"در مقاله حاضر پس از بیان مقدمهای درباره وضعیت بحرانی و شاخصهای آن به نقش و وظایف رسانههای ارتباط جمعی در مدیریت هرچه بهتر بحرانها در سه مرحله؛ پیش از وقوع، هنگام وقوع و پس از وقوع بحران، پرداخته شده است . از آنجا که محور اصلی این مقاله، اصول اخلاق حرفهای رسانههای ارتباط جمعی در وضعیت بحرانی است، ابتدا با ارائه تعاریف گوناگون از اخلاق و اصول اخلاقی، هدف و ضرورت تدوین اصول اخلاق حرفهای، بیان و در ادامه به اخلاق رسانهای و مفاد مهم اصول بینالمللی اخلاق حرفهای خبرنگاران و روزنامهنگاران، اشاره شده است. با توجه به همسنخ بودن حرفه خبرنگاری و روزنامهنگاری، اصول اخلاق حرفهای آنها و نکات ویژه در هنگام فاجعه (در داخل منطقه بحرانزده و خارج از آن) به سایر رسانهها، ازجمله رادیو قابل تعمیم است. در این مقاله به دلیل نقش ویژه رادیو در مدیریت بحرانهای طبیعی، ازجمله زلزله، رادیو به عنوان رسانه برتر مدیریت بحران، معرفی شده است.
" اصول اخلاق حرفهای، خبرنگاران، رادیو، رسانههای ارتباط جمعی، مدیریت بحران
"خشونت پدیدهای خطرناک و در عین حال بسیار شایع در عصر حاضر است. با توجه به اهمیت تلویزیون به عنوان رسانهای با قابلیتهای متعدد و بسیار پرمخاطب در این مقاله تأثیر برنامههای حاوی خشونت تلویزیون بر جامعه امریکا بررسی شده است. نتایج نشان میدهد، خشونت بیرویهای که از طریق برنامههای تلویزیونی مختلف به مردم، بویژه کودکان و نوجوانان عرضه میشود، اثرات نامطلوب فراوانی بر آنان به جای میگذارد. این اثرات افزایش خشونتطلبی، بروز رفتارهای خشن، حساسیتزدایی کودکان و بزرگسالان نسبت به مسائل خشونتآمیز و حتی مواردی مانند عصبانیت و اختلال در خواب را شامل میشود. به نظر میرسد که میان خشونت رسانهای (تلویزیونی) و خشونت واقعی، در جامعه امریکا همبستگی وجود دارد.
" ایالات متحده، تلویزیون، خشونت، خشونت تلویزیونی، رسانه
"بحرانها جزء جداییناپذیر زندگی اجتماعی بهشمار میروند و روزبهروز بر تعداد و تنوع آنها افزوده میشود. از سوی دیگر، رسانههای جمعی نیز در چند دهه اخیر از چنان رشد و تأثیری در جوامع برخوردار شدهاند که به بخش جداییناپذیری از زندگی بشر مبدل گردیدهاند. رسانهها در عین حال، بهدلیل کارکردهای متعدد، بهصورت جزئی از انواع بحرانها درآمدهاند چنانکه بحرانی را نمیتوان بدون حضور رسانههای جمعی در آن تصور کرد. شیوه عملکرد رسانهها در بحرانها، به نحوه مدیریت و راهبری آنها برمیگردد. بهعبارت دیگر، این مدیریت رسانههاست که با اتخاذ راهبرد مشخص در قبال بحران، عملکرد رسانه را در قبال آن رقم میزند. مقاله حاضر، بر آن است که با تشریح انواع راهبردهای رسانهای به تبیین نقش رسانههای فوق فعال در تبدیل بحران به فرصت بپردازد و راهکارهایی برای سیاستگذاران و مدیران رسانه ملی در جهت ایجاد رسانهای با ویژگیهای یادشده ارائه دهد.
