روهینگیاها ساکنان بومی سرزمین تاریخی آراکان (راخین) در میانمار هستند که با جنایت های سازمان یافته از سوی ارتش و دولت این کشور مواجه شده اند. بر اساس قواعد حقوق بین الملل و موازین کیفری بین المللی و تطبیق آنها با واقعیت موجود در خصوص اقلیت مسلمان روهینگیا، نقض سیستماتیک حقوق بشر، جنایت علیه بشریت و نسل کشی در میانمار امری محرز است. در گزارش های سازمان ملل و دیده بان حقوق بشر نیز به این موضوع اشاره شده است. مصادیق متعدد نسل کشی روهینگیاها زمینه ساز مسئولیت بین المللی دولت میانمار است. همچنین مسئولیت جامعه بین المللی به «رعایت و تضمین رعایت» دول دیگر در خصوص تعهدات عام الشمول، قواعد آمره بین المللی و هنجارهای مربوط به حقوق بنیادین انسانی و حقوق بشری، قابل طرح می باشد. از منظر دکترین مسئولیت حمایت، حاکمیت یک دولت توام با مسئولیت آن نیز هست و اگر دولتی از عهده مسئولیت حمایت از شهروندان خود بر نیاید، مسئولیت جامعه بین المللی در پشتیبانی از حقوق افراد مزبور مطرح می شود. همچنین مسئولیت سازمان ملل متحد به ویژه شورای امنیت و سایر سازمان های بین المللی از جمله سازمان همکاری های اسلامی نیز شایان توجه است. بویژه اینکه انگیزه های سیاسی باعث بی توجهی یا سکوت قدرت ها و مجامع بین المللی به تحولات میانمار شده است که در مقاله حاضر بررسی و با رویکرد رسانه ای، راهکارهایی ارائه شده است.
مقاله حاضر با هدف بررسی بازنمایی رسانه های ترکیه از سیاست منطقه ای و ناکامی های راهبردی نخبگان حزب عدالت و توسعه برای تبدیل کردن ترکیه به هژمون منطقه ای در دوره پس از انقلاب های عربی (2011م) به نگارش در آمده است. با وقوع تحولات انقلابی در منطقه، رهبران ترکیه با نگاهی نوین به دارایی های راهبردی و ژئوپلیتیکی خود، در رویکردهای خود که مبتنی بر استراتژی «مشکل صفر با همسایگان» بود، تجدید نظر کردند و در راستای راهبری تحولات و بیشینه سازی نفوذ نظم اخوانی در منطقه، گام برداشتند. به گونه ای که راهبردهای منطقه ای این کشور با ورود به بازی بزرگ غرب آسیا به تدریج امنیتی، مداخله گرایانه و ایدئولوژیک شده است. این مقاله با بهره گیری از مفروضه های نظری «تحلیل تغییر در سیاست خارجی»، به دنبال پاسخگویی به این سؤال است که چه مؤلفه هایی موجب تغییر سیاست های منطقه ای تعامل گرایانه آنکارا در دوره پس از انقلاب های عربی شده است و رسانه های ترکیه برای مشروع سازی سیاست های تهاجمی اردوغان چگونه به بازنمایی راهبردهای مداخله گرایانه آک پارتی در غرب آسیا می پردازند؟ همچنین با مطالعه متغیرهای تأثیرگذار در تغییر رویکردهای سیاست خارجی ترکیه و با در نظر گرفتن چشم انداز سیاست خارجی ترکیه در دوره پس از همه پرسی 2017م، پیشنهادهایی به منظور برنامه سازی در شبکه های برون مرزی صداوسیما ارائه شده است.
پژوهش حاضر با هدف بررسی رابطه مشارکت اجتماعی با پیشگیری اجتماعی از جرم انجام شده است. پژوهش از نوع کاربردی و پیمایشی می باشد که به صورت مقطعی انجام پذیرفته است. جامعه آماری تحقیق شهروندان 18 سال به بالای شهر بیجار گروس می باشند. حجم نمونه 380 نفر برآورد شده و برای نمونه گیری، از روش خوشه ای چندمرحله ای استفاده شده است. ابزار جمع آوری اطلاعات، پرسشنامه محقق ساخته است. برای اطمینان از پایایی، آلفای کرونباخ برای متغیرهای مشارکت اجتماعی برابر با 91/0 (به تفکیک حوزه های مشارکت در فعالیت های دینی 84/0؛ مشارکت در فعالیت های اجتماعی سمن ها 75/0؛ مشارکت در امور خیریه 93/0؛ مشارکت در فعالیت های محلی 87/0) و برای متغیر پیشگیری اجتماعی از جرم برابر با 76/0 محاسبه شد. نتایج این پژوهش بیانگر رابطه مثبت متغیرهای مشارکت در فعالیت های دینی؛ مشارکت در فعالیت های اجتماعی سمن ها؛ مشارکت در امور خیریه و مشارکت در فعالیت های محلی بر گرایش به پیشگیری اجتماعی از جرم می باشد.
