ربط یکی از مهمترین و در عین حال دشوارترین زمینههای پژوهشی در بازیابی اطلاعات است . معیار ارزیابی نظامهای اطلاعاتی و میزان مربوط بودن مدرک بازیابی شده با نیازهای اطلاعاتی به وسیله ، ربط سنجیده میشود ، یکی از راههای افزایش ربط ، استفاده از تکنیک فرامتن در نظامهای اطلاعاتی است . فرامتن ساختار راهبری تعاملی سطح بالا ، شبکهای ، و مروری ، و در واقع مجموعهای غیر خطی یا غیر ترتیبی از متن است که آیندهای رو به توسعه دارد . ...
"نقش پیشینه خانوادگی در پیشرفت تحصیلی از جمله مسائلی است که اندیشمندان علوم تربیتی و آموزشی همواره در تبیین و میزان تأثیر آن کوشیدهاند. میزان تأثیر آموزش و ارتقای تحصیلی در فرایند قشربندی اجتماعی نیز مورد توجه خاص جامعهشناسان است.
در این مقاله میزان تأثیر پیشینه خانوادگی داوطلبان آزمون سراسری سال 1382 از قبیل میزان تحصیلات والدین، نوعشغل والدین و اعضای خانواده داوطلبان بر نمره کل آنان و در نتیجه، ورود به آموزش عالی بررسی شده است. تعداد و نسبت داوطلبان پذیرفته شده از طبقات اجتماعی مختلف (طبقه بالا، متوسط و پایین) و در نتیجه، نقش سیاستهای پذیرش دانشجو در ایجاد فرصتهای برابر آموزشی و در فرایند قشربندی اجتماعی داوطلبان نیز بررسی شده است.
دادههای مورد نیاز از طریق بررسی اسناد و مدارک موجود در سازمان سنجش و فرم نظرخواهی از 1082856 نفر از داوطلبان آزمون سراسری سال 1382 جمع آوری شد. برای تجزیه و تحلیل دادههای آماری مربوط به نمره کل داوطلبان، وضعیت توزیع هر یک از متغیرهای پیشینه خانوادگی و تعداد داوطلبان پذیرفته شده از طبقات اجتماعی مختلف به ترتیب از آزمون t و آنالیز واریانس، جداول فراوانی و درصد و نسبت استفاده شد.
نتایج حاصل از این بررسی نشان داد که :1. میزان تحصیلات و نوع شغل والدین بر نمره کل داوطلبان و در نتیجه، در پذیرش آنان تأثیر بسیاری دارد؛ 2. تعداد اعضای خانواده داوطلبان بر نمره کل داوطلبان مؤثراست؛ 3. در طبقه اجتماعی بالا نسبت پذیرفته شدگان بیشتر از نسبت داوطلبان شرکت کننده این طبقه است؛ این نسبتها برای طبقه اجتماعی متوسط تقریباً برابر و برای طبقه اجتماعی پایین به مراتب کمتر است.
"
" پیشوای مکتب اشراق، با گرایش به نور که پناهگاهی آرامشبخش برای روح انسان محسوب میشود، به تبیین، اصلاح و احیای حکمتی پرداخت که طریقتی را ارایه میکند که انسان جویای حق و عدالت و عاشق طریقت با احاطه بر برهان و مراقبه و تامل درونی، به معرفت حقیقی و اشراق یعنی به هویت راستین خویش نایل میآید. این حکمت، که در آن ذوق و شهود با برهان و نظر همراه میگردد و از آن نیز برتری مییابد، تجلی معرفت در جان انسان میشود و او را از خود بریده و به خدا پیوند میدهد. در این دیدگاه، حکیم راستین و متاله است که شایسته رهبری جامعه انسانی است و میتواند با ایجاد مدینه فاضله، بشریت را به سوی سعادت واقعی سوق دهد.