" "بحران، راهبرد انفعالی، راهبرد فعال، راهبرد فوق فعال، راهبرد واکنشی، رسانه
"
در این مقاله، نویسنده ابتدا به مهجوریت تاریخی مباحث مربوط به آموزش عالی در رشته برنامه درسی می پردازد و از این رهگذر، نیاز به جبران این کاستی را که اختصاص به محیط ایران ندارد و بیش و کم، وجهه جهانی دارد، گوشزد می نماید. سپس، بحث کوتاهی درباره ماهیت و ماموریت رشته برنامه درسی ارایه می کند تا خواننده قرایتی از ماموریت رشته را که بحث تولید برنامه های درسی به وسیله دانشگاه ها و موسسات آموزش عالی، در چارچوب آن قرایت، معنا می یابد، دریابد. مباحث اصلی مقاله در دو بخش ضرورت ها و فرصت های معطوف به سیاست تمرکز زدایی از فرآیند برنامه ریزی درسی آموزش عالی، قابل پی گیری است. در بخش ضرورت ها، نگارنده تلویحا به اصولی می پردازد که ضرورتا در برنامه ریزی درسی به وسیله دانشگاه ها باید مطمح نظر باشد و غفلت از آن ها، این سیاست را از خیز انتفاع ساقط خواهد کرد. در بخش فرصت ها، به این پرسش پاسخ داده می شود که از منظر دانش برنامه درسی، توجه به کدام اصول متضمن دستیابی به قابلیت حداکثری در اجرای سیاست کاهش تمرکز در برنامه ریزی درسی آموزش عالی خواهد بود. به دیگر سخن، در بخش ضرورت ها، شرایط حد اقلی التزام به عهده دار شدن ماموریت برنامه ریزی درسی در سطح دانشگاه ها و در بخش فرصت ها، شرایط حداکثری مورد توجه قرار می گیرند. در بخش پایانی این نوشتار و در قالب یک جمع بندی کوتاه، این معنا مورد تاکید قرار می گیرد که وضع سیاست های مترقی برای دستیابی به تعالی و ترقی لازم است؛ ولیکن هرگز کافی نیست.
"مذهب از عناصر کلیدی هویت ملی به حساب می آید و از دیرباز نقشی مهم در انسجام ملت ها بر عهده داشته است. این نقش آفرینی در دوره های پیش از مدرنیته فراگیرتر و در کنار حکومت و نهاد سیاست رکن اساسی بوده است. در ایران، ملازمه بسیار نزدیکی بین جامعه و دین و ارکان و عناصر آن از دوره باستان به این سو برقرار، و یکپارچگی و استقلال ملی ایران اغلب در گرو وحدت مذهبی و اتحاد دین و دولت بوده است. در این مقاله، تلاش شده است کارکردهای هویت بخش مذهب شیعه در دوره صفویه در جایگاه رکن هویت ملی تبیین شود. رسمیت یافتن مذهب شیعی و تاسیس دولت ملی، دو رکن فرومانده هویت ملی به شمار می آید که با انقلاب صفوی تکمیل شد. مذهب شیعه در راستای تکوین هویت ملی شش کارکرد مهم برعهده داشته است:
ایجاد وحدت مذهبی در کشور، نقش آفرینی به عنوان نظام تشابه ساز و تمایزبخش؛ ناسیونالیسم مذهبی؛ حفظ استقلال، ایجاد نظام حقوقی و نظام مشروعیت بخش برای حکومت صفوی.
بدین سان تاسیس دولت ملی، مستقل، فراگیر و متمرکز ایران در کنار رسمیت یافتن مذهب تشیع به تقویت و رشد فرهنگ عمومی مشترک در سراسر ایران انجامید و این سه، پایه های بازآفرینی هویت ملی ایراینان را رقم زدند. در این مقاله، کارکرد هویت بخش مذهب تشیع در مقام رکن هویت ملی در دوره صفویه بررسی شده است"
در جوامعی مانند جامعه ایران، معمولا مردان نان آور خانواده بوده و زنان به کار خانه داری مشغول هستند. اما عرف جامعه ایرانی و سنت دینی ما با اشتغال زنان در بیرون از خانه مخالفت چندانی ندارد و لذا زنان می توانند خارج از منزل نیز به کار پرداخته و مسوولیت نان آوری خانواده را بر عهده گیرند. آنچه موجب می شود سرپرستی زنان خانوار به عنوان یک مساله اجتماعی شناخته شود، مشکلات و موانعی است که در دنیای بیرون بر سر راه سرپرستی زنان به وجود آمده و باعث می شود تا زنان سرپرست خانوار به عنوان قشری آسیب پذیر شناخته شوند. هدف این مقاله، روشن کردن مشکلات این زنان و پرداختن به این مشکلات از زبان خود این زنان و نیز تحلیل شرایط آنان با استفاده از داده های ثانویه و در یک جمله، نشان دادن تصویری واقعی و عمیق از زندگی و مشکلاتی است که آن ها با آن روبرو شده و در موارد متعددی حتی از بیان آن قاصر می مانند.
