هدف از این پژوهش مقایسه سوگیری ورزشی در سبک های فرزندپروری ادراک شده توسط نوجوانان بود. در مطالعه حاضر 350 دانش آموز به صورت تصادفی خوشه ای از بین دانش آموزان سال اول دبیرستان منطقه 4 تهران انتخاب شدند. ابزارهای گردآوری داده ها شامل پرسش نامه سبک های فرزندپروری و پرسش نامه سوگیری ورزشی بود. داده های به دست آمده با روش آماری تحلیل واریانس چندمتغیری، تحلیل شدند یافته های پژوهش نشان داد، سبک فرزندپروری والدین بر سوگیری ورزشی فرزندان تأثیر می گذارد. مطابق این یافته ها بین پسران و دختران در سوگیری ورزشی تفاوت معنا دار وجود دارد. به طوری که پسران در مقایسه با دختران رقابت جویی، پیروزی گرایی و هدف گرایی بیشتری دارند. به طور کلی یافته های تحقیق حاضر نشان داد که فرزندان والدین مقتدر در مقایسه با والدین مسامحه کار سوگیری ورزشی و پیروزی گرایی بیشتری دارند. در مجموع پژوهش حاضر نشان داد که سبک فرزندپروری فرآیند زیربنایی مهمی است که بر توسعه سوگیری ورزشی فرزندان تاثیر می گذارد.
مشارکت اجتماعی عنصری کلیدی در توسعه است و اعتماد اجتماعی یکی از مهم ترین عواملی است که بستر مشارکت اجتماعی را فراهم می کند. هدف از این پژوهش بررسی رابطه بین اعتماد اجتماعی و مشارکت اجتماعی در بین شهروندان شهر نورآباد است. جامعه ی آماری تحقیق عبارت است از کلیه ی افراد 16 سال به بالای شهر نورآباد که بر اساس سرشماری 1385، 20800 نفر است. حجم نمونه 356 نفر است که با استفاده از فرمول کوکران بدست آمده است. در این پژوهش از روش نمونه گیری خوشه ای تصادفی استفاده شده است، به صورتی که ابتدا شهر نورآباد بر اساس ویژگی های اجتماعی و اقتصادی به پنج خوشه تقسیم و سپس نمونه ها به روش تصادفی از هر خوشه انتخاب شدند. روش تحقیق پیمایشی و برای جمع آوری اطلاعات از پرسشنامه ی محقق ساخته استفاده شده است. چهارچوب نظری تحقیق نظریه ی سرمایه ی اجتماعی پاتنام، اینگلهارت، کلمن و زتومپکا است. برای تحلیل داده ها و آزمون فرضیه های تحقیق از آزمون t دو نمونه ای مستقل، آزمون واریانس یک طرفه، ضریب همبستگی (پیرسون) و تحلیل مسیر استفاده شد. نتایج تحقیق نشان می دهد بین متغیرهای اعتماد فردی، اعتماد نهادی، جنس و مشارکت اجتماعی رابطه ی مثبت معنادار وجود دارد. بیشترین میزان مشارکت مربوط به مردان و شاغلین است. نتایج تحلیل رگرسیون نشان می دهد که اعتمادی نهادی و جنس بیشترین میزان تأثیر را بر مشارکت اجتماعی دارد.
شناخت تربیت، الگوها و روش های آن یکی از حوزه های مهم شناخت فرهنگ یک جامعه می باشد. الگوهای تربیتی در ساختن افراد کارآمد و یا بر عکس منفعل و ناکارآمد سهم مهمی ایفا کند. یکی از دغدغه های اصلی بشر برای همیشه تاریخ انتقال میراث و معارف بشری از نسل های گذشته به آیندگان بوده است و این از عمده دلایل انباشت دستاورد های مادی و معنوی بشر محسوب می شود . اهمیت تربیت و فرهنگ پذیری در جهان امروز بسیار حیاتی است و شناخت الگوها و روش های تربیتی به برنامه ریزی اصولی تر کمک می کند. جامعه ی ایران در حال تجربه کردن دوران جدیدی از مناسبات اجتماعی است و الگوهای تربیتی نیز در حال تحول اساسی می باشد. در این مقاله با استفاده از داده های بررسی اقتصادی- اجتماعی خانوار مرکز آمار ایران که با همکاری مرکز تحقیقات علمی فرانسه جمع آوری شده است. در قالب تحلیل داده های ثانویه اقدام به بررسی روش های تربیتی در استان های مختلف شده است. در عین حال از نتایج یک مطالعه ی میدانی در شهر همدان در خصوص روش های تربیتی خانوارها به عنوان مکمل استفاده شده است. نتایج حاکی از وجود تفاوت معنادار بین اقوام، متغیرهای تحصیلات و گروه های مختلف اجتماعی در زمینه تربیت و جامعه پذیر کردن افراد است.