در دو دهه اخیر نوع خاصی از بی خانمانی که کارتن خوابی نام گرفته، در کشور ما و به ویژه در کلانشهر تهران پدیدار شده و مورد توجه قرار گرفته است. کارتن خوابی به نظر کارشناسان اجتماعی ضمن آنکه مسئله اجتماعی تلقی می گردد، می تواند تبدیل به آسیب اجتماعی شود. کارتن خوابی نشانه و برآیندی از وجود سایر مسایل و آسیب های اجتماعی در جامعه است. هدف این مطالعه، رسیدن به درک و فهمی از تجربه زیسته افراد کارتن خواب و کشف و استخراج نظریه از درون این تجربیات و ترسیم پارادایم مربوطه، شامل مناسبات متقابل میان شرایط (ساختار)، عمل (فرآیند) و پیامدها بود. پژوهش از نوع کیفی و به روش نظریه زمینه ای (GT) است. داده ها از طریق مصاحبه عمیق و نیمه ساختارمند با مردان کارتن خواب در سطح شهر تهران، طی سال های 1395 و 96 جمع آوری شد. روش نمونه گیری هدفمند و با حجم نمونه 34 نفری به اشباع نظری رسید. داده ها به روش استراوس و کوربین و طی سه مرحله کدگذاری باز، محوری، گزینشی تحلیل شد. برزخ گسستگی- وابستگی، مقوله محوری است که بیانگر گسستگی فرد از جامعه، خانواده و منابع حمایتی و پیوستن او به گروه ناهنجار کارتن خوابی برای جبران فقدان ها و محرومیت هاست. کارتن خواب ها در برخورد با این پدیده، راهبردهای بقاء گرایی، تداوم و برونرفت را دنبال کرده و پیامدهای آنها را نیز متحمل می شوند. نتایج نشان می دهند کارتن خوابی در بستری از عوامل کلان و ساختاری در تعامل با عوامل فردی شکل میگیرد. رهایی از آن نیاز به تغییر شرایط اجتماعی این افراد دارد و شخص کارتن خواب عامل فعالی در این فرایند می تواند باشد.
فهم عوامل موفقیت شبکه های اجتماعی برخط از دیدگاه کاربران و سیاست گذاران که ذی نفعان کلیدی شبکه های اجتماعی هستند می تواند چارچوب مفهومی لازم را برای طراحی شبکه های اجتماعی موفق تر شکل دهد. برای دست یابی به این دانش، پژوهش های مرتبط در موضوع عوامل تأثیرگذار بر موفقیت شبکه های اجتماعی، تحلیل و سپس 89 عامل استخراجی، دسته بندی، و مفهوم سازی شدند. بر این پایه، شبکه های اجتماعی شش مفهوم و کارکرد گوناگون و مکمل دارند و موفقیت آنها دستاورد توجه به عوامل گوناگون در این شش مفهوم است. از دیدگاه کاربری، شبکه های اجتماعی «پایگاهی برای شبکه سازی برخط»، «محیطی برای مشارکت»، و «ابزاری کمکی» هستند. از دیدگاه سیاست گذاری نیز این شبکه ها «اجتماع برخطی» از کاربران، «کسب وکاری» ارائه دهنده محصول و خدمت، و «شبکه های اطلاعاتی اجتماعی» مفهوم سازی شدند. نتایج این پژوهش، چارچوبی مفهومی درباره چیستی، چرایی و چگونگی موفقیت شبکه های اجتماعی برای سیاست گذاران آن از جمله بنیان گذاران، طراحان و مدیران فراهم می کند آن شبکه های اجتماعی موفق تری طراحی، پیاده سازی و مدیریت کنند.
