"یکی از نشانه های رشد هر جامعه وجود انجمن ها و نهادهای غیردولتی در آن جامعه می باشد. امروزه انجمن های علمی نوعی سرمایه اجتماعی محسوب می شوند و دارای کارکردهای آشکار و پنهان متعددی برای نظام آموزشی می باشند. مقاله حاضر حاصل بخشی از پژوهشی است که به شناسایی راهکارهای عملی تقویت انجمن های علمی - آموزشی معلمان استان گیلان می پردازد. روش مطالعه در این تحقیق روش پیمایشی است، جامعه آماری شامل کلیه دبیران مقطع متوسطه در رشته هایی است که دارای انجمن علمی مانند ریاضی، فیزیک، شیمی، زبان ادبیات، علوم اجتماعی و روان شناسی بوده اند. حجم نمونه با توجه به جدول مورگان در حدود 354 نفر بوده که 99 نفر آنان را عضو و 255 نفر را غیرعضو تشکیل می دهند. شیوه نمونه گیری ترکیبی از روش های نمونه گیری تصادفی ساده، نمونه گیری تصادفی طبقه ای و نمونه گیری تصادفی سیستماتیک می باشد ابزار تحقیق پرسشنامه بوده که پس از تست مقدماتی و سنجش اعتبار پایایی بر روی جامعه آماری توزیع گردید. نتایج به دست آمده نشان می دهد بین سن و مدرک تحصیلی با میزان آشنایی و مشارکت در انجمن های علمی - آموزشی رابطه ای معنی دار وجود دارد، ولی بین سن و مدرک تحصیلی با نوع نگرش معلمان در خصوص انجمن های علمی - آموزشی رابطه معنی دار وجود ندارد. همچنین بین جنس، محل سکونت، سنوات خدمت با میزان آشنایی نوع نگرش و میزان مشارکت در خصوص انجمن های علمی - آموزشی رابطه معنی دار وجود ندارد. و سرانجام بین میزان آشنایی نوع نگرش و میزان مشارکت در خصوص انجمن های علمی - آموزشی رابطه معنی دار وجود دارد. و سرانجام بین میزان آشنایی با نوع نگرش و میزان مشارکت در انجمن های علمی - آموزشی معلمان رابطه معنی دار وجود دارد؛ و نیز بین نوع نگرش با میزان مشارکت در خصوص انجمن های علمی - آموزشی معلمان رابطه معنی دار مشاهده گردیده است.
"
در مراحل رشد و تثبیت هر حوزه علمی، توجه به مبانی فلسفی آن و به ویژه مبانی معرفت شناختی، ضرورتی اجتناب ناپذیر است. آینده پژوهی هم اکنون در این مرحله قرار دارد. با وجود کار های خوبی که در حوزه معرفت شناسی آینده پژوهی صورت گرفته، اما این تلاش ها با سه مشکل روبرو هستند؛ اول، اکثر این تلاش ها به صورت مجزا و مستقل از هم صورت گرفته اند و فاقد مبانی مشترک اند، دوم، اکثر این نوشته ها با مفروض گرفتن نظریات و پارادایم هایی در حوزه فلسفه و معرفت شناسی، سعی در به کار بستن آنها در حوزه آینده پژوهی دارند و کمتر به طور مستقیم با سؤالات معرفت شناختی مرتبط با این حوزه به مثابه سؤالاتی اصیل درگیر شده اند. و سوم، اکثر نوشته ها در حوزه معرفت شناسی آینده پژوهی، در چارچوب رویکرد تحلیلی و فلسفی به مسئله معرفت شناسی محصور شده اند و به پیشرفت های اخیر حوزه معرفت شناسی به ویژه چرخش اجتماعی کمتر توجه دارند. از این رو، هدف ما در این مقاله، استفاده از نظریه های اخیر معرفت شناسی اجتماعی در حوزه مطالعات علم و فنّاوری، به ویژه چرخش اجتماعی است تا در نتیجه، نخست، یک صورت بندی کلی از چارچوب معرفت شناسی آینده پژوهی ارائه دهیم و سپس، براساس چارچوب فوق، پاسخ هایی اولیه برای پرسش های معرفت شناختی آینده پژوهی پیشنهاد کنیم.
