با توجه به اهمیت روزافزون خلاقیت در جهان معاصر، مسأله ی آموزش خلاقیت در سطح مدارس ابتدایی مورد توجه قرار گرفت و جهت بررسی این مسأله، دو پژوهش انجام پذیرفت. پژوهش نخست به بررسی تأثیر آموزش خلاقیت بر افزایش خلاقیت دانش آموزان پسر دبستانی پرداخت. پس از انجام پیش آزمون با ابزار محقق ساخته در سطح گروه آزمایشی (67 نفر) و گروه کنترل (58 نفر)، آموزش خلاقیت به مدت 12 هفته به گروه آزمایشی ارایه گردید. نتایج به دست آمده از آزمون گروه های آزمایشی و کنترل، با روش اندازه گیری های مکرر مورد بررسی قرار گرفت. نتایج حاصل نشان دهنده ی تفاوت معنادار گروه آزمایشی با گروه کنترل بود. پس از مشخص شدن تأثیر مثبت آموزش خلاقیت بر روی خلاقیت کودکان، پژوهش کیفی و طولی دوم، با هدف دستیابی به الگویی بومی جهت ارایه به اولیای آموزشی در جهت آموزش خلاقیت، طی 4 تابستان متوالی انجام پذیرفت. در این پژوهش 40 نفر از کودکان پیش دبستانی و دبستانی دختر و پسر، شرکت داشتند. نتایج حاصل از این پژوهش کیفی، ضمن تأیید تأثیر مثبت آموزش خلاقیت، در سطح افراد مورد بررسی، در عمل به ارایه ی الگویی اولیه جهت چگونگی اعمال روش های آموزش خلاقیت به دانش آموزان پیش دبستانی و دبستانی رسید. یافته های اخیر، الگوی مناسبی جهت چگونگی به کارگیری روش های مختلف آموزش خلاقیت و محتوای لازم در این جهت را در اختیار معلمان و مربیان آموزشی، قرار خواهد داد.
ذهن آگاهی به عنوان مبنایی برای درمان های روان شناختی، نظارتی پایدار بر شرایط جاری است. هدف از این مطالعه، بررسی رابطه بین ذهن آگاهی و کارکردهای توجّهی پایدار و انتخابی است. این مطالعه به صورت مقطعی در40 نفر از دانشجویان دانشگاه تهران به شیوه نمونه گیری در دسترس اجرا شد. آزمون های عصب شناختی عملکرد مداوم و استروپ و مقیاس ذهن آگاهی به عنوان ابزارهای پژوهش برای جمع آوری داده ها استفاده شدند. رابطه متغیرها با استفاده از آزمون همبستگی پیرسون ارزیابی شد. با افزایش ذهن آگاهی میزان خطا و زمان پاسخ آزمون ها کاهش مییابد. این رابطه در خصوص زمان پاسخ آزمون عملکرد مداوم معنی دار شد (05/0 P= ). بر اساس یافته های مطالعه حاضر ذهن آگاهی، نه با کارکردهای توجّه انتخابی، بلکه با کارکردهای توجّه پایدار مرتبط است. این یافته با ماهیّت ذهن آگاهی به عنوان نظارت مستمر و پایدار بر وقایع جاری، قابل توجیه است.
