این مقاله با فراهم آوردن همه روایت هایى که تاکنون از نظام بهره بردارى ارضى در کردستان قبل از اصلاحات ارضى سال 1342 ارائه شده، قصد دارد این قرائت ها را نقد کرده و نظام بهره بردارى از زمین در کردستان را خوانش مجدد کند و روایتى جدید را براى فهم بهتر نظام ارضى کردستان عرضه کند. براى عرضه این روایت از روش تحلیل روایت براى تحلیل روایت هاى موجود استفاده مى شود و از روش هاى کیفى مصاحبه و تحلیل اسناد و مشاهده میدانى استفاده مى کند تا داده هاى روایت جدید را فراهم آورد و روایت جدید را ساخته و ارائه کند. از مطالعات اسنادى و مصاحبه هاى نیمه سازمان یافته به گردآورى داده ها پرداخته شد و روایت هایى از جنس تاریخ شفاهى جمع آورى شد تا داده هاى مورد نیاز روایت جدید ساخته شوند. روایت هاى جمع آورى شده سپس دسته بندى و مورد تحلیل واقع شدند. نتایج به دست آمده از روایت هاى جمع آورى شده در این پژوهش ضمن تأیید این نکته که بعضى از روایت هاى موجود و مکتوب در مورد نظام بهره بردارى ارضى در کردستان نادرست اند، نشان مى دهند که نظام بهره بردارى ارضى در کردستان در دوره قبل از اصلاحات ارضى سال 1342 خورشیدى متفاوت از نظام بهره بردارى گروهى تحت عناوین مختلف مانند بنه و گاوبندى بوده است.
در این نوشتار، براساس تفسیرى نظرورزانه از بحران علوم اجتماعى در ایران به پرسش از این مسئله مى پردازیم که آیا رویکرد نظرى پسااستعمارى مى تواند، اگرنه در رفع، لااقل در طرح پروبلماتیک این بحران یارى رسان باشد؟ بحران علوم اجتماعى از جنس شناخت شناسانه است و در غلبه بى چون چراى پارادایم مدرنیزاسیون تجلى مى یابد. تداوم و غلبه این پارادایم بر علوم اجتماعى، در شرایط تکوین و تطور آن به مثابه زائده اى از صورت بندى هاى گفتمانى حاکم در دوران معاصر (گفتمان مشروطه و گفتمان دینى)، پى جویى مى شود. این صورت بندى هاى گفتمانى ناظر بر فرآیندهاى دولت و ملت سازى، اصل درونى سازى یا وارونه سازى گفتمان شرق شناسى هستند و نظام دانش اجتماعى اى را امکان پذیر مى سازند که تاریخ هاى متکثر تجربه مدرنیته ما را در دستگاه مفهومى دوگانه خود به رؤیارویى سنت و تجدد فرو مى کاهد و بدین گونه دریافت یا فهم ناپذیر مى کند. در بخش پایانى نوشتار، به شرح مدخل گونه رویکرد نظرى پسااستعمارى (شرایط تاریخى شکل گیرى، مبانى فلسفى و روش شناختى و مفاهیم اساسى آن) مى پردازیم.
هدف این مقاله بررسى فرآیند و پیامدهاى اجتماعى برچسب در مبتلایان به اچ اى وى/ایدز در شهر مشهد مى باشد. روش تحقیق، کیفى و تکنیک آن، مطالعه موردى (سرگذشت پژوهى) مى باشد. جامعه مورد بررسى کلیه بیماران اچ اى وى یک مرکز درمانى عفونى رفتارى واقع در شهر مشهد بود که گزینش آن ها به صورت هدفمند و بر اساس شیوه ابتلا صورت گرفت. داده ها با استفاده از مصاحبه هاى عمیق و نیمه متمرکز جمع آورى شد. نتایج نشان مى دهد که انگ (برچسب زنى) در نقض حقوق انسانى و عدم پایبندى به درمان تأثیر دارد. یافته هاى این تحقیق همسو با تحقیقات دیگرى در داخل و خارج از ایران، نشان مى دهد که انگ اچ اى وى هم ابعاد شخصى و هم ابعاد عمومى دارد. معمولا علاوه بر بیمار، کسان دیگرى که به نحوى با بیمار در تماس هستند، ممکن است در برابر بیمارى واکنش نشان دهند. این واکنش ها به شکل گرفتن تفسیرهاى شخصى درباره بیمار کمک مى کند و مى تواند چالش هایى براى درک از خویشتن و نیز روابط تثبیت شده او به وجود آورد. محقق نتیجه گرفت که در هر حال داغ ننگ از باورها و برداشت هاى کلیشه اى سرچشمه مى گیرد و بدین جهت بهداشت فرد و جامعه را تحت تأثیر قرار مى دهد.
