در این مقاله به بررسی و نقد برخی از تبیین های انقلاب اسلامی پرداخته شده است، که شامل: نظریه های جامعه توده وار، نظام نوین جهانی، نوسازی شتابان، توسعه ناموزون، ساخت قدرت شخصی دولت، ضعف دستگاه سرکوب شاه، آسیب پذیری دولت رانتی، گفتمان و نظریه عرفانی می باشد. شیوه کار بدین صورت است که ابتدا به بررسی سوال ها و فرضیه های اصلی و فرعی مطرح شده در این آثار، پرداخته شده و سپس چارچوب نظری آنها مورد بررسی، به طور خلاصه آورده شده است و نهایتاً نشان داده شده که چگونه با استفاده از این نظریه ها انقلاب اسلامی تبیین شده است
"مفهوم و پدیده رانت عموماً به عنوان یک موضوع اقتصادی، مورد توجه اقتصاددانان قرار دارد و حداکثر در ادبیات مربوط به اقتصاد سیاسی است که به بررسی تاثیر آن بر رابطه متقابل دولت و جامعه و اثرات مخرب آن بر اقتصاد داخلی و استقلال دولت از جامعه پرداخته می شود. اما هدف اصلی مقاله حاضر، ارائه تعریفی از مفهوم ترکیبی «رانت سیاسی» و بررسی تاثیرات آن بر آرمان های انقلاب اسلامی است. در واقع مساله اساسی این است که «انقلاب اسلامی از طریق اتخاذ چه ساز و کارهایی قادر خواهد بود تاثیرات مخرب «رانت سیاسی» در عرصه سیاست کشور را کمرنگ ساخته و به تحقق آرمان های اصیل خود کمک نماید؟»
نگارنده با پذیرش این مفروضات که اولا پدیده «رانت سیاسی» در کنار سایر عوامل، یکی از پارامترهای اصلی ناکامی نهضت های اصلاح طلبانه یکصد ساله گذشته ایران همچون «نهضت مشروطیت» و «نهضت ملی شدن نفت» بوده است و ثانیا در صورت عدم چاره اندیشی در باره آن، این پدیده می تواند یکی از عوامل موثر در ناکامی انقلاب اسلامی در دستیابی به آرمان هایش محسوب شود، معتقد به این فرضیه است که « در صورت پیش بینی یک رشته تمهیدات ضروری درازمدت و کوتاه مدت در عرصه های نظام ارزشی حاکم، فرهنگ سیاسی و ساختارهای سیاسی- حقوقی کشور، می توان تا حدودی پدیده شوم «رانت سیاسی» را از عرصه سیاسی کشور زدوده، یا کم اثر ساخته و از این طریق، به تحقق آرمان های انقلاب اسلامی یاری رساند.»
روش تحقیق در این مقاله، تحلیلی - تبیینی و از طریق بررسی روندها بوده و با تکیه بر مواضع اعلامی رهبر و بنیان گذار انقلاب اسلامی و همچنین عملکرد سی ساله جمهوری اسلامی، کوشش می شود تا ضمن بررسی وجود یا فقدان پدیده ای به نام رانت سیاسی در جامعه ایران، به ارائه راه کارهایی برای مقابله با آن پرداخته شود.
"
"به سفرنامهها به عنوان یکی از منابع مهم شناخت ویژگیهای فرهنگی و اجتماعی جوامع توجه شده، ولی این توجه همواره با محدودیتهایی در فهم، شناخت و تفسیر نیز قرین بوده است. سفرنامهها در واقع، نوعی روایت است، روایتی که قالبِ زمان، مکان، موقعیت و رخدادها، تنگناهایی را برای آن به وجود میآورد. روایت سفرنامهنویسان غیرایرانی درباره ایرانیان و ویژگی های فرهنگی ـ اجتماعی آنان موضوعی است که در مقاله حاضر به آن پرداخته شده است. در تاریخ غرب، یکی از رسانههای مهم در شناخت ایران و در کل، برای سایر دیگریها، سفرنامهها بوده است که بنیانهای اولیه تصاویر دیگران را در سنت غربی فراهم میکرده است .این روایت وجهی آسیبشناختی دارد، وجهی که در سفرنامههای خارجی شکلی غالب به خود گرفته است و قطعاً، برداشتی یک سویه و مبتنی بر پیش فرض های غربی از سابقه تاریخی ماست، اما درس آموز، تامل برانگیز و رفع شدنی است.
