این پژوهش با هدف بررسی رابطه بین وضعیت اجتماعی ـ اقتصادی خانواده، اهداف پیشرفت، راهبردهای یادگیری و توانایی حل مساله ریاضی دانشجویان انجام گرفت. به این منظور از روش تحقیق پیمایشی استفاده شد و داده های مورد نیاز درباره راهبردهای عمقی، راهبردهای سطحی، اهداف تسلط، اهداف عملکرد ـ گرایش، اهداف عملکرد ـ اجتناب و وضعیت اجتماعی ـ اقتصادی خانواده با استفاده از پرسشنامه های هدف پیشرفت الیوت و چرچ و فرایندهای مطالعه بیگز از بین 427 دانشجو با روش نمونه گیری خوشه ای جمع آوری شد. نتایج نشان داد رابطه اهداف تسلط با راهبردهای عمقی و توانایی حل مساله ریاضی مثبت و معنادار، اما رابطه اهداف عملکرد ـ گرایش و اجتناب با توانایی حل مساله ریاضی معنادار نمی باشد. رابطه راهبردهای عمقی با توانایی حل مساله ریاضی مثبت و معنادار و رابطه راهبردهای سطحی با توانایی حل مساله ریاضی معنادار نیست. همچنین نتایج نشان داد که اهداف تسلط مهمترین عامل اثرگذار بر توانایی حل مساله ریاضی است و پسران اهداف عملکرد ـ گرایش را بیشتر از دختران به کار می گیرند و دانشجویان متعلق به طبقه پایین جامعه نسبت به دانشجویان طبقه بالای جامعه اهداف تسلط را بیشتر به کار می گیرند. بین راهبردهای یادگیری و توانایی حل مساله ریاضی دانشجویان برحسب جنسیت و وضعیت اجتماعی ـ اقتصادی خانواده تفاوتی وجود ندارد.
پژوهش حاضر با هدف بررسی میزان شیوع مشکلات یادگیری در دانش آموزان پایه های دوم تا پنجم دوره ابتدایی استان گیلان انجام شده است. روش نمونه گیری پژوهش، سهمیه ای و مبتنی بر نظر کارشناسان دوره ابتدایی ادارات آموزش و پرورش چهار شهر تالش، رشت، صومعه سرا و لاهیجان بوده است. در ابتدا 921 نفر دختر و پسر پایه های دوم تا پنجم پایه ابتدایی ، با آزمون طرح دیداری ـ حرکتی بندرگشتالت به منظور غربالگری دانش آموزان دارای مشکلات یادگیری از دانش آموزان عادی آزمایش شدند. به موازات اجرای آزمون غربالگری، معلمان مربوطه در کلاس های خود با استفاده از کاربرگ ارزیابی مشکلات یادگیری به منظور سنجش غیررسمی به شناسایی دانش آموزان مشکوک به مشکلات یادگیری پرداختند. سپس با انجام مقیاس تجدید نظر شده وکسلر کودکان (WISC-R) در خصوص 103 نفر دانش آموز دختر و پسر پایه های دوم تا پنجم معرفی شده توسط معلمان ، 73 نفر دارای مشکلات ویژه یادگیری شناخته شدند.
نتایج نشان داد که آزمون طرح دیداری ـ حرکتی بندرگشتالت برای غربالگری مشکلات یادگیری ابزار کاملاً مناسبی نمی باشد؛ زیرا قادر به تفکیک عملکرد دختران عادی و آنانی که دارای مشکلات یادگیری اند از یکدیگر نبوده و در مورد پسران نیز فقط در پایه های دوم و سوم قادر به تفکیک بوده اما در دو پایه چهارم و پنجم عملکرد متفاوت پسران را مشخص نمی کند.
هر چند درصد شیوع مشکلات یادگیری در پسران بیشتر از دختران بوده است، اما این تفاوت از لحاظ آماری در هیچ یک از پایه های تحصیلی معنی دار نبوده است.
بررسی مشکلات حوزه های یاد شده نشان می دهد که درصد وجود مشکلات یادگیری گزارش شده دانش آموزان دختر در برخی از پایه ها به مراتب از مشکلات پسران بیشتر بوده است.