احساس اثرمندى سیاسى داراى دو بعد درونى و بیرونى است. بعد درونى آن دلالت بر توانایى افراد در تأثیرگذارى بر فرایندهاى سیاسى و بعد بیرونى آن دلالت بر درک پاسخ گویى حکومت دارد. از ترکیب این دو بعد، چهار حالت عمده شامل دلگرمى سیاسى، بى تفاوتى سیاسى، نومیدى سیاسى و اعتراض سیاسى حاصل مى شود. تغییر حالات چهارگانه اثرمندى موکول به تغییر سطح اعتماد سیاسى، مشارکت انتخاباتى، علاقه سیاسى، ترجیح ایدئولوژیک و پایگاه اجتماعى اقتصادى است. نتایج تحلیل ثانویه حاضر که از یک نمونه 200 نفرى از معلمان شهر نیشابور حاصل آمده، نشان مى دهد اولا احساس اثرمندى سیاسى معلمان در بعد درونى کمتر از حد متوسط (9/48) و در بعد بیرونى کمى بیش از حد متوسط (6/56) است. ثانیآ حالت دلگرمى سیاسى با 8/52 درصد فراوانى، رایج ترین حالت اثرمندى سیاسى معلمان و پس از آن حالت بى تفاوتى سیاسى با فراوانى 2/39 درصد قرار دارد. ثالثآ از بین متغیرهاى پیش بینى کننده اثرمندى سیاسى، دو متغیر اعتماد سیاسى و مشارکت انتخاباتى، اثر تعیین کننده ترى بر تغییر حالات اثرمندى سیاسى (از بى تفاوتى به دلگرمى سیاسى) دارند. به طورى که 58 تا 78 درصد از تغییر حالات اثرمندى، موکول به تغییر سطح اعتماد سیاسى و مشارکت انتخاباتى برآورد گردیده است. رابعآ با آگاهى از قوت و ضعف اعتماد سیاسى و مشارکت انتخاباتى معلمان، در 3/92 درصد از موارد حالت دلگرمى و در 2/84 درصد از موارد، حالت بى تفاوتى سیاسى آن ها را به درستى مى توان پیش بینى نمود.
موضوع این نوشتار نقش طبقه متوسط جدید در مطالبات مردم سالارانه دوره پهلوی است. مساله پژوهش این است که طبقه متوسط جدید نقش محوری را در ظهور و رشد مطالبات مردم سالارانه از جمله در دوره مورد بحث دارد. در مقام اثبات این مساله و تحلیل چگونگی اثرگذاری طبقه متوسط جدید (به عنوان متغیر مستقل) بر مطالبات مردم سالارانه در دوره پهلوی (به عنوان متغیر وابسته) از روش تحلیل کیفی و همچنین آمارِ مرتبط با تحولات جمعیتی استفاده کرده ایم. یافته های پژوهش نشان می دهد میان مردم سالاری و طبقه متوسط جدید ارتباط مثبتی وجود دارد و طبقه متوسط جدید پیش شرط مردم سالاری محسوب می شود. بدین شکل که الزامات مورد نیاز برای مردم سالاری همگی از جنس ارزش های مدرنی است که از یک طرف بدون آنها مردم سالاری معنا ندارد و از سوی دیگر ظهور آنها نیازمند مشروعیتشان نزد اکثریت مردم است که خود محتاج وجود بستر مناسب اجتماعی برای نهادینه شدن فرهنگ مردم سالاری است. زیرا تحقق چنین ارزش های مدرنی را نمی توان از یک جامعه سنتی و دو طبقه ای (فرادست – فرودست) که فاقد پیش شرط های لازم می باشد، انتظار داشت. از آن سو دستیابی طبقه متوسط جدید به مطالبات خود نیز وابسته به وجود یک نظام دموکراتیک است. زیرا تنها چنین نظامی می تواند از عهده پاسخگویی به مطالبات سیّال این افراد که همگی از جنس نیازهای ثانویه می باشند برآید. بر اساس این دستگاه نظری نتایج تحقیق در دوره ی پهلوی بیانگر آن است که هرگاه دامنه طبقه متوسط جدید گسترده تر شده است، مطالبات مردم سالارانه نیز بروز و ظهور بیشتری یافته اند.
هدف از این پژوهش، مطالعه «نقش به کارگیری مهارت های مدیریت تنوع فرهنگی مدیران دبیرستان های شاهین شهر در ارتقای سطح مشارکت اجتماعی دانش آموزان در سال تحصیلی 89-1388» بود. نتایج پژوهش نشان داد میانگین مشارکت اجتماعی دانش آموزان بر حسب میزان به کارگیری مهارت های مدیریت تنوع فرهنگی تفاوت معناداری داشت و با افزایش مهارت های مدیریت تنوع فرهنگی مدیران، میزان مشارکت اجتماعی دانش آموزان نیز ارتقا یافته بود. از طرفی میانگین مشارکت اجتماعی دانش آموزان بر حسب میزان به کارگیری مهارت های مدیریت تنوع دینی ـ مذهبی و بر حسب میزان به کارگیری مهارت های مدیریت تنوع قومی ـ نژادی نیز متفاوت و معنادار بود؛ از این رو می توان عامل به کارگیری مهارت های مدیریت تنوع فرهنگی (در ابعاد تنوع قومی ـ نژادی و تنوع دینی ـ مذهبی) توسط مدیران را در افزایش سطح مشارکت اجتماعی دانش آموزان مؤثر دانست.
