مدائن به عنوان تختگاه اصلی ساسانیان، هم زمان با فتوحات اسلام به عنوان هدف اصلی مسیر گسترش اسلام به شرق، توسط اعراب مسلمان برگزیده شد. آن چه باعث فتح سریع تر و راحت تر این ابرشهر توسط مسلمانان گشت، همراهی برخی ایرانیان با پیروان آیین جدید بود. برای نمونه، هنگام ورود سپاه اسلام به مدائن، مردم، شهرهای مدائن را تقریباً خالی کرده بودند و هیچ گونه مقاومتی از خود نشان ندادند و در بعضی موارد، گروه هایی از ایرانیان به سپاه اسلام پیوستند و سپاه اسلام را در موارد گوناگون، مانند دعوت مردم به اسلام و هم چنین تشویق آن ها به صلح یاری کردند. چنین به نظر می رسد که از بررسی روند رخدادهای تاریخی این دوره، می توان چنین استنباط کرد که در کنار حضور نظامی اعراب مسلمان، اقدامات ایرانیان در قالب افراد طبقات مختلف جامعه ی عصر ساسانی نظیر نخبگان (سلمان فارسی)، جنگاوران (اسواران) و طبقه ی دهقان (شیرازاد) نیز امری قابل تأمل است. در این پژوهش، چگونگی و چرایی حضور ایرانیان در جریان این رویداد مورد کنکاش قرار می گیرد
در سال های اخیر شاهد نوعی آنومی اخلاقی در سطوح مختلف جامعه و مبدل شدن آن به نوعی نا سازگاری اخلاقی در سطح عمومی جامعه هستیم. در فرایند این تغییر و تحول، یکی از شیوه هایی که به مراتب کاربرد ان نیز افزایش یافته است، مقاومت فرهنگی است. یکی از نشانه های مقاومت فرهنگی ناسزاگویی و بدزبانی و افزایش خشونت در گفتار است. در این پژوهش از نظریه بوردیو( برای متغیر سرمایه فرهنگی)، فوکویاما و کاکس ( برای متغیر اعتماد اجتماعی) و رابرتسون و گیدنز ( برای متغیر جهانی شدن) استفاده شده است. از این حیث، هدف پژوهش حاضر، تحلیل جامعه شناختی و ارائه ی نشانه های افزایش ناسزاگویی در گفتار است. با توجه به هدف ذکر شده، نوع روش تحقیق، روش کمی (پیمایشی) است. که در بین 384 نفر از جوانان سطح شهر رشت، با استفاده از فرمول کوکران و روش نمونه گیری خوشه ای چندمرحله ای تصادفی به عنوان نمونه پژوهش انتخاب شده اند. نتایج حاصل از پژوهش نشان می دهد که عوامل اجتماعی و فرهنگی به ترتیب شامل متغیرهای اعتماد اجتماعی، جهانی شدن فرهنگی و سرمایه فرهنگی توانسته اند 24/0 درصد و عوامل فردی به ترتیب شامل پایگاه اقتصادی و اجتماعی، وضعیت تأهل، سن و جنسیت توانسته اند، 22/0 از واریانس ناسزاگویی در گفتار پاسخگویان را پیش بینی نمایند.
purpouse: The aim of this study was to improve the organizational vitality and environmental performance of the university by implementing green management in the administrative, educational and research units of the free universities of Mazandaran province in the academic year of 2019-20. Methodology: Method in terms of practical purpose and in terms of data collection among descriptive research was correlational and in terms of method was mixed exploratory research. The statistical population consisted of 21 experts, specialists, experts in the fields of educational management and psychology, which was done using purposive sampling method and using the principle of maximum diversity to achieve theoretical saturation using semi-structured interviews. For validity and validity of the data, two methods of reviewing participants and reviewing non-participating experts in the research were used. The statistical population in the quantitative part included all faculty members, senior, middle and operational managers and officials of administrative, educational and research units of free universities in Mazandaran province in 1950. In the quantitative part, 321 people were selected as a statistical sample by relative random sampling method based on Cochran's formula. Findings: Data in the qualitative part were extracted through the implementation of Delphi technique with a semi-structured questionnaire and in the quantitative part through the implementation of researcher-made questionnaires of green management, organizational vitality and environmental performance on the statistical sample. The validity of the questionnaires was confirmed in terms of content and structure. Reliability was estimated and confirmed by Cronbach's alpha coefficient with 87%. Used. Results: Exploratory and confirmatory factor analysis showed that green management (six dimensions) has an effect on organizational vitality (seven dimensions) and environmental performance (seven dimensions) and organizational vitality has an effect on environmental performance. Also, organizational vitality played a mediating role in the impact of green management on environmental performance. Discussion: The development of economy, industry and green innovation requires culture building and efforts of every committed and responsible citizen of the country and as a matter of governance, all elements of the system must adhere to it.
زمینه و هدف: امروزه یکی از مهمترین آسیب های اجتماعی در میان نوجوانان بروز رفتارهای پرخطر است. پژوهش حاضر با هدف بررسی علل گرایش به رفتارهای پرخطر در دانش آموزان پسر دبیرستانی شهر تهران انجام شده است.