پژوهشهـای تجـربی، نظری و مفهوم سازی پدیده احساس تنهایی در 35 سال گذشته گسـترش چشمگیری یافته انـد. پژوهشگران توانسته اند فراوانی احساس تنهایی در جمعیت عمومی و دانشجویی را نشان دهند، ارتباط بین تنهایی با انواع پیش بینیکننده های اجتماعی (مانند وضعیت و تماس خانوادگی) و نیز طیفی از حالتهای روانی (مانند افسردگی و سطح پایین حرمت خود) را برجسته سازند. همراه با هر تعریف مفهومی از احساس تنهایی، یک ابزار اندازه گیری نیز طراحی شده است. در پژوهشی که برای این شماره درنظر گرفته شده است، 231 دانشجو، هفت مقیاس احساس تنهایی را تکمیل کردند. مقیاسهایی که هم امکان مقایسه بین ابزارها را فراهم میساخت و هم تداخل سازه ای اندازه گیریشده را ارزیابی میکرد. بـه عبارت دیگر، در این پژوهش به بررسی شباهتها و تفاوتهای مقیاسهای مختلف و رایج احساس تنهایی پرداخته شد تا تک بعدی یا چند بعدی بودن آن مشخص شود. چنین روشی میتواند به مبانی زیربنایی هر ابزاری انسجام بخشد.
هدف: این مطالعه تاثیر استفاده از مهارت های ادراکی- حرکتی را بر کاهش اختلالات رفتاری کودکان پنج تا هشت ساله مبتلا به اختلال کمبود توجه- بیش فعالی بررسی کرده است.
روش: در این پژوهش که از نوع شبه تجربی است، 26کودک پنج تا هشت ساله مبتلا به اختلال کمبود توجه- بیش فعالی مراجعه کننده به چهار مرکز کاردرمانی، به صورت تصادفی، به دو گروه آزمایش و شاهد تقسیم شدند. ابزار این پژوهش، پرسشنامه کانرز والدین، سیاهه رفتاری کودکان، آزمون کفایت حرکتی بروینینکس- اوزرتسکی بود. پس از اجرای مداخله که شامل شش هفته تمرینات ادراکی- حرکتی بود، از مادران دو گروه آزمایش و شاهد خواسته شد مجدداً سیاهه رفتاری کودکان را تکمیل کنند. برای ارزیابی پس از مداخله، از آزمون مقیاس حرکتی کودکان بروینینکس اوزرتسکی برای کودکان استفاده شد.
یافته ها: پس از پایان دوره مداخله، تمام حیطه های مهارت های ادراکی- حرکتی (مجموع حرکات درشت، جمع حرکات ظریف، هماهنگی اندام فوقانی و نمره کلی آزمون) بهبود و در حیطه مشکلات رفتاری (اضطراب، مشکلات اجتماعی، مشکلات توجه، رفتارهای پرخاشگری، مشکلات دیگر) میانگین گروه آزمایش کاهش قابل ملاحظه ای نشان داد. در حیطه حرکات ظریف و نمره کلی آزمون کفایت حرکتی بروینینکس- اوزرتسکی در گروه شاهد نیز بین پیش آزمون و پس آزمون تفاوت معناداری دیده شد. در اختلالات رفتاری هم نتایج نشان دهنده کاهش رفتارهای پرخاشگرانه و اضطراب بود.