هدف: امروزه درمان های موج سوم در روان درمانی به جای چالش با شناخت ها، بر آگاهی و پذیرش افراد از احساسات و هیجان ها و شناخت ها و رفتارها تاکید دارند. به همین دلیل پژوهش حاضر با هدف مقایسه اثربخشی روان درمانی گروهی مبتنی بر پذیرش و تعهد و ذهن آگاهی بر میزان ولع مصرف و تنظیم شناختی هیجان در مصرف کنندگان شیشه انجام شده است. روش: پژوهش از نوع کارآزمایی بالینی با پیش آزمون، پس آزمون و پیگیری است. جامعه آماری کلیه مصرف کنندگان مواد شیشه شهر بهارستان اصفهان بود. گروه مصرف کننده مواد، شامل 34 مصرف کننده ماده شیشه بودند که از بین افراد مراجعه کننده به مرکز درمان اعتیاد بهارستان به روش نمونه گیری گلوله برفی انتخاب شدند و به روش نمونه گیری تصادفی در دو گروه درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد و درمان مبتنی بر ذهن-آگاهی قرار گرفتند. افراد هر دو گروه به صورت همزمان و جداگانه تحت دوازده جلسه مداخلات درمانی به صورت هفته ای دو جلسه و در انتها هفته ای یک جلسه و به مدت دو ساعت در هر جلسه قرار گرفتند. آزمودنی های دو گروه به کمک آزمون سنجش شدت ولع مصرف شیشه و پرسشنامه تنظیم شناختی هیجان در سه مرحله پیش آزمون، پس آزمون و پیگیری مورد ارزیابی قرار گرفتند. یافته ها: یافته های حاصل از پژوهش نشان داد که دو گروه درمانی بر شدت ولع مصرف در دو مرحله پس آزمون و پیگیری تاثیر معناداری داشتند. همچنین در مقایسه اثربخشی این دو درمان بر ابعاد نه گانه تنظیم شناختی هیجان تفاوت معناداری مشاهده نشد و هر دو درمان به یک میزان بر شاخص-های شناختی تنظیم هیجان تاثیرگذار بودند. نتیجه گیری: می توان گفت که درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد و ذهن آگاهی به دلیل مولفه های مشترک درمان در کاهش آسیب های روانی ناشی از مصرف آمفتامین ها موثر است.
هدف اصلی این پژوهش، ارزیابی عملکرد علمی اعضای هیأت علمی دانشگاه خوارزمی با توجه به مقالات منتشرشده در پایگاه Web of Science از سال 2000 تا 2010 بر اساس معیارهای علم سنجی است. در این پژوهش از روش علم سنجی که یکی از روش های کمی است، استفاده شده است. داده های مورد نیاز این پژوهش از پایگاه WoS استخراج شد. ابتدا، سیاهه ای از اعضای هیأت علمی دانشکده ها و مشخصات فردی و دانشگاهی آنان تهیه شد، از جمله: گونه های مختلف نگارش اسم آنان به زبان انگلیسی، سپس، به منظور خاص کردن اطلاعات موجود در پایگاه WoS مقالات اعضای هیأت علمی دانشگاه خوارزمی در این پایگاه جست وجو شد که در مجموع 1699 مقاله یافت شد. جامعه آماری مورد نظر تمامی اعضای هیأت علمی دانشگاه خوارزمی در نیمسال دوم سال 1391 است که شامل 303 عضو هیأت علمی است. نتایج به دست آمده، نشان داد که بیشتر اعضای هیأت علمی دانشگاه خوارزمی دارای مرتبه علمی استادیاری هستند. دانشکده ادبیات و علوم انسانی دارای بیشترین اعضای هیأت علمی است. بیشترین میزان تولیدات علمی و استنادات دریافتی به اعضای هیأت علمی دانشکده شیمی اختصاص دارد. بین تولیدات علمی اعضای هیأت علمی و رتبه علمی آنان، هم چنین، بین تولیدات علمی اعضای هیأت علمی و استنادات دریافتی شان، رابطه مثبت متوسطی وجود دارد. هم چنین، بالاترین میانگین شاخص هرش به دانشکده تربیت بدنی اختصاص دارد. در کل نتایج نشان داد روند رشد تولید مدارک علمی اعضای هیأت علمی دانشگاه خوارزمی در سال های 2003 و 2009 سیر نزولی داشته است. اما، در سال های دیگر میزان افزایش تولیدات علمی دانشگاه خوارزمی، فرآیند نسبتاً یک نواختی داشته است.