"
"تحقیق حاضر به دنبال توصیف و تبیین تفاوت های جنسیتی و ملی در دانش و باورهای مرتبط با سلامتی (بهداشت)، و اثرات آن بر رفتارهای مرتبط با سلامتی در بین دانشجویان ایرانی (در دانشگاه مازندران) و دانشجویان هندی (در دانشگاه پنجاب)، با تاکید ویژه بر عوامل روانی-اجتماعی بوده است. برای انجام تحقیق حاضر، از روش پیمایش استفاده شده است. با به کارگیری شیوه نمونه گیری چند مرحله ای، تعداد 504 نفر از دانشجویان هر دو دانشگاه، به طور تصادفی انتخاب شدند تا به پرسشنامه خود اجرا پاسخ دهند. پرسشنامه شامل دو مقیاس راجع به دانش بهداشتی و باور بهداشتی، و نیز تعدادی سوال در زمینه رفتارهای مرتبط با سلامتی، نظیر؛ بهداشت فردی، فعالیت جسمی، عادات غذایی، معاینات دوره ای پیشگیرانه، مصرف مشروبات الکلی، و استعمال دخانیات بود. مهم ترین یافته های تحقیق حاضر را می توان به شرح زیر خلاصه کرد؛ 1) دانشجویان هندی در مقایسه با دانشجویان ایرانی، آگاهی و دانش بیشتری راجع به عوامل مخاطره آمیز ایجاد کننده برخی از بیماری ها داشتند (دانش بهداشتی بالاتر)؛ در حالی که تفاوتی بین دانشجویان مرد و زن در این زمینه وجود نداشت؛ 2) در حالی که تفاوتی در زمینه باورها و عقاید بهداشتی بین دانشجویان دو کشور مشاهده نشد، زنان دانشجو در مقایسه باهمتایان مرد در هر دو کشور باورهای بهداشتی مثبت تری داشتند (از آگاهی بیشتری در زمینه اهمیت برخی از رفتارها برای حفظ و ارتقای سلامتی شان برخوردار بودند)؛ 3) گرچه رابطه مشاهده شده بین دانش بهداشتی با رفتارهای مرتبط با سلامتی ضعیف بوده و به لحاظ آماری معنادار نبود؛ اما رابطه بسیار قوی و معناداری بین داشتن باورهای بهداشتی مثبت تر با انجام رفتارهای مثبت تر مرتبط با سلامتی مشاهده شد. بر اساس این یافته ها پیشنهاد می شود که به منظور افزایش رفتارهای مثبت تر دانشجویان در زمینه سلامتی و کاهش رفتارهای مخاطره آمیز، ضروری است به جای تاکید صرف بر افزایش دانش بهداشتی آنان، ارتقا و بهبود بخشیدن باورهای آنان راجع به سلامتی به عنوان یک گام اساسی و مهم مدنظر سیاستگذاران قرار گیرد.
"
مقاله حاضر حاصل بررسی انبوهی از مطالعات و ادعاهای مفسرین درباره تأثیر رسانههاست و نویسنده درصدد پاسخ به این پرسش کلیدی بوده که: «چرا با وجود دهها سال تحقیق و صدها مطالعه، ارتباط بین استفاده مردم از رسانههای گروهی و رفتارهای ناشی از آن (بویژه در زمینه خشونت و رفتارهای خشونتآمیز مخاطبان)، مبهم باقی مانده است؟». وی با این فرض که تحقیق در مورد تأثیر رسانهها بدون شک، رویکرد نادرستی نسبت به رسانههای گروهی، مخاطبانش و به طور کلی جامعه اتخاذ کرده است، ده نقیصه بنیادین را در رویکرد «تأثیر رسانهها»، شرح داده است. خشونت، روششناسی، کودکان، مخاطبان
"پیچیده شدن جوامع انسانی آثار متعددی درپی داشته است که از آنجمله میتوان به افزایش احتمال وقوع بحرانهای مختلف اشاره کرد. همین امر موجب شده است پرسش از الگوی مطلوب مدیریت بحران به دغدغهای جدی برای تمام نظامهای سیاسی تبدیل شود. بر این اساس، پژوهش در باب نقش عوامل مختلف در بحران، موضوعیت مییابد و بهطور مسلم «رسانه» یکی از مهمترین این عوامل است.
در این مقاله، نویسنده با عطف توجه به ماهیت رسانههای نوین که امکان انحصار آنها را در شأن ابزاری متعارف منتفی میسازد، به بررسی جایگاه «رسانه» در مقام مدیریت بحران پرداخته است. برای این منظور، نظریهای سهوجهی و جامع مبتنی بر «رسانه ـ بحران ـ سرمایه اجتماعی» طراحی و عرضه و بر مبنای آن الگویی عملیاتی طراحی شده است که سیر تکوین، تحول و فعالیت بحران را شامل میشود. در پایان نیز شش گزاره راهبردی که بایستههای فعالیت رسانهای را در مقام مدیریت بحرانها دربر میگیرد، ارائه شده است.