نتیجه گیری: به نظر می رسد که بهبود مهارت های حرکتی کودکان این مطالعه باعث شده است که این کودکان در موقعیت های بازی، تحصیلی و فعالیت های روزانه احساس کفایت و شایستگی بیشتری کنند. میزان کسب موفقیت های بیشتر، شکست های کمتر و در نتیجه ارزیابی های مثبت تر، به کاهش پرخاشگری، اضطراب، مشکلات دیگر و به طور کلی مشکلات رفتاری کودکان این مطالعه منجر شد
هدف: هدف این پژوهش بررسی عوامل موثر بردیدگاه متخصصان کشاورزی استان سمنان درخصوص ضرورت بکارگیری کشاورزی پایداربود. روش: پژوهش از نوع کاربردی است که به روش علی- مقایسه ای انجام شد. جامعه آماری شامل کارشناسان کشاورزی شاغل دربخش اجراواعضای هیئت علمی گروههای کشاورزی دانشگاههای استان سمنان بود. حجم نمونه به کمک فرمول کوکران 168 نفرمحاسبه وبرای انتخاب آنهاازروش تصادفی ساده استفاده شد.ابزار اصلی جمع آوری اطلاعات پرسشنامه بود که روایی آن براساس نظرات اساتیدکشاورزی وپایایی ابزار نیز با آزمون مقدماتی انجام و مقدار آلفا 89% شد.برای تحلیل داده ها از آزمونهای همبستگی ورگرسیون چند متغیره استفاده گردید. نتایج:یافته ها نشان دادبین متغیرهای توجه به علائق بهره برداران ،یادگیری جهت پایدارسازی کشاورزی،توجه به نیازهای بهره برداران ونگرش مثبت به حفظ منابع طبیعی بامتغیر نگرش متخصصان دررابطه باضرورت بکارگیری کشاورزی پایداردرسطح 95درصدرابطه معنی داروجودداشت.این رابطه برای متغیرهای میزان آگاهی ازتاثیرکشاورزی متعارف بر تخریب محیط زیست ،آگاهی ازمزایای کشاورزی پایداروتشویق بهره برداران به انجام کشت پایداربامتغیرنگرش متخصصان درخصوص ضرورت بکارگیری کشاورزی پایدار در سطح 99 درصدمعنی داربود.نتایج تحلیل رگرسیون نشان داد که ازمیان متغیرهای مستقل،اولین متغیریعنی میزان آگاهی ازتاثیرکشاورزی متعارف بر تخریب محیط زیست بیشترین دلیل وضرورت روانشناسانه درضرورت بکارگیری توسعه پایداربود.پس از آن متغیرتشویق بهره برداران به انجام کشت پایداروسپس متغیرهای آگاهی ازمزایای کشاورزی پایدار،توجه به نیازهای بهره برداران و یادگیری جهت پایدارسازی کشاورزی ،دارای بیشترین نقش بر متغیر وابسته بودند که 1/35 درصد از تغییرات متغیر وابسته را تبیین نمودند.
مقدمه: پژوهش حاضر بهمنظور بررسی اثربخشی تمرینهای ادراکیحرکتی بر افزایش مهارتهای حرکتی و ریاضی کودکان مبتلا به اوتیسم انجام گردید.
روشکار: این پژوهش از نوع تکآزمودنی است و دادهها از طریق آزمون لینکلن اوزرتسکی و آزمون ریاضیات ایران کیمت گردآوری شدند. فرآیند مداخله در طی 20 جلسه در سال 1388 در شهر تهران صورت پذیرفت. برنامهی مداخلهای مطرح شده در جلسات توسط کورتز در هفت محور اصلی شامل آگاهی بدنی، برنامهریزی حرکتی، یکپارچگی حرکتی دوجانبه، مهارتهای تعادلی، هماهنگی حرکتی ظریف، مهارتهای عملکردی بینایی و مهارتهای حرکتیگفتاری طراحی و اجرا شده است.
یافتهها: اندازهی اثر تمرینهای ادراکیحرکتی بر مهارت حرکتی 95/0 و بر مهارت ریاضی 1/0 است.
نتیجهگیری: تمرینهای ادراکیحرکتی بر افزایش مهارتهای حرکتی تاثیر بهسزایی دارند.
مقدمه: شبیه سازی، نسخهای از بعضی وسایل حقیقی یا موقعیتهای کاری است که تلاش دارد، بعضی جنبههای رفتاری سیستمی فیزیکی یا انتزاعی را به وسیله رفتار سیستم دیگری نمایش دهد . هدف اصلی از کاربرد شبیهسازی در مراقبتهای بهداشتی، آمادهسازی دانشجویان برای مواجهه با موقعیت های بالینی است که امنیت بیمار را افزایش، خطاها را کاهش و قضاوتهای بالینی پرستاران را بهبود میدهد. این روش از پیچیدگی زیاد یادگیری که در دنیای واقعی وجود دارد میکاهد. در این روش دانشجویان فرصت تسلط بر مهارتهایی را بهدست میآورند که در دنیای واقعی امکان کسب آن کمتر است. شبیهسازها به گونهای برنامهریزی میشوند که بتوانند در مقابل اقدامات ناصحیح دانشجویان واکنش نشان داده و با بازخورد مناسب، نسبت به تصحیح اقدامات کمک نمایند.
