مقدمه و هدف: بار اختلالات روانپزشکی در کشورهای پیشرفته تا حد زیادی به وسیله پزسشنامههای غربالگری و مصاحبه بالینی ساختار یافته شناسایی شده است، ولی بررسی بار اختلالات روانپزشکی در کشور ما محدود و تعداد مطالعات انجام شده کم میباشد. برنامهریزی برای ارایه خدمات اساسی بهداشت روان به افراد، نیازمند آگاهی از وضعیت موجود بیماری روانی در جامعه است. این مطالعه با هدف بررسی همهگیریشناسی اختلالات روانی در افراد 18 سال به بالاتر مناطق شهری و روستایی استان کهکیلویه و بویراحمد انجام گرفت.
مواد و روشکار: این مطالعه توصیفی به صورت مقطعی در سال 1380 انجام گردید. نمونه مورد مطالعه با روش نمونهگیری تصادفی خوشهای و سیستماتیک از بین خانوارهای موجود استان کهکیلویه و بویراحمد انتخاب گردید و از طریق تکمیل پرسشنامه اختلالات عاطفی و اسکیزوفرنیا به وسیله کارشناسان روانشناسی در استان، جمعاً 327 نفر مورد مطالعه قرار گرفتند. تشخیصگذاری اختلالات براساس معیارهای طبقهبندی DSM-IV (چاپ چهام کتابچه تشخیصی و آماری اختلالات روانی)میباشد. اطلاعات جمعآوری شده با استفاده از نرمافزار SPSS و روشهای اماری توصیفی مورد تجزیه و تحلیلی قرار گرفت.
یافتهها: نتایج این بررسی نشان داد که شیوع انواع اختلالات روانپزشکی در استان 23.17 درصد میباشد که این شیوع در زنان 36.73 درصد و در مردان 9.92 درصد بوده است. اختلالات اضطرابی و عصبی شناختی به ترتیب با 13.37 و 5.04 درصد، شایعترین اختلالات روانپزشکی دراستان بودند. شیوع اختلالات پسیکوتیک در این مطالعه 1.49 درصد، اختلالات خلقی 1.19 درصد و اختلالات تجزیهای 2.08 درصد بوده است. در گروه اختلالات عصبی شناختی، صرع با 4.15 درصد و در گروه اختلالات اضطرابی، اختلال فوبی با 7.43 درصد شیوع بیشتری داشتهاند.
نتیجهگیری: در این مطالعه 11.28 درصد افراد مورد مطالعه دچار یک اختلال روانپزشکی بودهاند. شییوع اختلالات روانپزشکی در استان در افراد گروه سنی 65-56 سال با 17.65 درصد، افراد متأهل با 14.02 درصد، افراد ساکن در مناطق شهری با 15.38 درصد، افراد بیسواد با 14.68 درصد و افراد خانهدار با 14.53 درصد بیش از گروههای دیگر بوده است. لذا نتایج این تحقیق مسؤولیت سیاستگذاران و برنامهریزان بهداشتی استان کهکیلویه و بویراحمد و کشور در رابطه با تدوین برنامههای عملی و اجرایی بهداشت روان را بیش از پیش روشن میسازد.
هدف از پژوهش حاضر، بررسی اثرات آموزش مهارت های زندگی بر دانش و نگرش نسبت به مواد مخدر و عزت نفس دانش آموزان بود. طرح پژوهش از جمله طرح های آزمایشی و مجموعه طرح های پیش آزمون- پس آزمون با گروه کنترل است. حجم گروه های نمونه 60 پسر دانش آموز(30 نفر گروه آزمایش و 30 نفرگروه کنترل) بود. یافته های پژوهش حاضر عبارتند از:
1. آموزش مهارت های زندگی به دانش آموزان موجب ایجاد تغییرات معنیادار(در سطح 001/0›P) در دانش آموزان نسبت به مواد مخدر شده است.
2. آموزش مهارت های زندگی به دانش آموزان موجب ایجاد تغییرات معنیدار (در سطح 001/0› P) در نگرش آنها نسبت به مواد مخدر شده است.
3. آموزش مهارت های زندگی به دانش آموزان موجب ایجاد تغییرات معنیدار (در سطح 001/0› P) در عزت نفس آنها شده است.
هدف: در پژوهش حاضر، بینش شناختی بیماران روانی در ابعاد چندگانه سنجیده شده است.
