در مقابل نظریه کارکردگرایانه در آسیب شناسی اجتماعی، نظریه قدرتمندی به عنوان کنش گرایی تقابلی قراردارد که براساس آموزه های وبری در جامعه شناسی سیاسی، عامل مهم ذهن یا ذهنیت را نیز به روش تحلیل روندها و رویه های اجتماعی اضافه می کند؛ به این معناکه چیستی وقایع درنهایت می بایست از محفظه ادراکی شهروندان عبور کند و همین امر باعث تفاوت در برداشتهای اجتماعی می شود. بااین همه مطالعات آسیب شناسی برآیند دوران محافظه کاری یا اصلاحات ــ و نه دوره های انقلابی ــ است. البته برخی جریانات ممکن است با افراط در روند آسیب شناسی، از آن به مثابه یک ابزار سیاسی یا مبارزاتی استفاده کنند و بدین ترتیب اصالت علمی این گونه مطالعات را مخدوش سازند. تعیین وضعیت، یکی از تکیه گاههای مهم برای اصولی ساختن مطالعات آسیب شناسانه است. در این نوشتار، علاوه بر کلیاتی پیرامون این موضوع، با جایگاه آن در حوزه مطالعات انقلاب اسلامی آشنا می گردید.
کتاب «خورشید واره» حاوی خاطرات خانم طاهره سجادی (غیوران) که توسط مرکز اسناد انقلاب اسلامی منتشر شده، در بخش کتابخانه این شماره، توسط خانم اختر رودباری که در سالهای 1356 و 1357 در کمیته مشترک ضدخرابکاری و زندان اوین با ایشان هم بند بوده و ضمنا در نیمه اول دهه 1350 به عنوان دانشجو در جریان فعالیتهای مبارزاتی آن دوران قرار داشته، نقد و معرفی شده است.سجادی در این کتاب به شرح زندگی مبارزاتی خود و همسرش، مهدی غیوران در طول سالهای مبارزه با رژیم شاه پرداخته و پس از ذکر مقدماتی درخصوص چگونگی آشنایی و راهیابی به عرصه مبارزات انقلابی و تاثیر فدائیان اسلام، جبهه ملی و جمعیت موتلفه بر شکل گیری اندیشه و روش مبارزاتی خود، به توضیح وقایع مبارزاتی و نیز مبارزات همسرش مهدی غیوران و دیگر مبارزان مرتبط و سرنوشت این افراد و نیز به شرح شکنجه ها و وقایع دوران زندانی بودن خود و همسرش می پردازد.
در شرایطی که منابع و متون تاریخنگاری قبل و بعد از انقلاب اسلامی رو به شفاهی شدن و خاطره گویی می روند و سیل کتابهای روایت کننده از داخل و خارج و از سوی دوست و دشمن در بازار کتاب و نشریات جاری شده است، به راستی جای پرداختهای تحلیلی و جامعه شناختی از عصر پهلوی بسیار خالی به نظر می رسد. البته گهگاه شاهد آثاری محققانه و استوار در بازشناسی این دوره از تاریخ معاصر ایران هستیم. هرچند ذوق عمومی جامعه درکل به سوی نگاشته های جذاب، ساده و داستانواره متمایل است اما ذائقه جامعه، نباید رسالت اندیشمندان و پژوهشگران تاریخ در فراهم کردن متون مرجع و محققانه را متاثر سازد. البته گفت وگو درباره تاریخ و مسائل تاریخی نیز از نوعی جذابیت، سادگی و روانی عام پسند برخوردار است اما با عمیق انگاشتن و دقیق پرداختن به آن، می توان گفت وگو را مقدمه یا برانگیزاننده تداوم بخشیدن به رسالتی تلقی کرد که هم اکنون از آن یاد شد. گفت وگوی این شماره از ماهنامه را به بررسی رژیم و خاندان پهلوی با یکی از محققان و مدرسان تاریخ معاصر ترتیب داده ایم تا ضمن توجه به جذابیتها و سادگی های متون گفتاری، قدری در تعمیق ذائقه عمومی خوانندگان مباحث شفاهی تاریخ معاصر نیز کوشیده باشیم. دکتر محمدامیر شیخ نوری، محقق و مدرس تاریخ معاصر ایران متولد 1332 از زابل، دکترای تاریخ از فرانسه و دانشیار گروه تاریخ دانشگاه الزهرا(س) (دانشیار برگزیده سال 1384) می باشد که تالیفات وی شامل پنج کتاب و بیش از سی مقاله است. فهرست کتابها عبارتند از: تاریخ ایران از ورود اسلام تا علویان طبرستان، تاریخ اسلام از سال 41 تا 227 هجری، پژوهشی درباره جنبشهای رهایی بخش در جهان، تاریخ بیزانس، نقش غرب در ایجاد و گسترش اختلافات ارضی و مرزی.