نتیجهگیری: شبیهسازی منجر به تغییر نگرش در یادگیرنده، آمادگی یادگیرنده برای یادگیری نقشهای جدید، کمک به یادگیرندگان برای درک نقش حرفهای، نمایش نقشهای تاثیرگذار بر یادگیرندگان، افزایش انگیزه و علاقه در یادگیرنده و ایجاد فرآیندهای تفکر انتقادی در یادگیرندگان می شود .
این پژوهش با هدف بررسی میزان اثربخشی نظام یادگیری الکترونیکی دانشکده مجازی علوم حدیث شهر ری انجام شد. روش پژوهش توصیفی و از نوع مطالعات پیمایشی بود. جامعه آماری آن را کلیه دانشجویان مقطع کارشناسی و کارشناسی ارشد رشته های مجازی دانشکده مذکور تشکیل می داد که تعداد آنها در سال تحصیلی 89-1388، 1926 نفر بود و از این میان تعداد 325 نفر نمونه به شیوه در دسترس انتخاب شدند. ابزار جمع آوری اطلاعات در این پژوهش ""پرسشنامه سنجش ارزش- رضایتمندی از خصوصیات نظام های یادگیری الکترونیکی"" لوی(2006)، بود. برای وارسی روایی از شیوه های روایی محتوایی، سازه و صوری و نیز برای تعیین میزان پایایی آن از آزمون آلفای کرونباخ استفاده شد و برای ابزار مذکور در سازه های ارزش و رضایتمندی میزان پایایی به ترتیب 953/0 و 944/0 بود. نتایج نشان داد که هیچگونه رابطه معناداری بین سازه های ارزش و رضایتمندی وجود ندارد. همچنین نتایج حاصل از تحلیل عاملی نشان داد که این دو سازه ساختارهای عاملی متفاوتی داشته و تحلیل عاملی هر یک به استخراج عوامل متفاوت منجر شد. بر این اساس تحلیل عاملی تأییدی در سازه ارزش چهار عامل پشتیبانی محیطی یادگیرنده ها؛ فن آوری؛ پشتیبانی فنی و همکلاسی ها و درس و استاد با واریانس تراکمی حدود 5/61%؛ در سازه رضایت مندی به استخراج عوامل چهارگانه درس و استاد؛ دسترسی پذیری؛ فنآوری و پشتیبانی فنی؛ یادگیرنده و همکلاسی ها، با واریانس تراکمی حدود 50%، منجر شد. علاوه بر این ها نتایج بررسی داده ها با استفاده از «ابزار تحلیل ماتریسی شبکه ارزش رضایتمندی» نشان داد که وضعیت اثربخشی نظام یادگیری الکترونیکی مورد نظر(دانشکده مجازی علوم حدیث) در هر یک از ابعاد چهارگانه و در ارتباط با کل نظام نیز نسبتاً متوسط است. ضمناً، نتایج تحلیل داده ها با «ابزار محک زنی لویس» نیز نشان داد که وضعیت اثربخشی نظام یادگیری الکترونیکی مورد نظر، در هر یک از ابعاد چهار گانه نسبتاً متوسط و در ارتباط با کل نظام نیز متوسط و تا حدی خوب است.
تحقیق حاضر با هدف بررسی رابطه بین جو سازمانی با شادمانی و سرزندگی اعضاء هیئت علمی در دانشگاه الزهراء(س) انجام شد. روش توصیفی همبستگی بود؛ نمونه پژوهشی حاضر 80 نفر از اعضاء هیئت علمی دانشگاه الزهراء(س)را شامل بود که از طریق نمونه گیری تصادفی طبقه ای انتخاب شده اند. برای اندازه گیری متغیرها، از سه پرسشنامه جوسازمانی (ОСDQ)، پرسشنامه شادمانی آکسفورد و پرسشنامه سرزندگی دسی ورایان استفاده شدو ضریب پایایی پرسشنامه ها به ترتیب 89/0، 91/0، 86/0 برآورد شد. تجزیه و تحلیل داده ها در دو سطح آمار توصیفی و استنباطی و از طریق نرم افزار SPSS انجام شد. نتایج این تحقیق نشان داد که درسطح р≤0.05 بین جو سازمانی با میزان شادمانی اعضاء هیئت علمی،بین جو سازمانی با میزان سر زندگی اعضاء هیئت علمی وبین شادمانی و سرزندگی اعضاء هیئت علمی رابطه مثبت و معنادار وجود دارد.وبین شاخصهای جو سازمانی (صمیمیت، اعتماد) با شادمانی وبین شاخصهای جو سازمانی(روحیه،سرپرستی نزدیک) با سرزندگی رابطه معنادار وجود دارد، اما بین سایر شاخصهای جو سازمانی- سرپرستی نزدیک،کناره گیری،مراعات،روحیه،بازدارندگی وفقدان جوشش - با شادمانی و همچنین بین سایر شاخص ها- صمیمیت، اعتماد، کناره گیری، مراعات، بازدارندگی وفقدان جوشش- با سرزندگی رابطه معنادار وجود ندارد.