تحقیق حاضر به بررسی طلاق زودهنگام در بین جوانان شهر بوشهر می پردازد. این پژوهش با استفاده از چهارچوب نظری روانشناسی اجتماعی در نظر دارد به بررسی و مقایسه وضعیت اقتصادی، اجتماعی، خانوادگی و فردی دو گروه از جوانان طلاق گرفته و طلاق نگرفته که از ازدواج آنها کمتر از 3 سال نگذشته باشد، بپردازد. به لحاظ نوع پژوهش، پژوهش حاضر از نوع پژوهش های مقایسه ایی می باشد که در آن، ابتدا از روش اسنادی برای دریافت نظری و مرور یافته های تجربی در زمینه متغیرهای مورد مطالعه استفاده شده و در بخش دوم از روش پیمایشی (تکنیک پرسشنامه و مصاحبه) برای جمع آوری اطلاعات در بین جامعه آماری استفاده شد. حجم نمونه تحقیق 400 نفر بودند که از بین دو گروه (طلاق گرفته و طلاق نگرفته بصورت مساوی) با استفاده از روش نمونه گیری چند مرحله ایی انتخاب شده اند. براساس یافته ها پاسخگویان متأهل از بیشترین میزان امنیت اقتصادی، رضایت از زندگی، ارضای نیازهای عاطفی، احساس تعلق به خانواده، پایبندی دینی، همسان همسری، تفاهم زناشویی و اعتماد به همسر و از کمترین تأثیرپذیری از گروه دوستان، نسبت به پاسخگویان طلاق گرفته برخوردارند. نتایج آزمون t نیز نشان داد که میزان امنیت اقتصادی، رضایت از زندگی، ارضای نیازهای عاطفی، احساس تعلق به خانواده، پایبندی دینی، تأثیر پذیری از گروه دوستان، همسان همسری، تفاهم زناشویی و اعتماد به همسر در بین دو گروه متأهل و طلاق گرفته متفاوت است. به عبارت دیگر تمامی متغیرهای فوق در افزایش و کاهش طلاق تأثیر دارند. نتایج حاصل از تحلیل رگرسیون لوجستیک، بیانگر آن است که سه متغیر امنیت اقتصادی (0.912)، رضایت از زندگی (0.834) و همسان همسری (0.908) دارای ضرایب معنادار در سطح خطای کمتر از 0.05 هستند و این متغیرها قادر به پیش بینی متغیر ملاک هستند.
تواناترین جایگاه تحقق عدالت به عنوان آرمان والای انسان بر روی زمین، سیاست و نظام سیاسی است. اهمیت این موضوع تا حدی است که تحقق عدالت در ابعاد گوناگون، در سایه سیاست عدل و توسط حکمرانان آن میسر می گردد. در میان متفکران مسلمان، علامه شهید صدر با نبوغ، موشکافی و اشراف بر بسیاری از نظریه های جدید، به ارتباط عمیق عدالت با سیاست به ویژه در بعد تحقق معتقد است و بررسی نظریه وی می تواند روشنگر راه برای تحقق عدالت در جامعه باشد. از این رو، پرسش اصلی پژوهش حاضر این است که شهید صدر چه رابطه ای را میان عدالت و سیاست و نظام سیاسی ترسیم کرده است؟ در این بررسی، با روش منطق درونی برای کشف و تبیین رابطه مذکور در دیدگاه وی با اتکاء بر توحید و فطرت انسانی تلاش شده است. به اعتقاد صدر، مهم ترین بعد جانشینی انسان در زمین، سیاست یا مسئولیت سرنوشت جمعی خویش است که در سایه آن، تحقق و استمرار عدالت معنا می یابد. عدالت توسط نظام سیاسی حقیقی و از طریق اصولی مانند قانون عادلانه، اجرا، نظارت، مشارکت عمومی، تکافل عمومی، ضمان اجتماعی و توازن اجتماعی تحقق می یابد.