گسترش و توسعه روز افزون فن آوری اطلاعات و ارتباطات به همراه آثار و پیامدهای متعدد آن موجب شده که عصر کنونی، عصر اطلاعات و ارتباطات نام گیرد. هدف این مطالعه توصیفی- همبستگی شناسایی عوامل مؤثر بر کاربرد فن آوری اطلاعات و ارتباطات در شرکت های کوچک و متوسط با استفاده از روش مدل سازی معادله ساختاری بود. جامعه آماری تحقیق، مالکان و مدیران شرکت های کوچک و متوسط کشاورزی استان های کرمانشاه و ایلام بودند. برای انتخاب نمونه ها از روش نمونه گیری طبقه ای استفاده شد (202n= ). جهت گردآوری اطلاعات از پرسش نامه محقق ساخته و نسخه سواد دیجیتالی دانشگاه واشنگتن استفاده گردید. به منظور بررسی روایی محتوایی از نظرات متخصصان و افراد صاحب نظر در زمینه فن آوری اطلاعات و ارتباطات استفاده شد. برای سنجش پایایی ابزار تحقیق از ضریب آلفای کرونباخ استفاده شد که میانگین آن برای متغیرهای مطالعه 87/0 بود. یافته ها نشان داد که ادراک مفید بودن کاربرد فن آوری اطلاعات و ارتباطات، پذیرش فن آوری اطلاعات و ارتباطات، دانش دیجیتالی و قصد کاربرد فن آوری اطلاعات و ارتباطات بیشترین واریانس را در سطح کاربرد فن آوری اطلاعات و ارتباطات تبیین نموده اند.
هدف: این پژوهش تعیین تأثیر غنی سازی ارتباط برمیزان سازگاری زناشویی دانشجویان متاهل میباشد. روش: این پژوهش نیمه آزمایشی از نوع پیشآزمون – پس آزمون با گروه کنترل است. جامعه آماری این مطالعه را زوجهای دانشجوی دانشگاه پیام نور تشکیل داده اند. نمونه پژوهش 60 نفر (30 زوج) بوده که یکی از زوجین الزاماً دانشجوی دانشگاه پیام نور ارومیه می باشد. زوجین به روش تصادفی در دو گروه کنترل (15 زوج) و گروه آزمایش (15 زوج) قرار گرفتند. متغییر مستقل برنامه آموزشی غنی سازی روابط بود که در 10 جلسه روی گروه آزمایش انجام شد. در گروه کنترل نیز که شامل 15 زوج بود هیچ مداخلهای صورت نگرفت. ابزار پژوهش پرسشنامه سازگاری زناشویی (اسپاینر، 1976) بود. یافته ها: غنی سازی روابط بر افزایش سازگاری زوجین مؤثر است. ابعاد آن شامل رضایت زناشویی، همبستگی زناشویی، توافق زوجی و ابراز محبت زوجی است. نتیجه گیری: مهارت غنی سازی روابط، سازگاری زناشویی را افزایش می دهد.
هدف از پژوهش حاضر، بررسی روند تحول آرزوهای شغلی کودکان می باشد. به این منظور 179 دانش آموز (85 دختر و 94 پسر) از نواحی 5 گانه آموزش و پرورش اصفهان به شیوهی نمونه گیری خوشه ای مرحله ای انتخاب شدند. روش جمع آوری داده ها مصاحبه ی نیمه سازمانیافته بود. داده ها با استفاده از آمار توصیفی، تحلیل واریانس و مقایسه ی زوجی مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند. نتایج نشان داد که تفاوت مشاهده شده در نمرات آرزوهای شغلی کودکان و نیز تفاوت مشاهده شده در نمرات کودکان در سنین مختلف و تأثیر جنسیت بر آرزوهای شغلی معنادار (05/0< P) است. همچنین اگرچه در هر دو جنس تحول آرزوها رو به پیشرفت است، سطح تحولی آرزوهای شغلی دختران بالاتر از سطح تحولی آرزوهای شغلی پسران است.
هدف از این مطالعه، بررسی خصوصیات روان سنجی نسخه ی فارسی مقیاس تمایل به عضلانی بودن در ورزشکاران رشته ی پرورش اندام بود. 400 نفر از ورزشکاران مرد رشته ی پرورش اندام شهرستان گرگان بصورت در دسترس انتخاب شدند و به پرسشنامه های پژوهش شامل مقیاس تمایل به عضلانی بودن، مقیاس وابستگی به تمرین، پرسشنامه ی بررسی اختلال های خوردن، و پرسشنامه ی اختلال در عملکرد پاسخ دادند. نتایج مربوط به تحلیل عاملی اکتشافی سه عامل نگرش به تصویر تن عضلانی، رفتارهای مربوط به عضلانی بودن، و مصرف دارو برای پرورش عضلات را آشکار ساخت. عامل مصرف دارو برای پرورش عضلات برای اولین بار در پیشینه ی پژوهشی مقیاس تمایل به عضلانی بودن ظاهر شد. این عامل ها از همسانی دورنی و روایی همگرایی مناسب و رضایت بخشی برخوردارند. یافته های این مطالعه شواهد اولیه را در مورد روایی و اعتبار مناسب مقیاس تمایل به عضلانی بودن عرضه می کنند، اما در مورد تأیید روایی عامل جدید مصرف دارو برای پرورش عضلات و هم چنین بررسی خصوصیات روان سنجی مقیاس در ورزشکاران سایر رشته ها به تحقیقات بیش تری نیاز است.