پژوهش حاضر با لحاظ نمودن سهم و جایگاه بالای رسانه های اجتماعی مجازی در مصرف فراغتی و فرهنگی جوانان، و ابتنای رسانه های مذکور بر ارتباطات افقی، چندلایه ای و شبکه ای، به بررسی اثرات و پیامدهای شبکه اجتماعی فیس بوک بر سرمایه اجتماعی جوانان پرداخته است. همچنین، این پژوهش به روش پیمایشی و با استفاده از ابزار پرسشنامه و در مورد 300 نفر از جوانان شهر پیرانشهر انجام گرفته است. بر مبنای یافته های توصیفی، میانگین عضویت در شبکه اجتماعی فیس بوک، چهار سال بوده و جوانان به طور متوسط بیش از 3 ساعت از وقت خود را در شبانه روز در فیس بوک سپری می کنند. بیشترین انگیزه حضور جوانان در فیس بوک، ماهیت فراغتی و هویت بخشی آن است، و میل به کنش متقابل و آگاهی بخشی در مراتب بعدی قرارگرفته اند. یافته های تبیینی بر تأثیرپذیری مستقیم سرمایه اجتماعی کاربران از شبکه اجتماعی فیس بوک دلالت دارد. با این وصف، شدت و نوع اثرگذاری آن بر سطوح و ابعاد سرمایه اجتماعی یکسان نیست. علاوه بر این، با افزایش زمان استفاده جوانان از فیس بوک، گستره تعاملات کاهش می یابد. این مسئله مؤید ماهیت پیچیده این شبکه اجتماعی بوده که نمی توان ابعاد، آثار و پیامدهای آن را یکسان در نظر گرفت. نتایج تحلیل رگرسیون چندمتغیره نشان داد که سرمایه اجتماعی جوانان به ترتیب شدت رابطه با متغیرهای سن، انگیزه استفاده، منزلت اقتصادی اجتماعی، مدت زمان عضویت و میزان استفاده از فیس بوک مرتبط است. متغیرها،50 درصد از تغییرات سرمایه اجتماعی جوانان را تبیین می کنند.
با توجه به اهمیت موضوع فضای مجازی و تأثیر آن بر اخلاق اجتماعی، به خصوص در میان دانشجویان، هدف اصلی پژوهش« بررسی تأثیر حضور در فضای مجازی (اینترنت) بر همدلی اجتماعی دانشجویان دانشگاه تهران» است. پژوهش حاضر به لحاظ روش، توصیفی و به دلیل میدانی بودن (پهنانگر) پیمایشی و در طبقه بندی تحقیقات بر اساس هدف، از نوع پژوهش های کاربردی است. داده های مورد نیاز این پژوهش، با استفاده از پرسشنامه محقق ساخته به دست آمده است. جامعه آماری شامل دانشجویان دانشگاه تهران است. روش نمونه گیری نیز خوشه ای چند مرحله ای بوده و حجم نمونه 196 نفر محاسبه شد. نتایج پژوهش، قویاً نشانگر آن هست که دانشجویان دانشگاه تهران بر خلاف انتظار، از میزان معمول کمتر در فضای مجازی حضور داشته و برخلاف تصورات اولیه، وابستگی کمتری به اینترنت دارند. همچنین به لحاظ ارتباط درونی ارزش های اخلاقی و مؤلفه همدلی اجتماعی در وضعیت خوبی قرار دارند. همچنین همبستگی رتبه ای اسپیرمن و آزمون معناداری آن، رابطه معنادار و مثبتی بین پایبندی در همدلی اجتماعی و میزان حضور در فضای مجازی (و استفاده از اینترنت) نزد دانشجویان دانشگاه تهران وجود دارد. به این معنی که میزان حضور بیشتر در فضای مجازی (و استفاده از اینترنت) بر افزایش تعهد به ارزش های اخلاقی تأثیر داشته و بالعکس. این موضوع بدان معنی است که حضور هدفمند در فضای مجازی لزوماً منجر به تضعیف ارزش های اخلاقی دانشجویان دانشگاه تهران نشده و برعکس موجب تقویت ارزش های اخلاقی آنان شده است.