روند رو به رشد آسیب های اجتماعی و جرائم، موضوعی است که نه تنها در ایران بلکه در سراسر جهان به دغدغه مسئولان و متولیان سلامت اجتماعی تبدیل شده است. با افزایش جرائم، تعداد زندانیان و به تبع آن پیامدهای ناشی از محبوس شدن مجرمان باعث شده است تا نهادهای اجتماعی و قضایی به دنبال یافتن راهکارهایی برای پیشگیری از وقوع و کاهش پیامدهای پس از ارتکاب جرم باشند. رسانه ها با مدیریت افکارعمومی، طراحی و ارائة الگوهای رفتاری، انواع نگرش و بینش به مخاطبان، تأثیر بسزایی در کاهش وقوع جرم و تأمین احساس امنیت دارند. در این مقاله با بهره گیری از نظریه های کاشت و جریان دو مرحله ای اطلاعات، ضرورت و اهمیت نقش مسئولیت اجتماعی رسانه ها در رهبری و هدایت افکار عمومی بررسی شده است و با تحلیل موردی حادثة بازکردن بخیة چانة کودک خمینی شهری، نقش رسانه در چگونگی انعکاس و موضع گیری نسبت به آسیب های اجتماعی واکاوی شده است.
ظهور و گسترش شبکه های اجتماعی مجازی، به خصوص شبکه های اجتماعی تصویرمحور، فضایی به نسبت باز برای بازنمایی هویت و حتی هویت سازی در اختیار گروه های قومی و به حاشیه رانده شده قرار داده است که به صورت تاریخی از آن بی بهره بوده اند. این مقاله به دنبال شناخت انواع گونه های هویتی بازنمایی شده زنان کرد ایرانی در شبکه اجتماعی اینستاگرام و نیز شناسایی راهبردها و فن هایی است که این زنان برای بازنمایی هویت جمعی خود بکار می گیرند. روش تحقیق این پژوهش، روش کیفی نتنوگرافی یا مردم نگاری شبکه ای است که برای گردآوری و تحلیل داده ها از الگوی سادبک مشتمل بر سه فن مصاحبه، مشاهده مشارکتی و خوانش محتوای مجازی استفاده شده است. بر اساس یافته ها، کاربران زن گرچه در بازنمایی هویت خود عاملیت بیشتری یافته اند، اما کنشگری آن ها از ساختارهای از پیش تعیین شده معماری شبکه های اجتماعی نظیر لایک، کامنت و بازنشر تصاویر تاثیر گرفته است. همچنین یافته ها نشان از وجود سه تیپ هویتی جهان وطنی، ملی ایرانی و قومی در این شبکه دارد؛ تیپ هایی که مؤلفه های هر یک از آن ها خود به سه زیرمجموعه نمایشِ تعلق به جامعه مطلوب، فرهنگ و سیاست تقسیم می شوند. هر یک از این زیرمجموعه ها نیز راهبردها و فن های بازنمایی مختص به خود را دارند. هویت های بازنمایی شده زنان در اینستاگرام در مقایسه با رسانه های جمعی از تنوع و تکثر بیشتری برخوردار است. همچنین این هویت ها سیال و چندرگه بوده و در برهه هایی خاص نظیر بحران های اجتماعی رادیکال تر بروز می کنند.
امروزه مسائلی مانند شکست در تحصیلات، استرس های اجتماعی، احساس ناامنی و حوادث منفی زندگی از جمله جدایی از والدین، ازدست دادن کار و یا محرومیت نسبی و هراس اجتماعی از عوامل اجتماعی هستند که بر استرس های فرهنگ پذیری در میان مهاجران واردشده به محیط های فرهنگی جدید تأثیر زیادی می گذارند. هدف این مقاله بررسی رابطه بین محرومیت نسبی و هراس اجتماعی با استرس های فرهنگ پذیری مهاجران واردشده به شهر طبس است. روش پژوهش در این مطالعه، پیمایش است و از ابزار پرسشنامه محقق ساخته برای اندازه گیری استفاده شده است. جامعه آماری، مهاجران واردشده به شهر طبس هستند که تعداد 200 نفر به شیوه نمونه گیری خوشه ای برای مطالعه انتخاب شدند. از اعتبار صوری و سازه برای روایی و آلفای کرونباخ برای پایایی ابزار استفاده شد. از روش های آماری ضریب همبستگی و تحلیل واریانس برای آزمون فرضیه ها استفاده شد. نتایج حاصل از ضریب همبستگی پیرسون نشان می دهد رابطه ای معنی دار بین متغیرهای مستقل محرومیت نسبی (56/0=r)، هراس اجتماعی (31/0=r)، میزان تحصیلات (19/0=r) و متغیر وابسته استرس ناشی از فرهنگ پذیری مهاجران واردشده وجود دارد. همچنین وضعیت اشتغال و وضعیت تأهل بر استرس های فرهنگ پذیری، تأثیری معنادار دارند. افزایش میزان هراس اجتماعی و محرومیت نسبی برای مهاجران واردشده به جامعه مقصد یا فرهنگ جدید، استرس های فرهنگ پذیری مهاجران را در ابعاد یکپارچگی و همانندی آن ها با فرهنگ جامعه مقصد می تواند کاهش دهد و به افزایش استرس های فرهنگ پذیری در دو بعد احساس جدایی و حاشیه نشینی منجر شود. می توان استنباط کرد افزایش میزان محرومیت نسبی و همچنین هراس اجتماعی در استرس های فرهنگ پذیری مهاجران واردشده به محیط فرهنگی جدید می تواند اختلال ایجاد کند.
