قلاع اربابی شهرستان بهار از جمله قلاع دشتی هستند که طی سده های متأخر اسلامی به دلیل ضعف حکومت مرکزی و هرج و مرج های ناشی از آن، و نیز با هدف اقامت و سکونت خوانین محلی و اطرافیانشان، احداث شده اند. در ساخت بنای قلعه های منطقه، همچون تمامی قلاع دشتی، تپه های طبیعی و بلندی ها به جهت اشراف به مناطق پیرامون و توان دفاعی بهتر، مورد توجه خاص بوده است. یکی از ویژگی های عمده قلعه های اربابی مورد مطالعه، بهره گیری متفاوت از سازه برج در بنای قلاع است که در طول زمان از کارکردهای متفاوتی چون سکونت و دیده بانی برخوردار بوده اند. عمده تزئینات قلاع مورد مطالعه در بخش ارباب نشین به خصوص در سرستون و پایه ستون های ایوان و نیز در طرح گچ بری های داخل بنا است که با انواع نقش مایه های گیاهی به صورت طرح های اسلیمی و ختایی اجرا شده اند. این بناها با کارکردی به عنوان مراکز حکومتی محلیِ اَمن، در گذشته مورد توجه بوده اند. در این پژوهش، قلاع مذکور با هدف بررسی ساختارهای معماری و تزئینات به کار رفته در آنها و همچنین تحلیل شاخصه های بارز مشترک در میان آنها، مورد مطالعه و بررسی قرار می گیرد. بررسی علت شکل گیری این دسته از بناها و نقش آنها در امنیت منطقه در طول دوران قاجاریه مهمترین مسئله ای است که در جریان این پژوهش باید به آن پاسخ داده شود. پژوهش حاضر با رویکرد «میدانی توصیفی تحلیلی»، به تبیین وضعیت این دسته از بناها پرداخته است. روش گردآوری اطلاعات در این پژوهش متکی بر مطالعات کتابخانه ای و بررسی های میدانی است.
امروزه با تولید کالاهای فنی و پیچیده در مقیاس وسیع به جهتِ عیوب ناشناخته موجود در کالا، عدم ارائه اطلاعات کافی در نحوه صحیح استفاده و هشدار از خطرات که همگی به نوعی عیب در کالا تلقی می شود، صرف اتکاء به رابطه قراردادی برای جبران خسارت زیان دیده کافی نیست و این عیوب مذکور باعث بروز حوادث ناگوار و خسارات فراوانی نه تنها بر مصرف کننده بلکه بر افرادی که هیچ استفاده ای از کالا نداشتند می شود و آن چه از قانون حمایت از مصرف کننده آمده حمایت مطلوبی از مصرف کننده نمی باشد. در کنار علل خارجی که بر رابطه سببیت تأثیر دارند، برخی عوامل نیز وجود دارند که فعل زیانبار را تحت تأثیر خود، قرار می دهند؛ این عوامل که معمولاً تحت عنوان علل موجهه از آن ها یاد می شود فعل زیانبار را توجیه می کنند؛ تأثیر چنین توجیهی، آن است که فعل زیانبار، مباح می شود. البته علل موجهه از تنوع زیادی برخوردارند و همگی آنها تأثیرات یکسانی ندارند؛ برخی از آنها باعث از بین رفتن مسئولیت می شوند و بعضی دیگر، تنها مسئولیت را برعهده دیگری قرار می دهند بدون اینکه اصل مسئولیت را منتفی کنند؛ با این اوصاف نگارندگان در این مقاله به واکاوی عوامل رافع مسئولیت مدنی عرضه کنندگان کالا با روش تحلیلی – توصیفی پرداخته است.