هدف اصلی این پژوهش، بررسی ویژگی های روانسنجی نسخه ی فارسی پرسشنامه پذیرش و عمل– نسخه دوم بود. پس از ترجمه و ترجمه برگردان پرسشنامه، داده های پژوهش در سه مرحله جمع آوری شد. در مرحله ی اول، 195 نفر از دانشجویان دانشگاه تهران و علوم پزشکی به پرسشنامه پذیرش و عمل پاسخ دادند. در مرحله دوم، افراد ساکن شهر تهران (n=158) به پرسشنامه اضطراب بک، پرسشنامه افسردگی بک- نسخه دوم، مقیاس مشکل در تنظیم هیجان پاسخ دادند. در مرحله سوم دو گروه بیماران مبتلا به اختلال افسردگی (n=30) و اختلال اضطراب فراگیر (n=30) به پرسشنامه های پژوهش پاسخ دادند. تحلیل عاملی اکتشافی 2 عامل اجتناب از تجارب هیجانی و کنترل روی زندگی را گزارش دادند. هم چنین همسانی درونی و ضریب تنصیف پرسشنامه در هر چهار گروه رضایت بخش بود (89/0-71/0). به علاوه، اجتناب تجربی از هیجان با نشانه های افسردگی و اضطراب، مشکل در تنظیم هیجان و شاخص های ناراحتی در پرسش نامه سلامت روان رابطه ی معنی داری را نشان داد. هم چنین، نتیجه ی روایی افتراقی نشان داد عامل اجتناب از تجارب هیجانی در دو گروه بالینی و غیربالینی تفاوت معنی داری دارد، ولی عامل کنترل روی زندگی تفاوت معنی داری در دو گروه نشان نداد. این پژوهش شواهد نویدبخشی را در مورد قابلیت کاربرد نسخه فارسی پرسشنامه ی پذیرش و عمل در جمعیت عمومی ایران و افراد مبتلا به اختلال افسردگی و اختلال اضطراب فراگیر فرآهم می آورد.
این پژوهش با هدف مقایسه هوش هیجانی در سه گروه نابینا، کم بینا و عادی انجام گرفت. از آنجایی که پژوهش حاضر به مقایسه هوش هیجانی در سه گروه افراد عادی، نابینا و کم بینا می پردازد از نظر گردآوری داده ها توصیفی و از نوع علی – مقایسه ای است. جامعه آماری شامل تمامی دانشجویان نابینا، کم بینا و عادی دانشگاه های شهر تهران بودند. از این میان مجموعاً 63 نفر به تفکیک از هر گروه 21 نفر به شیوه نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. ابزار مورد استفاده در این پژوهش پرسشنامه هوش هیجانی بار- ان بوده است. برای بررسی فرضیه های پژوهش و تحلیل نتایج حاصل از پرسشنامه پژوهش از تحلیل واریانس (ANOVA) استفاده شده است. نتایج حاصل از تجزیه و تحلیل داده ها نشان داد که بین مولفه هوش هیجانی و تمامی خرده مقیاس های آن در سه گروه نابینا، کم بینا و عادی تفاوت معناداری وجود ندارد. به نظر می رسد مدت زمان طولانی که افراد با معلولیت زندگی می کنند زمینه پرورش ابعاد عاطفی را می تواند ایجاد نماید، به علاوه قرار گرفتن در سنین جوانی و بالاتر و برخورداری از تحصیلات در سطوح بالا به عنوان عامل پرورش هوش هیجانی می تواند مؤثر باشد. به این ترتیب می توان نتیجه گیری کرد احتمالاً ظرفیت های هوش هیجانی در موفقیت این افراد دخیل بوده و در مقایسه با سایر معلولیت ها توانمندی بالایی جهت مقابله با مشکلات ایجاد کرده اند.
