کردها یکی از اقوام کهن ایران زمین هستند که پیشینه آنان به ژرفنای اسطوره ها باز می گردد ؛ کما این که همین ویژگی یکی از انگیزه های التفات مورخان و پژوهش گران به مناطق کردنشین شده است . البته ، لازم به یادآوری است که برخی از مناطق ، مانند بیلوار که درحد فاصل میان کردستان و کرمانشاهان واقع شده است ، کم تر مورد توجه مورخان و جامعه شناسان قرار گرفته است.
پژوهش حاضر، که با روی کرد جامعه شناسی تاریخی به سیر تحول وتطوراوضاع تاریخی و اجتماعی بیلوار پرداخته ، برآن است تا با بررسی خاست گاه اقوام ساکن دراین منطقه وانگاره های فرهنگی و سیاسی و اجتماعی آنان ، به شناخت بخشی از این خطه کردنشین نایل آید ، زیرا منطقه بیلوار به رغم پیشینه ای ژرف ، به علت نبود راه های تجاری و ارتباطات گسترده با سایر مناطق ، نه تنها مورد التفات ارباب قدرت و ثروت قرار نگرفته است ، بلکه بیش تر در زمینه های سیاسی و اقتصادی به صورت منطقه ای پیرامونی و حاشیه ای ، میان اورامانات در غرب و دینور در شرق و جنوب شرقی ، بوده است.
در میان مؤلفه های چندلایه و ترکیبی هویتی ایران دوره ساسانی، آگاهی و تعلق تاریخی یکی از مهم ترین آنهاست که کمتر در پژوهش های مربوط به این عصر بدان توجه شده است. این عنصر هویتی در دوران پیشا ساسانی نیز وجود داشت، اما در این دوره با توجه به نگرش و ایدئولوژی سیاسی دینی ساسانیان و دادن رنگ و لعاب عامدانه به آن و حرکت در جهت مشخص و تعریف شده، اهمیت بیشتری یافت؛ زیرا از نظر مؤسسین سلسله، با اهتمام به این و اسطوره های ایرانی، نوعی آرمان اجتماعی و سامان فکری در جامعه به وجود می آمد و باعث یگانگی و همدلی طبقات مختلف مردم می شد. به عقیده ساسانیان، در کنار دین زردشتی، آگاهی و تعلق مشترک تاریخی یکی از عناصر اصلی برقراری وحدت و همبستگی اجتماعی در قلمرو «ایرانشهر» بود که موجب ایجاد نوعی «هم پندار گرایی تاریخی» در میان آنان می گشت. شکل گیری این آرمان از همان دوران اولیه روی کار آمدن خاندان ساسانی و اردشیر قابل ملاحظه است. هدف از این پژوهش باستناد به منابع و روش توصیقی- تحلیلی اثبات این آگاهی تاریخی است.
در سلسله های حکومتی ایران بعد از اسلام بویژه سامانیان، غزنویان، آل بویه و سلجوقیان عناصر غلام – سپاهی همواره نقش ویژه ای هم در نظامی گری و هم در تحولات سیاسی – ایفا کرده اند. ایجاد تنوع و رقابت در لشکریان، عدم اعتماد به بومیان و خویشاوندان قومی و قبیله ای، استفاده از قابلیت های نظامی غلام – سپاهیان و این نگرش که آنان به علت فقدان تعلقات اجتماعی مطیع تر می باشند اساسی ترین عواملی بودند که نظام های سیاسی را به استفاده از غلام – سپاهیان وا می داشت. در ساختار نظامی ایلخانان است که حضور پر رنگ غلام – سپاهیان یکسره رخت بر می بندد. عوامل متعددی در شکل گیری این تحول نقش داشتند. با توجه به اینکه بردگی بیش از هر چیز ماحصل اسارت در جنگ ها بود، منشا این تحول در نزد ایلخانان به بینش و عملکرد نظامی چنگیز (جد ایلخانان ایران) در رفتار با اسرای جنگی قبایل مغلوب بر می گردد. کشتار فراگیر اسرا و بازماندگان قبایل مغلوب، سیاست ابداعی چنگیز در برخورد با اکثر دشمنان خویش بوده است. رشیدالدین برجسته ترین مورخ مغول به صراحت از این ابداع چنگیز سخن می گوید
حضور گسترده امریکا در منطقه ژئواستراتژیک خاورمیانه، بزرگترین بیم ها و اضطراب ها و زشت ترین پندارها را برای جهان امروز در پی داشته است. امروز بزرگترین تحول در ساختار سیاسی، اقتصادی و نظامی جهان در حال شکل گیری است و گفتار و اندیشه هزاران اندیشمند و فرهیخته جامعه بشری را به بدسگالی های این تحول چنگیزی به تکاپو واداشته است.عربستان، کویت، بحرین، ترکیه، پاکستان ،افغانستان، مصر، عمان، امارات و جیبوتی، از جمله کشورهایی هستند که جای پای سنگین امریکا را در سرزمین خود حس می کنند و خاورمیانه می رود تا در کام امریکا و انگلیس و اسرائیل فرو رود. انگیزه های حضور نظامی گسترده امریکا در خاورمیانه دارای ابعاد پیچیده ایست و آشکار می سازد که حضور این کشور در قلب جهان اسلام، مهمترین بخش از سناریوی امریکا برای تحقق نظام نوین بین المللی است. با کمی تامل به وضوح می توان دید که سناریوی امریکا برای کشورهای منطقه دارای یک تم تراژیک و تلخ است و خسارت های مادی و معنوی فراوانی را در برخواهد داشت. بدیهی است که آثار این سناریوی زیانبار، نه تنها کشورهای اسلامی، بلکه همه کشورهای جهان را در بر خواهد گرفت. محمد عبدالسلام، نویسنده و صاحب نظر مصری در مسائل استراتژی نظامی، در مقاله زیر ابعادی از شکل گیری شبکه نظامی امریکا در خاورمیانه و حلقه های استراتژیک این کشور در منطقه را شرح می دهد.