روش شناسی: روش پژوهش کیفی، روش گردآوری داده ها مصاحبه نیمه ساختاریافته است. پاسخ های داده شده از سوی دانش آموزان ضبط وسپس برروی کاغذ آورده شده و با روش تجزیه و تحلیل محتوایی مورد بررسی قرار گرفت. سپس با شیوه کُدگذاری باز و محوری مقوله بندی شد. از بین دانش آموزان مشکل دار که در خطر اخراج قرار داشتند 20نفر به عنوان نمونه انتخاب گردیدند<em> .</em>
یافته ها: در دو مقوله کلی: 1) عوامل فردی وابسته به دانش آموزان و نیازهای آن ها : لذت جویی، کنجکاوی، کسب هویت، اعتماد به نفس کاذب، قهرمان نمایی؛ 2) عوامل وابسته به بافت و زمینه: ارتباط با همسالان، سرگرمی با موبایل پرسه زنی در فضای مجازی، دسترسی آسان و ارزان انواع مواد، میهمانی ها و دورهمی های مختلط، الگو پذیری منفی از حرف و عمل بزرگترها و مسئولان، نبود مکان تفریحی و ورزشی، ناآگاهی والدین و اولیاء مدرسه، انگ و برچسب زنی، محدودیت های مالی تقسیم شدند. همچنین بالاترین آرزوی این دانش آموزان پول دارشدن و ارتباط با جنس مخالف بوده است.
نتیجه گیری: نتایج پژوهش نشان داد مصاحبه شوندگان مهارت های و آموزش های لازم را برای مقابله با نیازها و خواسته های سنی خود را نیاموخته اند و در رفتارهای خود هیچ توجهی به پیامدهای آن ندارند ضروری است آموزش های لازم برای این گروه سنی در اولویت قرار گیرد.
امروزه پدیده برندسازی اسلامی، به عنوان یک رشته جدید، توجه بسیاری از پژوهشگران را در داخل و خارج از جهان اسلام به خود جذب کرده است. در نتیجه هدف از پژوهش حاضر، مفهوم پردازی و اولویت بندی مؤلفه های برندسازی اسلامی در صنایع ایران به منظور ارائه چارچوبی مفهومی برای ورود به بازارهای جهانی است. روش پژوهش از نوع ترکیبی اکتشافی است که به شیوه متوالی در دو بخش کیفی و کمی انجام شده است. در گام اول، پژوهش به منظور دستیابی به اهداف پژوهش، با 14 نفر از خبرگان، متخصصان و اساتید دانشگاهی و صنعت در زمینه های بازاریابی و پژوهش های بازار، برندسازی و برندسازی اسلامی مصاحبه شد. سپس، در مرحله کمی، در قالب روش تحقیق توصیفی پیمایشی و به وسیله ابزار پرسشنامه محقق ساخته نظرات و دیدگاه های 328 نفر از مدیران و کارشناسان بازاریابی در 60 شرکت دارای نام اسلامی گردآوری شد. در نهایت، داده های به دست آمده با استفاده از تحلیل عاملی تأییدی و نرم افزار LISREL مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. نتایج پژوهش در مرحله نظرسنجی از خبرگان منجر به شناسایی سه مؤلفه اصلی رویکردها، فرصت ها و چالش های برندسازی اسلامی شد.
پرابلماتیک نوشتار حاضر چرخش ماتریالیستی وضعیت در فرایندهای پساجنگ و برآمدن رژیمی سراسر جدید از حقیقت است که منطق معنایی آن برتمام وضعیت حاکم است. دراین میان هرآن چه هستی متعینی یافته است درحکم داده ای ثانوی و همچون متافوری است که در پس آن و به گونه ای بس گانه می توان رد و اثرهای صامت و خاکستری این چرخش معنایی– فضایی را رویت پذیر ساخت. این نوشتار می کوشد به طرزی تبارشناسانه و با اتکا به تحلیل رو به پس، ضمن ترسیم مسیر های روبه زوال سامانه های معناساز پیشین از خلال استلزامات همنشینی زنجیره ای از عناصر ناهمگون نظیر جنگ، تحریم، کردارهای سیاسی و اجتماعی، مطالبات زنان و منازعات معرفت شناسانه، شرایط امکان این رژیم جدید حقیقت را در ابژه ی بدن و ایجابیت آن بازسازی کند. این بازسازی به برهم کنش انبوه ه ای از رویدادهای تاریخی حاضر در فضا و بالاخص فاکتورهای تغییردهنده ی الگوی بار بیماری ها درفضای پساجنگ مرکزیت می بخشد که با فراهم سازی شرایط اتصال کردارهای سیاسی و گفتارهای پزشکی درگرهگاه ایجاد شهر سالم و مدیریت بر آن و به میانجی ابداع قسمی جدید از سوژه مندی و حقیقت، سوژه های پساانقلابی را با راندن به هزارتوی آپاراتوس های دولتی، منقاد و مطیع می سازند