این مقاله با استناد به آثار و گفتار آیت الله طالقانی می کوشد تا پیوند میان اسلام و دموکراسی را در اندیشه های سیاسی ایشان نمایان سازد. لذا ابتدا به بررسی مبانی حاکمیت مردم نزد ایشان می پردازد و با ارزیابی نظریه «جمهوری اسلامی» در افکار طالقانی به جستجوی آموزه های حاکمیت دموکراتیک مبتنی بر دین در آرا ایشان برمی آید و سرانجام مسأله «شورا» و «آزادی» را به عنوان ارکان اصلی تفکر سیاسی ایشان از زوایای گوناگون به بحث می گذارد و در پایان یک ارزیابی منتقدانه از تعامل دین و دموکراسی در اندیشه ایشان به دست می دهد.
البته توجه به این نکته مهم ضروری است که رحلت زود هنگام آیت الله طالقانی به او مجال نداد تا آرا و اندیشه های خود را در عرصه عمل و در مرحله استقرار نظام جمهوری اسلامی بیازماید. به همین دلیل تحولات سریع و بحرانهای گسترده
سیاسی ــ فکری پس از انقلاب اقتضا می کرد که نظام اسلامی تحت رهبری امام خمینی در مسیر دیگری ره بپوید که ممکن است نهایتاً با برخی نگرشهای طالقانی
ــ که صرفاً مربوط به دوره خاص و کوتاه پس از انقلاب است ــ مغایرتهایی داشته باشد. از آنجا که هدف این مقاله بررسی اندیشه سیاسی طالقانی است به این مغایرتها اشاره ای نمی کند و پیشاپیش خوانندگان این مقاله را نسبت به آن نکات هشدار می دهد.
در این مقاله یکی از دوردست ترین تاثیرات خلافت فاطمی، یعنی قرمطیان ملتان، محل بحث و بررسی قرار گرفته است. ابن حوثب، یکی از داعیان اسماعیلی یمن، ابن هیثم را برای تبلیغ آیین اسماعیلی به سند اعزام می کند. فعالیت های دعوت ابن هیثم در این منطقه به تشکیل یک دولت اسماعیلی در ملتان می انجامد. هنگامی که خلافت فاطمی در شمال آفریقا و بعدها در مصر قوام و دوام می یابد، ظاهرا اسماعیلیان ملتان که با عنوان عمومی "قرمطیان ملتان" شناخته می شدند، از خلیفه فاطمی تمکین نمی کنند. از این رو، خلیفه برای اعمال نفوذ در این منطقه سرانجام داعی دیگری را به ملتان اعزام می کند و این داعی گرایش حکومت قرمطیان ملتان را به نفع خلیفه فاطمی تغییر می دهد و نفوذ خلافت فاطمی را در دوردست ترین نقطه جهان اسلام آن روزگار بسط می دهد. در این مقاله کیفیت شکل گیری و رویدادها و سرانجام این دولت اسماعیلی مطمح نظر قرار گرفته و پژوهیده شده است.