سلسله ساسانی در سال 224 م پس از غلبه اردشیر اول بر اردوان پنجم، پادشاه اشکانی در نبرد هرمزدگان پا به عرصه وجود نهاد.مؤسس این سلسله پس از تثبیت و تحکیم دولت مرکزی در پی گسترش مرزهای شمال غربی، غرب و جنوبی برآمد؛ بنابراین در راستای این هدف بایستی با امپراتوری روم می جنگید.این امپراتوری از عصر اشکانیان همواره با ایران درگیر بود.پژوهش حاضر بر آن است به بررسی شاخص های تأثیرگذار بر سیاست های مرزی اردشیر اول در قبال امپراتوری روم و میزان دست یابی وی به اهداف خود در این زمینه بپردازد.بر اساس موضوع، روش و انجام کار در این تحقیق توصیفی- تحلیلی بر پایه مطالعات کتابخانه ای است.آنچه پایان این نوشتار می توان نتیجه گرفت این است که اردشیر اول که خود را وارث شاهنشاهی هخامنشی می پنداشت، در درجه اول درصدد برآمد تا مرزهای آن را احیا کند.رسیدن به این هدف خود نیازمند اقدامات مهم دیگری مانند؛ تسلط بر ارمنستان، تسخیر مناطق سوق الجیشی بین النهرین و به ویژه شهر استراتژیک هتره و کنترل تجارت خلیج فارس و راه های بازرگانی بین النهرین بود.
بر آمدن صفویان و قاجارها علاوه بر تاثیرات بنیادی در حیات تاریخی ایرانیان موجب خروج عالمان دینی از کنج عزلت درس و بحث و ورود آنان به عرصه عمومی گردید. این تحول موجب نزدیکی به دستگاه سلطنت شیعه و شهور نظریه سلطنت مسمان ذی شوکت شد. اگر چه بیشتر علما و فقهای شیعه قایل به نظریه سلطنت مسلمان ذی شوکت بودند ولی درباره حدود اختیارات، وظایف، ویژگی های سلطان و به طور کلی تعریف این نظریه با هم اختلاف داشتند. این اختلاف وقتی از حوزه نظری خارج و وارد مرحله عمل سیاسی می شد بسیار برجسته و مشخص تر می گشت تا جایی که در برهه هایی حتی به تقابل عملی کشیده شد. این تضاد و تقابل را به وضوح می توان در جریان انقلاب مشروطه مشاهده نمود، زمانی که علما به دو گروه مشخص موافق و مخالف مشروطه تقسیم شده بودند. از نمون های بارز - اگر نگوییم بارزترین نمونه - این تقابل ها، تقابل عملی و نظری دو تن از برجسته ترین مجتهدان شیعه یعنی آخوند ملا محمد کاظم خراسانی (صاحب کفایه) بزرگترین رهبر روحانی مشروطه و سید محمد کاظم طباطبایی یزدی (صاحب عروه) برجسته ترین روحانی مخالف مشروطه بود. این دو مجتهد همنام تقریبا هیچگونه اتفاق نظری درباره مشروطه نداشتند. اگر چه اختلاف این دو عالم برجسته در سال های انقلاب مشروطه حل نشدنی به نظر می رسید، ولی پیش آمدن ماجرای اولیتماتوم روسیه و در پی آن ورود «کفار» به مرزهای شمالی کشور موجب گردید آن دو برای واکنش مناسب و همه جانبه به اشغالگران، همگرایی بسیار مشتری از خود نشان دهند و به صورت هماهنگ علیه این اشغالگری موضعی مشترک بگیرند. این پژوهش بر آن است تا مواضع و رفتارهای سیاسی این دو مجتهد بلند پایه را به صورت تطبیقی بررسی نماید.