هدف از این پژوهش پیش بینی ""سلامت روان"" و ""عملکرد شغلی"" بر اساس ""ویژگی شخصیتی"" معلمان دوره ی ابتدایی بود. جامعه ی آماری 170 نفر از معلمان ابتدایی بود که تماماً به عنوان نمونه انتخاب شدند. داده ها از راه سه پرسشنامه ی سلامت روان (GHQ)، عملکرد شغلی پاترسون و ویژگی شخصیتی نئو گردآوری و مورد تحلیل قرار گرفت. نتایج تحلیل آماری نشان داد که بین سلامت روان و عملکرد شغلی با ویژگی شخصیتی معلمان رابطه ای معنادار وجود دارد. تحلیل رگرسیون گام به گام نشان داد که از ابعاد ویژگی های شخصیت، ""برون گرایی""، ""روان رنجوری"" و ""وجدانی بودن"" ، سلامت روان و برون گرایی و روان رنجوری عملکرد شغلی را پیش بینی می کنند. برداشت کلی از این نتایج چنین بود که بهترین متغیر پیش بینی کننده برای سلامت روان و عملکرد شغلی، به گونه ی مثبت بعد برون گرایی بود. بررسی نتایج بیان گر ضرورت توجه به ویژگی های شخصیتی افراد در گماردن به مشاغل گوناگون بویژه حرفه ی معلمی می باشد.
مقدمه: سلامت روانِ پایین یکی از مشکلات روان شناختی جانبازان شیمیایی است. هدف پژوهش حاضر مقایسه اثربخشی آموزش های ذهن آگاهی و تنظیم هیجان بر سلامت روان جانبازان شیمیایی بود.
روش: روش پژوهش حاضر آزمایشی (پیش آزمون، پس آزمون و پیگیری) با استفاده از دو گروه آزمایش و یک گروه کنترل بود. 47 نفر از جانبازان شیمیایی دارای نمره بالا در پرسشنامه سلامت عمومی از شهرستان سردشت، به صورت تصادفی انتخاب و سپس در سه گروه آموزش ذهن آگاهی، آموزش تنظیم هیجان و کنترل جایگزین شدند. برای گروه اول آموزش ذهن آگاهی مبتنی بر کاهش استرس و برای گروه دوم آموزش تنظیم هیجان اعمال شد و به گروه کنترل هیچ آموزشی داده نشد. جمع آوری داده ها با کمک پرسشنامه سلامت عمومی انجام شد. برای تجزیه و تحلیل داده ها از تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر استفاده شد.
یافته ها: یافته های نشان داد که میانگین نمرات سلامت روان در گروه آموزش ذهن آگاهی نسبت به گروه آموزش تنظیم هیجان و در گروه آموزش تنظیم هیجان نسبت به گروه کنترل در پس آزمون و پیگیری به طور معنی داری بهبود یافته است. همچنین یافته ها نشان داد که میانگین نمرات علائم جسمانی، اضطراب، افسردگی و اختلال در عملکرد اجتماعی در گروه های آزمایش نسبت به گروه کنترل در پس آزمون و پیگیری کاهش معنی دار داشته است.
نتیجه گیری: یافته های پژوهش حاکی از اثربخشی آموزش های ذهن آگاهی و تنظیم هیجان بر بهبود سلامت روان جانبازان شیمیایی است. بنابراین، توجه به اثربخشی ذهن آگاهی و تنظیم هیجان بر سلامت روان در جانبازان شیمیایی از اهمیت ویژه ای برخوردار است.