اختلال نارسایی توجه همراه با بیش فعالی یکی از شایع ترین اختلالات دوران کودکی است که در بعضی از کودکان پیش دبستانی و یا در سال های اولیه مدرسه ظاهر می شود. کودک دارای اختلال نقص توجه وقتی با مشکلی مواجه می شود قادر به برطرف کردن آن نیست. کودک برای استفاده از تمام توانش باید توسط خانواده، مشاوران راهنما و سازمان های آموزشی عمومی کمک و راهنمایی شده و توسط آن ها حمایت شود. اختلال نقص توجه/ بیش فعالی به صورت مشکل عمده ای بروز کرده است و در پسران شایع تر از دختران است و عوامل متعددی در ایجاد این اختلال نقش دارند که توجه روان پزشکان، روانشناسان و متخصصان بالینی را به خود جلب کرده است. لذا در این مقاله به بررسی این اختلال، علائم، علل و روش های درمانی آن از جمله درمان دارویی، مداخله های رفتاری، وسایل و انتخاب آموزش های مفید برای کودکان، والدین و آموزگاران پرداخته شده است.
هدف از اجرای پژوهش حاضر، تبیین روابط بین مؤلفه های اثربخشی سازمانی ادراک شده ، اعتماد معلم به همکاران و گشودگی جوّ مدرسه با رفتار شهروندی سازمانی و توضیح چرایی تأثیرگذاری و عدم تأثیرگذاری هر یک از این مؤلفه ها بر شکل گیری، رشد و گسترش رفتار شهروندی سازمانی مدیران و معلمان در مدارس ابتدایی و متوسطه شهر اهواز می باشد. در همین راستا، از روش پژوهش آمیخته (کمی و کیفی) استفاده شده است. جامعه ی آماری این پژوهش را کلیه ی معلمان و مدیران مدارس دو مقطع ابتدایی و متوسطه شهر اهواز تشکیل می دهند. به اقتضای روش پژوهش ترکیبی، در بخش کمی به روش نمونه گیری تصادفی طبقه ای و با استفاده از جدول مورگان تعداد 256 نفر انتخاب شده اند. در بخش کیفی با استفاده از روش نمونه گیری هدفمند تا زمانی که به سؤالات پژوهش پاسخ داده شد و اشباع نظری به دست آمد، فرآیند نمونه گیری ادامه یافت. داده ها در بخش کمی با استفاده از دو مقیاس رفتار شهروندی سازمانی و مؤلفه های تأثیرگذار بر شکل گیری آن در مدارس دیپائولا، تارتر و هوی (2005) به ترتیب با ضرایب پایایی 84/0 و 89/0 و در بخش کیفی با اجرای مصاحبه نیمه ساختمند جمع آوری گردیده اند. برای تجزیه و تحلیل داده ها در بخش کمی از تحلیل رگرسیون و در بخش کیفی، روش تحلیل محتوای استقرایی به کار رفته است. در بخش کمی، نتایج نشان دهنده تأثیرگذاری مؤلفه ی اثربخشی سازمانی ادراک شده و عدم تأثیرگذاری مؤلفه های اعتماد معلم به همکاران و گشودگی جوّ مدرسه بر شکل گیری رفتار شهروندی سازمانی مدیران و معلمان مدارس مورد مطالعه می باشد. در پیگیری نتایج در بخش کیفی، دلایل تأثیرگذاری و عدم تأثیرگذاری هر یک از مؤلفه ها تبیین شده است.
برنامه درسی به عنوان ابزار اساسی برای آموزش عالی در راستای تحقق اهداف و آرمان های آن مورد توجه قرار دارد و در به واسطه این امر، ارتقای فرهنگ برنامه ریزی درسی و بسترسازی مناسب در ارتباط با آن، از اهمیت والایی در نزد متولیان و دست اندرکاران آموزش عالی برخوردار است. پژوهش حاضر، با هدف تبیین شرایط زمینه ای در راستای ارتقای فرهنگ برنامه ریزی درسی در دانشگاه ها و موسسات آموزش عالی انجام شد. جامعه آماری پژوهش حاضر، کلیه متخصصان در حوزه سیاستگذاری و یا دارای سوابق اجرایی در آموزش عالی و متخصصان برنامه درسی آموزش عالی بودند. در پژوهش حاضر از مصاحبه عمیق استفاده گردید. به منظور تعیین روایی داده های کیفی از روش چک کردن اعضاء استفاده شده است و پایایی فرم مصاحبه با قرار دادن خلاصة مطالب و مقوله های تعیین شده در اختیار شش نفر آگاه به روش های پژوهش کیفی و اعمال نظرهای آنان بررسی شده است. با استفاده از طرح کیفی و رویکرد نظریه مبتنی برداده بنیاد، اقدام به مصاحبه عمیق با 29 نفر از متخصصان و صاحب نظران حوزه آموزش عالی گردید. یافته ها نشان داده است که مهمترین شرایط زمینه ای لازم برای ارتقای فرهنگ برنامه ریزی درسی دربرگیرنده شرایط سیاسی، اقتصادی، مدیریتی، فرهنگی و علمی است. در مجموع نتایج پژوهش نشان داد که شرایط زمینه ای از عوامل تعیین کننده در ارتقای فرهنگ برنامه ریزی درسی در آموزش عالی و کیفیت بخشی به آن است و لازم است برنامه ریزی و اعمال مدیریت مناسبی از سوی متولیان و دست اندرکاران آموزش عالی صورت گیرد.