پژوهش حاضر که از نوع نیازسنجی است و با هدف نیازسنجی و اولویت بندی محورها و موضوعات پژوهشی در حوزه مطالعات زنان و خانواده انجام گرفت که از تکنیک دلفی برای گردآوری داده های موردنیاز طی دو مرحله استفاده شد. این پژوهش شامل دو بخش اصلی است: محورهای پژوهشی در حوزه زنان و خانواده و موضوعات پژوهشی مرتبط با آن؛ اولویت بندی محورها و موضوعات از دیدگاه صاحب نظران برای انجام فعالیت تحقیقی. نتایج این پژوهش نشان داد که امنیت و سلامت اجتماعی، بالاترین اولویت را در بین محورهای پژوهشی دارد. در ردیف های بعدی، موضوعاتی مثل آسیب های اجتماعی حوزه زنان و خانواده، مباحث حقوقی زنان، تغییرات خانواده و آینده پژوهشی خانواده ایرانی قرار دارند. موضوعاتی مثل بررسی الگوهای شادی در بین جامعه زنان، بررسی نقش مادری و سلامت اجتماعی زنان، بررسی پدیده مهاجرت و زندگی مجردی در بین زنان و پیامدهای آن و بررسی مواجهه زنان با ناامنی های اجتماعی نیز از اولویت بالای پژوهشی برخوردار است.
فضای مجازی بستری برای تعاملات و کنش های متقابل برای ابراز احساسات میان کاربران و از جمله دختران است که قابلیت های متفاوتی را برای نقش ها و مناسبات اجتماعی آنها فراهم می کند. بر همین اساس شناخت چگونگی شکل گیری این تعاملات و ابراز احساسات مجازی مهم است. این پژوهش با اتخاذ رویکرد کیفی و روش پدیدارشناسی به توصیف چیستی و چگونگی تجربه ی زیسته ی احساسات مجازی دختران و فرآیند بروز و ابراز آن در فضای مجازی می پردازد. جامعه ی مطالعه شده شامل دختران شهر قم است که حداقل چهار ساعت از شبانه روز را با فضای مجازی سپری می کنند و تحت عنوان کاربران پرمصرف تلقی می شوند. داده ها از طریق نمونه گیری هدفمند و مصاحبه ی عمیق با 15 نفر جمع آوری و با استفاده از روش تحلیل پدیدارشناسی شش مرحله ای مبتنی بر روش ون مانن تحلیل شد. تحلیل داده ها نشان می دهد که تجربه ی زیست شده ی احساسات مجازی دختران در دو سطح ذهنی و عینی شدن احساس شکل می گیرد؛ به گونه ای که دختران با ورود دختران به فضای مجازی، به نوعی از فضای واقعی جدا می شوند و به صورت پنهانی و با تمایل به استفاده از مفاهیم و قالب های غیر دیداری احساسات خود را در فضای مجازی منتشر می کنند. نتایج نشان داد، آنها با تصاویر و محتوای تبادل شده همذات پنداری می کنند و چنان در فضای شبکه غرق می شوند که با کنشگران دیگر احساس صمیمت می کنند و درونیات غیرقابل انتشار خود را برای دیگران افشا می کنند. این وضعیت برای آنها چنان است که حتی بعد از ورود به فضای واقعی احساس حضور در فضای مجازی را دارند.
هدف از پژوهش کاربردی حاضر، که از نوع توصیفی تحلیلی می باشد، بررسی وضعیت پایداری اجتماعی و عوامل تبیین کننده آن در بین زنان روستایی می باشد. جامعه آماری پژوهش را زنان روستاهای بالای 20 خانوار شهرستان روانسر تشکیل می دهد که با استفاده از فرمول کوکران 260 نفر از آنان به عنوان نمونه آماری برآورد شده و با استفاده از روش نمونه گیری چند مرحله ای با انتساب متناسب پرسشنامه ها در بین زنان روستایی ساکن در 18 روستای واقع در 6 دهستان شهرستان روانسر به صورت کاملاً تصادفی توزیع گردید. جهت تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از نرم افزار SPSS از ضرایب همبستگی اسپیرمن، کندال تائو و فی لاندا و همچنین، رگرسیون چند متغیره استفاده گردید. نتایج نشان داد پایداری اجتماعی در بین زنان روستایی شهرستان روانسر با میانگین 3، در حد متوسطی می باشد و در بین شاخص های 14گانه پایداری اجتماعی، سه شاخص ناهنجاری های اجتماعی، مسئولیت پذیری اجتماعی و پویایی اجتماعی به ترتیب با ضریب تغییرات 233/0، 236/0 و 238/0، بیشترین اهمیت را در پایداری اجتماعی زنان در محدوده مورد مطالعه داشته اند. همچنین، نتایج رگرسیون چند متغیره نشان داد پنج متغیر مستقل درآمد شخصی، شغل، همکاری با گروه های ثانویه، سطح تحصیلات و درآمد سرپرست خانوار، در مجموع 3/67 درصد متغیر وابسته را تبیین می کنند.