جزیره کیش یکی مهمترین مناطق آزاد کشور و یک مقصد مهاجرتی است. کم و کیف جمعیت مهاجر نقش غیرقابل انکاری بر توسعه پایدار، گردشگری و امنیت کیش خواهد گذاشت. این مقاله به بررسی قصد سکونت در بین ساکنان جزیره کیش می پردازد، از مدل فولر و دجونگ برای تدوین مبانی نظری استفاده شده است. روش تحقیق پیمایش، حجم نمونه 498 نفر و روش نمونه گیری خوشه ای چندمرحله ای است. یافته ها نشان می دهند که دلایل عمده مهاجرت به کیش به ترتیب اهمیت عبارتند از: کار(7/36درصد)، زندگی در محیط بهتر(2/18درصد)، پیوستن به اعضاء خانواده (4/16درصد). از کل پاسخگویان، 40 درصد قصد سکونت دائم و 32 درصد قصد سکونت موقت و 28 درصد در این باره تصمیم مشخصی نداشته اند. میانگین نمره قصد سکونت دائم در بین زنان، افراد60 ساله و بالاتر، افراد با قومیت عرب، افراد بی سواد، بومیان، مهاجران در جستجوی محیط زندگی بهتر بیشتر از سایر گروه های جمعیتی بوده است. نیز بازنشسته ها، زنان خانه دار، کارگران ماهر بیشتر از سایر گروه های شغلی میل داشته اند بطور دائم در کیش بمانند. اما در مقابل، کارفرمایان، سرمایه گذاران و متخصصصان کمترین میل را برای سکونت دائمی در جزیره داشته اند. همچنین رابطه بین اعتماد اجتماعی و رضایت از زندگی در کیش با میل به سکونت دائمی مثبت و معنادار شد. نتایج حاکی از آن است که روند سکناگزینی مهاجران از نظر ترکیب جمعیتی و حرفه ای تصویر امیدوارکننده ای از کیفیت نیروی انسانی در جزیره کیش نمی دهد. در عین اینکه جهت رونق مناطق آزاد جذب سرمایه گذاران، کارآفرینان و متخصصان نقش محوری دارند، میل زیادی بین این گروه ها برای خروج از جزیره کیش وجود دارد که این مسئله می تواند برای کیفیت سرمایه انسانی، توسعه اقتصادی و گردشگری کیش چالش برانگیز باشد، لذا اتخاذ سیاستهای مناسب برای حفظ و جذب کارآفرینان، سرمایه گذاران و متخصصان ضرورتی اجتناب ناپذیر است.
در کاوش های باستان شناسی به داده هایی برخورد می شود که به صورت کاملاً آگاهانه و با قصد خاصی تغییرشکل داده و مورد استفاده قرار گرفته اند، یکی از این موارد پیکرک های نمادین هستند. پیکرک ها از رایج ترین یافته های باستان شناسی هستند که وجود شمار فراوان آن ها نشان از بهره گیری از آن ها در تمام جوانب زندگی شامل مسائل اقتصادی، اجتماعی و ادراکات می گردد. پیکرک سازی جهش بزرگ فرهنگی بود که در پارینه سنگی جدید رخ داد و نشان دهنده یک فرایند پیچیده اجتماعی بود. این گونه داده ها را نماد اسطوره یا قربانی همچنین الهه باروری یا ایزدبانو و تمثال های مذهبی و تعدادی نیز مجسمه تزیینی و بازیچه نامیده اند. تقریباً در تمامی پیکرک های مادینه نقطه مشترک برهنگی آن هاست و تأکید بر بزرگی سینه و شکم و مهم تر از همه تأکید بر باردار بودن و زایمان دارد. پیکرک های گلی معمولاً خرد شده و دور انداخته شده اند و تعداد اندکی از پیکرک های مادینه گلی یا سنگی و... هستند که شکسته و دورریز نشده اند. دراین تحقیق سعی خواهد شد با استفاده از مدارک باستان شناختی و مردم شناسی، کاربری تعدادی از این گونه پیکرک ها را تبیین نماییم و معتقدیم که این پیکرک ها در نقاط مختلف جهان با فرهنگ های متفاوت به دست آمده اند و باید معنا و کاربرد آن ها را در متن جامعه، باستان شناسی، اسطوره و مردم شناسی مبدأ آن داده مطالعه نمود و بدون شک این پیکرک ها نقش بسیار مهمی در آیین جامعه آن روز ایفا می نمودند؛ تفسیرهای مختلف نیز شاید بدین دلیل است که کاربری پیکرک ها را نیافته و مشکل اساسی در شناسایی کاربری این گونه داده ها عدم شناخت تمامی مسائل عقیدتی است که در فرهنگ مادی و وسایل به جای مانده، نمود نیافته اند، همچنین یک تفسیر را نباید به تمامی داده های هم شکل تعمیم داد، چون کاربری آن ها متفاوت است و در انتها با ارائه نمونه های مردم شناسی امتداد عقاید پیش از تاریخی را تا عصر حاضر مشاهده نمود.