هدف اصلی این مطالعه بررسی تأثیر آزاد سازی تجاری بر فقر روستایی ایران با استفاده از تحلیل سریهای زمانی و سیستم معادلات همزمان طی سالهای 1359 تا 1388 میباشد که روش رگرسیونهای به ظاهر نامرتبط جهت تخمین چهار معادله به صورت همزمان مورد استفاده قرار گرفته است. طبق نتایج بدست آمده ، ضریب متغیر توزیع درآمد تأثیر منفی و معنیداری بر نسبت جمعیت فقیر به کل جمعیت دارد . متغیر شاخص تجارت تأثیر مثبت و معنیداری در سطح 95 درصد بر متغیر تولید ناخالص داخلی به ازای هر واحد سرمایه میگذارد. متغیر نرخ تورم تأثیر منفی و معنیداری در سطح 90 درصد بر متغیر تولید ناخالص داخلی دارد. متغیر نسبت تولیدات کشاورزی به GDP تأثیر منفی و معنیداری در سطح 95 درصد بر متغیر توزیع درآمد میگذارد ، همچنین متغیرهای توزیع درآمد و سهم تولیدات کشاورزی از GDP تأثیر مثبت و معنیداری بر متغیر شاخص تجارت گذاشته است.
هدف: هدف پژوهش حاضر روایی یابی و برآورد اعتبار آزمون غربالگری مصرف تنباکو، الکل و مواد اعتیادآور در ایران بود. روش: روش پژوهش حاضر زمینه یابی بود. جامعه آماری عبارت بود از مصرف کنندگان مواد اعتیادآور و الکل که در سال 1390 به منظور درمان به کلینیک ها و کمپ های ترک اعتیاد مراجعه کرده بودند. به این منظور نمونه ای شامل2600 نفر از مراجعان کمپ ها و کلینیک های ترک اعتیاد در هشت استان کشور با میانگین سنی 5/36 به روش نمونه گیری خوشه ای تصادفی انتخاب شدند. پرسشنامه آزمون غربالگری مصرف تنباکو، الکل و مواد اعتیادآور به همراه پرسشنامه جمعیت شناختی طراحی شده توسط سازمان بهداشت جهانی در تمامی اعضای نمونه اجرا شده و علاوه بر این به منظور آزمون روایی تعداد300 نفر از گروه نمونه فوق با شاخص شدت اعتیاد، مقیاس شدت وابستگی، آزمون غربالگری سوء مصرف مواد، پرسشنامه سنجش سلامت عمومی و همچنین ملاک های بالینی DSM-IV در خصوص تشخیص شدت وابستگی مورد مصاحبه بالینی قرار گرفتند. یافته ها: آلفای کرونباخ به عنوان شاخصی از اعتبار برای کل آزمون و زیرمقیاس ها بین 79/0تا 95/0 به دست آمد. نتایج حاصل از روایی ملاکی برای حوزه پیوستار خطر مصرف مواد و الگوی مصرف و روایی ملاکی مربوط به شدت وابستگی و همچنین روایی تشخیصی برای تفکیک گروه پرخطر از کم خطر در سطح مطلوب گزارش شد. نقاط برش به دست آمده افراد را به سه گروه مصرف کننده، سوءمصرف کننده و وابسته تقسیم می کند. نتیجه گیری: این آزمون در تعیین توزیع مصرف و تقسیم افراد به گروه های پرخطر، خطر متوسط و کم خطر، دارای روایی و اعتبار مناسب در جامعه ایرانی است و استفاده از آن برای مقاصد غربالگری، پژوهشی و مطالعات شیوع شناسی توصیه می شود.
