طنز شیوه بیان آگاهانه ای است به منظور نمایان ساختن غرابت رفتار آدمی و تناقض آشکاری که عملکرد وی با واقعیت دارد وطنز نویس نیز اندرزگو وشماتت پیشه نیست بلکه رندی است که مصایب آدمیزاد را یا آشکارتر ،مصیبت آدمیزاد بودن را دریافته است که بشر ، هر چند به خاطر اندیشه و خرد از سایر موجودات برتر است اما از نظر طنزپرداز ، سراپای زندگی او آمیخته از تراژدی و کمدی است و بی دلیل نیست که آفریننده سخن طنز آمیز راه را نشان نمی دهد و چراغ های خطر را نیز در کنار چاه نمی نهد اما چه بسا که آنها را بر سر هر بزرگراه می نشاند زیرا به باور او هر راه ، چاهی است و هر چاهی پناهی ، از این رو نیز یکی از وظایفش پرده برداشتن از زندگی ملال آور ویکنواخت وبه پرسش گرفتن عادت ها و روابط درست و راست ودیرینه ای است که آدمیان بدان خو گرفته اند.
کم رنگ شدن روابط عاطفی درون خانواده اعم از روابط بین همسران، والدین و فرزندان و تحلیل رفتن فضای تعاملی بین آنها نشان دهندة ازبین رفتن بسیاری از پیوندهای سنتی گذشته در انسان های عصر جدید است. یکی از دلایل اصلی بروز این مسئله، فناوری های ارتباطات است که تغییرات گسترده ای را مانند هر دگرگونی ناشی از فناوری سبب شده است. امروزه نشانه های کمتری از خانواده هایی می یابیم که ساعاتی از روز را با یکدیگر گفتگو می کنند. باتوجه به اهمیت این مسئله، در این پژوهش، تأثیر فضای مجازی بر فرهنگ شفاهی افراد در خانواده ها بررسی شده است. پژوهش حاضر به صورت پیمایشی و با استفاده از روش نمونه گیری سهمیه ای و بهره گیری از پرسش نامة محقق ساخته، باتکیه بر نظریه های حوزة ارتباطات، خانواده و دوجهانی شدن انجام شده است. جامعة آماری پژوهش حاضر، خانواده های با فرزند بالاتر از 15 سال شهر اصفهان هستند. متغیر مستقل، استفاده از فضای مجازی با دو شاخص کمیت وکیفیت و متغیر وابسته، سنجش فرهنگ شفاهی با دو شاخص ارتباط شفاهی و ادبیات شفاهی بین والدین، فرزندان و همسران است. نتایج پژوهش حاضر، تأثیر کیفیت وکمیت استفاده از فضای مجازی بر فرهنگ شفاهی خانواده را نشان می دهد؛ به طوری که با افزایش استفاده از فضای مجازی، کمیت وکیفیت ارتباط شفاهی ناشی از ارتباط افراد در دنیای واقعی و ارتباطات رودررو کاهش می یابد.
درباره آنچه برای مردم احساس شادکامی و سعادتمندی می آورد رویکردهای مختلفی وجود دارد. این موضوع از دیرباز موردتوجه اندیشمندان، فلاسفه و روان شناسان بوده است. پژوهش حاضر با هدف تدوین مدل مفهومی لذت بری سعادت نگر بر اساس متون اسلامی (قرآن و حدیث) انجام شد. در این پژوهش، به منظور تحلیل مؤلفه های مفهومی لذت بری و سعادت نگری از جملات توصیفی- تبیینی متون اسلامی (قرآن و حدیث) از روش تحلیل محتوا و به منظور تبیین ساختار مفهومی لذت بری سعادت نگر از روش معناشناسی زبانی استفاده شد. بدین منظور، به واسطه واژگان و مفاهیم جمع آوری شده در حوزه معنایی لذت بری و سعادت نگری، جملات توصیفی- تبیینی مرتبط با موضوع در متون اسلامی جستجو و انتخاب شدند. برای تعیین مؤلفه های مفهومی نیز عملیات مقوله بندی و مفهوم سازی بر مضمون های اصلی متون انتخاب شده انجام شد. یافته های پژوهش نشان داد ساختار مفهومی لذت بری سعادت نگر بر اساس متون اسلامی بر چهار مؤلفه اصلی شامل تجربه لذت (در قلمرو لذت های مادی، روان شناختی و معنوی)، هشیاری در لذت بری، جهت گیری سعادت نگر در لذت بری و فرآیندهای دستیابی به سعادت مبتنی است.
