در بیست و هفت سال گذشته در بررسی انقلاب اسلامی از میان سه نوع تبیین «علّی»، «فرآیندی» و «پیامدی» از انقلا ب ها، بیش از همه به تبیین های علّی و ساختاری (یا نوع اول) توجه نشان داده شده است. هدف اصلی این مقاله، شناخت انقلاب اسلامی از طریق توضیح فرآیند فعال و زنده شکل گیری بسیج انقلابی مردم ایران (یا تبیین نوع دوم) است. نگارنده کوشش کرده از منظر سرمشق انتخاب عقلانی و نظریة بسیج منابع توضیح دهد که چگونه «قدرت اجتماعیِ» ناشی از بسیج مردمی در جامعة ایران بر «قدرت سیاسی» حکومت پهلوی پیروز شد. توجه به جریان زندة رخدادها و فرصت های گوناگون، خلاقیّت و جسارت های انقلابیون؛ اعتقادات مذهبی مردم وقتی که جهت سیاسی پیدا می کند، رهبری مردمی، ناتوانی نخبگان حکومتی در مهار مخالفان، در فرآیند پیروزی انقلاب نشان می دهد که: اولاً چرا پیروزی انقلاب ها پدیده های نادری هستند و ثانیاً چرا آشنایی با علل انقلاب به تنهایی توضیح دهندة چگونگی پیروزی انقلاب ها نیست.
جهانی شدن و ظهور اقتصاد دانش به همراه شرایط رقابتی، پرسش از کیفیت آموزش عالی را برجسته کرده است. این کار بدون اصلاح نهادها و کنش های نهادسازی امکان پذیر نیست. «دیرآیندگان» توسعه، از جمله جامعه ایرانی، با مساله دوگانه ای دست به گریبان هستند. از یک سو هنجاری های مشترک و اجماعیات بین المللی در تضمین کیفیت آموزش عالی پیش روی آنهاست و از سوی دیگر، پابند محدودیت ها و دشواری های خاصی هستند که از پیچیدگی های ساختاری این نوع جوامع ناشی می شود. تحلیل روابط میان زمینه های فرهنگی و اجتماعی جوامع با مولفه های تضمین کیفیت آموزش عالی، با به دست دادن «نقشه ای شناختی»، امکان آن را فراهم می آورد که کنشگران در هر سه سطح جامعه، دانشگاه و دولت، با شناخت بیشتری بتوانند درباره ویژگی های الگوی مناسب ارزشیابی و اعتبارسنجی آموزش عالی و ملزومات سیاستی، راهبردی و عملیاتی مربوط به استقرار کیفیت، تصمیم بگیرند و عمل کنند
شهر به مثابه مکان زیست جمعی انسان مدرن،بستر فیزیکی زندگی او را شکل می بخشد.حیات شهری متضمن مجموعه روابط رسمی،چندگانه،شبکه وار و چند بعدی است و ساکنان شهر در زندگی روزمره شان با مؤلفه های متعدد این مجموعه در تماس قرار می گیرند.روند شکل گیری شهرها و فرایند دگرگونی شان می تواند رابطه ای متقابل با مراحل تکوین هویت اجتماعی شهرنشینان داشته باشد.هرگاه انسانها در باور جمعی شان به یگانگی و وحدتی در کلیت فرهنگ و هویت شان دست نیابند،نشانه ها و آثار آن را می توان از جمله در بخشهای مختلف زندگی شهری بازشناخت؛نشانه ها و آثاری که خود تقویت کننده تشتت در ساختار فرهنگی زندگی شهری تواند بود.بر این اساس به نظر می رسد آشفتگی و نابسامانی های شهرنشینی در ایران منعکس کننده بن بست معنایی در زندگی ایرانیان است.سرگردانی و ابهام در تعیین جهت گیری های اساسی زندگی (فردی و جمعی)اینک به وضوح در جامعه ایران قابل مشاهده است و صرفنظر از علل کثیره مُوَجد آن،می توان انتظار داشت واجد تاثیراتی در فرآورده های حاصل این زندگی نیز باشد.لذا شگفت آور نخواهد بود که ناهماهنگی،عدم توازن،تنزل مدیریت شهری گاه تا سر حدی نازل تر از معرفت عامیانه( common sense ) و تداخل و پیچیدگی مضاعف و فزاینده مسائل شهری و... همگی به بحرانی در سامانه شهر،حیات شهرنشینان و زندگی شهری منجر شوند.بدین ترتیب، آسیب شناسی مسائل شهری در ایران باید در چارچوب شرایط کلی زندگی ایرانیان مورد بررسی قرار گیرد و لذا پرداختن به سویه های معنایی ـ فلسفی شهرنشینی در ایران، در بستر ابهام و سرگشتگی میان وضعیت سنتخواهی و تجدد باوری می تواند در این راستا مفید واقع شود.