باوجود افزایش آگاهی زنان و دسترسی آسان آن ها به وسایل پیشگیری از حاملگی، زنانی هستند که از این وسایل استفاده نمی کنند. عدم استفاده از روشهای پیشگیری، از طریق تأثیر بر حاملگیهای برنامهریزی نشده و سقط جنین بر سلامت مادر و کودک تأثیر می گذارد. هدف از این مقاله، بررسی میزان شیوع استفاده از وسایل پیشگیری از حاملگی در میان زنان کُردِ همسردار 49-15 ساله شهر مهاباد است. دادهها حاصل یک پیمایش مقطعی است که در فروردین ماه 1391 بر روی نمونه ای بالغ بر 700 خانوار انجام شد. یافته ها از شیوع گسترده استفاده از وسایل پیشگیری از حاملگی در نمونه مورد بررسی حکایت دارد، به طوری که 3/74 درصد زنان در زمان مطالعه از یکی از وسایل پیشگیری از حاملگی استفاده میکردند. بر پایه این بررسی، سهم روشهای مُدرن و سنّتی پیشگیری از حاملگی به ترتیب 2/71 و 8/28 درصد است. نتایج تحلیل تمایز نشان داد که عواملی چون هزینه های مرتبط با مخالفتهای فرهنگی و اجتماعی و شمار فرزندان در حال حاضر زنده از بیشترین تأثیر در استفاده زنان از وسایل پیشگیری از حاملگی برخوردارند. استقلال زنان و نگرش آن ها نسبت به هزینه ها و منافع فرزندان از جمله متغیّرهای فرهنگی تأثیرگذار در این زمینه می باشند. نتایج گویای آن است که کاهش هزینه های درک شده برای وسایل پیشگیری، بهبود دانش و آگاهی زنان درباره روشهای مدرن پیشگیری و تثبیت مشروعیّتهای اجتماعی و فرهنگی استفاده از این وسایل، نقش مهمّی در اعمال استفاده از وسایل پیشگیری از حاملگی و ارتقاء سلامت مادران و نوزادان دارد.
در پژوهش حاضر با اتخاذ یک رویکرد پدیدارشناسانه، استقرایی و اکتشافی، ادراکات و تجربیات زیسته زنان تهرانی از کنشهای انقیاد آور و یا برعکس کنشهای قدرتزا در زندگی روزمره مطالعه شده است. کنشهایی که زنان با استفاده از آنها تلاش میکنند از موقعیتهای زندگی روزمره به عنوان منبع قدرت برای افزایش عاملیت خود در محیط استفاده کنند. روش پژوهش، کیفی و از نوع نظریه پردازی مبنایی بوده است. تکنیک گردآوری اطلاعات مصاحبه عمیق بوده که در کنار آن از مشاهده مشارکتی نیز استفاده شده است. مصاحبه شوندهها عبارتند از 28 نفر از زنان 20 تا 60 ساله تهرانی که بر اساس نمونهگیری نظری و مطابق با منطق اشباع نظری در نمونه تحقیق قرار گرفتهاند. نتایج پژوهش حاکی از تاثیر دو الگوی هویت ساز متضاد (الگوی پدر در مقابل الگوی مادر) در ادراک و تفسیر سیال و همزمان از لحظات و کنشهای انقیادآور و قدرتزا در زندگی روزمره زنان است. بسته به میزان تضاد تجربه شده بین دو الگوی ذکر شده از سوی زنان، میزان تجربه بحران معنا در آنان نیز متغیر خواهد بود و این نیز به نوبه خود به دستیازی متناوب زنان به دو منبع اعمال قدرت یعنی قدرت نمایشی و قدرت غیرنمایشی در موقعیت های مختلف اجتماعی منجر میشود. هر یک از این دو منبع اعمال قدرت، خود را در زندگی روزمره زنان باز تولید می کنند.