هدف پژوهش حاضر بررسی شدت اختلال هویت جنسی و عوامل اجتماعی موثر بر آن می باشد. روش انجام پژوهش پیمایش می باشد. جامعه آماری تمام افراد دارای اختلال هویت جنسی مراجعه کننده به مرکز بهزیستی استان خراسان رضوی و مرکز اورژانس اجتماعی شهید نواب صفوی تهران بوده و حجم نمونه با استفاده از فرمول کوکران 160 نفر انتخاب شده است. روش نمونه گیری، تصادفی ساده با استفاده از فهرست افراد مراجعه کننده به دو مرکز یاد شده بوده و ابزار جمع آوری داده ها پرسش نامه است. یافته ها نشان می دهد اختلال هویت جنسی (عدم پذیرش هویت جنسی) در میان افراد نمونه میزان بالایی دارد به گونه ای که در دامنه (5-1) میانگین اختلال 76/4 می باشد ، همچنین متغیر های «احساس رضایت از کنش اجتماعی با همسالان همجنس» و «کسب تایید اجتماعی از سوی همسالان همجنس»رابطه معنی دار و معکوسی بر اختلال هویت جنسی دارند و متغیر های «اختلال در جامعه پذیری»، «اختلال در همانند سازی»، «میزان تاثیرپذیری از الگوی رفتاری غیرهمجنس» و «دریافت برچسب اجتماعی جنس مخالف از سوی دیگران» به صورت معنی دار و مستقیم با اختلال هویت جنسی دارای رابطه ی معناداری هستند. نتیجه تحقیق نشان می دهد عوامل اجتماعی با تاکید بر یادگیری اجتماعی و عوامل خانوادگی با بروز و رشد اختلال هویت جنسی رابطه معناداری دارد.
هدف پژوهش حاضر، بررسی ارتباط نشاط، سلامت روان و رضایت از خانواده در شرکت شیر گاز آذران اصفهان است. جامعه آماری پژوهش، 150 نفر بودند که با استفاده از روش سرشماری مورد بررسی قرار گرفتند. در پژوهش حاضر، از آزمون های استاندارد فوردایس1، آزمون سلامت روانMMPI-2 و آزمون رضایت از ازدواج ((MSI استفاده گردید و پایایی آزمون های مذکور با استفاده از ضریب آلفای کرونباخ، به ترتیب 84/0، 95/0 و 90/0 تعیین گردید. نتایج پژوهش حاضر، نشان داد که میزان شادی کارخانه، مطلوب است، شادی واحدها و کارکنان در بخش های گوناگون متفاوت است و میانگین شادی کارکنانی که کار فنی دارند، بیشتر است. در آزمون سلامت روان، وضعیت کارکنان در حد رضایت بخش ارزیابی شد و در همه پرسش ها، مقدار وضعیت بیمارگونه به بیش از 5% نمی رسید. میزان رضایت از ازدواج، نسبتاً خوب بود و در زمینه روابط خانوادگی، نارضایتی از کودکان (پرورش فرزند)، پذیرش نقش، مشکلات مالی و رضایت قراردادی (عدم رضایت حقیقی) نیاز به آموزش های خاصی در کارمندان و همسران شان وجود داشت.
«زنانگی»، نقطة تفاوت گرایش های گوناگون فمینیستی است. اینکه زنانگی اصالت بیولوژیک یا ذاتی دارد یا برساختة اجتماع است، محملی برای جدال فمینیست ها با هم است. فمینیست های لیبرال، زنانگی را غیراصیل می شمارند و آن را برساخته ای اجتماعی و در خدمت نظام سرمایه داری می دانند. در عوض فمینیسم رمانتیک زنانگی را مقوله ای ارزشمند تلقی می کند و آن را نه تنها نقطة ضعفی برای زنان نمی شمارد که درصدد است جهان را نیز زنانه کند. نوشتار حاضر بر آن است تا گفتمان های دو مکتب فمینیستی (لیبرال و رمانتیک) حاکم بر فیلم «پسر آدم، دختر حوا» را استخراج نماید. نتایج این تحلیل نشان می دهد که فیلم درعین حال که بر بستر نشانه های فمینیسم لیبرال ساخته شده است، ولی به نقد رمانتیکی آن نیز می پردازد.