در اردیبهشت 1358 روابط دیپلماتیک دولت های مصر و ایران در پی اعتراض دولت جمهوری اسلامی ایران به قرارداد کمپ دیوید قطع شد. قطع رابطه با کشوری که تا پیش از انقلاب اسلامی ایران یک متحد راهبردی محسوب می شد، تنها به فاصله چند ماه پس از پیروزی انقلاب اسلامی در بطن خود نشان از آن داشت که حکومت جوان جمهوری اسلامی ایران برای تحقق بخشیدن به آرمان فلسطین از هیچ اقدامی فروگذار نخواهد کرد. مفروض این پژوهش آن است که امام خمینی و جمهوری اسلامی کوشیدند با قطع ارتباط با دولت مصر این کشور را به جرگه طرفداران آرمان فلسطین بازگردانند که متأسفانه با پاسخ سرد طرف مصری روبرو گردید. در این مقاله با استفاده از روش کتابخانه ای و به شیوه توصیفی- تحلیلی تلاش می شود دلایل قطع روابط دیپلماتیک بین جمهوری اسلامی ایران و مصر مورد مداقه و بررسی قرار داده شود و با توجه به اینکه در حال حاضر نیز روابط دیپلماتیک دوکشور قطع است ریشه یابی این قطع روابط از اهمیت بیشتری برخوردار خواهد بود.
هدف: بررسی تاثیر روند دگرگونی های نظام مالی و مالیاتی دوره سلجوقیان در دگرگونی های ساختاری و عملکردی منصب مالیاتی این دوره، موضوع بحث مقاله حاضر است.
روش/رویکرد پژوهش: روش توصیفی -تحلیلی با تکیه بر اسناد و مدارک تاریخی و منابع کتابخانه ای.
یافته ها و نتایج: دگرگونی های شیوه های کشورداری و روابط درونی مناسبات قدرت در دوره سلجوقیان(431-590ق.) و استقرار حکومت یکپارچه و گسترده، شرایطی را به وجود آورد که مدیریت شهری تجربیات متفاوتی را از سرگذراند. در این میان، الگوی تعیین کننده روابط دو جانبه، بین نخبگان شهری و حکومت مرکزی، به عنوان زمینه تعیین کننده مناسبات شهری و حکومت، مورد توجه قرار نگرفت. منصب «عامل» به عنوان نماینده حکومت مرکزی و مسئول جمعآوری عایدات جامعه شهری، که باید با بدنه جامعه شهری روابطی نزدیک برقرار می کرد، نقشی دو سویه داشت. موضوع روابط عامل با دیگر صاحب منصبان حکومتی و نیز نمایندگان نهادها و جوامع شهری، که بیشترین چالش های مدیریتی شهرهای آن دوره به این حوزه مربوط است، مورد کاوش قرار نگرفته است. تغییرات مزبور در این منصب تحت تأثیر دگرگونی های بخش مربوط در حکومت بود یا از دگرگونی های اقتصادی- اجتماعی جامعه شهری متأثر بود؟ فرض مقاله بر این است که این دگرگونی ها جنبه دو سویه داشته است. نتایج این بررسی نشان می دهد تغییرات درونی حکومت منجر به افزایش نقش و عملکرد «عامل» در شهرهایی شد که تحت اداره مستقیم حکومت قرار داشتند.
مشارکت اجتماعی به عنوان مقوله محوری در جامعه اسلامی بعد از رحلت پیامبر| به تدریج فروکش کرد. در ابتدا افراد و گروه هایی از عرصه سیاسی و دخالت در آن کنار رفته و اعتزال گزیدند. با به دست گرفتن قدرت توسط امویان، انفعال اجتماعی به سطح وسیعی از جامعه سرایت کرد؛ به گونه ای که بزرگ ترین جنایات در این دوره اتفاق افتاد، اما جامعه در مقابل آن واکنشی نشان نداد. از عوامل تأثیرگذار بر این روند، استفاده امویان از اندیشه های منفعل زا بود. تعبیری که امویان و تعدادی از صحابه از اندیشه ها دینی و شبه دینی داشتند، در به رکود کشاندن جامعه تأثیر گذاشت. اندیشه های حفظ جماعت، تقدیرگرایی، اندیشه ارجا و خلافت الهی ازجمله مبانی نظری بود که امویان با تعبیری متفاوت از آن، جامعه را در قبال عملکرد خود به سکوت کشاندند. در این مقاله با روش توصیفی ـ تبیینی ابتدا اندیشه های دینی و شبه دینی رایج در دوره امویان بیان شده سپس به چگونگی تأثیرگذاری آنها بر انفعال اجتماعی پرداخته می شود. به نظر می رسد امویان با استفاده از این اندیشه ها با سلب روحیه مشارکت از مردم، انفعال اجتماعی را به سطح وسعی از جامعه اشاعه دادند.