از دیرباز بررسی نقش جمعیت و اثرات آن بر اقتصاد جوامع مختلف مورد توجه اندیشمندان بوده است. بر همین اساس نظریات مختلفی ارائه شده که معروف ترین آن نظریه جمعیتی مالتوس است. نظریه جمعیتی مالتوس که دارای نگرشی بدبینانه نسبت به جمعیت است، هر چند در فضایی متفاوت از ویژگی های اقتصاد نوین ارائه شد، اما هنوز بر دیدگاه اکثر اقتصاددانان در مورد جمعیت سایه افکنده است. جالب اینجا است که حتی با اینکه مالتوس بعدها بسیاری از عقاید خود را اصلاح و یا تعدیل کرد، هنوز اکثر اقتصاددانان بر نظریات ابتدایی اوتاکید می ورزند. در این راستا این مقاله ضمن نگاهی محدود و مجدد به نظریه جمعیتی مالتوس و اصلاحاتی که خود بر این نظریه وارد ساخت به دنبال این است که به بررسی نظریات دو تن دیگر از اقتصاددانان مطرح یعنی جان مینارد کینز و گری بکر بپردازد. نظریه پردازانی که دید بسیار منفی به اثرات افزایش جمعیت داشتند ولی آنها نیز سرانجام مجبور به تغییر موضع خود شدند. همچنین این مقاله به بررسی شواهد تجربی و نظریات جدید ارائه شده در زمینه جمعیتی که علی رغم نگرش بدبینانه حاکم، بر اثرات مثبت رشد جمعیت تاکید دارد می پردازد. آنچه این مقاله نتیجه گرفته است، رد افکاری است که بسیاری از مشکلات اقتصادی جوامع را به رشد جمعیت نسبت داده و سعی کرده آنها را به مسائلی دیگر نظیر ضعف مدیریت و برنامه ریزی، قوانین و نهادهای سیستم اقتصادی حاکم بر کشورها، رفتار انسان ها، اتلاف منابع طبیعی و ...نسبت دهد.
در حالیکه پارادایم مسلط در تحلیلهای جامعهشناختی، با طرح «سؤالاتی از جنس چرایی» یا تبیینی و با تأکید بر اندازهگیری، عینیت، پیشبینیپذیری و مداخله بهتر و کاراتر در مسایل اجتماعی، آنها را همچنان کم و بیش امری داده شده، کمی و عینی تلقی میکند، این مقاله ضمن تأکید بر ماهیت ذهنی، تعریفی، مبتنی بر اقامه دعوی و برساختگرایانه مسایل اجتماعی، بهطور مشخص از فرایند پزشکی شدن مسایل اجتماعی سخن میگوید. با الهام از برخی جامعهشناسان برساختگرا، این مقاله در پی آن است که تا چه حد طرح «سؤالاتی درباره فرایند و چگونگی» تعریف، سنخبندی و برساخت مسایل اجتماعی فینفسه میتواند برای علم جامعهشناسی و قضایای برخاسته از آن اساسی باشد. با اتخاذ چنین رویکردی، مقاله میکوشد نشان دهد که در یک سده گذشته چگونه یا به چه رویهها و سازوکارهایی شمار زیادی از مسایل، تجربیات و وقایع حیاتی انسان که زمانی نرمال و عادی تلقی میشدند و یا در حیطهها و علوم غیرپزشکی تعریف و مدیریت میشدند، وارد قلمرو اقتدار، تعریف و مداخله پزشکی شدهاند؛ فرایندی که در این مقاله «پزشکی شدن جامعه» نامیده شده است. در نهایت، این مقاله برای اولین بار استعاره جامعهشناختی «بازی پزشکی شدن» را به منظور ارائه تصویری راستین از ماهیت پدیده پزشکی شدن و تحولات احتمالی آن مطرح میکند.