در طول قرن گذشته، نقش مشاوران مدرسه در کمک به دانش آموزان و بهبود فضای روانی / اجتماعی مدرسه، توسعه یافته است تا بیانگر چهره درحال تغییر جامعه، نیاز دانش آموزان و پاسخ به مطالبه اجتماعی باشد. هدف این پژوهش، استخراج و تدوین استانداردهای ملی مشاوره مدرسه بر مبنای اسناد تحولی ملی(و متون حرفه ای مشاوره) بود و از روش کیفی تحلیل و تلفیق مضمون استفاده گردید. استانداردهای مشاوره مدرسه پس از استخراج مضامین، در ده عنوان تدوین و توسط 25 متخصص(متشکل از سه گروه) اعتبار آن ها و روایی محتوایی بر مبنای روایی خبرگانی(76/.) تأیید گردید . بنابراین، یافته های پژوهش ضمن تأیید ده استاندارد ملی- با عناوین برنامه مشاوره مدرسه؛ مشاوره مدرسه وشایستگی های دانش آ موز؛ رشد و توسعه انسانی؛ نظریه ها و فنون مشاوره؛ عدالت، انصاف و تنوع؛ رهبری و جوّ مدرسه؛ همکاری با خانواده و جامعه؛ منابع و فناوری اطلاعات؛ سنجش دانش آموزی؛ اخلاق، دفاع و هویت حرفه ای- به تبیین تربیت مشاوران مدرسه و رشد شایستگی های تحصیلی، شخصی/اجتماعی و معنوی دانش آموزان کمک می کند. این استانداردها، مشاوران را در طرح ریزی و اجرا برنامه شان، یاری می دهد. مشاوره مدرسه در ایران با توجه به جایگاه مناسب در اسناد تحولی و تأکید بر حضور مشاوران تحول ساز در تمام مدارس، در سایه وفاداری علمی، قانونی و اجرایی، زمینه توسعه حداکثری را دارد.
هدف: پژوهش حاضر طراحی و آزمودن الگویی از استرس شغلی و تعارض کار – خانواده بر بهزیستی روان شناختی مربیان مراکز اختلال یادگیری خاص بود. روش: جامعه آماری پژوهش شامل تمام مربیان مراکز اختلال یادگیری خاص تحت پوشش سازمان آموزش و پرورش اسنثنایی کشور که از آنها 1030 نفر به روش نمونه گیری غیرتصادفی و داوطلبانه انتخاب شدند. ابزارهای پژوهش شامل فرم کوتاه پرسشنامه بهزیستی روان شناختی ریف (1989)، پرسشنامه استرس شغلی اورلی و گیردانو (1980)، پرسشنامه تعارض کار- خانواده کارلسون (2000) بودند. داده ها با استفاده از روش معادلات ساختاری و نرم افزار AMOS تجزیه و تحلیل قرار شدند. یافته ها برازندگی مطلوب الگوی فرضی را با داده ها تأیید کردند. نتیجه گیری: نتایج نشان داد که استرس شغلی و تعارض کار – خانواده به طور مستقیم موجب کاهش بهزیستی روان شناختی می شود. یافته های پژوهش رابطه منفی بین استرس شغلی و تعارض کار – خانواده را تأیید کرد و نشان داد که متغیر تعارض کار – خانواده سهم بیشتری در بهزیستی روان شناختی داشته است.
