مقدمه: هدف پژوهش حاضر بررسی اثر افشای نوشتاری بر شدت علائم وسواسی و افسردگی مبتلایان به اختلال وسواس- اجبار بود.
روش: بدین منظور نمونه ای 30 نفری از مراجعین وسواسی به صورت تصادفی ساده انتخاب شده و در دو گروه 15 نفری آزمایشی و کنترل قرار گرفتند. تمامی شرکت کنندگان در دو مرحله پیش آزمون و پس آزمون، فرم کوتاه پرسشنامه چند وجهی شخصیتی مینه سوتا را تکمیل نمودند. روش افشای نوشتاری از نوع نوشتن باز به اعضای گروه آزمایشی آموزش داده شد اما گروه گواه تحت چنین آموزشی قرار نگرفت.
یافته ها: تجزیه و تحلیل داده ها با روش تحلیل کواریانس نشان داد که افشای نوشتاری در کاهش شدت علائم وسواسی و افسردگی مبتلایان به اختلال وسواس- اجبار تاثیر مثبت دارد.
نتیجه گیری: با توجه به نتایج پژوهش حاضر می توان روش افشای نوشتاری را به عنوان شیوه ای کم هزینه، کارآمد، موثر و با قابلیت کاربرد وسیع و آسان در بهبود اختلال وسواس و افسردگی همزمان دانست و بکارگیری آن را در مورد افراد وسواسی به روان درمانگران توصیه نمود.
اهداف: از آنجا که برنامه نویسی از مهم ترین دروس رشته کامپیوتر است، برای راهنمایی بهتر دانشجویان و انتخاب روش مناسب تر تدریس مدرسین باید بدانند که کدام یک از تواناییهای ذهنی دانشجو تاثیر بیشتری بر یادگیری این درس دارد. این پژوهش با هدف بررسی رابطه نمرات دروس برنامهنویسی دانشجویان کامپیوتر با سطح دو عامل خلاقیت و مهارتهای فراشناختی آنها انجام شد.
روش ها: این پژوهش همبستگی چندگانه در سال 1389 انجام شد. 200 دانشجوی دختر و پسر رشته کامپیوتر دانشگاه آزاد اسلامی واحد مبارکه، به شیوه نمونه گیری تصادفی طبقه ای انتخاب شدند. از آزمونهای خلاقیت CREE و آزمون حالات فراشناختی اُنیل و عابدی برای اندازه گیری خلاقیت و مهارتهای فراشناختی استفاده شد. برای تحلیل داده ها از روش های آمار توصیفی، رگرسیون چندمتغیره، همبستگی پیرسون، آزمون های T و مجذور کای به کمک نرمافزار SPSS 12 استفاده شد.
یافته ها: سطح مهارتهای فراشناختی دانشجویان رابطه معنی داری با مقطع تحصیلی آنها داشت (01/0= p ) ، اما برای خلاقیت چنین رابطه معنی داری دیده نشد (05/0
p ) و مهارتهای فراشناختی (05/0 >p) دانشجویان رابطه چندگانه با نمرات دروس برنامه نویسی آنها داشت. نمرات دروس برنامهنویسی دانشجویان رابطه معنی داری با جنسیت و مقطع تحصیلی آنها نشان داد (05/0> p).
نتیجه گیری: مدرسین کامپیوتر میبایست به جای تاکید بر تکرار و تمرین بیشتر با کمک روشهای تدریس مناسب به ارتقای خلاقیت و مهارتهای فراشناختی دانشجویان به عنوان ابزاری برای بهبود یادگیری دروس برنامهنویسی کمک کنند، زیرا رشد این عوامل ذهنی، تاثیر خوبی بر یادگیری مستقل و خودتنظیم دانشجویان دارد.
