موضوع این مقاله تحلیل جامعه شناختی اعتماد به احزاب سیاسی و مسئلة آن ناظر بر نهادینه نشدن احزاب سیاسی در ایران است. با الهام از نظریه های زتومکا و اوفه، ساختار منطقی دستگاه نظری پژوهش به اینصورت فرمول بندی شده است: کارآمدی با شرط وجود انسجام هنجاری و شفافیت سازمانی به اعتماد به احزاب سیاسی منجر میشود. این استدلال ازطریق گزاره های مشاهدهای ارزیابی شده است. در این تحقیق، برای داوری تجربی درباب فرضیه ها از روش رگرسیون استفاده شده است. جمعیت آماری این پژوهش دانشجویان دورة دکتری سایت مرکزی دانشگاه تربیتمدرس هستند. نتایج به دستآمده حاکی از آن است که میان اعتماد به احزاب سیاسی و ترکیب خطی 0 درصد هم تغییری وجود دارد. نسبتی از کل واریانس / متغیرهای مستقل بهاندازة 78 متغیر وابسته، که ازطریق مشارکت نسبی متغیرهای مستقل تبیین شده است، معادل 0/609 درصد است. وزن کارآمدی در تبیین اعتماد به احزاب سیاسی بیشتر از دیگر متغیرهای مستقل موجود در تحلیل است.
This research was based on the culture of poverty and social disorganization theories، using a survey method. The sample of the study included 330 beggars and 1000 non-beggars shiraz. The research findings revealed that 64/4 percent of the beggars aged lower than 20 years and most of them were mentally and physically healthy. Most of them live in the suburbs of the city where the culture of poverty is prevalent. The results of multiple regression implied that there is meaningful relationship between the factors of ""being religious،"" marital status""، ""levels of education""، ""being rural or urban""، ""occupation"" and ""social class"" of the participants and their attitudes toward the phenomenon of begging. It also shows that the factor of ""degree of religion"" explained the maximum amount of the dependent variable (tendency to help he beggars).
در این مقاله با تحلیل ثانویه داده های طرح پژوهشی «مفاهیم سلامتی و بیماری و رفتارهای مرتبط با سلامتی نزد دختران دانشجو» نقش مادران را در آموزش سلامت به دختران بررسی کرده ایم. تحلیل گفتمان انتقادی یافته های این طرح پژوهشی نشان می دهد که دختران درباب سلامت آگاه تر از مادرانشان هستند، اما رفتارهای مرتبط با سلامت آنها مشابه مادرانشان است؛ آنها تحت تأثیر فرهنگ غالب به سلامتی خود اهمیت نمی دهند. این موضوع را می توان با نظریه یادگیری اجتماعی بندورا به این شیوه تحلیل کرد که دختران ازطریق مشاهده رفتار سلامتی در مادران می آموزند که بیماری و درد را تا زمانی که در روند زندگی روزمره آنان اخلال ایجاد نکرده است تحمل کنند، هرچند این شیوه با دانش و باور سلامتی در آنان مغایرت دارد. بنابراین، مادران در آموزش سلامت به دختران نقش محسوسی در تبدیل دانش به رفتار مرتبط با سلامتی دارند.
درحدود نیمه قرن بیستم میلادی، هنگامی که الگوی هرم وارونه، به عنوان شیوهای کارآمد در خبرنویسی پذیرفته شد، روزنامهنگاران«لید»(Lead) و لیدنویسی را نیز مهارتی پراهمیت در رسانهها- بیشتر نوشتاری- تلقی کردند.
این را که نوشتن خبر، به صورت هرم وارونه مزایای بیگفتگویی دارد، این را که هرم وارونه تکلیف خبرنگار، سردبیر و خواننده را روشن میکند و این را که این شیوه را میتوان آموخت و آموزش داد،همگان پذیرفتهاند و به دلیل همین ملاحظهها و نیز به دلیل ساده و روشمند بودن این الگو آموزش آن در کلاسها هنوز ادامه دارد.
در کشورما، لید با قواعدی مشخص، به همت استادان و با بهرهگیری از دانش آنان، در دانشگاههای روزنامهنگاری به بحث گذاشته شد و از اواخر دهه 40 شمسی در مطبوعات رواج یافت.هنوز هم در مطبوعات و مدارس روزنامهنگاری ما، لید و هرم وارونه، به سبب امتیازهای خاص خود، از شیوههای درست، علمی و کاربردی خبرنویسی شناخته میشوند. البته با تاسف باید پذیرفت که به دلایل مختلف در مطبوعات و در رسانههای دیگر ما، هنوز خبر را به شیوههای پیش از عصر هرم وارونه یعنی شیوههایی مانند ترغیب زمانی یا روش تاریخی، روایت آزاد خبر، آمیختن خبر با شعار و تبلیغ و مینویسند.
پرسشی که کوشش شدهاست تا در این نوشتار به آن پاسخ داده شود این است که آیا شیوه هرم وارونه و کاربرد لید، هنوز هم در دنیا رواج دارد؟ نویسنده، قصد آن ندارد که بحث و نظر مطرح شده را حرف و سخن آخرین و دریافتها و رهیافتهای ارائه شده را دارای قطعیت نظری و کاربردی بداند. بلکه مطالب حاضر را تنها مدخل و آغازی براین بحث با اهمیت تلقی میکند و ورود به آن را در شان ودر خور صاحبنظران میداند.