هدف تحقیق حاضر ارائه الگوی موانع اجرای سند تحول بنیادین در آموزش و پرورش با استفاده از روش فراترکیب است. نوع تحقیق از نظر هدف توصیفی و از نظر نوع استفاده کاربردی است. جامعه آماری تحقیق شامل 165 مقاله مرتبط با سند تحول بنیادین آموزش و پرورش است که بین سال های 1390 تا 1399 منتشر شده اند. تعداد 19 مقاله به روش نمونه گیری غیرتصادفی-هدفمند مبتنی بر ملاک به عنوان نمونه انتخاب شدند. نتایج تحلیل داده ها نشان داد که موانع مربوط به تدوین سند تحول بنیادین با 3 فرامولفه و 23 مولفه، مجریان سند با 2 فرامولفه و 11 مولفه، مدیریت و رهبری با 2 فرامولفه و 6 مولفه، برنامه درسی و آموزشی با 2 فرامولفه و 11 مولفه، ارتقای نیروی انسانی با 2 فرامولفه و 8 مولفه، فضا و تجهیزات با 2 فرامولفه و 14 مولفه، منابع مالی با 1 فرامولفه و 6 مولفه، پژوهش و ارزشیابی با 2 فرامولفه و 3 مولفه و ساختار با 2 فرامولفه و 10 مولفه از مهمترین موانع اجرای سند تحول بنیادین نظام آموزش و پرورش ایران محسوب می شوند.
یکی از مهمترین مسائل در فلسفه تعلیم و تربیت و در فعالیت های فلاسفه تربیتی این است که روش های آموزش و یادگیری از چه مبنای فلسفی برخوردارند و اینکه آیا روش های مورد نظر در پارادایم فلسفه تربیتی، از مفروضات دیگر مکاتب فلسفی نیز تاثیر می پذیرد یا خیر؟ از این رو آشنایی با آرا و مکاتب فلسفی و کاربرد نتایج آن در تعلیم و تربیت از این جهت که می تواند باعث تسریع در تامین اهداف آموزشی، ایجاد آگاهی و بروز روحیه انتقادی نسبت به خط مشی ها و برنامه ریزی های آموزشی شود، مفید و مطلوب است. از آن جایی که مدیریت آموزشی امروزه بیش از هر زمان دیگر در رشد و توسعه نظام آموزشی اثر انکار ناپذیری داشته و پراگماتیسم بیش از فلسفه های دیگر در این زمینه تاثیر دارد، مطالعه چگونگی این تاثیر از جوانب مختلف ضروری و مفید است. از این رو مقاله حاضر با هدف بررسی مدیریت آموزشی در چشم انداز پراگماتیسم با روش توصیفی-تحلیلی انجام شده است. نتایج پژوهش بیانگر این است که پراگماتیسم با کاربرد معیار کارایی و سودمندی، توانسته جریان آموزش وپرورش را به زندگانی حقیقی نزدیک کند و بدین وسیله مدیریت آموزشی را تحت شعاع و نفوذ خودش قرار دهد. و بسیاری از ناهماهنگی های میان علم و عمل، مدرسه و محیط اجتماعیِ بیرون آن، فرد و جامعه، انضباط و آزادی و همچنین وسیله و هدف را از میان بردارد. همچنین مدیریت پراگماتیستی بیشترین همخوانی و سنخیت را با نظریه اقتضایی مدیریت نسبت به سایر نظریه ها داشت.
پژوهش حاضر به بررسی تاثیر نقشه مفهومی نظریه آزوبل در جهت پیشگیری افت تحصیلی و زوال یادگیری در دوران کرونا پرداخته شد . روش تحقیق شبه آزمایشی با گروه کنترل آزمودنی در روش تحلیل تی جفت شده ، پیش آزمون و پس آزمون با مشارکت دو گروه 30 نفره متوازن کلاس سوم مقطع ابتدایی انجام شد . یافته نشان داد تاثیر نقشه مفهومی درفراموشی مطالب و زوال یادگیری و با یاد آوری و به یاد سپاری مطالب درسی نقش اثرگذاری در گروه کنترل نسبت به گروه گواه دارد .