پژوهش حاضر با هدف بررسی رابطه بین ساختار انگیزشی و رضایت زناشویی انجام گرفت. ساختار اگیزشی مجموعه مولفه هایی است که موفقیت افراد را در دستیابی به اهداف متعدد زندگی، از جمله در حیطه خانوادگی، تعیین می کند. شرکت کنندگان (تعداد = 122، 79% زن) با استفاده از روش نمونه گیری غیر تصادفی از میان دانشجویان متأهل دانشگاه فردوسی انتخاب شدند و پرسشنامه های اهداف شخصی (PCI) و رضایت زناشویی را کامل کردند. برای خلاصه کردن داده های حاصل از PCI از روش تحلیل مؤلفه اصلی (PCA) استفاده شد. بر اساس الگوی بارهای عاملی، شاخص انگیزش انطباقی محاسبه شد. برای آزمون روابط بین رضایت زناشویی کلی و مؤلفه های آن با انگیزش انطباقی از روش تحلیل رگرسیون سلسله مراتبی استفاده شد. نتایج نشان داد که بعد از کنترل اثر سن، جنسیت، سال های تأهل، تعداد فرزند، سن و شغل همسر، افزایش در انگیزشی انطباقی، افزایش در رضایت زناشویی کلی و مؤلفه های آن را پیش بینی می کند. ساختار انگیزشی انطباقی، 8/6 درصد از تغییر در واریانس نمره کلی رضایت زناشویی، 7/6 درصد از تغییر در واریانس جاذبه، 1/3 درصد از تغییر در واریانس تفاهم، 5/3 درصد از تغییر در واریانس طرز تلفی و 4/10 درصد از تغییر در واریانس سرمایه گذاری را پیش بینی کرد. نتیجه آن که به نظر می رسد که سطح کلی موفقیت در دستیابی به اهداف در حیطه های مختلف زندگی می تواند عامل مهمی در تعیین رضایت زناشویی باشد. نتایج در ارتباط با سودمندی مشاوره انگیزشی برای ارتقاء رضایت زناشویی مورد بحث قرار گرفته است.
هدف پژوهش حاضر بررسی اثربخشی مدیریت استرس مبتنی بر روش شناختی-رفتاری بر اختلالات اضطرابی، افسردگی و میزان باروری زنان نابارور شهر اهواز بوده است.
روش: این پژوهش از نوع نیمه تجربی با طرح پیش آزمون – پس آزمون و پیگیری با گروه کنترل است. جامعه مورد مطالعه شامل 40 نفر از زنان نابارور شهر اهواز طی سال های 85-88 بوده است. برای انتخاب نمونه این پژوهش از روش نمونه گیری داوطلبانه در دسترس با گمارش تصادفی در گروه ها استفاده شد. از میان افراد مراجعه کننده زنانی که بر اساس پرسشنامه افسردگی بک، پرسشنامه اضطراب کتل و مصاحبه بالینی مبتلا به اختلال اضطراب و افسردگی بوده و از لحاظ متغیرهای موردنظر در پژوهش همتاسازی شده بودند؛ انتخاب و به طور تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل به طور برابر (20نفر) قرار گرفتند. آزمودنی های گروه آزمایش به مدت 12 جلسه 2 ساعته تحت درمان مدیریت استرس مبتنی بر فنون شناختی – رفتاری قرار گرفتند. داده های حاصل با استفاده از تحلیل کوواریانس و اندازه گیری مکرر تجزیه و تحلیل شدند.
یافته ها: نتایج حاصل آشکار ساخت که میان دو گروه آزمایش و کنترل از لحاظ افسردگی و اضطراب پس از خاتمه جلسات درمانی تفاوت معناداری وجود دارد. همچنین میان دو گروه از لحاظ افسردگی در مرحله پیگیری 12ماهه تفاوت معنی داری وجود داشت. میزان افسردگی و اضطراب گروه آزمایش نسبت به گروه کنترل در مرحله پس آزمون و پیگیری نسبت به مرحله پیش آزمون کاهش معناداری داشته است. از سوی دیگر، تعداد 9 زن از زنان نابارور بعد از 6 ماه تا یکسال باردار شدند.
نتیجه گیری: آموزش مدیریت استرس مبتنی بر نظریه شناختی-رفتاری باعث کاهش افسردگی و اضطراب در زنان نابارور پس از خاتمه جلسات درمانی و بعد از دوره پیگیری 12ماهه شد.