خمیره و بنیان این حکمت را حکیمان پارس پایهگذاری کردند، و افلاطون و دیگران آن را پی گرفتند لذا، این حکمت که حکیم ما احیاگر آن است بیش از هر چیز پارسی (ایرانی) است، اما با وحی قرآنی و اندیشه محمدی(ص) همسان است؛ چه در پی تحقق عدالت و سعادت و فضیلت است. این احیاگری، نه جبنه شعوبیگری دارد و نه ملیگرایانه است، بلکه در پی تحقق حق و عدل است و نمونه آن را در انبیا و ملوک ایرانی و حکیمان پارس ـ که برخی از آنها پیامبر نیز هستند ـ و متاله مییابد. پس تقسیمبندی او به شرق (عالم مینوی و نورانی) و غرب (عالم ظلمانی و این جهانی) تقسیم جغرافیایی نیست، بلکه معیار آن حق و باطل، نور و ظلمت و عدل و ظلم است که بیش از هر جا در شرق (پارس) تجلی یافته است، ولی در اصل هویتی انسانی، آزادیخواهانه و عدالتطلبانه و سعادتجویانه است. "
«هویتجویی» کوششی است برای یافتن آنچه، ضمیرمان میخواهد و جنسِ خواستن، بستگی تام به توان و همآهنگی چهار عنصر روح، نفس، ذهن و بدن دارد. براین اساس، میتوان دو نوع خواهش معطوف به هویت را از هم تفکیک نمود؛ یکی خواهشهای این جهانی؛ مانند فایدهجویی، استقلال ملی و تمامیت ارضی، و دیگری خواهشهای آن جهانی؛ مانند گذر از طبیعت به پس از طبیعت و صورت و سیرت قدسی یافتن. به نظر میرسد فشارهای مدرنیته سبب شده تا خواهشهای این جهانی، بر خواهشهای سرمدی و قدسی تقدم یابند، و انسانها بیش از آنکه در اندیشهی مسوولیت و الهی شدن باشند، دغدغه پیشرفت را سرمشق خود قرار دهند. رانش انسان از تعالی به پیشرفت تا حدی معلول عملکرد دستگاههایی بوده که همواره خود را به عالم بالا منتسب میکردهاند. این پیشینه، سبب محو نمادهای الهی از هستی شده و قدسیتزدایی به شاخص ترقی تبدیل شده است. جستوجو برای کشف هویت قدسی، و رهایی از زنجیرهایی پیچیدهای که مدرنیته بر وجود آدمی زده، کوششی است که از سوی بسیاری از متفکران ـ ازجمله سیدحسین نصر، اندیشمند به نام سنتگرا ـ دنبال میشود و این مقاله در پی معرفی، تحلیل و نقد آن است.
پرسش عقب ماندگی از مهم ترین مسایلی است که فکر و ذهن اغلب اندیشمندان ایران معاصر را به خود مشغول داشته و پاسخ های متفاوتی نیز برای آن ارایه شده است. در مقاله حاضر، پاسخ آل احمد به این پرسش مورد بررسی قرار گرفته است. به اعتقاد نگارنده، می توان آل احمد را - به دلیل شرایط اجتماعی و تاریخی خاص زندگی اش - در زمره قایلین به راه حل میانه نوسازی (و توسعه) و وابستگی (و عقب ماندگی) تلقی کرد. هر چند از نظر او غرب زدگی علت اصلی عقب ماندگی است، اما بیش از آن که این پدیده نتیجه شرایط بیرونی باشد، حاصل عوامل درونی است. از نظر وی، عقب ماندگی نتیجه غرب زدگی، ناکار آمدی روشنفکری، بی تفاوتی روحانیت و رویارویی آن ها به عنوان مهم ترین عناصر تحول اجتماعی در ایران بوده است و بازگشت به خویشتن (هویت خودی)، اصلاح روشنفکری، به صحنه آمدن روحانیت و پیوندهای میان روشنفکری و روحانیت، بهترین پاسخ برای این پرسش است.
حسین کاظم زاده ایرانشهر در زمره روشنفکران ناسیونالیست عصر رضا شاه است که در آثار خود به تامل در باب ملیت، ترقی، تجدد و دین و نسبت این مفاهیم با یکدیگر پرداخته است. مفهوم اصلی اندیشه ایرانشهر ملیت است. او ملیت را مبنای هویت ایرانی و یگانه وسیله ترقی و پیشرفت ایران می داند. ایرانشهر، سیاست، دین، زبان و اخلاق را ارکان ملیت می داند و با تاکید بر همسانی های ظاهری تشیع و آیین زرتشت می کوشد دین را لباس ملیت بپوشاند و تشیع را اسلام ایرانی معرفی نماید. تلاش ایرانشهر برای پی ریزی یک هویت ایرانی ناب بر مبنای ملیت، موجب شده است که او از تاثیر عمیق اسلام و غرب بر هویت ایرانی غفلت نماید. این مقاله با تشریح افکار ایرانشهر در مورد هویت ایرانی به نقد و ارزیابی مفاهیم بنیادین اندیشه او می پردازد.
مقالهی حاضر در پی تبیین مفهوم و منزلت هویت، در آرای معرفتشناختی دکتر عبدالکریم سروش، بهعنوان یکی از روشنفکران دینی در ایران معاصر است، و فرض این است که هویتها اغلب مولود معانی و تعابیر روشنفکران و اندیشمندان است و در قالبهایی که آنها تعبیه میکنند ساخته و پرداخته میشود. نگارنده، به جستوجوی معنای هویت و مبانی نظری شناخت هویت در آرای ایشان پرداخته و به اتکای یافتههای خود، عناصر و دقایق گفتمان وی را تبیین و مولفههای هویت ایرانی را در نگاه او مشخص میکند. بر این اساس، پاسخ سروش به چرایی بحران هویت در میان ایرانیان، و راهبرد وی برای برون رفت از آن نیز تبیین شده و نگارنده را در نقد طرح فکری و چارچوبهای معرفتی او یاری میکند. نقدی که بیشتر بر تناقضات درونی طرح او تاکید دارد و شناخت او را از مولفههای هویت ایرانی و رویکرد نظریاش، ارج مینهد.