جریان اندرزنامه نویسی یکی از مهم ترین زمینه های اصلی انتقال دهنده ی اندیشه ی ایران شهری در تاریخ ایران اسلامی به شمار می آید. هجوم های متعدد خارجی به ایران شهر، از جمله هجوم اعراب مسلمان و هجوم مغولان، و از سوی دیگر، مهاجرت ترکان، این ضرورت را نزد نخبگان ایرانی ایجاب نمود تا با به تحرک در آوردن اندیشه های ایران شهری از طریق اندرزنامه نویسی، مقدمات آشنا سازی آنان را با آداب حکومت داری و ملک داری فراهم آورند.
این نوشتار می کوشد با واکاوی اندرزنامه های سیاسی این عصر، علل و چگونگی استمرار این جریان را در عصر حاکمیت ایلخانی بشناسد. برای دستیابی به این مهم، نخست به اختصار به زمانه و زندگی این نخبگان خواهیم پرداخت، تا معلوم شود که اوضاع سیاسی حاکم بر این زمانه چگونه بوده و این جریان در چه بستر سیاسی - اجتماعی ای تداوم یافته است؛ سپس، اصول فکری آنان را در چارچوب اندیشه ی ایران-شهری بررسی خواهیم نمود؛ و سرانجام به این مهم توجه خواهد شد که علل تحرک جریان اندرز نامه نویسی در عصر یاد شده، چه بوده است.
بر مبنای مطالعات کتابخانه ای و روش تطبیقی، معلوم می-شود، آنچه در اندیشه ی اندرزنامه نویسان این عصر می گذرد، تقویت نظریه ی حکومت متمرکز بر اساس اندیشه ی ایران شهری، به منظور بهبود شرایط و کاهش آسیب های اجتماعی پس از یک دوره ویرانی و آشفتگی است؛ بدین روی، آنان کوشیده اند با تبیین بایستگی های فرمانروا، او را در نیل به این هدف یاری رسانند.
وضعیت بهداشت و سلامتِ کشور ایران طی قرن نوزده تا اوایل قرن بیستم، از وضعیت خوبی برخوردار نبود و مردم با مشکلاتی عدیده در زمینه بهداشت، سلامت، معیشت و درمان روبرو بودند. در این میان، وضعیت روستاها و شهرهای حاشیه ای به مراتب وخیم تر از مناطق اصلی شهری بود. سطح سواد و میزان درآمد مردم برروند وضعیت نامطلوب سلامت جامعه ایرانی، تأثیری مضاعف داشت و همین موضوع، زمینه ها ی تشکیل سپاه بهداشت را فراهم آورد؛ البته در این میان نباید از اهداف سیاسی تأسیس این نهاد نیز غافل ماند. بعد از تأسیس سپاه بهداشت و فعالیت نیروهای مربوطه در مناطق مختلف، وضعیت تا حدودی بهتر شد و مردم نقاط دور دست نیز توانستند از امکانات و خدمات بهداشتی استفاده کند. مقاله حاضر با بهره گیری از شیوه تحلیلی- توصیفی و استفاده از منابع اصلی (کتاب و اسناد)، درصدد است تا به این سئوال پاسخ دهد: سپاه بهدشت چه تأثیری بر وضیعت بهداشت عمومی ایران در دوره پهلوی دوم نهاد؟ بر اساس یافته ها ی پژوهش، این نهاد بعد از مدتی تلاش و فعالیت، کارکرد اصلی خود را از دست داد و به جریانی تبلیغاتی مبدل گردید.