روش: نمونه این مطالعه را بیمارانی تشکیل داده اند که بر اساس معیارهای DSM-IV تشخیص اسکیزوفرنیا، اسکیزوافکتیو، اختلال دو قطبی، اختلال افسردگی اساسی با سیمایه روان پریشانه یا اختلال افسردگی اساسی بدون سیمایه روان پریشانه را دریافت کرده بودند. سنجش به وسیله مقیاس سنجش کلی (GAS) و مقیاس آگاهی از بیماری روانی (SUMD) صورت گرفته است.
یافته ها: نتایج نشانگر این است که بینش ضعیف، ویژگی رایج اسکیزوفرنیا می باشد و نقایص خود آگاهی در بیماران دچار اسکیزوفرنیا شدید و فراگیر است. بیماران دچار اسکیزوفرنیا در مقایسه با دیگر گروه ها کارکرد ضعیفی نشان دادند.
نتیجه گیری: نتایج پژوهش حاضر با یافته های پژوهش های دیگری که نقایص خودآگاهی را پیامد نقایص عصب - روان شناختی می دانند، همسوست.
هدف: با توجه به نادر بودن پسیکوز القایی در بیماران مبتلا به اختلال خلقی دو قطبی و غیرمعمول بودن هذیان بزرگ منشی در جنون القایی، موردی از نشانگان مانیای پسیکوتیک اشتراکی در این مقاله ارایه می شود.
روش: دو خواهر 26 و 21 ساله که به ترتیب و با فاصله سه روز دچار علایم خلقی و پسیکوتیک شده و به اورژانس یک بیمارستان روان پزشکی آورده شده بودند، تحت درمان قرار گرفتند. ارزیابی تشخیصی به وسیله دو روان پزشک انجام شد و بررسی های آزمایشگاهی، تصویربرداری مغزی و الکتروآنسفالوگرافی صورت گرفت. پیگیری آنها تا چهار ماه ادامه یافت.
یافته ها: تشخیص در هر دو مورد بر اساس معیارهای DSM-IV، اختلال دو قطبی نوع یک در دوره مانیا و با ویژگی های پسیکوتیک بود. هذیان های مذهبی و بزرگ منشی به طور مشترک، هذیان گزند و آسیب در خواهر بزرگتر و توهم شنوایی در خواهر کوچکتر وجود داشت.
نتیجه گیری: ملاک های تشخیصی رایج برای شمول علایم روانی مختلف اشتراکی، مانند علایم مانیا، نیاز به بازبینی دارند. برای ارزیابی اعتبار این تشخیص ها انجام بررسی های طولی پیشنهاد می شود.
هدف اصلی این پژوهش بررسی تأثیر روش یادگیری مبتنی بر خود بر هوش هیجانی دانشآموزان دوره راهنمایی شهر اصفهان است.
نمونه مورد مطالعه شامل 60 دانشآموز(30 دختر و 30 پسر)بود که به صورت تصادفی انتخاب شدند و به دو گروه آزمایش و گواه تقسیم گردیدند.در گروه آزمایش روش یادگیری مبتنی بر خود طی 12 جلسه دو ساعته به دانشآموزان آموزش داده شد و افراد گروه گواه در فهرست انتظار قرار گرفتند.
ابزارهای مورد استفاده آزمون هوش هیجانی کوپر و آزمون خود کنترل روزنبام بود.روش پژوهش نیمه تجربی همراه با پیشآزمون، پسآزمون با گروه گواه بود.نتایج تحلیل واریانس و کواریانس با نرمافزار SPSS نشان داد که روش یادگیری مبتنی بر خود بر افزایش هوش هیجانی دانشآموزان مؤثر است(5/0 P ).
هدف پژوهش بررسی تاثیر حالات خلقی بر سرعت پردازش ذهنی است ب همین منظور از 45 دانشجوی بهنجار خواسته شد به عنوان آزمودنی در این آزمایش شرکت کنند آزمودنی ها به طور تصادفی به سه گروه تقسیم شدند و با استفاده از روش القای آزمایشی حالت خلقی دریک گروه خلق شاد و در گروه دیگر خلق غمگین ایجاد شد گروه سوم گروه کنترل بود هر سه گروه در یک آزمون سرعت بازشناسی کلمات در حافظه کوتاه مدت شرکت کردند مواد این آزمون کلمات دارای بار عاطفی مثبت و منفی بود تجزیه و تحلیل داده های حاصل از آزمایش نشان داد که سرعت بازشناسی کلمات در حالت خلقی غمگین کندتر از حالت خلقی شاد و عادی صورت می گیرد همچنین خلق شاد موجب تسریع در بازشناسی کلمات مثبت می شود اما اثر خلق غمگین در تسریع بازشناسی کلمات منفی معنا دار نیست.