در سال های اخیر، روان شناسان و روان پزشکان در زمینه اختلال نقص توجه و بیش فعالی به دنبال ارزیابی و مقایسه اعتبار و کارایی مداخلات روان-شناختی، آموزشی و درمان های دارویی بوده اند. در این خصوص، فراتحلیل با یکپارچه کردن نتایج حاصل از انجام تحقیقات مختلف، میزان اندازه اثر روش های درمان را مشخص می نماید. پژوهش حاضر نیز بر آن است تا با استفاده از الگوی پژوهشی فراتحلیل، مقایسه میزان اثرگذاری مداخلات روانشناختی و درمان های دارویی را بر کاهش نشانه های اختلال نقص توجه و بیش فعالی مورد بررسی قرار دهد. برای این منظور46پژوهش که از لحاظ روش شناختی مورد قبول بود، انتخاب و فراتحلی در مورد آنها انجام گرفت. ابزار پژوهش عبارت از چک لیست فراتحلیل بود. یافته های پژوهش نشان داد میزان اندازه اثر مداخلات روان شناختی بر کاهش نشانه های کلی اختلال نقص توجه و بیش فعالی 54/0، بر علایم نقص توجه 48/0، بر بیش فعالی 59/0 و همچنین میزان اندازه اثر درمان های دارویی76/0 بود. براساس نتایج فراتحلیل حاضر نتیجه گیری می شود که میزان اندازه اثر درمان های دارویی نسبت به مداخلات روانشناختی بیشتر بوده است.
هدف پژوهش حاضر، بررسی رابطه راهبردهای تنظیم شناختی هیجان با ایده پردازی خودکشی بود. به این منظور، 120 نفر از دانشجویان دانشگاه خوارزمی (60 نفر دختر، 60 نفر پسر) انتخاب شدند و توسط پرسشنامه تنظیم شناختی هیجان (CERQ) و مقیاس ایده پردازی خودکشی بک (BSSI) مورد ارزیابی قرار گرفتند. نتایج حاکی از آن بود که راهبردهای خود سرزنش-گری، نشخوارگری، فاجعه نمایی و دیگر سرزنش گری با ایده پردازی خودکشی رابطه مثبت دارند، در حالی که راهبردهای پذیرش، تمرکز مجدد مثبت، تمرکز مجدد بر برنامه ریزی، کم اهمیت شماری و ارزیابی مجدد مثبت، به صورت منفی با ایده پردازی خودکشی همبسته بودند. نتایج تحلیل رگرسیون نشان داد که از بین راهبردهای سازگارانه ی تنظیم هیجان، راهبردهای کم اهمیت شماری، پذیرش، تمرکز مجدد مثبت و ارزیابی مجدد مثبت به صورت منفی ایده پردازی خودکشی را مورد پیش بینی قرار دادند. همچنین، از بین راهبردهای ناسازگارانه تنظیم شناختی هیجان، راهبردهای خود سرزنش گری و فاجعه نمایی به صورت مثبت ایده پردازی خودکشی را پیش بینی کردند. نتایج پژوهش حاضر ارزش پیش بین کنندگی راهبردهای تنظیم شناختی هیجان در ایده پردازی خودکشی را برجسته نمود. بنابراین، به نظر می رسد که راهبردهای شناختی تنظیم هیجان می تواند تلویحات کاربردی مهمی در مداخلات و اقدامات پیشگیرانه خودکشی داشته باشد.