هدف پژوهش حاضر، ادراک تجربیات معلمان از عوامل موثر در پیدایش خشونت در مدارس می باشد. تا با شناسایی عوامل زمینه ساز آن به سهولت بتوان نسبت به کاهش و یا خشکاندن سرچشمه های آنها، مبادرت کرد. روش تحقیق حاضر در قالب تحقیق کیفی و از نوع پدیدارشناسانه می باشد. و از این رو از بین معلمان با سابقه در شهرستان ارومیه، تا نائل شدن به حد اشباع اطلاعات، 12 نفر از آنها به شیوه نمونه گیری هدفمند ، مورد انتخاب و مصاحبه نیمه ساختاریافته قرار گرفتند. گفتگوها با استفاده از روش اسمیت، مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت، یافته های به دست آمده از این پژوهش نشان داد که عوامل مولد خشونت درمدارس را می توان در سه مضمون کلی عوامل فردی، مدرسه ای و جامعه شناختی، تقسیم بندی نمود. به این ترتیب برای شناخت سرچشمه های خشونت در مدارس، علاوه بر ویژگی های ژنتیکی، جنسیتی و موقعیتی و بلوغ افراد، بایستی ویژگی های فیزیکی مدرسه و مشخه های سازمانی و مدیریتی و نیز عوامل جامعه شناختی، اقتصادی و خانوادگی و مهم تر از همه رسانه ها را نیز بایستی مورد ملاحظه قرار داد. در فرجام مقاله پیشنهادهای لازم ارائه شد.
مدیریت و رهبری در همه زمینه های اجتماعی امری ضروری و حیاتی است و این در سازمان های آموزشی بیشتر محسوس است . هدف پژوهش حاضر برسی رابطه کیفیت مدیریت با عملکرد شغلی معلمان می باشد. جامعه آماری این پژوهش شامل کلیه معلمان مرد و زن مدارس ابتدایی شهرستان مراغه در سال تحصیلی 99-98 که شامل 500 نفر که نمونه آماری براساس جدول مورگان، 217نفر، با روش نمونه گیری تصادفی طبقه ای نسبتی انتخاب شدند. ابزار جمع آوری اطلاعات در این پژوهش، در چهارچوب روش میدانی پرسش نامه است که به منظور گردآوری اطلاعات از پرسش نامه 40 سؤالی کیفیت خدمت مدیران محقق ساخته که در سه بعد (کیفیت سازمانی، کیفیت تعاملی، کیفیت فیزیکی) و پرسش نامه33 سؤالی عملکرد شغلی معلمان پاترسون که در دو بعد (عملکرد رفتاری، عملکرد فرآیندی) استفاده شد. نتایج نشان دادکه در بخش توصیفی، ضریب همبستگی بین متغیر های پژوهش در بین مؤلفه ها در سطح معناداری به دست آمدند. این امر بدان معناست که هر چه کیفیت خدمت مدیران در مدرسه بالاتر باشد، عملکرد شغلی معلمان بهتر خواهد بود. برای پیش بینی عملکرد شغلی معلمان براساس ابعاد مختلف کیفیت مدیریت، آزمون رگرسیون چندگانه نشان دادکه مؤلفه های کیفیت تعاملی، کیفیت سازمانی و کیفیت فیزکی می توانند عملکرد شغلی معلمان ابتدایی شهرستان مراغه را پیش بینی کنند.
معلمان فکور یا تأملی، معلمان اثربخشی هستند که همواره به یادگیری بهتر دانش آموزان و رشد حرفه ای خود می اندیشند. با توجه به نقش الگویی مدرسان دانشگاه، یکی از عوامل مؤثر در تربیت معلم فکور، آگاهی از چگونگی باورهای معرفت شناختی مدرسان و عوامل مؤثر بر آن است. بنابراین هدف از این پژوهش بررسی باورهای معرفت شاختی مدرسان و نقش ویژگی های جمعیت شناختی آن ها در این زمینه است. این پژوهش با استفاده از رویکرد کمی و روش پیمایشی انجام شد. جامعه آماری شامل تمامی مدرسان زن پردیس هاشمی نژاد مشهد (160نفر) در سال تحصیلی 1396-1395 است که بر اساس جدول مورگان 113 نفر از آن ها به عنوان نمونه تعیین و توسط روش نمونه گیری تصادفی ساده، انتخاب شدند. ابزار جمع آوری اطلاعات فهرست باورهای معرفتی با پایایی مطلوب (82/0) بود. یافته ها نشان داد که ابعاد مختلف باورهای معرفتی مدرسان در سطح نسبتاً مطلوبی (اندکی بیش تر از میانگین) قرار دارد. همچنین بین ابعاد مختلف باورهای معرفتی مدرسان با توجه به سطح تحصیلات و رشته تحصیلی آن ها تفاوت معناداری وجود دارد. به نحوی که باورهای معرفتی مدرسان رشته علوم انسانی و دارای مدرک تحصیلی دکترا بیش تر از سایر سطوح و رشته های تحصیلی است.