این مطالعه که به تجربه سوگ افراد معمولی پس از مرگ عزیزان در میدان تحقیق خود، یعنی شبکه اجتماعی فیس بوک می پردازد، با پارادایم دوفضایی شدن و تکیه بر دیدگاه جامعه شناسانه و نیز شناخت اجتماعی به حافظه، حافظه جمعی و خاطرات روزمره را در کنار خاطرات خود زندگی نامه ای قرار داده است تا از چشم انداز میان رشته ای خاطرات واسطه رسانه ای شده به پدیده سوگواری مجازی بنگرد. تحلیل محتوای کیفی مصاحبه با 16 کاربر فیس بوک با استفاده از نرم افزار MAX QDA نشان می دهد که اهمیت استمرار ارتباط با فرد متوفی هم انگیزه اولیه کاربران سوگوار برای ادامه این تجربه در فضای فیس بوک را تشکیل می دهد و نیز به وجوه مختلف در کردارهای آنلاین آنها اثر می گذارد. سوگواری نیز مانند دیگر عرصه های تجربه دچار کیفیتی دوفضایی در عصر دیجیتال شده است که به مدد فناوری های ثبت و بایگانی این کردار اجتماعی فرهنگی را واجد جنبه های نمایشی، عادتی و آیینی می سازد.
Purpose: The current research was done with employing comparative studies and its aim was developing a perceptual appropriate framework of Iranian teacher’s dispatch to schools abroad. Methodology: The Iran's dispatch component and the selective countries, (included: America, France, Germany, Canada, England, Russia, Australia, Turkish, Japan, South Korean and Singapore) was identified and extracted for the developing of a perceptual appropriate framework. Then descriptive method for validation and presenting an appropriate perceptual framework was employed. In the last three period of dispatch, all accepted teachers were included in statistical society which 250 of them, were selected in simple random sampling. Their questionnaires had a lot of components which it was needed for their dispatch in abroad. For doing this research, 54 factors in conceptual model were determined as observed variables and 8 extracted factors from exploratory factor analysis as latent variable and the dispatch of teachers as second latent variable, were determined too. Findings: The findings show that all factors had significant meaning on their own factors and management authority, selecting and protection, mastering on computer, interviewing, mastering on language, professional competence, health and test, respectively had the most load of factor and the most weight of factor in the second dispatch of teachers in abroad. Discussion: Therefore, the appropriate perceptual framework of the dispatch of Iranian teachers in abroad, was a combination of normalized components in the dispatch model of Iranian teachers and selective countries in abroad. So it's worthy that we consider the archived factors and their components which had the most load of factor in the new method of letter for the further selections.