این مقاله به بررسی جنسیت پذیری یا عدم جنست پذیر بودن داوری اخلاقی به شیوه کتابخانه ای و با روش توصیفی- تحلیلی می پردازد. افزون برآن در پی پاسخ به سوال، ملاک و معیار داوری اخلاقی در زنان و مردان است. از آن جا که مبنای داوری بر پایه عقل است، سوالی مطرح می شود که آیا عقل به تنهایی برای داوری کفایت می کند؟ از بررسی دیدگاه روان شناسان، فلاسفه اخلاق و فمینیست ها و تطبیق آن با دیدگاه آیت الله جوادی آملی نتایجی بدست آمد؛ از جمله آن که ملاک و معیار زنان و مردان در قضاوت، با توجه به عدم تفاوت در بعد ادراکات عاطفی و قدرت عقلانی آن ها، به نوع نگرش آن ها باز می گرددکه هرچند در شیوه بررسی موضوع داوری با هم متفاوتند، اما نتیجه داوری می تواند یکسان باشد. بنابراین، می توان ادعا کرد که داوری اخلاقی جنسیت پذیر نبوده و هر یک از دو جنس زن و مرد در حل مشکلات و مسایل اخلاقی قادر به داوری اخلاقی هستند؛ هرچند نوع عملکردشان متفاوت باشد.
رسیدن به توسعه پایدار مستلزم رشد هماهنگ و متوازن در ابعاد مختلف است. ساختارهای اجتماعی و خانواده در نهادینه شدن این حرکت کمک غیر قابل انکاری دارند. نظام خانواده در ایران با تغییرات در تصمیم گیری کلان، دستخوش تغییرات گسترده شده است. در این مقاله تلاش شده است تأثیر چرخه خط مشی گذاری از حیث مسئله یابی بر خانواده به عنوان هسته اصلی مولود جمعیت کشور و در نهایت توسعه پایدار بررسی شود. محدودیت در منابع این الزام را به وجود می آورد که انتخاب دستور کار خط مشی با دقت زیادی صورت گیرد در حالی که مشاهده می شود سالها پس از اجرای یک خط مشی کلان و شکل گیری پیامدهای گسترده آن بر جامعه هدف، مشخص می شود مسئله مورد تأمل واقعی نبوده است. چه چیز سبب بروز این آسیب می شود؟ برای یافتن پاسخ این سؤال ضمن مطالعات کتابخانه ای با ده نفر از خبرگان حوزه خانواده و جمعیت با بهره گیری از شیوه مصاحبه عمیق داده گردآوری، و در ادامه با روش داده بنیاد تحلیل شد که در چارچوب الگوی سیستمی اشتراوس کوربین ساماندهی شد. عواملی مانند ضعف در خط مشی گذاری، نظارت ضعیف، نزدیک بینی ملی و بی ثباتی مدیریتی از عواملی است که سبب می شود اشتباه در مسئله یابی صورت بگیرد و پیامدهایی مانند بازتولید چالشها را به همراه داشته باشد
این مقاله به بررسی چگونگی بازنمایی ازدواج در قاب سینمای ایران می پردازد. جامعه آماری تحقیق، کل فیلمهای سینمای ایران از سال 1376 تا 1390، است که در آن یکی از نقشهای اصلی به گونه ای با ازدواج خودش درگیر می شود. این مقاله با بهره گیری از روش تحلیل محتوای کمی، 116 فیلم سینمایی را تحلیل کرده و به 29 سؤال در زمینه چگونگی تصویرپردازی آنها از ازدواج پاسخ داده است. سؤالهای یادشده بر موضوعهایی همچون چگونگی بازنمایی چگونگی آشنایی زوجها، چگونگی خواستگاریها و جشنهای ازدواج، میزان همسانی زوجها و نیز مهریه، سن و شغل عروسها و دامادها، نسبت یا قرابت آنها، کیفیت مهریه ها و ماه عسلها در فیلمهای تحلیل شده متمرکز است. به علاوه چگونگی تصویرپردازی از مسائلی همچون موانع و چالشهای پیش روی ازدواج زوجها یا میزان وجود عشق متداخل (مثلثی) در فیلمهای دوره مورد مطالعه بررسی شده است.