نتایج اکثر تحقیقات مربوط به امنیت زنان در شهرها بیانگرِ ناامنی زنان در فضاهای شهری هستند. ایراد اساسی این تحقیقات این است که به علتِ قبول و بدیهی دانستنِ منطقِ دوانگاریِ مسلط ( شهر/ روستا، زنان / مردان و محیط اجتماعیِ/ محیط فیزیکی) تمایزاتِ درونِ شهر، درونِ جنس و ویژگیهای محیط فیزیکی مرتبط با امنیت را نادیده یا کم اهمیت گرفته اند. مقاله حاضر با مهم دانستن تمایزات فوق و استفاده از روش پیمایشی، به بررسیِ امنیتِ درون جنسیِ زنانِ مناطقِ 2 گانه شهر یاسوج در رابطه با ویژگیهای محیط اجتماعی و فیزیکی محل سکونت شان پرداخته است. بر اساس نتایج تحقیق، ناامنی زنان منطقه 1 بیشتر به محیط فیزیکی و ناامنی زنان منطقه 2 بیشتر به محیط اجتماعیِ محلِ سکونت شان مربوط میشود. سه مورد از مهمترینِ عوامل ناامن کننده زنان، به ترتیب، کوچههای فرعی، اراذل و اوباش و دزدی (منطقه 1)؛ و درگیری، مزاحمت ناموسی و اراذل و اوباش( منطقه 2) بودهاند. ویژگی های اجتماعی منطقه سکونت، موجب ناامنیِ بشترِ زنان مجرد؛ لیسانسیه ها و بالاتر و دیپلمهها؛ و زنان دانشجو، دارندگان کار آزاد و دانشآموزان در مقایسه با دیگر گروه های زنان شدهاند. بر اساس نتایج آزمون تأثیر تقابلیِ منطقه سکونت و وضع تأهل، زنان مجرد هر دو منطقه تحت شرایط محیط اجتماعی شان ناامن تر از زنان متأهل هم منطقه ای شان بوده اند. در بعد کلی امنیت، زنان مجرد منطقه بالا بیشترین ناامنی و زنان متأهل منطقه بالا کمترین ناامنی را داشته اند.
در گذشته تحلیل فضایی جرم به نمایش کارتوگرافیک کانون های مهم حوادث بزهکاری محدود می شد، اما با گسترش پایگاه داده ها و افزایش جرایم، به تکنیک های جدیدتری برای تحلیل الگوهای فضایی آنها نیاز بود. امروزه برای تحقق این امر از روش های مختلفی استفاده می شود؛ از جمله این تکنیک ها، تحلیل اکتشافی داده های فضایی است که برای دانشمندان علوم اجتماعی مجموعه ای از ابزارها را برای تمایز بین الگوهای فضایی تصادفی و غیر تصادفی [1] نقاط وقوع جرم فراهم می کند . بنابراین، هدف از این مقاله نیز استفاده از ESDA برای تبیین الگوهای سرقت مسکونی است. با به کارگیری آماره های محلی و کلی [2] Moran's I و LISA به عنوان رویکردهای ESDA ، به دنبال تحلیل ""خود همبستگی"" فضایی الگوهای سرقت مسکونی بر اساس حوزه های سرشماری و شاخص های اقتصادی و اجتماعی در شهر زاهدان هستیم. یافته های شاخص کلی Moran's I نشان داد بین توزیع الگوهای سرقت مسکونی و مهاجرت با میزان 5767/0 درصد و همچنین، برای شاخص محلی LISA نیز مهاجرت با همان مقدار، ولی شاخص استاندارد شده بیشتر در فضای جغرافیایی، ""خود همبستگی"" بالایی نسبت به سایر فاکتورها دارد و این نشان می دهد که توزیع الگوها غیرتصادفی است و سبک زندگی و فعالیت روزمره می تواند زمینه های قربانی شدن را فراهم کند. توزیع فضایی سرقت مسکونی و ارتباط آن با شاخص های اقتصادی و اجتماعی نشان داد که ESDA می تواند به خوبی فرایندهای پخش را تبیین کند. کاربرد ESDA برای کشف الگوهای سرقت مسکونی نشان داد که سارقان برای انتخاب اهداف و مکان ها دست به انتخاب عقلایی می زنند. در نهایت، کشف الگوهای سرقت مسکونی در شهر زاهدان، وجود تجمع فضایی معنی داری از ارزش های بالا- بالا و پایین- پایین و همچنین ""خود همبستگی"" فضایی های منفی را به خوبی نشان داد. مناطقی که دارای الگوهای فضایی بالا-بالا و پایین- پایین هستند، می توانند اطلاعات فضایی خوبی برای اتخاذ راهبردهای مبارزه با جرایم باشند. از طرفی دیگر، نتایج نشان داد که سبک زندگی و فعالیت روزمره مناطق جرم خیز را آسیب پذیرتر می کند. به بیانی دیگر، منطقه فاقد نگهبان کار می شود.