اختلال نارسایی توجه- بیش فعالی یک اختلال روانی عصبی شایع بین کودکان است. پژوهش حاضر با هدف تعیین و مقایسه تاثیر توانبخشی شناختی رایانه یار با داروی روان محرک در بهبود نشانه های بالینی کودکان مبتلا به اختلال نارسایی توجه- بیش فعالی انجام شد. طرح پژوهش آینده نگر از نوع پیش آزمون- پس آزمون- پیگیری با دو گروه آزمایشی بود. تعداد 23 کودک مبتلا به اختلال نارسایی توجه- بیش فعالی در دو گروه درمانی با داروی روان محرک و توانبخشی شناختی رایانه یار مورد بررسی قرار گرفتند. ابزارهای پژوهش شامل مقیاس سوانسون، نولان و پلهام- ویرایش چهارم (SNAP-IV)، فرم کوتاه آزمون هوش تجدید نظر شده وکسلر کودکان (WISC-R)و پرسشنامه علایم مرضی کودکان (CSI-4) بود. نتایج نشان داد که توانبخشی شناختی رایانه یار منجر به کاهش موثر و ماندگار در نشانه-های بالینی آزمودنی ها شد. به علاوه، با وجود بیشتر و ماندگارتر بودن کاهش نشانه های بالینی در گروه توانبخشی شناختی رایانه یار نسبت به گروه داروی روان محرک، این تغییرات به لحاظ آماری معنادار نشد. به طور کلی، آموزش-های شناختی نه تنها نشانه های شناختی را بهبود بخشید، بلکه نشانه های حرکتی- انگیزشی این اختلال را نیز حتی با اثربخشی بیشتر کاهش داد. بنابراین، توانبخشی شناختی رایانه یار را می توان به عنوان جایگزین داروی روان محرک پیشنهاد کرد.
با توجه به نقش مهم استرس شغلی و فرسودگی در محیط های کار، این پژوهش با هدف بررسی رابطه بین استرس و فرسودگی با پرخاشگری با توجه به نقش تعدیل کننده تعارض با سرپرست و همکاران و سبک های مدیریت تعارض (تسلیم شدن ، سازش و حل مساله، اعمال زور و اجتناب ) به مرحله اجرا درآمد. نمونه ای به حجم 283 نفر به روش تصادفی انتخاب شدند و به پرسشنامه های تعارض بین فردی در محیط کار (ICWQ)، پرخاشگری در محیط کار (AWQ)، سبک های مدیریت تعارض (CMSQ)، استرس شغلی JSQ)) و فرسودگی هیجانی (EEQ) پاسخ دادند. نتایج نشان داد که استرس شغلی با تعارض با همکاران ، با تعارض با سرپرست، با فرسودگی هیجانی، با پرخاشگری و با اجتناب، تعارض با همکاران با تعارض با سرپرست، با فرسودگی هیجانی، با پرخاشگری، با اعمال زور و با اجتناب، تعارض با سرپرست با فرسودگی هیجانی، با پرخاشگری و با اجتناب و فرسودگی هیجانی با پرخاشگری، با تسلیم شدن، با اعمال زور و با اجتناب رابطه معنادار داشتند. بخش دیگر نتایج نشان داد که در تسلیم شدن بالا ، فرسودگی هیجانی با پرخاشگری، در سازش و حل مساله پایین، فرسودگی هیجانی با پرخاشگری، در اعمال زور و اجتناب بالا، فرسودگی هیجانی با پرخاشگری رابطه نیرومندتری نشان دادند.
هدف پژوهش حاضر ساخت و مطالعه ویژگی های روان سنجی و اعتباریابی مقیاس کارکرد های روان شناختی خانواده ایرانی بود. بدین منظور تعداد410 نفر از نوجوانان، جوانان و والدین آنها در شهر مشهد به عنوان نمونه پرسشنامه مذکور را پس از ساخت تکمیل نمودند. همچنین تعداد 52 نفر از جوانان بعد از دو هفته با هدف بازآزمایی، مجدداً به سؤال های پرسشنامه پاسخ دادند. پس از جمع آوری داده ها، آلفای کرونباخ مربوط به کل سؤال ها پرسشنامه، آلفای مربوط به هر یک از ابعاد، تعیین معادل سازی نمرات خام به نمرات استانداردZ و تعیین نمرات استاندارد با میانگین 50 و انحراف معیار 10 (نمره t) انجام شد. نتایج نشان داد که ابعاد پرسشنامه از اعتبار بازآزمایی کافی برخوردار است. همچنین آلفای کرونباخ کلی این پرسشنامه نیز از اعتبار بالایی برخوردار می باشد، اما در رابطه با اعتبار ابعاد پرسشنامه نتایج نشان داد که برخی ابعاد از اعتبار کمتری برخوردار هستند که با حذف سؤال های نامناسب در هر بعد، اعتبار آن افزایش می یابد، که این سؤال ها نیز مشخص شده است. بنابراین، IFPFS را می توان به عنوان یک ابزار پایا و معتبر برای ارزیابی کارکردهای روان شناختی خانواده ایرانی به کار برد.