بهره گیری از مفهوم «گروه مرجع» مبتنی بر آن است که شکل گیری هویّت اجتماعی افراد متأثّر از گروه ها و افرادی است که در تعامل مستقیم یا غیرمستقیم با آنها قرار دارند. تحلیل این پدیده نسبت به قشر جوان، ابعاد پیچیده تری می یابد؛ زیرا جوانان به دلیل شرایط اجتماعی و سنّی، آمادگی بیشتری برای تأثیرپذیری از گروه های مرجع دارند. در این دوران، در هر حوزه اجتماعی، افراد و گروه های متفاوت به عنوان گروه مرجع، مورد توجّه جوانان قرار می گیرند. برخی از منابع، مانند خانواده در غالب حوزه ها کم وبیش به عنوان مرجع و مبنای عمل، نقش گروه مرجع را ایفا می کنند و برخی دیگر مانند شخصیّت های فرهنگی و علمی تنها در حوزه های خاص مورد توجّه قرار می گیرند. میزان تأثیرگذاری گروه های مرجع نیز متفاوت است؛ گروه هایی که اعتماد، ارتباط و مقبولیّت بیشتری نزد جوانان دارند، تأثیراتی به مراتب عمیق تر، وسیع تر و ماندگارتر از دیگرانی دارند که صرفاً از موقعیّتی نمادین برخوردارند. علاوه بر این، روش تأثیرگذاری نیز متفاوت است؛ گاهی مشورت حضوری، گاهی القائات عاطفی و در مواردی نیز الگوپذیری با واسطه، زمینه تمایل افراد به گروه های مرجع را ایجاد می کنند. مقاله حاضر که با روش پیمایشی به بررسی گروه های مرجع جوانان شهر قم پرداخته، دستاوردهای زیر را در پی داشته است: 1) بالابودن میزان استقلال در نظر و تصمیم در میان جوانان قمی؛ 2) خانواده گرایی یا نقض شکاف یا انقطاع نسلی؛ 3) نقض مسأله فروپاشی اجتماعی؛ 4) استعداد و علاقه به نخبه پروری؛ 5) ضرورت داشتن مرجع تقلید؛ 6) تمایزبخشی بین طلّاب، روحانیون، علما و مراجع تقلید؛ 7) جایگاه مهم امام زاده ها و اماکن دینی (به ویژه حرم حضرت معصومه (س)؛ 8) تأکید بر هویّت ایرانی و اسلامی.
تجربه زیسته در زیست جهان، مفهومی است که براساس آن، درکِ جامعه شناختیِ فیلم با رهیافت پدیدارشناسی امکان پذیر می شود. این پژوهش با هدف فهمِ بدنمندی و تجربه خود در زیست جهان نمادینِ فیلم با روش پدیدارشناسی توصیفی و تحلیل مضمون انجام شده است. شش فیلم سینمایی ایرانی از دهه 60 تا 90 ازطریق نمونه گیری موارد حاد انتخاب شدند که در آنها بدنمندی و تجربه خودِ سوژه ها به منزله ایده فلسفی و مسئله مند به تصویر درآمده است که عبارت اند از: شاید وقتی دیگر ، هامون ، مسافران ، کاغذ بی خط ، شب های روشن و رگ خواب . طبق نتایج پژوهش، سوژه خودش را در دوگانه خود/دیگری تجربه می کند و بدنمندی واسطه ای برای بازیابی خود یا استحاله در دیگری است. در دهه 60 این دوگانه شکل فردی دارد، بدن زن ساحتِ مستقلی ندارد و در چارچوب ذهنی دیگریِ ابزورد (مرد) قوام می یابد. بدن زن ابژه ای است که زیر نگاه دیگری خاموش و خود به واسطه دیگری بازیابی می شود. در دهه 70 دوگانه خود/دیگری به ساحتِ جمعی کشیده شده است و سوژه ها در دوگانه تکنیک/بین الاذهانِ جمعی قوام می یابند. بدن و خود در قاب بین الاذهان جمعی بازیابی می شوند و ماهیتِ تکنیک در جعلِ سوژه ها برملا می شود. در دهه 80 بدنمندیِ سوژ ها به ساحت تقابل/گذار برکشیده می شود، کنشِ بدنمندِ زن، از بدنِ ابزورد مرد عبور و او را در جهان متروکش رها می کند. در دهه 90 تقابل رنگ می بازد و سوژه ها در شکلی از هم تنانگی قوام می یابند. پیوند جمعی با جسمانیت فست فودی و حس پذیریِ بدنِ زن در هم می آمیزد و سوژه خودش را در شکلِ دگردیسی شده خانه تجربه می کند.