به پادشاهی رسیدن طغاتیمورخان در عصر ایلخانان رقیب (756-736ه.ق) را باید پدیده ای جالب و استثنایی در تاریخ مغولان دانست. زیرا او از تبار جوجی قسار برادر چنگیزخان بود؛ در حالی که بر اساس سنت سیاسی مغولان تنها فرزندان و نوادگان چنگیزخان می توانستند به پادشاهی (خانی) برسند. این در حالی است که طغاتیمورخان از میان هم مدعیان سلطنت (ایلخانی) نسبی روشن تر و مشخص تر دارد. لذا ادعای نسب چنگیزخانی نکرده است و همین امر مشروعیت حکومت او را نزد مورخان آن عصر محل بحث و گفت و گو قرار داده است.
در جامعه ی نوپای اسلامی، خلفای راشدین سیاست هایی را طراحی و اجرا کردند که مبیّن نوع تفکر و رفتار مذهبی آنان است. این نوشته درصدد تطبیق سیاست گذاری ها و اقدامات آنان با آموزه های دینی است. می توان فرض کرد که کتاب خدا و سنت پیامبر(ص) منابع تعیین سیاست خلفا و ملاک و معیار سنجش رفتار مذهبی آنان به حساب می آمد. از نظر روشی، اصل کتاب خدا و سنت پیامبر(ص) به عنوان "" اصول معیار"" در سنجش میزان تطبیق به شمار آمده اند.
بررسی ها نشان می دهد که با وجود مقابله با برخی خطرها، سیاست گذاری ها و اقداماتی انجام شد که به نام سیره ی شیخین در کنار دو اصل پیشین مورد تأسی قرار گرفت. برکشیدن و برتری دادن به امویان نیز سبب بروز پرسش ها و حتی اعتراض های کسانی شد که اعمال همه و به ویژه خلیفه را با دین محک می زدند. در نتیجه، برخی اعمال آنان به قدری از ملاک های معیار دور بود که کوشش علی (ع) برای بازگرداندن جامعه به وضعیت دوران پیامبر (ص) و واداشتن آن به عمل به کتاب خدا و سنت نبوی، برای افرادی که برتری و امکاناتی یافته بودند، چندان خوشایند نبود.
«البدایه و النهایه» کتابی مشهور در زمینه تاریخ اسلام است که توسط ابن کثیر دمشقی (701 774ق) تألیف شده است. او به سبب تأثیرپذیری از شرایط زمانی، مکانی و به ویژه استادانی مانند ابن تیمیه، مواضعی ضدشیعی دارد. این پژوهش درصدد نقد تاریخ نگاری ابن کثیر در زمینة تشیع در کتاب مذکور، از طریق بررسی کلی روش ها و رویکردهای نگارنده است. متن پیش رو در قالب نقد سندی، محتوایی، و روشی تاریخ نگاری مؤلف، سامان یافته است. مهم ترین نقدها عبارتند از: تناقض های درونی؛ مخالفت با قرآن، سنت، و تاریخ؛ «گزینش و حذف»، «پذیرش و رد» متعصبانه. در تحلیل کلی، این نتیجه به دست می آید که مؤلف، از یک سو، با هدف توجیه اعتقادات مذهبی خاص خود، و از سوی دیگر، به سبب گرایش های ضدشیعی خود، هرگاه گزارشی تاریخی را با بینش ها و گرایش هایش ناهمخوان یافته حذف، رد، تحریف، و یا توجیه کرده است.