رضاخان میرپنج برای انگلیسیها به قدری اهمیت یافت که حاضر شدند یکی از قدیمی ترین و بهترین مهره های خود یعنی سیدضیاء طباطبایی را برای او خرج کنند تا مقدمات سلطنت او فراهم شود. از فرماندهی قشون قزاق تا وزارت جنگ، راه کوتاهی نبود که به سادگی طی شود و ازسوی دیگر تغییر سلطنت واردآوردن ضربه هایی به سلطنت قاجاریه را می طلبید که کودتای سوم اسفند از جمله این موارد به شمار می رود. کودتای سوم اسفند شیوه استعمار نو را در ایران عملا محقق ساخت و به عنوان یکی از مهمترین دستکاریها و دخالتهای استعمار انگلیس در سرنوشت ایران، باعث فروپاشی حاکمیت و اقتدار ملی ایرانیان گردید. رضاخان ازآن پس عضو ثابت تمامی کابینه های دولت شد تا سرانجام به رئیس الوزرایی و پادشاهی ایران رسید. بی شک او تنها افسر نظامی ایران نبود که می توانست به مقامات بالاتر ارتقا یابد و توان حکومت بر ایران را پیدا کند اما احتمالا توانست بیشترین قابلیتها را از خود نشان دهد.
هنگامی که انقلاب اسلامی ایران از دوره های جنگ و بحران و آسیب گذشت و در ساحل ثبات پهلو گرفت، زمان محاکات و محاجات تئوریک بر فلسفه سیاسی جمهوری اسلامی آغاز گردید و ماهیت نظام اسلامی و دموکراتیک ایران به موضوعی کاملا آکادمیک در حوزه های مختلف پژوهشی تبدیل شد. فلسفه، سیاست، تاریخ و جامعه شناسی دست به دست هم دادند تا با طرح مباحث تئوریک درخصوص انقلاب و نظام اسلامی ایران، گفتمان انقلاب اسلامی پدید آمد. دراین خصوص، به نظر می رسد بررسی پیوند سنت و مدرنیسم، و اسلامیت و جمهوریت، برای تحلیلگران و صاحبنظران انقلاب اسلامی مهمترین محور را در پژوهشهای علمی آنان تشکیل داده و دراین میان، یکی از مهمترین حوزه های مطالعات مربوط به دموکراسی و اسلام در ایران را حوزه پژوهشهای تاریخی شکل می دهد، اما نه صرفا تاریخ نگاریها و تاریخ شناسیهایی که به دنبال فهم رویدادهای گذشته برای رسیدن به درک کلی تاریخ هستند، بلکه گرایشهای نوگرایانه ای را نیز شامل می شود که دیرینه شناسی پدیده ها را نه الزاما برای درک هماهنگیها و پیوستگیها، بلکه برای توجه به تضادها و گسیختگیهای تاریخ یک اندیشه یا نظریه پی می گیرند. در مقاله حاضر، با مباحث جدید تئوریک پیرامون ریشه های تاریخی چالشهای دموکراسی در ایران و قابلیتها و ضعفهای احتمالی تئوریک و یا عینی تحقق دموکراسی در بستر سنتهای اجتماعی ایران، آشنا می شوید.
نگارنده این مقاله را در سه فصل مجزا تهیه و تنظیم کرده است. در فصل اول به تعاریف واژگان کلیدی از قبیل چیستی فرهنگ، چیستی بنیاد و چیستی هویت پرداخته و درباره مبانی نظری انقلاب و تئوری نظام ارزشی دوورژه بحثهایی کرده است. در فصل دوم به طور مختصر پیشینه تاریخی انقلاب اسلامی را مورد بررسی قرار داده و به چند جنبش مهم از قبیل: جنبش تنباکو، جنبش مشروطه و جنبش ملی شدن نفت اشاره کرده است. در فصل سوم عوامل سقوط شاه و فروپاشی رژیم شاهنشاهی و انقلاب اسلامی را با توجه به مبانی نظری اش تحلیل و ارزیابی کرده و در انتها به نتیجه گیری و جمع بندی پرداخته است.
با حمله مغول بسیاری از مراکز اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی ایران از بین رفت. اما به کمک دیوانسالاران ایرانی بخش های مختلف کشور بازسازی شد. از جمله دیوانسالاران ایرانی که در این بازسازی نقش مهمی بر عهده داشته اند می توان به خواجه رشید الدین فضل اله همدانی وزیر سه ایلخان: غازان، اولجاتیو و ابوسعید اشاره کرد. وی علاوه بر اداره امور سیاسی کشور درصدد فرو کاستن و ترمیم اثرات حمله مغول بر ایران بود. تاسیس ربع رشیدی را می توان یکی از تلاش های او در این زمینه دانست. او با احیای زمین های بایر و کشت محصولات کشاورزی به رونق اقتصادی کشور کمک کرد.ربع رشیدی پس از موقوفات غازان و اولجاتیو مهم ترین موقوفه دوره ایلخانی به حساب می آید. این موقوفه با داشتن حدود 350 تا 374 مرتزقه و عمله نسبت به سایر موقوفات دوره ایلخانی امکانات بهتری را برای کارکنان خود فراهم کرده بود. متاسفانه پس از مرگ خواجه رشیدالدین و همچنین بعد از مرگ فرزندش، خواجه غیاث الدین رشیدی، مجتمع ربع رشیدی غارت شد. اما خود محدوده ربع رشیدی برای مدتی از نقطه نظر موقعیت آب و هوایی و سوق الجیشی برای استقرار بازماندگان دولت ایلخانی محل مناسبی بود. بنا به نوشته مورخان و گزارش های سیاحان خارجی بخش هایی از موقوفه تا عصر صفویه و حتی در دوره قاجار پا بر جا بود. ولی در حال حاضر جز دیوار استحکاماتی و پایه برج ها چیزی از آن باقی نمانده در حال حاضر اماکن مسکونی جانشین آن شده است.