یکی از مباحث مجادله آمیز در تاریخ آموزش زبان دوّم/ خارجی، مسئله خطا و تصحیح آن بوده است که منجر به پژوهش های مختلفی شده است. به اعتقاد برخی از محققان، بازخورد تصحیحی در کلاس جزئی از فرایند طبیعی یادگیری زبان است و انواع خطاهایی که زبان آموزان مرتکب می شوند نیز نشانه هایی از فرایند تکوین زبان دوم آن ها است. ازآنجاکه نظریه های مختلف زبان دوم آموزی مثل دستور جهانی، تعاملی شناختی و فرهنگی اجتماعی، درباره اهمیت بازخورد تصحیحی دیدگاه های متفاوتی دارند، لذا هدف این پژوهش علاوه بر معرفی این نظریه هاُ، توصیف انواع بازخوردها به همراه مثال های مختلف در کلاس های فارسی آموزان خارجی است. این پژوهش میدانی، از نوع مشاهده کلاسی – تحقیق کلاسی است. در این مقاله، بر منابعی که در فاصله زمانی 1977 تا 2016 به چاپ رسیده اند، تمرکز شده است. نتایج بررسی این منابع حاکی از آن است که در کلاس های زبانِ دوم آموزی به طور عام شش نوع بازخورد به نام های صریح، غیرصریح، درخواست توضیح، فرازبانی، فراخوانی و تکرار، هم چنین در کلاس های فارسی آموزان خارجی، علاوه بر این ها، دو نوع دیگر به نام های «بازخوردِ همدرس» و «تصحیح با تغییر نوبت دهی» بکار رفته است.
مقدمه و هدف : در نظام ارزشی اجتماعی، هنجارها ی جامعه، اخلاق کاری با نظامی از ارزش های شخصی، باورهای دینی و تجارب گذشته و سطح آموزش همراه است. هدف از تحقیق حاضر بررسی تأثیر معنویت گرایی بر اخلاق کاری کارکنان آموزش و پرورش استان گلستان جهت ارائه مدل انجام شده است بود. روش شناسی پژوهش : در این پژوهش به منظور ارائه مدل از رویکرد کیفی و روش نظریه داده بنیاد استفاده شده است. در مرحله کیفی پژوهش ، ابتدا 26 نفر از خبرگان به روش هدفمند انتخاب و مصاحبه نیمه ساختاریافته انجام شد. سپس تحلیل داده های کیفی با استفاده از روش کد گذاری بازو محوری انجام شد. برای کدگذاری محوری در این پژوهش از الگوی پارادایمی استراوس و کوربین استفاده شد. یافته ها :دریافته ها معنویت گرایی به عنوان مقوله محوری شناسایی شد. حاکمیت اخلاق، گرایش روانی و مدرن شدگی به عنوان شرایط علّی، همنوایی اخلاق با سازمان، شناخت و فضای معنوی به عنوان شرایط زمینه ای، ابعاد وجودی اخلاق به عنوان شرایط مداخله گر، جامعه پذیری اخلاقیات و مقبولیت معنویت به عنوان راهبردها در نظر گرفته شدند و در نهایت پیامدها در قالب دو پیامد فردی و پیامد سازمانی دسته بندی شدند. بحث و نتیجه گیری: معنویت گرایی در سازمان قاعده ی نوپایی است که می تواند نیرویی قدرتمند و ژرف را برای زندگی افراد به ارمغان آورد.
هدف مطالعه حاضر تأثیر آموزش مهارت های مقابله ای با رویکرد شناختی-رفتاری مثبت گرا بر شادکامی دانش آموزان متوسطه دارای مشکلات سازگاری بود. تحقیق براساس مطالعات آزمایشی میدانی با طرح پیش آزمون-پس آزمون با گروه کنترل اجرا شد. با معرفی معلمان، اجرای آزمون ها و غربالگری، از بین جامعه دانش آموزان دختر 15-14ساله دارای مشکلات سازگاری دوره متوسطه اول شهرستان ساری در سال تحصیلی 94– 1393، 40 نفر انتخاب و با استفاده از روش آرایش تصادفی، 20 نفر در گروه آزمایش و 20 نفر گروه کنترل قرار گرفتند. ابزار سنجش پرسشنامه شادکامی آکسفورد بود. سپس دانش آموزان گروه آزمایش به مدت 14 جلسه (هر هفته دو جلسه 5/1ساعته)، تحت آموزش مهارت های مقابله ای با رویکرد شناختی-رفتاری مثبت گرا(فریدنبرگ، b2010) قرار گرفته و گروه کنترل هیچ گونه آموزشی را دریافت نکرد. نتایج تحلیل کوواریانس بیانگر تفاوت معنادار شادکامی در بین گروه آزمایش و کنترل در مرحله پس آزمون بوده که نشان می دهد آموزش مهارت های مقابله ای با رویکرد شناختی-رفتاری مثبت گرا می تواند به عنوان یک روش مداخله ای مفید جهت افزایش شادکامی و در نتیجه کارآمدی بهتر دانش آموزان دارای مشکلات سازگاری بکار رود.