" "افکار عمومی، بحران، رسانه، مدیریت رسانهای، نظام سیاسی
"
این تحقیق با هدف بررسی تاثیر برخی عوامل اجتماعی و جمعیت شناختی بر میزان پذیرش مسوولیت اجرایی تنظیم خانواده و در پی پاسخ گویی به سوالات زیر صورت گرفته است: - پذیرش مسوولیت اجرایی تنظیم خانواده به عهده کیست (زن، مرد یا هر دو)؟ - چه عوامل اجتماعی و جمعیت شناختی می تواند بر پذیرش مسوولیت اجرایی تنظیم خانواده از سوی زن یا مرد تاثیر گذار باشد؟ - آیا نابرابری قدرت تصمیم گیری پیرامون امور زندگی مشترک بر پذیرش مسوولیت اجرایی تنظیم خانواده تاثیر گذار می باشد؟ بوردیو نابرابری را حاصل ترکیب نسبی انواع سرمایه (اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و نمادی) در یک میدان و میزان سهم هر فرد در این ترکیب و از هر نوع خاص سرمایه می داند. وی معتقد است اگر قشربندی جنسیتی را به درون روابط خانوادگی بیاوریم می توان با تعیین میزان سهم بری هر یک از زوجین از سرمایه های مختلف، موقعیت وی را مشخص کرد. در واقع نحوه سهم بری افراد از این سرمایه ها میزان نابرابری جنسیتی را مشخص می کند. بسیاری از جامعه شناسان معتقدند که الگوهای فرهنگی و سنتی برای زنان و مردان نقش های متفاوتی قائل است و بسیاری از جوامع پذیرش مسوولیت اجرایی تنظیم خانواده را از جمله وظایف و مسوولیت های زنان می دانند. در حالی که عدالت توزیعی در واقع به توزیع منافع و بار مسوولیت ها گفته می شود و این که آیا این توزیع به حق صورت گرفته است یا نه. در بعد نظری برای رسیدن به اهداف تحقیق از نظریه های جامعه شناسی پی یر بوردیو و بلوم برگ در خصوص نابرابری جنسیتی استفاده شده است. این تحقیق به صورت پیمایشی و با ابزار پرسش نامه در بین زنان متاهل در سنین باروری مراجعه کننده به مراکز بهداشتی درمانی شهر اهواز در سال 86 انجام شده است. روش نمونه گیری خوشه ای بوده و حجم نمونه پژوهش 384 نفر می باشد. یافته های تحقیق نشان می دهند که زنان به گونه ای محسوس بیش از مردان مسوولیت اجرایی تنظیم خانواده را بر عهده دارند. میزان قدرت تصمیم گیری پیرامون امور مشترک زندگی و پذیرش مسوولیت اجرایی تنظیم خانواده بین قومیت های مختلف به طرز معناداری متفاوت می باشد. نتایج حاصل از ضریب همبستگی r پیرسون نشان دهنده وجود رابطه معکوس و معنادار بین متغیرهای مستقل قدرت تصمیم گیری، پایگاه اجتماعی، اقتصادی و متغیر وابسته پذیرش مسوولیت اجرایی تنظیم خانواده می باشد.
توفیق سیاست های اجتماعی، به ویژه در بعد حمایتی و فقرزدایی زنان، به عنوان یکی از نشان گرهای ادارة مطلوب امور بخش عمومی برای رفع محرومیت و تبعیض در جامعه محسوب می شود. مقاله حاضر با این دیدگاه، به بررسی رابطة بین سیاست های حمایتی و توانمندسازی زنان می پردازد. برای این منظور برنامه های خودکفایی کمیتة امداد در مورد زنان سرپرست خانوار تحت پوشش را با استفاده از روش پژوهش پیمایشی در شهر تهران مورد بررسی قرار داده است. با بهره گیری از ادبیات مربوط، به ویژه مکاتب رفاهی در خصوص پیامد های رفاهی از نوع مداخلات بیرونی، دولتی یا شبه دولتی و غیره، فرض شده که این خدمات با توانمندی افراد تحت پوشش رابطه داشته باشد. با این حال این ارتباط از ماهیت و کمیت خدمات حمایتی و ویژگی های زمینه ای افراد تبعیت خواهد کرد. یافته ها نشان می دهد که خدمات ارائه شده در قالب برنامه های مذکور نقش قابل توجهی در بالابردن خوداتکایی جمعیت نمونه نداشته و فقط محدود به توانمندی آن دسته معدود از زنانی بوده که از خدمات خاصی مانند وام خوداشتغالی و خدمات آموزشی استفاده نموده اند و زمینه های مساعدتری داشته اند. در غالب موارد، این خدمات به استقلال و ر هایی خانوار های مورد بررسی از نیازمندی منتهی نشده است. مقاله دلیل این امر را در مواردی چون میزان اندک خدمات و عدم پوشش گستردة آن ها، فقدان برنامه مشخص و کارآمد برای توانمندسازی زنان و رویکرد سنتی حاکم در ارائة خدمات حمایتی به زنان ذکر می کند.