گسترش آموزش با در نظر گرفتن گستردگی جوامع، لزوم تعلیم و آموزش دائمی شهروندان، کمبود فضای فیزیکی و هزینه بری ساخت آن، محدودیت زمانی برای افراد و مشکلات ترافیکی در جامعه امروز، اهمیت آموزش از راه دور (اینترنتی) را دوچندان نموده است. افزایش میزان اثربخشی و بازده آموزشی نیز از دیگر برتری های این نحوه تعلیم نسبت به روش های سنتی است. نظام سلامت می تواند با بسترسازی و ایجاد فضای مناسب، نسبت به توسعه کاربری اینترنت در حوزه سلامت اقدام نماید. این پژوهش باهدف بررسی نقش آموزش الکترونیک در ارتقای سطح آگاهی کاربران جوان اینترنتی از حوزه بهداشت و سلامت انجام شده است. جامعه آماری این تحقیق 200 نفر از دانشجویان دختر دانشگاه علامه طباطبائی بودند که بر اساس فرمول کوکران 130 نفر به عنوان حجم نمونه انتخاب شدند و برای انتخاب نمونه از روش نمونه گیری تصادفی استفاده شد. از مهم ترین یافته های پژوهش بر اساس چارچوب نظری مورداشاره، یعنی نظریه استفاده و رضایتمندی، این است که پیام ها و اطلاعات سلامت پایگاه های پزشکی و بهداشتی در تغییر نگرش و همچنین توسعه رفتارهای بهداشتی کاربران نقش بسزایی دارند و در مقایسه با سایر رسانه های جمعی، درصد بالایی از نیازهای اطلاعاتی آن ها را پاسخگو می باشند. علاوه بر این، بر اساس مدل احتمال و تفصیل، افراد نمونه برای تقویت و حفظ سلامتی مطلوب خودشان، این نوع اطلاعات بهداشتی را به عنوان یک عامل مهم تلقی می کنند و برای مدیریت سلامت خود از آن ها بهره می برند. بنابراین فرضیه اصلی محقق در این پژوهش بر اساس یافته های تحلیلی (استنباطی) مورد تأیید قرار گرفت.
هدف این مقاله علاوه بر توصیف ویژگی های مادی، فنی و ساختاری سیاه چادر سنگسری، تحلیل فرهنگی و زیست محیطی فضاهای مختلف آن نیز می باشد که بر اساس یک مطالعه کیفی میدانی با رویکرد مردم نگاری در اقامتگاه های ییلاقی در نه طایفه از عشایر کوچنده و دامدار سنگسری که هنوز به شیوه سنتی زندگی می کنند نوشته شده است. در گرداوری داده ها علاوه بر اسناد از فنون مختلف مردم نگاری شامل حضور سه ماهه در میدان، مشاهده، مشاهده مشارکتی و مصاحبه های گروهی، فردی، باز و نیمه ساختم اند استفاده شده است. این مطالعه به لحاظ نظری چند سویه اما تأکید آن بر محیط و فنون به عنوان مهم ترین عوامل شکل دهنده فرهنگ است. یافته ها به لحاظ محتوا شامل توصیف دقیق ساختار مادی سیاه چادر، فنون سنتی مرتبط با ساخت پوشش آن و تحلیل مردم شناختی فضاهای داخلی و پیرامونی گوت در ارتباط با محیط فرهنگی و طبیعی می باشد. آنچه در این تحقیق در مقایسه با مطالعات توصیفی پیشین یک مزیت محسوب می شود این است که به توصیف و تحلیل تواما پرداخته است. مهم ترین نتیجهٔ این مطالعه این است که تطابق همزمان گوت با محیط زیست و همچنین با سایر عناصر فرهنگی به ویژه سبک زندگی، شیوه معیشت، تقسیم کار، امر قدرت و خویشاوندی موجب شکل گیری نوعی الگو در چیدمان فضایی داخل گوت، اموری که در آن ها جریان دارند و کنشگرانی که در آن ها به فعالیت می پردازند شده است.