در آستانه جنگ جهانی اول، انگلیسی ها به منظور حفظ خط ارتباطی هند- ایران، راه آهن سراسری هندوستان را از طریق بلوچستان هند به دزدآب، در بلوچستان ایران، متصل کردند. پس از این اقدام و تسریعِ حمل کالا به هند، شماری از سیک های هندی به دزدآب که بعدها به زاهدان تغییر نام داد، مهاجرت کردند. اما سکونت سیک ها در کنار مسلمانان مناقشات و رقابت هایی در پی داشت که متأثر از اوضاع سیاسی و مذهبی هندوستان بود. در این نوشتار در نظر است تا با روش تطبیقی و تحلیلی و با تکیه بر اسناد و منابع کتابخانه ای به این مساله پاسخ داده شود که آیا پیش و پس از استقلال هندوستان به عنوان موطن اصلی سیک ها ، تغییرات مشهودی در زاهدان ایجاد شد که پیامد حضور مهاجران سیک دراین منطقه باشد؟ بررسی تطبیقی سه متغییر وضعیت اقتصادی، اجتماعی و مذهبی گروه مهاجر در منطقه و تاثیر وضعیت سیاسی و مذهبی مقصد و مبدا مهاجرت بر این سه مولفه بیانگر آن است که مهاجرت اقلیتی غیر مسلمان و غیر ایرانی به زاهدان، به واسطه شکل گیری گمرک، اتصال راه آهن هند به دزدآب و به منظور اهداف اقتصادی صورت گرفت. کمابیش فرصت های اقتصادی در زاهدان برآمده از سیاست های اقتصادی و بازرگانی در هند بود که بر روند و توسعه اقتصادی زاهدان تأثیر مستقیم داشت. اتباع هندی به ویژه سیک ها با بهره گیری از این سیاست ها به سود های سرشاری دست یافتند و در برخی موارد محرومیت تجار بومی از عواید این سیاست ها را سبب شدند. به دنبال تغییر سیاست های اقتصادی هند که مناقشات مذهبی و سیاسی مهم ترین علت آن محسوب می شد روند مهاجرت دگرگون شد و با کاهش فرصت هایِ اقتصادی در زاهدان گمرک این شهر که مسیر توسعه را می پیمود به سوی سراشیبی کشانده شد.
در بیش از چهار سده تاریخ ساسانیان، پادشاهان بزرگ و جنگجویی همچون اردشیر بابکان (224-240 م)، شاپور یکُم (240-270 م)، قباد یکُم (484-531 م) و خسرو انوشیروان (531-579 م)، در زندگانی خود و در آیین درباری ویژه ای، یکی از پسران خود و معمولاً بزرگ ترین پسر را به ولیعهدی برمی گزیده اند و با نوشتن وصیّت نامه ای سیاسی (در زبان فارسی، «اندرز» و در عربی، «عهد») برای ولیعهد، او را در چشم بزرگان و نژادگان و کارگزاران شاهنشاهی و مردم، همچون جانشین قانونی خویش می شناساندند. عَهد، دستورها و اندرزهای شاهانه درباره آیین شهریاری به جانشین و یا جانشینان آینده و یا بزرگان و کارگزاران شاهنشاهی بود که پیش از مرگ پادشاهان گفته یا نوشته شده اند و آنها را می توان وصیّت نامه های سیاسی فرمانروایان انگاشت. با این که در ادبیات ساسانی «عهدی» به نام «عهد خسرو پرویز به پسرش شیرویه» ناشناخته است، امّا در این جستار کوشش خواهد شد تا نشان داده شود که خسرو پرویز همانند پاره ای از نیاکان خود، بزرگ ترین پسرش را به ولیعهدی برگزیده و برای او «عهد»/ وصیّت نامه نوشته است و نشانه هایی از وجود چنین عهدی، می توان در لابه لای گزارش های تاریخی به چشم دید