" مقاله حاضر به مقایسه دو نسل از فیلم سازان مولف از نظر نقش ایشان در پیشرفت سینماى ایران مى پردازد. از این رو در دو سطح پیش مى رود :
1- تعیین و معرفى فیلم سازان مولف سینماى ایران (بر مبناى تئورى مولف که اولین بار توسط منتقدان فرانسوى نشریه کایه دوسینما در دهه پنجاه میلادى مطرح شد).
2- تعریف پیشرفت در سینما و تعیین شاخص هاى پیشرفت سینماى ایران که عبارتند از :
موفقیت تجارى: فروش داخلى (یا تعداد تماشاگر) در تهران، و فروش خارجى به معنى صدور فیلم براى نمایش عمومى در خارج از کشور.
3- موفقیت هنرى: جایزه جشنواره هاى داخلى و خارجى و آراى منتقدان (بر مبناى امتیازهاى داده شده به بهترین هاى هر سال در ماهنامه فیلم).
یافته هاى این تحقیق نشان مى دهد که :
الف. فیلم سازان مولف نسل قدیم از تشخص و انسجام بیشترى در جهان فیلم برخوردارند تا فیلم سازان مولف نسل جدید.
ب. گروه اول نقش بیشترى در پیشرفت سینماى پس از انقلاب ایران داشته اند تا گروه دوم. این بدان معناست که سینماگران مولفى که دگرگونى هاى کمترى در مولفه هاى فیلم هایشان پدید آمده(نسل قدیم مولف)، موفق تر بوده و توزیع فراوانى شاخص هاى پیشرفت در مجموع آثارشان بیشتر از فیلم هاى مولفان نسل جدید است.
"
دراین مقاله نویسنده پس از اشاره به تعاریف و مفاهیم واژه و بررسی آنها، به وجه اشتراک همه آنها یعنی انواع همگرایی در حوزههای جغرافیایی، اقتصادی،ارتباطی - فرهنگی، سیاسی- اجتماعی و نهایتا همگرایی اساسی یا حکومت جهانی میپردازد.
از دیدگاه همگرایی جغرافیایی فرایند جهانی شدن‚ دنیا را کوچکتر و مردم دنیا را به هم نزدیکتر میکند و تحت تاثیر رویدادهای مختلف جهانی قرار میدهد. طرفداران این دیدگاه، جهانیشدن را حرکتی طبیعی، اجتنابناپذیر و بدون دخالت قدرتی جهانی میدانند، اما نویسنده این تعریف را جامع قلمداد نمیکند و بعید میداند که ساکنان مناطق گوناگون کره زمین در بهرهمندی از مواهب طبیعی اختلافی نداشته باشد.
از دیدگاه همگرایی اقتصادی، نویسنده نقش قدرتهای اقتصادی را درجانی شدن تعیین کننده و ادعای ازبین رفتن فقر از کشورهای جهان سوم را ناممکن میداند.
بحث بعدی همگرایی ارتباطی و فرهنگی مبتنی بر توسعه ابزارهای ارتباطی و فناوری ارتباطات است. نویسنده به بررسی اصطلاح دهکده جهانی و یکسانسازی فرهنگها توجه میکند و در ارزیابی این دیدگاه در عین تاکید بروجود نقص در مفهوم و تعریف، اشعار میدارد که جهانیشدن، نابرابری در استفاده از ابزارهای ارتباطی را از بین نبرده بلکه بر شکاف قدرت ارتباطی مردم دنیا افزوده و زمینهساز سلطه صهیونیزم بینالملل و امپریالیسم امریکا بررسانههای خبری شده است.
ترجمه حاضر ضمن بیان نظرات مخالفان و موافقان کارکرد رسانهها، باتکیه برنظر لئوشییر، ساختار رسانهها را به دنیای ارتباطات، اطلاعات و مبادلات تقسیم میکند و پس از طرح سؤالهایی در زمینه تعیین محدوده مجاز خشونت رسانهای که یک جامعه بدون آسیب جدی به بهداشت روانی و ثبات روحی افراد آن جامعه میتواند تحمل کند، کاربرد یا عدم کاربرد دستور کارهای اخلاقی در حرفه رسانهها، که در حرفههای دیگر برای تنظیم رفتار حرفهای اعضای آن به کار میرود. معنادار بودن یا بیمعنی بودن صحبت از اخلاق رسانهای و... به این سؤالها پاسخ میگوید.
نظریه های مربوط به مخاطب را می توان در دو گروه بزرگ نظریه های مبتنی بر تاثیرات پرشدت و نظریه های مبتنی بر تاثیرات کم شدت طبقه بندی کرد. روانشناسان بر فرستنده و تاثیرات قومی و جامعه شناسان بر مخاطب و نقش ضعیف رسانه ها اشاره دارند . در این مقاله برخی از نظریه گلوله های جادویی نظریه استفاده و رضامندی نظریه انتقادی مارپیج سکوت نظریه کشت نظریه امپریالیسم فرهنگی نظریه توطئه و نظریه قوانین از این جمله اند. سواد رسانه ای قدرت درک نحوه کار رسانه و معنی سازی در آنها است. سواد رسانه ای را می توان دسترسی تجزیه و تحلیل و تولید ارتباط در شکل های گوناگون رسانه ای و مصرف انتقادی محتوا دانست . سه جنبه مواد رسانه ای عبارت است از : الف)ارتقای آگاهی نسبت به رژیم مصرف رسانه ای و یا به عبارت بهتر تعیین میزان مصرف غذای رسانه ای در یک قالب بهداشتی و دقیق ب) آموزش مهارت های مطالعه یا تماشای انتقادی و سرانجام ج)تجزیه و تحلیل اجتماعی ، سیاسی و اقتصادی که در واقع در پشت کادر قرار گرفته و قابل مشاهده نیست . سواد رسانه ای کودکان و دلایل فراگیری آن نیز از مباحث دیگری است که در پایان مقاله به آن پرداخته شده است.