بعد ذهنی مشارکت، تمایل به مشارکت اجتماعی است و به دلیل اعتماد و سایر عوامل زمینه ساز ایجاد می شود و بعد عینی مشارکت اجتماعی به صورت عضویت، نظارت، اجرا و تصمیم گیری بروز می کند و بیانگر پیوند عینی افراد است. به نظر می رسد وجود و تقویت ابعاد مختلف امنیت، نقش بسزایی در تقویت هر دو بعد ذهنی و عینی مشارکت اجتماعی شهروندان داشته باشد. هدف پژوهش حاضر، تحلیل نقش انگاره امنیت در ارتقاء مشارکت اجتماعی شهروندان شهر شیراز، ازطریق اولویت بندی مؤلفه های مؤثر بر میزان مشارکت اجتماعی و روش آن توصیفی - تحلیلی و پیمایشی است. برای اولویت بندی انگاره های مؤثر بر میزان مشارکت شهروندان، پرسش نامه ای تدوین و به طور تصادفی میان 256 نفر از جامعه آماری توزیع شده و برای تحلیل داده ها و بررسی نقش انگاره امنیت از نرم افزار SPSS و آزمون T استفاده شده است. یافته ها نشان می دهند امنیت بیش از سایر عوامل، زمینه مشارکت اجتماعی فعال شهروندان را فراهم می آورد و پس از آن، به ترتیب عوامل اثربخشی، نقش آفرینی، انگیزه، تناسب، حمایت، اعتماد، اطلاعات و آموزش، احساس مسئولیت، تعلق و دلبستگی، زمینه و مقدمات و دعوت از عوامل تأثیرگذار بر آن هستند. همچنین، در بخش نتیجه، راهکارهای ارتقاء هر یک از این مؤلفه ها بیان شده است.
واکاوی برنامه آموزشی هر رشته علمی به ویژه از حیث بررسی رابطه علم و مهارت در آن از ضرورت و اهمیت ویژه ای برخوردار است. در این مقاله با رویکردی تاریخی-انتقادی به واکاوی برنامه های آموزشی رشته علوم اجتماعی و ارزیابی نسبت بین تحصیل، مهارت افزایی و اشتغال دانش آموختگان این رشته پرداخته شده است. چارچوب نظری با بهره گیری از رویکردهای الگوی اسکایرو (2008)، رویکرد فیلسوفان تعلیم و تربیت معاصر در ارتباط با نسبت علم و مهارت و همچنین نظریه آموزشی بلوم (2009) تدوین گردیده است. روش مطالعه، تاریخ نگاری انتقادی بوده و گردآوری داده ها با ترکیبی از دو روش اسنادی و مصاحبه عمقی صورت گرفته است. یافته های پژوهش با روش کیفی تحلیل ساختاری و تفسیری تجزیه و تحلیل گردیده است. نتایج پژوهش نشان می دهد برنامه های آموزشی رشته های علوم اجتماعی در ایران فاقد استانداردهای پیشرفته بوده و در محتوای آن، نسبت مناسب و متعادلی میان دانش نظری و مهارت عملی وجود ندارد. از دیگر نتایج، وجود شکاف عمیق میان بخش عرضه دانش آموختگان یعنی نهاد دانشگاه و بخش تقاضای آنان یعنی نهاد اقتصاد (بازار کار) است و تناسبی در آن مشاهده نمی گردد.