هدف از انجام این پژوهش، بررسی رابطه بین پذیرش تمایز موقعیت جنسی و نابرابری قدرت در بین خانواده هاست. چارچوب نظریه پژوهش، نظریات تفاوت جنسی، نابرابری جنسی و ستمگری جنسی است. روش تحقیق پیمایش، جامعه آماری زنان شهر خرم آباد، حجم نمونه صد نفر از زنان و مردان خرم آبادی شیوه نمونه گیری تصادفی نظام مند و روش گردآوری اطلاعات پرسشنامه و مصاحبه است. نتایج و یافته های تحقیق نشان می دهد که نابرابری قدرت در بین خانواده های خرم آبادی وجود دارد و زنان تحت سلطه مردان قرار دارند؛ به گونه ای که زنان این نابرابری را همسان و تقریباً مانند مردان پذیرا هستند و تنها بین متغیر تحصیلات، با نابرابری قدرت در خانواده رابطه منفی وجود دارد و دیگر متغیرهای سن، شغل و مدت زندگی مشترک، هیچ یک بر ساختار قدرت اثرگذار نیست.
اعتقاد و ایمان به خدا و انجام اعمال و مناسک مذهبی توسط افراد، در سلامت روانی و جسمانی و نیز، در شکلگیری شخصیت و سبک زندگی سالم نقش مهم و مؤثر دارد و به افراد در مقابله با انواع استرسها و فشارهای روانی و محیطی کمک میکند؛ لذا در این تحقیق رابطه بین میزان مذهبی بودن و پایبندی به اعمال و مناسک مذهبی با ناامیدی و مؤلفههای شخصیتی، آزمون شخصیتی نوجوانان آیزنگ در گروهی از نوجوانان که به دلایل مختلف در کانون اصلاح و تربیت محبوسند بررسی شده است. بدین منظور تعداد 40 نفر از مددجویان محبوس، با لحاظ نمونهگیری در دسترس به عنوان نمونه تحقیق انتخاب شدند و پرسشنامههای PIOS برای ارزیابی حساسیت مذهبی و مقیاس ناامیدی بک برای ارزیابی میزان ناامیدی و پرسشنامه شخصیتی آیزنگ برای ارزیابی شخصیت به اجرا درآمدند و نتایج بیانگر آن شد که میانگین سنی آزمودنیها 17 سال با انحراف معیار 59/1 است و این بین حساسیت مذهبی و ناامیدی یک همبستگی معنیداری به دست داد. همچنین نتایج ضرایب همبستگی پیرسون بین حساسیت مذهبی با صفات شخصیتی نشان داد که بین حساسیت مذهبی با نوروتیسم، سایکوتیسم و رفتارهای ضداجتماعی همبستگی منفی معناداری وجود دارد و همبستگی به دست آمده بین حساسیت مذهبی و برونگرایی از لحاظ آماری معنادارنیست. در تبیین یافـتهها مـیتوان گـفت، افـرادی که بیشتر به اعمال و مناسک مذهـبی اهمیت میدهند و از لحاظ اعتقادی و ایمانی بیشتر نسبت به مذهب پایبندند اولاً، نسبتاً امیدوارترند و ثانیاً، از لحاظ سلامت روانی و صفات شخصیتی در شرایط مناسب و نرمالی قرار دارند.
دانش بومی به مجموعه ای از داشته ها، مهارت ها، ارزش ها، باورها، ابزارها و روش های یک گروه اجتماعی یا ملتی گفته می شود که درزمینه های گوناگون زندگی از طریق تجارب و تأیید نسل های متمادی به ارث رسیده است، و کاربرد صحیح آن می تواند منجر به توسعه درون زا - که در واقع توسعه منطبق با فرهنگ مردم و محیط آن جامعه می باشد - شود. از این رو مقاله حاضر به شناسایی یکی از مهم ترین رویکردهای روشی نوین در عرصه تحقیقات اجتماعی و جایگاه آن در شناخت دانش و ارزش های بومی می پردازد. نظریه بنیانی این قابلیت را دارد که بجای آنکه به اثبات نظریه های موجود بپردازد، با شناخت واقعیت موجود در هر جامعه نظریه های جدیدی منطبق با آن جامعه خلق کند.
اهتمام روش شناسی نظریه بنیانی بر تولید و ساخت نظریه از دل داده های موجود در جامعه مورد مطالعه است. در این روش از رویکرد استقرایی استفاده می شود و محقق کار خود را با مشاهده و مصاحبه ها شروع می کند و سپس الگوها، مضامین، یا مقوله های عام را پیش می نهد. پس از این مرحله، به مدد روش های تفسیری، نظریه ها (بدون پیش انگاشته های قبلی و تأیید و رد آن ها) تولید و ارائه می شود. ازاین رو با توجه به ماهیت این نظریه می توان آن را به مثابه یک روش یا ابزار جهت شناخت ارزش ها، مهارت ها و به طور کلی دانش بومی جامعه مورد استفاده قرار داد.