از این رو با شناخت و بررسی عناصر رنگ و تاثیر آن بر محیط آموزشی در راستای کاهش پرخاشگری کودک جستو جویی صورت خواهد گرفت که فضایی با رعایت اصول رنگ شناسی جهت رشد و شکوفایی کودک در عین حال محیطی برای تامین سلامت روانی کودکان فراهم نمود در این پژوهش از روش توصیفی تحلیلی بهره گرفته شده و جهت جمع آوری اطلاعات از ابزار پرسشنامه و تحلیل آن استفاده نموده و داده های بدست آمده با بهره گیری از نرم افزار spss طبقه بندی و تحلیل آماری صورت گرفته است بنابراین، با به کارگیری رنگ های مناسب در فضای آموزشی، می توانیم به طور معناداری تنش های روانی کودکان را کاهش دهیم و به بهبود سلامت روانی آنان کمک کنیم.
اثربخشی آموزش با نقشه های مفهومی در توسعه مهارت های تفکر خلاق و حفظ اطلاعات در جغرافیای فیزیکی دانش آموزان پایه پنجم ادبیات(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
علوم روانشناختی دوره ۲۴ بهار (خرداد) ۱۴۰۴ شماره ۱۴۷
۲۲۹-۲۱۵
حوزههای تخصصی:
زمینه: نقشه مفهومی می تواند به عنوان ابزاری گرفته شود که مشخص کننده درک فراگیرنده از موضوع است. لذا توجه به اهمیت و کاربرد نقشه های مفهومی برای رشد تفکر خلاق و حفظ اطلاعات در نظام آموزشی یک ضرورت اجتناب ناپذیر است. هدف: هدف از پژوهش حاضر اثربخشی آموزش با نقشه های مفهومی در توسعه مهارت های تفکر خلاق و حفظ اطلاعات در جغرافیای فیزیکی دانش آموزان پایه پنجم ادبیات بوده است. روش: پژوهش حاضر یک مطالعه شبه آزمایشی با طرح پیش آزمون- پس آزمون با گروه گواه بود. جامعه آماری پژوهش دانش آموزان پایه پنجم ادبیات شهر ارومیه به تعداد 801 نفر بود. از این تعداد 60 نفر از دانش آموزان به شیوه نمونه گیری تصادفی خوشه ای انتخاب شدند و به صورت تصادفی در دو گروه 30 نفره (گروه کنترل 30 نفر و گروه آزمایش 30 نفر) گمارده شدند. جمع آوری داده ها بر اساس پرسشنامه تفکر خلاق ولش و مک داوال (2002) و حفظ اطلاعات محمدی بهمنی(1393) انجام گرفت. روایی صوری و محتوایی پرسشنامه به تایید استاتید و متخصصان مدیریت و علوم تربیتی رسید و از طریق تحلیل عاملی تایید مورد تایید قرار گرفت، پایایی پرسشنامه بر اساس ضریب آلفای کرونباخ برای تفکر خلاق 89/0 و حفظ اطلاعات 84/0 به دست آمد. تجزیه و تحلیل اطلاعات به دست آمده از اجرای آزمون ها از طریق نرم افزار SPSS در دو بخش توصیفی شامل (میانگین وانحراف استاندارد) و استنباطی (تحلیل کوواریانس) انجام پذیرفت. یافته ها: نتایج تحقیق نشان داد که تاثیر آموزش با نقشه مفهومی بر رشد مهارت های تفکر خلاق (بسط، ابتکار، سیالی و انعطاف پذیری) و حفظ اطلاعات مثبت و معنی دار می باشد (001/0>P)، همچنین مشخص شد که تاثیر آموزش نقشه ذهنی بر تفکر خلاق بیشتر از حفظ اطلاعات بوده است. نتیجه گیری: نتایج نشان داد استفاده از آموزش نقشه مفهومی در توسعه مهارت های تفکر خلاق و حفظ اطلاعات در جغرافیای فیزیکی دانش آموزان مؤثر است.
اثربخشی آموزش یکپارچه نگر توحیدی بر بهزیستی روان شناختی، عزت نفس و شادکامی زنان پس از تجربه طلاق(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
فرهنگ مشاوره و روان درمانی سال ۱۶ بهار ۱۴۰۴ شماره ۶۱
123 - 156
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی آموزش یکپارچه نگر توحیدی بر بهزیستی روان شناختی، عزت نفس و شادکامی زنان پس از تجربه طلاق انجام شد. طرح پژوهش نیمه آزمایشی و از نوع پیش آزمون، پس آزمون و پیگیری دو ماهه با گروه کنترل بود. جامعه آماری این پژوهش، شامل کلیه زنان مطلقه در شهرستان سبزوار در زمستان 1401 بودند که 30 نفر به عنوان نمونه پژوهش به روش نمونه گیری دردسترس انتخاب شدند. ابزار گردآوری داده ها، پرسش نامه ی بهزیستی روانشناختی ریف، عزت نفس کوپر اسمیت و شادکامی آکسفورد، هیلز و آرگایل بود. جهت تجزیه و تحلیل داده ها نیز از آزمون تجزیه و تحلیل واریانس با اندازه گیری های مکرر استفاده شد. یافته ها حاکی ازاین بود که آموزش یکپارچه نگر توحیدی بر بهزیستی روان شناختی، عزت نفس و شادکامی زنان مطلقه تأثیر دارد (05/0›p)؛ لازم به ذکر است، ماندگاری اثر درمان بعد از دو ماه حفظ شده است (05/0›p). بر اساس یافته های پژوهش می توان نتیجه گرفت که آموزش یکپارچه نگر توحیدی باعث بهبود بهزیستی روان شناختی، عزت نفس و شادکامی زنان مطلقه گروه آزمایش در مقایسه با گروه کنترل شده است.
Role of Mothers' Personality Traits and Parenting Styles in Prediction of Behavioral Problems in Adolescent Girls with the Mediation of Family Emotional Climate(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
Objective: This study aimed to investigate the influence of mothers' personality traits and parenting styles on behavioral problems in adolescent girls, mediated by the family's emotional climate. Methods: The sample consisted of 150 participants selected via multi-stage cluster random sampling from schools. Data were gathered using the Quay Revised Behavior Problem Checklist (RBPC), NEO Personality Inventory, Baumrind's Parenting Styles Questionnaire and Hillburn Family Emotional Climate Questionnaire. Analysis was performed using Smart PLS-3. Results: Findings revealed that among personality traits, openness positively impacted family emotional climate, while the assertive parenting style also enhanced it. In contrast, the authoritarian style had a negative effect. Conscientiousness and extraversion negatively affected behavioral problems, while openness positively influenced them. Additionally, the family emotional climate negatively impacted behavioral issues. However, the indirect effect of personality traits and parenting styles on behavioral problems via family emotional climate was not significant. Conclusion: These insights can aid in improving family emotional climate and addressing behavioral challenges in adolescent girls by focusing on mothers' personality traits and parenting approaches.