دانستن ویژگیهای سبک تاریخ نگاشته ها هم برای پژوهنده و هم برای خواننده تاریخ انقلاب اسلامی ضروری و بایسته است. اغلب از تقسیم بندی تاریخنگاری به نقلی و تحلیلی مطلع هستیم اما شاید مرزبندی دقیق بین شاخه ها و فروعات این دو شاخه عمده تاریخنگاری را ندانیم. یکی از عواملی که باعث افزوده شدن بر روشهای تاریخنگاری نقلی شد، پیشرفتهای فنی و اختراع وسایل سمعی و بصری بود. دوربین عکاسی و فیلمبرداری، ضبط صوت، میکروفیلم و... شیوه های ثبت تاریخ را دقیق تر و گسترده تر نمودند و اکنون می توان منابع تاریخی زیادی را در زمره محصولات این وسائل جدید جستجو کرد. اما در این میان آنچه مهم است، بازشناسی سبکهای صوری و فرمی این منابع تاریخی و درک ارزش استنادی این منابع درخصوص بررسی وقایع مرتبط با انقلاب اسلامی می باشد که در نوشتار زیر مورد بحث و تفصیل قرار می گیرد.
هرچند به اعتقاد ما انقلاب اسلامی در ابتدای راه است و هنوز تا فتح قله های فرهنگی، سیاسی و اقتصادی جهان راه زیادی باقی مانده، و هنوز ابعاد ناشناخته و نایافته ای از تاثیر درونی و بیرونی انقلاب وجود دارند اما این امر، نه تنها مانع از بررسی آثار و نتایج انقلاب نخواهد بود بلکه به منظور کسب هوشیاری و امیدواری، بررسی هرچه بیشتر در این حوزه الزامی است. شناخت واقع بینانه نتایج انقلاب بر امیدواریها و هوشیاریهای لازم برای تداوم آن تاثیر مستقیم خواهد داشت و پیمودن مابقی راه تاحدزیادی بسته به نگاهی خواهد بود که به پشت سر می اندازیم و گذشته و حال را مورد ارزیابی قرار می دهیم. می توان گفت انقلاب اسلامی ایران به اولین و اصلی ترین مطلوب خود که حاکمیت اصول دینی بر شیوه حکومتداری بود، دست یافته و آن را تاحدودزیادی محقَق می داند. بدیهی است فروعات منتج از دینی شدن حکومت که عبارتند از نفی سبیل بیگانگان (نه شرقی ونه غربی)، آزادی، استقلال، عدالت و توسعه اجتماعی، رهاسازی مظلومان جهان، حراست از منابع ملی، حفظ امنیت و...، همگی در صورتی به طورکامل تحقق می یابند که ریشه های حکومت دینی به درستی پایدار و استوار گردند. انقلاب اسلامی از همان ابتدا اعلام کرد پدیده ای ملی و نژادی نیست و براساس تعالیم مقدس اسلام داعیه ای جهانی دارد و ازهمین رو تاثیرات منطقه ای و جهانی انقلاب به زودی آشکار شدند. مردم ایران انقلاب خود را تنها مقابله با نظام شاهنشاهی نمی دانستند بلکه آن را راهی برای نجات همه بشریت از چنگال استعمار و نیز مکتبی حیات بخش برای محفوظ بودن از ایدئولوژیهای منحط شرق و غرب برشمردند.
نقد کتاب، به ویژه در حوزه مطالعات تاریخی، به قدری اهمیت دارد که خود، یک جریان فرهنگی محسوب می شود و می تواند در پالایش و بالندگی فرهنگی، سهم چشمگیری داشته باشد. اگر بر اثر پاره ای کوتاهی های ما، هم اینک حجم بالایی از تاریخ نگاشته های ما از آن سوی مرزها آمده اند، لااقل نباید انفعال را به آنجا برسانیم که از خیر نقادی آنها نیز بگذریم. در ماهنامه زمانه، هرازگاهی شاهد درج نمونه هایی از نقد کتاب توسط صاحب نظران بوده اید، در این شماره نیز نقدی بر کتاب «آخرین روزها ــ پایان سلطنت و درگذشت شاه» نوشته هوشنگ نهاوندی (یکی از وابستگان مهم خاندان پهلوی در خارج از کشور) تقدیم شما خواهد شد که توسط یکی از محققان تاریخ معاصر، صورت گرفته است.
غوریان (543-612ق) در مدت کوتاهی توانستند حکومت مقتدری را در بخش وسیعی از سرزمین های اسلامی تشکیل دهند. جد اعلای غوریان شنسب نام داشت. گفته شده وی در زمان علی بن ابی طالب (ع) به حضور ایشان رسید و اسلام آورد، اما پذیرش آیین اسلامی از سوی مردم غور در زمان سلطان محمود غزنوی بوده است.اوج اقتدار این سلسله در زمان سلطان غیاث الدین محمد (551- 599ق) و برادرش سلطان معزالدین (599- 602ق) بود که پیشرفت بزرگ اقتصادی و فرهنگی دولت غور نیز مربوط به این دوره است.معاصر بودن غوریان با حکومت هایی چون غزنویان، سلجوقیان و خوارزمشاهیان همواره موجبات برخوردهای سیاسی و نظامی این خاندان را با حکومت های یاد شده فراهم می نمود. پس از مرگ معزالدین غوری سلسله غوریان اقتدار پیشین خود را از دست داد و رو به تجزیه نهاد و حاکمان محلی دم از استقلال زدند و در این بین سلطان محمد خوارزمشاه از موقعیت استفاده نمود و سلسله غوریان را در خراسان و ماوراالنهر سرنگون ساخت.