به دلایل ساختاری، در اکثر دوران تاریخی، کشور ایران با دولت های مقتدر، متمرکز و خودکامه و به عبارت دیگر دولت حداکثر، رو به رو بوده است و این دولت ها نیز با پیگیری برنامه هایی، نه تنها افزایش ضریب امنیتی را باعث نشده اند بلکه کشور را نیز از دستیابی به توسعه درون زا بازداشته اند.
از آنجا که بدون مشارکت در زندگی جمعی، تحقق اهداف بلندی چون توسعه و امنیت اساسا ممکن نیست، بنابراین کارکرد اصلی نهادهای پرمخاطبی چون رسانه های جمعی، کمک به شکل گیری علایق جمعی، احساس برخورداری از قدرت و توانایی اصلاح و تغییر مناسبات اجتماعی و عادلانه کردن و تفاهمی کردن این مناسبات با هدف افزایش سطح قاعده امنیتی است.
دراین بین مطبوعات با ایفای کارکرد آموزشی خاص خود قادر به تبیین این مهم برای دولت ها هستند که می توان بعضی از اختیارات و مسئولیت های شهروندان را بر عهده گروه های خودگردان منتخب آنها گذاشت، بدون آنکه اقتدار اساسی دولت دچار آسیب شود. برای دولت ها باید روشن شود که افزایش مشارکت اجتماعی شهروندان در قالب گروه های حرفه ای و انجمن های داوطلبانه ضرورتا در تقابل با سیاست دولت ها نیست. این گروه ها نه تنها در تقابل یا مخالفت با آن گروه اجتماعی که قدرت حاکم به آن سپرده شده و به طور اخص دولت خوانده می شود نیستند، بلکه دولت فقط وقتی می تواند وجود داشته باشد که این گروه ها وجود داشته باشند، بدون گروه های ثانوی اقتدار سیاسی هم وجود ندارد.
دراین راستا مطبوعات محلی چونان یکی از پشتوانه ها و ابزارهای توسعه فرهنگی، قادر به ایفای نقش بسزائی هستند. این نشریات با پرکردن خلأهای اطلاعاتی مطبوعات مرکزی را در امر اطلاع رسانی، با توجه به گستردگی جغرافیایی کشور از نظر طرح اطلاعات محلی و پرداختن به فرهنگ و تاریخ نواحی مختلف، چهره ها و شخصیت های برجسته و یا برطرف کردن نواقص و کاستی های موجود، می توانند به رشد و تعالی فرهنگی مطبوعات کشور کمک کنند. ازسوی دیگر، مطبوعات محلی می توانند با بازتاب توانمندی های منطقه درکنار نارسائی های موجود، اعتماد مردم محلی را تقویت نموده و از این رهگذر حس همبستگی را در بین مردم آن منطقه جهت حل مشکلات برانگیزندو با تقویت انسجام اجتماعی در میان آنها باعث شکل گیری زیربنای محکمی جهت توسعه همه جانبه منطقه شوند. این مطبوعات علاوه بر ترویج مسائل فرهنگی باعث سودآوری های اقتصادی در منطقه نیز شده و موجبات اشتغال عده ای از افراد مستعد را فراهم آورده و همچنین می توانند با تحت پوشش قرار دادن بخش های مختلف یک استان و جمع آوری و ارسال اخبار و اطلاعات متفاوت، موجب مطرح شدن مسائل این مناطق در سطح کشور شده و با اقدام به هنگام مسئولان کشوری، از امنیتی شدن مسائل سیاسی و اجتماعی جلوگیری کنند.
