آن طور که اغلب تصور شده ، باستان شناسی دانش یکدست و واحد با مرزها و منطقه ها ی موضوعی شفاف و روش شناسی نظری و عملی مشخص و روشنی نیست.مسئله های مطرح شده در آن نیز چنین اند؛هم توصیفی و تحلیلی طرح می شوند، هم تبیینی و تفسیری ره می سپارند. هم ، رنگ تفسیررا برچهره دارند، هم لعاب تاویل را برتن پوشیده اند.تداخل ها و داد و ستدهای چند ضلعی و گسترده باستان شناسان با عالمان و پژوهشگران رشته ها و دانش های دیگر اعم از تاریخی و انسانی و اجتماعی و یا طبیعی و حوزه های فکری و معرفتی دیگر به ویژه فلسفه و منطق و ریاضیات و فلسفه های علم و معرفت شناسی ، تفکیک و تحدید منطقه ها و مرزهای موضوعی وروش شناسی دانش باستان شناسی را از رشته ها و دانش های دیگر، سخت پیچیده و دشوار و در برخی موارد نیز ناممکن کرده است.
جهانی شدن در معنای افزایش ارتباطات تکنولوژیک و فراگیر شدن وسایل ارتباط جمعی، تحولات فرهنگی را به گونه ای تحت الشعاع قرار داده که طرح مباحث فرهنگی، لاجرم نیازمند توجه جدی به این وجه جهانی شدن گردیده است. لذا طرح چگونگی مهندسی فرهنگی نیز همانند سایر مباحث مشابه، نیازمند دقت در سازوکارهای ارتباطی در حوزه فرهنگ و کارکردهای آن ها می باشد. اجرای کارکردهای چندگانه و متنوع رسانه صدا و سیما، آن را واجد جایگاهی ویژه و به تعبیری تعیین کننده در طرح مهندسی فرهنگی ساخته است. مقاله پیش رو، این تاثیرگذاری و لزوم توجه به آن را تببین کرده است.
کشورهای برخوردار از قدمت تاریخی نظیر ایران، حامل عناصر و عوامل فرهنگی ریشه داری هستند که موجودیت و هویت آن جامعه را در گذر زمان موجب شده اند. عناصر و عواملی که زمینه ساز بازتولید هویت این جوامع می شوند از پتانسیل قوی اجتماعی و لذا سیاسی بهره مند می باشند. علمای دین در ایران چنین جایگاه و مرتبه ای دارند. در این مقاله، حضور سیاسی ایشان از دوره صفویه تا پیروزی انقلاب اسلامی مورد توجه قرار گرفته است؛ حضوری که همچنان ادامه دارد.
یکی از مباحث مهم در تحلیل تغییرات اجتماعی، پیامدهای وقوع آن ها می باشد. به بیان دیگر، صرف نظر از منشا تغییرات اجتماعی، چگونگی گسترش و نفوذ آن ها در تاروپود نظام اجتماعی پرسشی اساسی در تبیین فرازوفرودهای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی است. آنچه درخصوص کشورهایی نظیر ایران موضوعیت می یابد مبحث نوسازی می باشد؛ واقعیتی که تدریجا رشد و گسترش یافت و در دوران پهلوی با پشتوانه ای دولتی، صورت جامعه را به کلی دگرگون ساخت. با وجود این، وقوع انقلاب اسلامی حاکی از ناکامی این اقدامات است. بنابراین لازم است برای عبرت آموزی، از یک سو، و شناخت دقیق تر تحولات تاریخی کشور، از سوی دیگر، به این موضوع توجه شود. مقاله حاضر چنین هدفی را تعقیب کرده است.
اندیشه ورزی عالمان دین مقوله ای در خور تامل در تحلیل های سیاسی به شمار می رود. بررسی چگونگی تفکر و فرایند دشوار حل مساله نزد ایشان به جهت تاثیرگذاری آرا و نظریاتشان در حیات سیاسی ــ اجتماعی و اقتصادی حائز اهمیت فراوان است. نکته مغفول و مهم در تحلیل ها، همانا توجه به همسانی چارچوب های فکری و اندیشه ای علمای دین می باشد. هرچند تفاوت های ناشی از ادراک و زندگی در زمان ها و مکان های مختلف، زمینه ساز اختلاف راس و نظر می گردد، استواری چارچوب های اندیشه ورزی علمای دین، موجب می گردد که به لحاظ مبنایی تفرقی وجود نداشته باشد. توجه به این مهم نکته ای راهگشا در تحلیل های سیاسی در این زمینه است. مقایسه آرا مؤیدی بر این مدعاست. مقاله پیش رو، موضوع کارآمدی سیاسی را نزد حاج آقا نورالله اصفهانی(ره) و امام خمینی(ره) مقایسه کرده است
ظهور هر جنبش اجتماعی نیازمند پیوستگی حداقلی مجموعه ای از عوامل و شرایط محرک و بسیجگر می باشد که در تحلیل آن باید کلیت این مجموعه را در نظر داشت. جنبش آذربایجان در دوره مشروطه نیز در همین چارچوب در خور بررسی است. در این مقاله با تمرکز بر تبریز عوامل اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی زمینه ساز مشروطه خواهی مردم آن دیار بررسی شده است.
پیرامون سیدجمالالدین اسدآبادی، دیدگاههای گوناگونی بیان شده و «هر کسی از ظن خود شد یار» او. جماعت روشنفکرنما با پذیرش سید کوشیدهاند او را در مقابل مرجعیت و روحانیت قرار دهند و جماعتی دیگر که نشان نوکری استعمار را بر سینه خود و رهبران خویش دارند، جهد عظیم دارند تا او را به هر شکل تخطئه کنند.
اقدامات صورت گرفته در مورد مذهب در دوره رضاشاه اساساً به دو دسته تقسیم می شود: اقداماتی که مستقیماً با مذهب ضدیت داشت و اقداماتی که فی نفسه ضد دین نبود ولی پیامد و نتیجه ضددینی داشت. در مقاله حاضر این دو نوع اقدام در چهار بخش مورد بررسی قرار می گیرد: اقدامات صورت گرفته در رابطه با حوزه نهادی دین، بعد آموزشی، شعائر و مناسک دینی و رابطه دین و سیاست.
با کنار رفتن رضاشاه از صحنه سیاسی کشور، کلیه نیروهای اجتماعی به یکباره همچون آتشفشانی فوران کردند. جریانهای دینی نیز از خود واکنشهایی نشان دادند که بر اساس منافع طبقاتی و نژادی یا صنفی نبود و نتیجه آن اعاده و بازسازی هویت دینی جامعه بود. جریانهای دینی اسلام سنتی، اسلام معترض و اسلام تجددخواه، در هیات هویتهای مقاومت و برنامه دار به بازسازی هویت دینی جامعه دست یازیدند. هدف نهایی این مقاله، ارائه سنخ شناسی از واکنش جریا نهای مذهبی پس از شهریور 1320 منطبق بر ابعاد خاص چالش هویت دینی جامعه در دوره رضاشاه است.