در این مقاله معیارهای دین داری از نظر روحانیان و دانشگاهیان مورد بررسی قرار گرفته و مقایسه می شود. منظور از معیارهای دین داری، مبنایی است که بر اساس آن درباره دین داری خود یا دیگران داوری می شود.
با استفاده از نظر وبر در مورد رابطه شرایط اجتماعی با تفاسیر و تعابیر دینی و نیز نظریه های عرفی شدن و با توجه به ویژگی های اجتماعی دو گروه مورد مطالعه، از جمله ارتباط بیشتر دانشگاهیان با نهادهای علمی و ارزش های مدرن، این فرضیه مطرح شد که روحانیان و دانشگاهیان معیارهای متفاوتی برای داوری درباره دین داری دارند و دانشگاهیان تأکید بیشتری بر جنبه های عام اخلاقی و تأکید کمتری بر جنبه های مناسکی، جمعی و اخلاق شرعی یا فقهی دارند.
با استفاده از پرسشنامه ای که بر اساس یک مدل دین داری چندبعدی طراحی شد، نظر پاسخگویان دربارة میزان اهمیت معرِّف های مختلف ابعاد دین داری برای داوری درباره دین داری افراد پرسیده شد.
یافته های پژوهش نشان داد که دانشگاهیان و روحانیان در معیارهای دین داری مورد نظر خود، تأکید متفاوتی بر ابعاد مختلف دین داری دارند. در حالی که از نظر روحانیان، تمامی ابعاد دین داری دارای اهمیت زیاد و تقریباً یکسانی بودند، دانشگاهیان تأکید ویژه ای بر جنبه های عام اخلاقی داشتند.
جریان منع برده فروشی که از اواخر قرن هجدهم میلادی/دوازده هجری قمری از فرانسه آغاز شده و به تدریج سراسر اروپا را فراگرفته بود، در ابتدای قرن نوزدهم میلادی به آسیا و منطقه خلیج فارس نیز رسید. سردمدار هدایت این جریان در خلیج فارس، انگلیسی ها بودند که از هر طریقی سعی در تثبیت بیشتر موقعیت و حفظ منافع خویش در منطقه داشتند. این مبارزه تا اوایل قرن بیستم میلادی/ چهاردهم هجری قمری ادامه یافت.
چرایی شکل گیری و تداوم تقریباً به مدت یک قرن این جریان، مسئله ای تأمل برانگیز است که در این پژوهش، با استفاده از روش تحلیل گفتمان انتقادی نورمن فرکلاف به آن پرداخته ایم. این روش رویکرد تحلیل متنی دارد و متون را به مثابه نمودار حساس فرآیندها، حرکت ها و گوناگونی های سیاسی و اجتماعی به کار می گیرد؛ بنابراین در پژوهش پیشِ رو، با انتخاب بخشی از یادداشت های امیرکبیر و جَستن شِیل وزیرمختار انگلیس در تهران - که در فاصلة بین 17 ربیع الثانی تا 10 جمادی الاول 1267 درباره منع برده فروشی به تحریر درآمدند - به تحلیل این جریان پرداخته و از این رهگذر، نفوذ و تسلط «گفتمان امپریالیسم» در مناسبات قدرت و درمقابل، ضعف حکومت مبتنی بر «گفتمانِ استبداد مطلقه» قاجار را از علل اصلی ایجاد و تداوم مبارزه با برده فروشی در این دوره برشمردایم.