هدف پژوهش حاضر بررسی رابطه بین انواع، میزان و اهمیت شبکه حمایت اجتماعی ادراک شده با بهزیستی ذهنی و پیشرفت تحصیلی دانش آموزان دختر دوره پیش دانشگاهی می باشد. روش پژوهش از نوع توصیفی و همبستگی (رگرسیون) و جامعه آماری کلیه دانش آموزان دختر مقطع پیش دانشگاهی شهر بیرجند بوده اند. 220 دانش آموز دختر به شیوه تصادفی از بین سه مرکز پیش دانشگاهی انتخاب شدند. از مقیاس حمایت اجتماعی کودکان و نوجوانان (CASSS2000، مالکی، دیمری و الیوت، 2000) و پرسشنامه شادکامی آکسفورد (OHI) برای سنجش متغیرهای پژوهش استفاده شد. داده های پژوهش با استفاده از روش رگرسیون چندگانه تجزیه و تحلیل شدند. یافته های پژوهش نشان می دهد بین میزان حمایت ادراک شده از سوی والدین و هم کلاسی ها با بهزیستی ذهنی رابطه مثبت و معنادار وجود دارد. به علاوه، فقط اهمیتِ حمایت دریافت شده از سوی والدین، با بهزیستی ذهنی ارتباط مثبت و معناداری داشته است. از بین انواع حمایت، فقط حمایت عاطفی و اطلاعاتی ارتباط مثبت و معناداری با بهزیستی ذهنی داشته است. از سوی دیگر، بین انواع و شبکه حمایت اجتماعی با پیشرفت تحصیلی همبستگی معناداری مشاهده نشد. نتایج این پژوهش به طور ویژه به نقش حمایتی والدین در شبکه حمایت اجتماعی در بهزیستی ذهنی نوجوانان دختر تأکید دارد.
هدف پژوهش حاضر رابطه آینده نگری با هوش سازمانی، خلاقیت سازمانی و تعالی سازمانی در دانشگاه های آزاد اسلامی استان مازندران به منظور ارایه مدل بود. روش اجرای آن توصیفی از نوع همبستگی بوده است. جامعه آماری پژوهش همه اعضای هیأت علمی تمام وقت و نیمه وقت دانشگاه های آزاد اسلامی مازندران در سال 1397 که حدوداً 750 نفر بودند. حجم نمونه با استفاده از جدول کرجسی و مورگان تعداد 254 نفر تعیین گردید. روش نمونه گیری، تصادفی طبقه ای انتخاب شد. روش گردآوری اطلاعات از نوع کتابخانه ای و میدانی بود. داده ها بر اساس سه پرسشنامه استاندارد آینده نگری آسکول (2003)، هوش سازمانی آلبرخت (2002)، خلاقیت سازمانی گیلفورد (1967) و پرسشنامه تعالی سازمانی پیترز و واترمن (1982) گردآوری و تنظیم گردید. روایی پرسشنامه از طریق کارشناسان و اساتید دانشگاهی متخصص تعیین و تأیید گردید. پایایی با ضریب آلفای کرونباخ برای هر چهار متغیر بزرگ تر از 7/0 محاسبه گردید. تجزیه و تحلیل داده ها با کمک نرم افزارهای SPSS22 و PLS Smart و از آمار توصیفی (جداول توزیع فراوانی، میانگین و واریانس) و از آمار استنباطی (مدل سازی معادلات ساختاری و روش آنتروپی) استفاده شده است. نتایج پژوهش نشان داد که بین آینده نگری با هوش سازمانی، خلاقیت سازمانی و تعالی سازمانی رابطه مثبت و معناداری بود. بر اساس یافته های پژوهش، آینده نگری دارای چهار بعد مدیریتی (13 مولفه)، ساختاری (11 مولفه)، پژوهشی (6 مولفه)، فرهنگی (3 مولفه) بود و برازش مدل پژوهش نیز تأیید گردید.