امروزه رسانه های جمعی عرصه ای را فراهم آورده اند که بیشتر مسائل زندگی عموم چه در سطح ملی و چه در سطح بین المللی قابلیت ظهور در آن را دارد. صنعت سینما به عنوان یکی از بسترهای بروز این عوامل زمینه ای را فراهم ساخته تا فیلم سازانی که دغدغه ی حفظ ارزش های اساسی یک جامعه چون نهاد خانواده را داشته اند اقدام به تهیه و تولید آثاری فاخر در این حیطه نمایند.
در این نوشتار پس از بررسی نظریه بازنمایی که یکی از کلیدی ترین و محوری ترین مفاهیم در مطالعات فرهنگی و رسانه ای است در پی آن خواهیم بود تا نحوه بازنمایی نهاد خانواده در فیلم «یه حبه قند» را با استفاده از روش تحلیل گفتمانی «پدام» استخراج نماییم. نتایج این تحلیل نشان می دهد که کارگردان با برشمردن تأثیر عناصر مثبت تجدد و سنت بر خانواده ایرانی نگاه های صرفاً انتقادی نسبت به این دو مقوله را رد می کند و در نهایت ایده آل ترین شکل خانواده را همراهی عناصر مثبت سنت و مدرن در کنار یکدیگر معرفی می کند
یکی از مسائلی که امروزه تحقیق و پژوهش بر روی آن ضروری به نظر می رسد، مسؤولیت پذیری اجتماعی کارکنان است. فضای بوروکراتیک و سلسله مراتبی بسیاری از سازمان ها باعث شده تا احساس تعهد و مسؤولیت پذیری کارکنان در قبال سازمان کمتر شود. این مطالعه با هدف بررسی تأثیر جامعه پذیری سازمانی بر مسؤولیت اجتماعی کارکنان بر شرکت نفت کرمانشاه انجام شده است. این مطالعه با روش توصیفی از نوع پیمایشی و ابزار پرسشنامه محقق ساخته انجام گرفت. جامعه آماری کارکنان شرکت توزیع و پخش فرآورده های نفتی، پالایشگاه و خط لوله کرمانشاه بوده است. تعداد نمونه مورد مطالعه 400 نفر بود که با استفاده از دو روش نمونه گیری تصادفی طبقه ای و تصادفی ساده انتخاب شدند. نتایج حاصل از این پژوهش نشان می دهد که میانگین مسؤولیت پذیری اجتماعی برابر 51/83 است که این نمره در مقایسه با میانگین مورد انتظار (105) در حد پایین تری قرار دارد و نشان می دهد کارکنان در سازمان مذکور از مسؤولیت پذیری کمتری برخوردارند. نتایج نشان می دهد که جامعه پذیری سازمانی با مسؤولیت اجتماعی در همه ابعاد دارای رابطه معنادار است. نتایج نشان می دهد کارکنان برای انجام مشاغلی که به آنان واگذار می شود، به مهارت های ویژه نیاز دارند، ولی آنان به آگاهی از هدف های بنیادی سازمان، وسیله های دستیابی به این هدف ها، مسؤولیت های کاری خود و الگوهای رفتاری مورد پذیرش برای نقش هایی که از آنان توقع می رود نیز نیاز دارند. بنابراین، کارکنان از راه پذیرفته شدن در اجتماع سازمان، به شکل رسمی یا غیررسمی، از راه تماس های پیوسته و تجربه کاری با دیگران، به این اطلاعات دست می یابند.