هدف این مقاله بررسی عوامل موثر بر گرایش زوجین به طلاق (مطالعه موردی شهرستان داراب) است. چارچوب نظری این پژوهش، ترکیبی از نظریه های جامعه شناسی خانواده و انحرافات اجتماعی است که از نظریه های مبادله، توسعه خانواده، نظام ها، نقش ها و نظریه شبکه ای در قسمت نظریه های جامعه شناسی خانواده و از نظریه های دورکیم و مرتن در قسمت انحرافات اجتماعی استفاده شده است. روش جمع آوری داده ها، پیمایشی است و از تکنیک پرسشنامه همراه با مصاحبه حضوری برای جمع آوری اطلاعات استفاده شده است. جامعه آماری تحقیق متشکل از 150 نفر 115) نفر زن و 35 نفر مرد) است که در شش ماهه دوم سال 1380 طلاق داده یا به دادگستری شهرستان مراجعه کرده و دادخواست طلاق داده بودند. تجزیه و تحلیل داده ها در دو سطح توصیفی و استنباطی انجام شد و مهم ترین نتایج به شرح ذیل است: در تحلیل رگرسیون چند متغیره، در معادله پیش بینی گرایش به طلاق زنان، متغیرهای مدت شناخت، اختلاف سن و مدت زندگی مشترک توانستند 64 درصد از واریانس متغیر وابسته را پیش بینی کنند و برای مردان، سه متغیر مدت شناخت، اختلاف سن و تعداد فرزندان توانستند 77 درصد از تغییرات را پیش بینی کنند.
"مقاله حاضر ماخوذ از نتایج یک مطالعه تجربی در باب محرومیت نسبی، با دو مولفه شناختی (ادراکی) و عاطفی (احساسی) است. بنیان های نظری این تحقیق عمدتا بر آرای جیمز دیویس، آبرامز، تاجفل وترنر، لئون فستینگر، راولز و تیرابوسکی و ماس، استوار است. در این پژوهش نقطه عزیمت رویکرد نظری در تبیین این فرایند بر هر دو مولفه عاطفی و شناختی محرومیت نسبی مبتنی است. جامعه آماری پژوهش را جوانان متعلق به گروه سنی 18 تا 30 سال ساکن در شهر تهران تشکیل می دهد که 860 نفر از آنان به عنوان نمونه آماری با استعانت از روش نمونه گیری احتمالی PPS انتخاب شده اند. نتایج پژوهش مبین آن است که:
- میان احساس محرومیت نسبی (مولفه عاطفی) و محرومیت نسبی ادراکی (مولفه شناختی) رابطه معنی داری وجود دارد.
- میان احساس محرومیت نسبی و هر یک از متغیرهای وضعیت فعالیت اقتصادی (اشتغال)، سن، جنس، تحقیقات، درآمد و وضع مالکیت مسکن رابطه وجود دارد.
نتایج حاصل از نیکویی برازش مدل نظری از طریق کاربرد رگرسیون چندگانه و تحلیل مسیر نیز مبین آن است که متغیرهای وضع مالکیت مسکن، جنس، درآمد ماهانه خانوار، سن، وضعیت تاهل، سطح تحصیلات، وضعیت فعالیت، و بعد خانوار، به ترتیب بیشترین تغییرات متغیر وابسته (احساس محرومیت نسبی) را تبیین می کنند. اثر کل متغیرهای مستقل بر روی متغیر وابسته برابر 69.6 درصد است."