حزب برادران از مجموعه احزابی بود که پس از شهریور 1320 پا به عرصه حیات سیاسی ایران نهاد. این حزب با مرامنامه 12 ماده ای که در عبارت «حفظ استقلال ایران در ضل لوای مذهب جعفری» خلاصه می شد با هویت دینی - سیاسی آغاز به فعالیت نمود. بر طبق اساسنامه 14 ماده ای موجود، حزب دارای یک هیات مرکزی 12 نفره و ده شعبه بود اما عملا ساختار تشکیلاتی آن بر هیات های مذهبی استوار بود. در راس این حزب فردی روحانی و دارای مقام اجتهاد و با ادعای مرجعیت قرار داشت.ساز و کار حزب علیرغم پیش بینی شعبه هایی در آن عملا بر محور شخص رهبری حزب و افکار او قرار داشت و کمتر نمود فعالیت حزبی نظام یافته متعارف در آن مشهود بود. اعضا مرکزی حزب نیز به نظر نمی رسد که از انضباطی تشکیلاتی پیروی داشته باشند. این حزب از زمان تشکیل تا مرگ رهبری حزب در بهمن 1335 ش نه تنها در سطح شهر و منطقه، بلکه در کشور نیز منشا اقدام ها و تاثیراتی بود و رضا حکمت (سردار فاخر) یکی از اعضای مرکزی آن برای پنج دوره متوالی ریاست مجلس شورای ملی (20، 19، 18، 17، 16، 15) را بر عهده داشت.این حزب در زمینه عقیدتی بر اجرای قواعد شرعی تاکید داشت و حکومت را ابزاری برای اجرای این قوانین می دانست و رسالت خویش را در مبارزه با منکرات از یکسو و عقاید الحادی و غیر مذهبی از دیگر سو می دید. از نظر سیاسی نیز حزب درصدد کسب مناصب و مراکز قدرت بود و چندان در این راه به تنزه سیاسی و وفاداری به اصول اعلامی در مرامنامه و اساسنامه پایبندی نشان نداد.توانایی های شخصی رهبری حزب و تعلق او به خانواده ای روحانی، در آغاز موجب اقبال عده فراوانی به سوی حزب شد. اما گرایش قدرتمدارانه رهبری حزب و شور فاصله ای که نسبت به جوانان، اقشار فرهنگی و حتی همگنان روحانی خود نشان داد به تدریج حزب را از اعضای فهیم و خوشنام تهی کرد. بهره داشتن رهبری حزب از اندیشه های نو و توفیقات او در زمینه های اجتماعی در دوره نخستین حیات حزب وجهه ای اصلاح طلبانه از آن نمودار ساخت، اما مواضع حزب و رهبری آن در جریان ملی شدن نفت و دوران نخست وزیری محمد مصدق، که سمت و سوی نزدیکی به دربار و سلطنت را به ذهن متبادر می کرد، چهره حزب و رهبری آن را مشکوک ساخت و خوشنامی را از آن ستاند.
محمد صادق وقایع نگار مروزی، شخصیت فرهنگی و سیاسی دوره اول سلطنت قاجاریه، فزون بر مناصب و مشاغل دیپلماسی و رایزنی و داروغگی دفترخانه همایون. یکی از بنیانگذارانتاریخ نویسی معاصر ایران به شمار رفته و از طرفی فتحعلی شاه قاجار عنوان رسمی وقایع نگاری را دریافت کرده است و با آن که در دربار و نهاد سلطنت وقایع نگاران متعدد حضور داشته اند اما وی وقایع نگار رسمی به شمار می آمد و پس از مرگش آن سمت و منصب به فرزندش انتقال پیدا کرد.وقایع نگار مروزی د ر مرو متولد شد و در موطن خود و مشهد و کربلا و نجف تحصیل کرد و مدت زمانی هم در کاشان در محضر استاد سلیمان صباحی به آموختن ادب فارسی و شعر اشتغال داشت و در همان دوره با فتحعلی خان صبای کاشانی آشنایی یافت و با کمک وی و دوست دیرینش محمد حسین خان مروی (فرزند بیرامعلی خان قاجار مقتول) که هر دو در درباره فتحعلی شاه مقام و منزلت داشتند، به منشیگری برگزیده شد و به دلیل هوش و کیاست مقام وقایع نگاری به وی تفویض گردید و کتاب تاریخ جهان آرا را تالیف کرد. وقایع نگار مروزی که دارای ذوق ادبی و قریحه شاعری نیز بود و چند کتاب نیز در مسایل ادبی و سیاسی تالیف کرده، کتاب جهان آرا را به ترتیب سنوات تالیف کرد و قصد او بر این بود که هر ده سال یک جلد کتاب تاریخ به نگارش در آورد. جلد اول از زمان پادشاهی آقا محمد خان تا سال 1220 قمری و جلد دوم از 1220 قمری تا 1230 قمری تالیف شده است اما از جلدهای بعدی به دلیل کثرت مشاغل، خبری نشد و این دو جلد کتاب هم هنوز به زیور طبع آراسته نشده است.دو جلد کتاب جهان آرا دنباله سبک تاریخ نویسی ایران عهد صفویه و افشاریه و زندیه است و در مورخان عصر قاجاری تاثیرات زیادی باقی گذاشته است. با آن که جانبداری در این کتاب زیاد است اما مورخان جدید را در شناخت اوضاع آن روزگار مدد فراوان می رساند.