پیشرفت گسترده فناوری های نوین بالاخص دانش دیجیتال، تحقق نظریه کره مسطح را گوشزد نمود. جهانی بدون مرز که در آن نقش رسانه ها انکار ناپذیر است. همواره در طول قرون متمادی در میان عموم ابناء بشر اصول و ارزش های اخلاقی از قداست خاصی برخوردار بوده است. در این مقاله از روش مطالعه اسنادی با محوریت جایگاه اخلاق در رسانه های اجتماعی در دوران معاصر از منظر اندیشمندان قاره آمریکا استفاده شده است. در کشورهای توسعه یافته همواره دو دیدگاه در مقابل اخلاق وجود دارد. یکی آن را موافق با آزادی بیان و جریان آزاد اطلاعات می داند و دیدگاه دیگر که از اساس با آن مخالف است. رسانه های اجتماعی معاصر برای بقاء خود باید بر سه مقوله سرعت انتقال اطلاعات، امنیت اطلاعات و کسب مخاطب بیشتر فائق آیند. از سوی دیگر مخاطب معاصر به مدد مؤلفه هایی اکتسابی نظیر سواد رسانه و سواد انتقادی و ... مخاطب هوشمندتر، چابک تر و انتخاب کننده تر گردیده است. با گسترش روزافزون رسانه های اجتماعی جایگاه اخلاقیات در رسانه تحت تأثیر عواملی همچون میزان پایبندی اصحاب رسانه به اخلاق، تأثیر اخلاق بر انتشار اطلاعات آنلاین و لحظه ای، اخلاق و هیجان طلبی صنعت رسانه قرار گرفته است.
براساس دیدگاه اقتصاددانان نهادگرا، ضعف ساختار و عملکرد نهادها یکی از دلایل توسعه نیافتگی کشورها است. حکمرانی خوب به عنوان فرصتی برای افزایش رشد اقتصادی، امنیت اقتصادی و بهبود فضای کسب و کار از طریق به کارگیری شش شاخص کنترل فساد، اثربخشی دولت، ثبات سیاسی و عدم خشونت، کیفیت مقررات، حاکمیت قانون و پاسخگویی و اظهارنظر مورد بررسی قرار می گیرد. بنابه اهمیت موضوع، در مطالعه حاضر تلاش گردیده ضمن تبیین مکانیسم ارتباط حکمرانی خوب با بهبود رشد اقتصادی، در قالب الگوی اقتصادسنجی تصحیح خطای برداری، اثرگذاری هر کدام از شاخص های حکمرانی بر رشد اقتصادی در دوره زمانی 1394-1362 برای ایران مورد بررسی قرار گیرد. نتایج حاصل از برآورد مدل ها نشان می دهد که تمامی شاخص های حکمرانی دارای تأثیرگذاری مثبت و معناداری بر رشد اقتصادی هستند. به طوری که از بین شاخص های حکمرانی، کیفیت مقررات و پاسخگویی و اظهارنظر به ترتیب از بالاترین و پایین ترین اثرگذاری بر رشد اقتصادی برخوردار بودند. نتایج ضرایب تصحیح خطای برداری نیز نشان داد، از بین شاخص های حکمرانی بالاترین ضریب تصحیح خطا مربوط به شاخص پاسخگویی و اظهارنظر با 70/0 درصد و پایین ترین ضریب مربوط به شاخص حاکمیت قانون با 46/0 درصد است. لذا پیشنهاد می شود سیاست گذاران اقتصادی، فعالیت های انجام شده جهت بهبود نحوه حکمرانی را به مثابه یک سرمایه گذاری مفید تلقی کنند تا نتیجه آن بهبود رشد اقتصادی و افزایش رفاه جامعه شود.
زمینه و هدف: غالب پژوهش های انجام شده در زمینه پیشگیری وضعی از وقوع جرم، به مفاهیمی کلی و عمومی، بدون عنایت به مسایل تخصصی مرتبط با طراحی فضا پرداخته اند. پژوهش حاضر در پی بررسی و استخراج راهکارهای معماری پیشگیری از وقوع جرم در سطح واحد مسکونی، با توجه به سطوح مختلف فضای سکونتی است. روش: این پژوهش از نظر هدف، کاربردی و از نظر شیوه اجرا، پیمایشی است. جامعه آماری این پژوهش شامل تمام ساکنان مجموعه های مسکونی باز شهر رشت است که از میان آن ها، سه مجموعه مسکونی در «مسکن مهر رشت»، «مسکن بسیجیان تالش» و «مسکن ارکید گلسار رشت» به صورت هدفمند انتخاب و با توزیع 1000 پرسش نامه روا و پایا (80/0) در بین ساکنان آن ها، 259 پرسش نامه جمع آوری و داده ها با کمک نرم افزار «اس.پی.اس.اس» تحلیل شدند. یافته ها و نتایج: یافته های حاصل از پژوهش نشان می دهد که تمهیدات پیشگیرانه طراحی در راستای کاهش وقوع جرم در سطح واحد مسکونی، بیشتر براساس اصل کنترل دسترسی معنا پیدا می کند، بنابراین راهکارهای معماری پیشگیری از وقوع جرم در سطح واحد مسکونی، در راستای جلوگیری از نفوذ بزهکار از طریق تقویت حوزه های دسترسی به واحد (مانند بالکن ها، پنجره ها، در ورودی و...)، طراحی می شوند. باید توجه داشت که راهکارهای منتج از سایر اصول پیشگیری از وقوع جرم از طریق معماری به دلایل مختلفی از جمله تمایل نداشتن ساکنان به امکان رویت فضای داخل واحد مسکونی (اصل نظارت طبیعی)، نبود امکان افزایش قلمروگرایی ساکنان واحد از طریق طراحی به دلیل فقدان عرصه عمومی (قلمروپایی) و تعارض با محرمیت و آسایش فضاهای داخل واحد (اصل شنودپذیری) با موفقیت کمتری مواجه هستند.
