رتبهبندیهای تلویزیونی نیلسن یکی از خدمات موسسه تحقیقات رسانهای نیلسن است.این موسسه را آرتو سی.نیلسن درسال 1923 تاسیس کرد. موسسه نیلسن یکی از نخستین موسسه های تحقیقاتی بود که کاراندازهگیری مخاطبان را برای صنعت درحال رشد پخش برنامه های رادیویی و تبلیغات از طریق آن آغاز کرد. سپس درسال 1950 به هنگام تولد تلویزیون و تبلیغات تلویزیونی دوباره حضور خود را اعلام کرد و اکنون بیش از چهل سال که به عنوان موسسه رسمی سنجش صنعت تلویزیون در سراسر ایالات متحده به فعالیت خود ادامه میدهد.
جورج ریتزر جامعه شناس نظریه پرداز معاصر آمریکایی است. با اینکه مدارج تحصیلی اش در حوزه تخصصی جامه شناسی نبوده (لیسانس: روان شناسی؛ فوق لیسانس: مدیریت اداری؛ دکتری: روابط صنعتی و کار) ولی‘ علاقه او به این رشته از او فردی مؤثر در شکل دهی به ساختار جدید جامعه شناسی ساخته است. او پس از اخذ درجه دکتری و در طول سه دهه کارو تحقیق و تألیف در پی فهم میزان آشتی پذیری و تضاد بین چارچوبهای نظری بوده است. این نوع رویکرد او را به حوزه فرانظریه ای در جامعه شناسی کشانیده و از مؤسسان این حوزه در جامعه شناسی نظری شده است. کارهای او در دو دهه 1980 و 1990 عموماً معطوف به موقعیت نظریه ها در ساختار جامعه شناسی و روندهای آن – به سوی همگرایی و یا تزاحم – بوده است. او مدعی است که جامعه شناسی دهه های پایان قرن بیستم بیشتر به سوی همگرایی سیر نموده است. ریتزر افزون بر کارهای نظری که معطوف به مطالعه نظریه ها در معنی دارتر شدن آنهاست‘ می کوشد در نظریه سازی نیز مشارکت جدیدی داشته باشد. از اینرو او واضح بحث مکدونالدی شدن به عنوان واقعیت اجتماعی درچارچوب نظری عقلانیت و سپس تفسیر پدیده های اجتماعی فرهنگی در چارچوب فرا عقلانیت جدید است. آخرین کارهای او معطوف به گرایشهای جدید جامعه شناسی تحت "عنوان جامعه شناسی پست مدرن" است. با این که علاقه مندان به جامعه شناسی معاصر جهان بانام و کارهای ریتزر خصوصاً نظریه های جامعه شناختی و بنیانهای جامعه شناختی او آشنایی دارند‘ ولی برای فهم عمیق تر و زنده تر از تلقی های جامعه شناسانه او با ایشان گفتگوی کوتاهی به شرح زیر ترتیب داده شده است. هر چند به علت محدودیت صفحات امکان گفتگوی طولانیتری را با این استاد جامعه شناسی میسر نشد مع هذا عمده ترین سؤالها را مطرح و پاسخهای مناسبی از ایشان دریافت کرده ایم.
در این مقاله تغییراتی که در اثر موفقیت سوادآموزی بزرگسالان‘ در میزان با سوادی کشور‘ به وجود آمده بررسی شده است. دورده زمانی مورد تأکید‘ در مقایسه ها‘ در برهه پیش از انقلاب و پس از انقلاب بوده و در تحلیل وقایع مرتبط با سوادآموزی بزرگسالان از هر دو شیوه تحلیلی متعارف در جمعیت شناسی تحلیل مقطعی و تحلیل نسلی استفاده شده است. چون بخش بزرگی از بی سوادان را افراد 15 ساله و بیشتر تشکیل می دهند‘ از این رو تحلیلها بر این گروه متمرکز بوده و به رابطه سواد و برخی جنبه های جمعیت شناختی نیز توجه شده است. اسناد و شواهد آماری مؤید آن است که پس از انقلاب در آموزش بزرگسالان موفقیتهای چشمگیری به دست آمده است. شواهد در این بررسی حاکی از تغییر تعداد بی سوادان بعد از انقلاب اسلامی است: به طوری که پس از انقلاب این تعداد قریب 5/1 درصد کاهش داشته است. با این همه‘ هنوز هم بیشترین توجه به وضع سواد مردان است‘ در حالی که برنامه ریزی برای آموزش زنان تلاش بیشتری را می طلبد. بررسیها نشان می دهد که هرچند عمده وقایع جمعیتی برای بزرگسالان به وقوع می پیوندد‘ ام تغییر مهمی بین سوادآموزی بزرگسالان و قایعی چون ازدواج و زاد و ولد وجود دارد. به این نکات نیز در مقاله حاضر تا حد امکان توجه شده است.