میان دو پارادایم از مخاطبان تلویزیونی تمایزی آشکار وجود دارد .در پارادایم نخست به بینندگان به مثابه عموم یا گروهی از شهروندان نگریسته یم شود حال آن که درپارادایم دوم مخاطب به مثابه بازار یا گروهی از مصرف کنندگان در نظر گرفته می شود . به عقیده ین انگ ، هر کدام از این دو ترکیب جایگزین شونده ، با یکی از دو تشکیلات عمده و نهادین تلویزیونی یعنی پخش تجاری و پخش عمومی ارتباطی تنگاتنگ پیدا می کند نگارنده در این فصل به بررسی این نکته می پردازد که دو مفهوم فوق الذکر از مخاطب افزون بر آن چه انگ گفته است پارادایم های بنیادین خط مشی برنامه سازی و بالطبع اساس گفتمان مشروعیت بخشی به سیاستگذاری برنامه ای را تشکیل می دهند .در انی مقاله چگونگی روند تغییرات به وجود آمده در گفتمان سیاست گذاری برنامه ای همپای تحولات اخیر در دنیای تلویزیون چند شبکه ای مورد بحث و بررسی قرار می گیرد. در اروپای غربی مقررات و ضوابط پخش به طور سنتی بر ارزش های کلی همچون جهان شمولی تنوع عقاید ودامنه وسیعی از برنامههای قابل ارائه تاکید دارد. همین ارزش های اساسی هستند که در جهت مشروعیت بخشی به جایگاه ممتاز موسسات و نهادهای ملی پخش عمومی به خدمت گرفته می شوند.
محوراصلی این فصل، بررسی روشهایی است که از طریق آن، فناوری رسانههای جدید با تحت تاثیر قراردادن مخاطبان، نوع برخورد و رابطه آنها را نسبت به محصولات مورد مصرف خود تغییر میدهد. معرفی سریع فناوریهای جدید رسانهای به این معنی است که هرگونه تحلیل صورت گرفته دراین زمینه باید به نوعی موید این مطلب باشد که دیدگاه اتخاذ شده نسبت به فناوری، هرگونه کوششی را برای درک چگونگی اجرای فناوری جدید در جامعه و تاثیر آن بر روشهایی که مخاطبان از طریق آن محصولات مورد نظر خود را دریافت و مصرف میکنند، تایید کند. این فصل با نگاهی به اثر ریموند ویلیامز که نظریه مفیدی را درباب فناوری و جامعه ارائه داده است، آغاز میشود و با بررسی مفاهیم و روشهای مختلفی که از طریق آن تاریخچه فناوری به نگارش درآمده است، ادامه مییابد. در پایان نیز رابطه در حال تغییر بین فناوری و مخاطبان رسانهها مورد توجه قرار میگیرد.
از جمله وظایف مهم در مدیریت در یک سازمان، «نظارت و کنترل» بر فعالیتها و محصولات بر اساس شاخصهای تعیین شده است که امکان بهینه کردن فعالیتها و محصولات را در راستای شاخصهای اعلام شده فراهم میآورد. طبعاً برای ارتقای سطح مرغوبیت فعالیتها و محصولات، «ارزیابی» امری ضروری است. از طریق ارزیابی، فعالیتهای سازمان مورد مطالعه قرار گرفته و روشهای مناسب برای هدایت فعالیتها به سوی اهداف پیشبینی شده به کار گرفته میشود. برای ارزیابی بهینه و مناسب محصولات رسانهای میتوان محتوای فعالیتهای سازمانی را با روش «تحلیل محتوا» شناسایی و یا پیشبینی کرد. هماهنگی بین سه فرایند نظارت، ارزیابی و تحلیل محتوا، مدیریت را در تصمیمسازی خود موفقتر میکند. در این مقاله، تلاش شده است ضرورتها، روشها و دستاوردهای تحلیل محتوا با توجه به مسئله نظارت و ارزیابی به گونهای بررسی شود که سهم تأثیر آنها را در یکدیگر روشن کند و کارایی لازم و مفید به دست دهد و آنچه را در این مقدمه ادعا شده است تبیین سازد.
ویژگیهای مدیر فرهنگی چیست و مدیران فرهنگی ما چگونهاند؟ اینها دوسؤالی هستند که در کتاب خصایص مدیران فرهنگی بدان پرداخته شده است. این کتاب گزارشی پژوهشی است که آقای محمد حبیبی انجام داده و موسسه فرهنگی تبیان درسال 1379 منتشر کرده است. هدف اصلی این پژوهش شناخت، دستهبندی و سنجش برخی از صفات و قابلیتهای افرادی است که در سازمانهای فرهنگی به مدیریت میپردازند. ساختار این کتاب، باتوجه به محتوای آن، به سه بخش تقسیم شده است: دربخش نخست، در مورد بینش و رویش تحقیق، مفاهیم و ادبیات موضوع مطالبی عرضه شده است. دربخش دوم، ویژگیهای مطلوب مدیران فرهنگی و در بخش سوم ویژگیهای موجود این گروه از مدیران آورده شده است.