نوستالژی یا غم غربت، حسرت و دلتنگی انسان نسبت به گذشتة سرشار از موفقیت خویش است و در اساس، اصطلاحی روانشناختی است که وارد ادبیات شده و زمینه گسترش پژوهش های بینارشته ای را فراهم کرده است. فقر، حصر و زندان، مهاجرت، دوری از وطن، مصیبت و معصیت در ایجاد این احساس مؤثر است. روانشناسان، نوستالژی را یک حالت هیجانی و انگیزشی پیچیده می دانند که گاهی حاصل غم غربت و میل بازگشت به وطن و گاهی درماندگی ناشی از تفکر دربارة آن وطن است. غلامرضاخان ارکوازی، شاعر بلندآوازة ادب سنتی کردی، زیر تأثیر عوامل و شرایطی، جلای وطن کرده و غم دوری از وطن، فقدان عزیزان و حصر و زندان، خاطرات تلخی را برای او بر جای گذاشته و باعث شده است فضایی سرشار از دلتنگی و غم غربت را در شعر خود بیافریند. این پژوهش با هدف تبیین عاطفة غم غربت در آثار غلامرضا ارکوازی، شاعر بلند آوازة ایلامی با رویکردی توصیفی- تحلیلی انجام شده و گونه های نوستالژی مانند دوری از فرزند، یار و دیار و نیز تنوع موضوعی آن از گونة فردی و جمعی را بررسی کرده است. حاصل پژوهش نشان می دهد که شاعر، گاهی این موارد را در قالب گونه های بلاغی نمود داده و گاهی عاطفة فردی و جمعی غم غربت را در گونه های رنگ ها تبیین کرده است.
در این مقاله بر اساس نظریه حاکمیت و مرجع گزینی که هگمن (1994) آن را در کتاب مقدمه ای بر حاکمیت و مرجع گزینی معرفی کرده است و بر طبق قواعد ایکس- تیره، به بررسی نحوی گروه اسمی گویش کلهری از گویش های زبان کردی (وابسته به زبان های ایرانی شمال غربی) در مقایسه با زبان فارسی، پرداخته شد. در این چارچوب نظری، اسم به عنوان هسته، در گروه اسمی قرار می گیرد تا سازه بزرگتری تشکیل شود. عناصر دیگر نیز در کنار هسته گروه اسمی قرار می گیرند که وابسته های هسته خوانده می شوند. وابسته های اسمی در گویش کلهری، شامل وابسته های پیشین و وابسته های پسین هستند. وابسته های پیشین؛ عبارتند از: صفت اشاره، صفت شمارشی، ممیز، صفت پرسشی، صفت مبهم، صفت تعجبی، شاخص، صفت عالی و یکِ نکره. وابسته های پسین نیز شامل نشانه های معرفه و نکره، نشانه های جمع، صفت بیانی، گروه اضافه یا مضافٌ الیه، صفت شمارشی ترتیبی نوع دوم، گروه حرف اضافه ای، اسم ملکی، گروه بدلی و بند موصولی می باشند که به ترتیب خاصی و با توجه به نزدیکی و دوری از هسته گروه اسمی قرار می گیرند؛ به طوری که جابجایی هرکدام از جای اصلی خود، باعث بدساختی و نامفهومی گروه اسمی می شود.