این مقاله بر اساس رویکرد جامعهشناختی به بررسی و مطالعه میزان اعتماد اجتماعی پرداخته است. این نوشتار، بر این فرض استوار است که اعتماد اجتماعی (در جایگاه مفهوم اصلی پژوهش حاضر)، یکی از جنبههای مهم روابط اجتماعی و زمینهساز همیاری و مشارکت اجتماعی بین اعضای جامعه است. سؤال اصلی این است که آیا میزان اعتماد اجتماعی در بین دانشجویان دانشگاههای زنجانی به عنوان محور روابط اجتماعی، با ویژگیهای فردی و موقعیتی دانشجویان و تعاملات اجتماعی آنان با گروههای اجتماعی، میزان سرمایههای اجتماعی (میزان امنیت اجتماعی، حمایت از نظم اجتماعی موجود، تعهد اجتماعی، آنومی اجتماعی، بیگانگی اجتماعی، امیدواری اجتماعی، همبستگی اجتماعی، مشارکت اجتماعی، منزلت اجتماعی، اقتدار اجتماعی و ریسکپذیری اجتماعی) رابطه دارد؟ نتایج بهدست آمده نشان میدهد که از نظر دانشجویان دانشگاههای زنجان بین برخی از مؤلفههای اثرگذار بر اعتماد اجتماعی به ویژه (مشارکت اجتماعی، همبستگی اجتماعی، آنومی اجتماعی، بیگانگی اجتماعی، امیدواری اجتماعی، گرایش به ریسک اجتماعی، امنیت اجتماعی، حمایت از نظم اجتماعی موجود، تعهد اجتماعی) و اعتماداجتماعی رابطه شدید وجود دارد و این رابطه بین بعضی دیگر از مؤلفهها از جمله (منزلت اجتماعی، اقتدار اجتماعی) حالت متوسطی دارند. در تحلیل نهایی متغیرهای (میزان مشارکت اجتماعی، همبستگی اجتماعی و امنیت اجتماعی) نسبت به سایر متغیرها در ایران برجستگی و نمود خاصی پیدا کرده به طوری که در تبیین و پیشبینی اعتماد اجتماعی بالاترین سهم را به خود اختصاص داد. بنابراین در اثرگذاری یافتههای نظری این پژوهش ضمن تأیید رابطه اعتماد اجتماعی با اکثر متغیرهای مورد توجه در دیدگاههای خرد، برای دستیابی به دریافتی از پدیدههای سطح کلان که متضمن اعتماد هستند، سودمند است و عاملی برای تلفیق دیدگاههای خرد و کلان در قالب یک چارچوب مفهومی برای «اعتماد اجتماعی» است.
پژوهش حاضر با هدف بررسی رابطه عوامل اجتماعی و فرهنگی با نگرش مردان نسبت به مشارکت در برنامه های تنظیم خانواده انجام شده است. این مطالعه به شیوه پیمایشی و به وسیله پرسشنامه بر روی 383 نفر مرد متاهل 25 تا 50 ساله شهر شیراز صورت گرفته است. چارچوب نظری مورد استفاده در این بررسی نظریه کنش اجتماعی تالکوت پارسونز بوده است. یافته های این پژوهش...
این پژوهش در تلاش برای پاسخ به این سوال است که چرا تعداد زیادی از زنان علی رغم این که نیاز و حتی تصمیم به استفاده از روش های تنظیم خانواده دارند ولی، از این روش ها استفاده نمی کنند. این زنان که بین نیاز و نیات باروری با رفتار باروری آن ها تفاوت وجود دارد، به عنوان زنانی که دارای نیاز برآورده نشده در تنظیم خانواده هستند، شناخته می شوند. در پژوهش حاضر ...
تمدن یک مفهوم دو لبه است. در دو دهه اخیر، این مفهوم به عنوان سلاحی ایدئولوژیک به کار رفته است تا بین ما و آنها یا به اصطلاح متمدن ها و بربرها تفکیک برقرار شود. قرن بیستم - خونین ترین قرن در تاریخ بشری- مانع از این نشده است که ایدئولوژیست ها از صحبت کردن درباره تمدن به عنوان وسیله ای برای مجهز کردن گروهی از انسان ها علیه گروهی دیگر دست بردارند. این مقاله برای ارائه یک چارچوب تاریخی، ده (10) فرضیه در مورد مسائل محوری دوران ما معرفی می کند.
"کارکردهای مسجد را به گونه های مختلف عبادی، آموزشی، ارتباطی، اجتماعی، فرهنگی، تربیتی، معماری، هنری و مانند آن تقسیم کرده اند. کارکرد ارتباطی و فرهنگی مسجد هم به استناد متون دینی و هم به استناد تجربه تاریخی مسلمانان، در دو قالب کلی «فرهنگ سازی» و «انتقال اطلاعات» تجلی یافته است. این دو در خدمت یک هدف والای دینی، یعنی تعالی فردی و اجتماعی است. اگر از منظر توسعه به این تعالی بنگریم، درمی یابیم که اسلام توسعه پایدار را در پیوند با دو مؤلفه اصلی «نگاه همه جانبه به انسان و ابعاد وجودی او» و «محدود ندانستن زندگی انسان به حیات دنیوی» در نظر گرفته است. به بیان دیگر، در اندیشه دینی، توسعه پایدار توسعه ای است که از یک سو به تمامی نیازهای انسان توجه کند و زمینه تعالی انسان را در همه زمینه ها فراهم آورد و از سوی دیگر، همه ادوار زندگی انسان را- حیات دنیوی و اخروی- در برگیرد. با توجه به کارکردهای مختلف مسجد در فرهنگ اسلامی، به نظر می رسد مسجد محیطی ارتباطاتی مناسب برای آموزش و فرهنگ سازی در زمینه توسعه پایدار دین محور و تربیت شهروندانی است که توانمندی تحقق بخشیدن به این توسعه را دارند.
"