هدف پژوهش بررسی تفاوت های جنسیتی ترتیب ترجیح رنگ در کودکان 4- 10 ساله شهر اصفهان بود. بدین منظور 240 کودک (120 پسر و 120 دختر) به صورت تصادفی با روش نمونه گیری خوشه ای از مهدکودک ها ومدارس ابتدایی دو ناحیه آموزش و پرورش شهر اصفهان انتخاب شدند. نوع پژوهش علّی مقایسه ای بوده و اطلاعات مورد نیاز با استفاده از کارت های رنگی، شامل رنگ های زرد، صورتی، نارنجی، قرمز، آبی، سبز، بنفش، قهوه ای، خاکستری، سفید و سیاه جمع آوری شد. تجزیه و تحلیل داده ها با روش تحلیل واریانس انجام شد و نشان داد تأثیر عامل جنسیت بر رنگ های صورتی، آبی، سبز، بنفش، قهوه ای، خاکستری و سیاه معنادار است (به ترتیب 0001/0P=، 003/0P=، 002/0 P=، 009/0P=، 01/0P=، 004/0P= و 004/0P=). در گروه پسران رنگ قرمز و در دختران رنگ صورتی بالا ترین جایگاه ترجیح را به خود اختصاص دادند و رنگ سیاه پایین ترین جایگاه ترجیح را به دست آورد. با توجه به میانگین نمرات ترجیح رنگ، ترتیب ترجیحات رنگ در پسران قرمز،آبی، زرد، نارنجی، سبز، بنفش، صورتی، سفید، خاکستری، قهوه ای و سیاه بود و این ترتیب ترجیح رنگ در دختران صورتی، قرمز، نارنجی، زرد، بنفش، آبی، سبز، سفید، خاکستری، قهوه ای وسیاه بود. به طور کلی می توان چنین استنباط کرد که رنگ های آبی، زرد، قرمز، نارنجی، صورتی، سبز و بنفش جزء 7 ترجیح اول در هر دو جنس، و رنگ های سیاه، خاکستری، قهوه ای و سفید جزء 4 ترجیح آخر قرارگرفته اند.
پژوهش با هدف هنجارگزینی و بررسی اعتبار وقابلیت اعتماد پرسشنامه سنجش رفتار تغذیه ای مینه سوتاMEBS)،ون رانسون و همکاران، 2005) در دانش آموزان دختر مقطع دبیرستان شهر اصفهان اجرا شد. این پرسشنامه یکی از ابزارهای خود گزارش دهی است که به منظور ارزیابی علائم بی اشتهایی روانی به کار رفته است. شرکت کنندگان در پژوهش 300 نفر از دانش آموزان دختر مقطع دبیرستان شهر اصفهان بودند که با روش نمونه گیری تصادفی خوشه ای چند مرحله ای انتخاب شدند. این آزمودنی ها پرسشنامه MEBS را تکمیل کردند. و نتایج حاصل با نرم افزار SPSS و نرم افزار LISREL تجزیه و تحلیل شد. تحلیل عاملی به روش تحلیل مؤلّفه های اصلی با چرخش واریماکس، 3 عامل را برای پرسشنامه MEBS استخراج کرد که در حدود 83/56 درصد از واریانس کلی را تبیین کردند. تحلیل عاملی تأییدی درستی عامل های استخراج شده را تأیید کرد. همچنین تحلیل داده ها قابلیت اعتماد خوبی را نشان دادند (آلفای کرونباخ7/0 به دست آمد). ضریب همبستگی میان نمره های آزمون و باز آزمون نیز 93/0 به دست آمد که حاکی از قابلیت اعتماد بالا به روش آزمون- بازآزمون بود. به منظور تعیین دامنه برش نیز از روش نمره هایT استفاده شد و نمره 19 به عنوان دامنه تشخیص بهنجار از نابهنجار مشخص شد. بنابراین، با توجه به نتایج فوق می توان گفت پرسشنامه MEBS به عنوان یک ابزار معتبر و پایا قابلیت استفاده در موقعیت های پژوهشی و بالینی را در تشخیص علائم اختلال بی اشتهایی روانی در دختران نوجوان شهر اصفهان داشت.